بوستان سعدی - 137 - باب هفتم - چنین گفت پیری پسندیده دوش episode artwork

EPISODE · Oct 29, 2021 · 4 MIN

بوستان سعدی - 137 - باب هفتم - چنین گفت پیری پسندیده دوش

from بهاریه

چنین گفت پیری پسندیده دوشخوش آید سخنهای پیران به گوشکه در هند رفتم به کنجی فرازچه دیدم؟ پلیدی سیاهی درازتو گفتی که عفریت بلقیس بودبه زشتی نمودار ابلیس بوددر آغوش وی دختری چون قمرفرو برده دندان به لبهاش درچنان تنگش آورده اندر کنارکه پنداری اللیل یغشی النهارمرا امر معروف دامن گرفتفضول آتشی گشت و در من گرفتطلب کردم از پیش و پس چوب و سنگکه ای ناخدا ترس بی نام و ننگبه تشنیع و دشمنام و آشوب و زجرسپید از سیه فرق کردم چوفجرشد آن ابر ناخوش ز بالای باغپدید آمد آن بیضه از زیر زاغز لا حولم آن دیو هیکل بجستپری پیکر اندر من آویخت دستکه ای زرق سجادهٔ زرق پوشسیه‌کار دنیاخر دین‌فروشمرا عمرها دل ز کف رفته بودبر این شخص و جان بر وی آشفته بودکنون پخته شد لقمه خام منکه گرمش بدر کردی از کام منتظلم برآورد و فریاد خواندکه شفقت برافتاد و رحمت نماندنماند از جوانان کسی دستگیرکه بستاندم داد از این مرد پیر؟که شرمش نیاید ز پیری همیزدن دست در ستر نامحرمیهمی کرد فریاد و دامن به چنگمرا مانده سر در گریبان ز ننگفرو گفت عقلم به گوش ضمیرکه از جامه بیرون روم همچو سیرنه خصمی که با او برآیی به داوبگرداندت گرد گیتی به گاوبرهنه دوان رفتم از پیش زنکه در دست او جامه بهتر که منپس از مدتی کرد بر من گذارکه می‌دانیم؟ گفتمش زینهار!که من توبه کردم به دست تو برکه گرد فضولی نگردم دگرکسی را نیاید چنین کار پیشکه عاقل نشیند پس کار خویشاز آن شنعت این پند برداشتمدگر دیده نادیده انگاشتمزبان در کش ار عقل داری و هوشچو سعدی سخن گوی ورنه خموشسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

چنین گفت پیری پسندیده دوشخوش آید سخنهای پیران به گوشکه در هند رفتم به کنجی فرازچه دیدم؟ پلیدی سیاهی درازتو گفتی که عفریت بلقیس بودبه زشتی نمودار ابلیس بوددر آغوش وی دختری چون قمرفرو برده دندان به لبهاش درچنان تنگش آورده اندر کنارکه پنداری اللیل یغشی النهارمرا امر معروف دامن گرفتفضول آتشی گشت و در من گرفتطلب کردم از پیش و پس چوب و سنگکه ای ناخدا ترس بی نام و ننگبه تشنیع و دشمنام و آشوب و زجرسپید از سیه فرق کردم چوفجرشد آن ابر ناخوش ز بالای باغپدید آمد آن بیضه از زیر زاغز لا حولم آن دیو هیکل بجستپری پیکر اندر من آویخت دستکه ای زرق سجادهٔ زرق پوشسیه‌کار دنیاخر دین‌فروشمرا عمرها دل ز کف رفته بودبر این شخص و جان بر وی آشفته بودکنون پخته شد لقمه خام منکه گرمش بدر کردی از کام منتظلم برآورد و فریاد خواندکه شفقت برافتاد و رحمت نماندنماند از جوانان کسی دستگیرکه بستاندم داد از این مرد پیر؟که شرمش نیاید ز پیری همیزدن دست در ستر نامحرمیهمی کرد فریاد و دامن به چنگمرا مانده سر در گریبان ز ننگفرو گفت عقلم به گوش ضمیرکه از جامه بیرون روم همچو سیرنه خصمی که با او برآیی به داوبگرداندت گرد گیتی به گاوبرهنه دوان رفتم از پیش زنکه در دست او جامه بهتر که منپس از مدتی کرد بر من گذارکه می‌دانیم؟ گفتمش زینهار!که من توبه کردم به دست تو برکه گرد فضولی نگردم دگرکسی را نیاید چنین کار پیشکه عاقل نشیند پس کار خویشاز آن شنعت این پند برداشتمدگر دیده نادیده انگاشتمزبان در کش ار عقل داری و هوشچو سعدی سخن گوی ورنه خموشسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

بوستان سعدی - 137 - باب هفتم - چنین گفت پیری پسندیده دوش

0:00 4:03

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 4 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on October 29, 2021.

What is this episode about?

چنین گفت پیری پسندیده دوشخوش آید سخنهای پیران به گوشکه در هند رفتم به کنجی فرازچه دیدم؟ پلیدی سیاهی درازتو گفتی که عفریت بلقیس بودبه زشتی نمودار ابلیس بوددر آغوش وی دختری چون قمرفرو برده دندان به لبهاش درچنان تنگش آورده اندر کنارکه پنداری اللیل یغشی...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!