EPISODE · Oct 29, 2021 · 2 MIN
بوستان سعدی - 152 - باب هفتم - در این شهرباری به سمعم رسید
from بهاریه
در این شهرباری به سمعم رسیدکه بازارگانی غلامی خریدشبانگه مگر دست بردش به سیبببر درکشیدش به ناز و عتیبپری چهره هرچ اوفتادش به دستز رخت و اوانیش در سر شکستنه هرجا که بینی خطی دل فریبتوانی طمع کردنش در کتیبگوا کرد بر خود خدای و رسولکه دیگر نگردم به گرد فضولرحیل آمدش هم در آن هفته پیشدل افگار و سربسته و روی ریشچو بیرون شد از کازرون یک دو میلبه پیش آمدش سنگلاخی مهیلبپرسید کاین قله را نام چیست؟که بسیار بیند عجب هر که زیستکسی گفتش این راه را وین مقامبجز تنگ ترکان ندانیم نامبرنجید چون تنگ ترکان شنیدتو گفتی که دیدار دشمن بدیدسیه را بفرمود کای نیکبختهم این جا که هستی بینداز رختنه عقل است و نه معرفت یک جوماگر من دگر تنگ ترکان رومدر شهوت نفس کافر ببندوگر عاشقی لت خور و سر ببندچو مر بندهای را همی پروریبه هیبت بر آرش کز او برخوریوگر سیدش لب به دندان گزددماغ خداوندگاری پزدغلام آبکش باید و خشت زنبود بندهٔ نازنین مشت زنگروهی نشینند با خوش پسرکه ما پاکبازیم و صاحب نظرز من پرس فرسودهٔ روزگارکه بر سفره حسرت خورد روزهدارازان تخم خرما خورد گوسپندکه قفل است بر تنگ خرما و بندسر گاو و عصار ازان در که استکه از کنجدش ریسمان کوته استسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
در این شهرباری به سمعم رسیدکه بازارگانی غلامی خریدشبانگه مگر دست بردش به سیبببر درکشیدش به ناز و عتیبپری چهره هرچ اوفتادش به دستز رخت و اوانیش در سر شکستنه هرجا که بینی خطی دل فریبتوانی طمع کردنش در کتیبگوا کرد بر خود خدای و رسولکه دیگر نگردم به گرد فضولرحیل آمدش هم در آن هفته پیشدل افگار و سربسته و روی ریشچو بیرون شد از کازرون یک دو میلبه پیش آمدش سنگلاخی مهیلبپرسید کاین قله را نام چیست؟که بسیار بیند عجب هر که زیستکسی گفتش این راه را وین مقامبجز تنگ ترکان ندانیم نامبرنجید چون تنگ ترکان شنیدتو گفتی که دیدار دشمن بدیدسیه را بفرمود کای نیکبختهم این جا که هستی بینداز رختنه عقل است و نه معرفت یک جوماگر من دگر تنگ ترکان رومدر شهوت نفس کافر ببندوگر عاشقی لت خور و سر ببندچو مر بندهای را همی پروریبه هیبت بر آرش کز او برخوریوگر سیدش لب به دندان گزددماغ خداوندگاری پزدغلام آبکش باید و خشت زنبود بندهٔ نازنین مشت زنگروهی نشینند با خوش پسرکه ما پاکبازیم و صاحب نظرز من پرس فرسودهٔ روزگارکه بر سفره حسرت خورد روزهدارازان تخم خرما خورد گوسپندکه قفل است بر تنگ خرما و بندسر گاو و عصار ازان در که استکه از کنجدش ریسمان کوته استسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 152 - باب هفتم - در این شهرباری به سمعم رسید
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.