EPISODE · Oct 29, 2021 · 4 MIN
بوستان سعدی - 171 - باب نهم - شبی خوابم اندر بیابان فید
from بهاریه
شبی خوابم اندر بیابان فیدفرو بست پای دویدن به قیدشتربانی آمد به هول و ستیززمام شتر بر سرم زد که خیزمگر دل نهادی به مردن ز پسکه بر مینخیزی به بانگ جرس؟مرا همچو تو خواب خوش در سرستولیکن بیابان به پیش اندرستتو کز خواب نوشین به بانگ رحیلنخیزی، دگر کی رسی در سبیلفرو کوفت طبل شتر ساروانبه منزل رسید اول کاروانخنک هوشیاران فرخنده بختکه پیش از دهل زن بسازند رختبه ره خفتگان تا بر آرند سرنبینند ره رفتگان را اثرسبق برد رهرو که برخاست زودپس از نقل بیدار بودن چه سود؟کنون باید ای خفته بیدار بودچو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟چو شیبت درآمد به روی شبابشبت روز شد دیده برکن ز خوابمن آن روز برکندم از عمر امیدکه افتادم اندر سیاهی سپیددریغا که بگذشت عمر عزیزبخواهد گذشت این دمی چند نیزگذشتت آنچه در ناصوابی گذشتور این نیز هم در نیابی گذشتکنون وقت تخم است اگر پروریگر امیدواری که خرمن بریبه شهر قیامت مرو تنگدستکه وجهی ندارد به حسرت نشستگرت چشم عقل است تدبیر گورکنون کن که چشمت نخوردهست موربه مایه توان ای پسر سود کردچه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟کنون کوش کآب از کمر در گذشتنه وقتی که سیلابت از سر گذشتکنونت که چشم است اشکی ببارزبان در دهان است عذری بیارنه پیوسته باشد روان در بدننه همواره گردد زبان در دهنز دانندگان بشنو امروز قولکه فردا نکیرت بپرسد به هولغنیمت شمار این گرامی نفسکه بی مرغ قیمت ندارد قفسمکن عمر ضایع به افسوس و حیفکه فرصت عزیزست و الوقت سیفسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
شبی خوابم اندر بیابان فیدفرو بست پای دویدن به قیدشتربانی آمد به هول و ستیززمام شتر بر سرم زد که خیزمگر دل نهادی به مردن ز پسکه بر مینخیزی به بانگ جرس؟مرا همچو تو خواب خوش در سرستولیکن بیابان به پیش اندرستتو کز خواب نوشین به بانگ رحیلنخیزی، دگر کی رسی در سبیلفرو کوفت طبل شتر ساروانبه منزل رسید اول کاروانخنک هوشیاران فرخنده بختکه پیش از دهل زن بسازند رختبه ره خفتگان تا بر آرند سرنبینند ره رفتگان را اثرسبق برد رهرو که برخاست زودپس از نقل بیدار بودن چه سود؟کنون باید ای خفته بیدار بودچو مرگ اندر آرد ز خوابت، چه سود؟چو شیبت درآمد به روی شبابشبت روز شد دیده برکن ز خوابمن آن روز برکندم از عمر امیدکه افتادم اندر سیاهی سپیددریغا که بگذشت عمر عزیزبخواهد گذشت این دمی چند نیزگذشتت آنچه در ناصوابی گذشتور این نیز هم در نیابی گذشتکنون وقت تخم است اگر پروریگر امیدواری که خرمن بریبه شهر قیامت مرو تنگدستکه وجهی ندارد به حسرت نشستگرت چشم عقل است تدبیر گورکنون کن که چشمت نخوردهست موربه مایه توان ای پسر سود کردچه سود افتد آن را که سرمایه خورد؟کنون کوش کآب از کمر در گذشتنه وقتی که سیلابت از سر گذشتکنونت که چشم است اشکی ببارزبان در دهان است عذری بیارنه پیوسته باشد روان در بدننه همواره گردد زبان در دهنز دانندگان بشنو امروز قولکه فردا نکیرت بپرسد به هولغنیمت شمار این گرامی نفسکه بی مرغ قیمت ندارد قفسمکن عمر ضایع به افسوس و حیفکه فرصت عزیزست و الوقت سیفسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 171 - باب نهم - شبی خوابم اندر بیابان فید
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.