EPISODE · Oct 29, 2021 · 8 MIN
بوستان سعدی - 149 - باب هفتم - فریدون وزیری پسندیده داشت
from بهاریه
فریدون وزیری پسندیده داشتکه روشن دل و دوربین دیده داشترضای حق اول نگه داشتیدگر پاس فرمان شه داشتینهد عامل سفله بر خلق رنجکه تدبیر ملک است و توفیر گنجاگر جانب حق نداری نگاهگزندت رساند هم از پادشاهیکی رفت پیش ملک بامدادکه هر روزت آسایش و کام بادغرض مشنو از من نصیحت پذیرتو را در نهان دشمن است این وزیرکس از خاص لشکر نماندهست و عامکه سیم و زر از وی ندارد به وامبه شرطی که چون شاه گردن فرازبمیرد، دهند آن زر و سیم بازنخواهد تو را زنده این خودپرستمبادا که نقدش نیاید به دستیکی سوی دستور دولت پناهبه چشم سیاست نگه کرد شاهکه در صورت دوستان پیش منبه خاطر چرایی بد اندیش من؟زمین پیش تختش ببوسید و گفتنشاید چو پرسیدی اکنون نهفتچنین خواهم ای نامور پادشاهکه باشند خلقت همه نیک خواهچو موتت بود وعدهٔ سیم منبقا بیش خواهندت از بیم مننخواهی که مردم به صدق و نیازسرت سیر خواهند و عمرت دراز؟غنیمت شمارند مردان دعاکه جوشن بود پیش تیر بلاپسندید از او شهریار آنچه گفتگل رویش از تازگی برشکفتز قدر و مکانی که دستور داشتمکانش بیفزود و قدرش فراشتبد اندیش را زجر و تأدیب کردپشیمانی از گفتهٔ خویش خوردندیدم ز غماز سرگشتهترنگون طالع و بخت برگشتهترز نادانی و تیره رایی که اوستخلاف افگند در میان دو دوستکنند این و آن خوش دگر باره دلوی اندر میان کور بخت و خجلمیان دو کس آتش افروختننه عقل است و خود در میان سوختنچو سعدی کسی ذوق خلوت چشیدکه از هر که عالم زبان درکشیدبگوی آنچه دانی سخن سودمندوگر هیچ کس را نیاید پسندکه فردا پیشمان برآرد خروشکه آوخ چرا حق نکردم به گوش؟سعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
فریدون وزیری پسندیده داشتکه روشن دل و دوربین دیده داشترضای حق اول نگه داشتیدگر پاس فرمان شه داشتینهد عامل سفله بر خلق رنجکه تدبیر ملک است و توفیر گنجاگر جانب حق نداری نگاهگزندت رساند هم از پادشاهیکی رفت پیش ملک بامدادکه هر روزت آسایش و کام بادغرض مشنو از من نصیحت پذیرتو را در نهان دشمن است این وزیرکس از خاص لشکر نماندهست و عامکه سیم و زر از وی ندارد به وامبه شرطی که چون شاه گردن فرازبمیرد، دهند آن زر و سیم بازنخواهد تو را زنده این خودپرستمبادا که نقدش نیاید به دستیکی سوی دستور دولت پناهبه چشم سیاست نگه کرد شاهکه در صورت دوستان پیش منبه خاطر چرایی بد اندیش من؟زمین پیش تختش ببوسید و گفتنشاید چو پرسیدی اکنون نهفتچنین خواهم ای نامور پادشاهکه باشند خلقت همه نیک خواهچو موتت بود وعدهٔ سیم منبقا بیش خواهندت از بیم مننخواهی که مردم به صدق و نیازسرت سیر خواهند و عمرت دراز؟غنیمت شمارند مردان دعاکه جوشن بود پیش تیر بلاپسندید از او شهریار آنچه گفتگل رویش از تازگی برشکفتز قدر و مکانی که دستور داشتمکانش بیفزود و قدرش فراشتبد اندیش را زجر و تأدیب کردپشیمانی از گفتهٔ خویش خوردندیدم ز غماز سرگشتهترنگون طالع و بخت برگشتهترز نادانی و تیره رایی که اوستخلاف افگند در میان دو دوستکنند این و آن خوش دگر باره دلوی اندر میان کور بخت و خجلمیان دو کس آتش افروختننه عقل است و خود در میان سوختنچو سعدی کسی ذوق خلوت چشیدکه از هر که عالم زبان درکشیدبگوی آنچه دانی سخن سودمندوگر هیچ کس را نیاید پسندکه فردا پیشمان برآرد خروشکه آوخ چرا حق نکردم به گوش؟سعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 149 - باب هفتم - فریدون وزیری پسندیده داشت
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.