EPISODE · Oct 29, 2021 · 4 MIN
بوستان سعدی - 169 - باب نهم - شبی در جوانی و طیب نعم
from بهاریه
شبی در جوانی و طیب نعمجوانان نشستیم چندی بهمچو بلبل، سرایان چو گل تازه رویز شوخی در افگنده غلغل به کویجهاندیده پیری ز ما بر کنارز دور فلک لیل مویش نهارچو فندق دهان از سخن بسته بودنه چون ما لب از خنده چون پسته بودجوانی فرا رفت کای پیرمردچه در کنج حسرت نشینی به درد؟یکی سر برآر از گریبان غمبه آرام دل با جوانان بچمبرآورد سر سالخورد از نهفتجوابش نگر تا چه پیرانه گفتچو باد صبا بر گلستان وزدچمیدن درخت جوان را سزدچمد تا جوان است و سر سبز خویدشکسته شود چون به زردی رسیدبهاران که بید آرود بید مشکبریزد درخت گشن برگ خشکنزیبد مرا با جوانان چمیدکه بر عارضم صبح پیری دمیدبه قید اندرم جره بازی که بوددمادم سر رشته خواهد ربودشما راست نوبت بر این خوان نشستکه ما از تنعم بشستیم دستچو بر سر نشست از بزرگی غباردگر چشم عیش جوانی مدارمرا برف باریده بر پر زاغنشاید چو بلبل تماشای باغکند جلوه طاووس صاحب جمالچه میخواهی از باز برکنده بال؟مرا غله تنگ اندر آمد دروشما را کنون میدمد سبزه نوگلستان ما را طراوت گذشتکه گل دسته بندد چو پژمرده گشت؟مرا تکیه جان پدر بر عصاستدگر تکیه بر زندگانی خطاستمسلم جوان راست بر پای جستکه پیران برند استعانت به دستگل سرخ رویم نگر زر نابفرو رفت، چون زرد شد آفتابهوس پختن از کودک ناتمامچنان زشت نبود که از پیر خاممرا میبباید چو طفلان گریستز شرم گناهان، نه طفلانه زیستنکو گفت لقمان که نازیستنبه از سالها بر خطا زیستنهم از بامدادان در کلبه بستبه از سود و سرمایه دادن ز دستجوان تا رساند سیاهی به نوربرد پیر مسکین سپیدی به گورسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
شبی در جوانی و طیب نعمجوانان نشستیم چندی بهمچو بلبل، سرایان چو گل تازه رویز شوخی در افگنده غلغل به کویجهاندیده پیری ز ما بر کنارز دور فلک لیل مویش نهارچو فندق دهان از سخن بسته بودنه چون ما لب از خنده چون پسته بودجوانی فرا رفت کای پیرمردچه در کنج حسرت نشینی به درد؟یکی سر برآر از گریبان غمبه آرام دل با جوانان بچمبرآورد سر سالخورد از نهفتجوابش نگر تا چه پیرانه گفتچو باد صبا بر گلستان وزدچمیدن درخت جوان را سزدچمد تا جوان است و سر سبز خویدشکسته شود چون به زردی رسیدبهاران که بید آرود بید مشکبریزد درخت گشن برگ خشکنزیبد مرا با جوانان چمیدکه بر عارضم صبح پیری دمیدبه قید اندرم جره بازی که بوددمادم سر رشته خواهد ربودشما راست نوبت بر این خوان نشستکه ما از تنعم بشستیم دستچو بر سر نشست از بزرگی غباردگر چشم عیش جوانی مدارمرا برف باریده بر پر زاغنشاید چو بلبل تماشای باغکند جلوه طاووس صاحب جمالچه میخواهی از باز برکنده بال؟مرا غله تنگ اندر آمد دروشما را کنون میدمد سبزه نوگلستان ما را طراوت گذشتکه گل دسته بندد چو پژمرده گشت؟مرا تکیه جان پدر بر عصاستدگر تکیه بر زندگانی خطاستمسلم جوان راست بر پای جستکه پیران برند استعانت به دستگل سرخ رویم نگر زر نابفرو رفت، چون زرد شد آفتابهوس پختن از کودک ناتمامچنان زشت نبود که از پیر خاممرا میبباید چو طفلان گریستز شرم گناهان، نه طفلانه زیستنکو گفت لقمان که نازیستنبه از سالها بر خطا زیستنهم از بامدادان در کلبه بستبه از سود و سرمایه دادن ز دستجوان تا رساند سیاهی به نوربرد پیر مسکین سپیدی به گورسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 169 - باب نهم - شبی در جوانی و طیب نعم
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.