EPISODE · Oct 29, 2021 · 4 MIN
بوستان سعدی - 175 - باب نهم - میان دو تن دشمنی بود و جنگ
from بهاریه
میان دو تن دشمنی بود و جنگسر از کبر بر یکدیگر چون پلنگز دیدار هم تا به حدی رمانکه بر هر دو تنگ آمدی آسمانیکی را اجل در سر آورد جیشسرآمد بر او روزگاران عیشبداندیش او را درون شاد گشتبه گورش پس از مدتی برگذشتشبستان گورش در اندوده دیدکه وقتی سرایش زر اندوده دیدخرامان به بالینش آمد فرازهمی گفت با خود لب از خنده بازخوشا وقت مجموع آن کس که اوستپس از مرگ دشمن در آغوش دوستپس از مرگ آن کس نباید گریستکه روزی پس از مرگ دشمن بزیستز روی عداوت به بازوی زوریکی تخته برکندش از روی گورسر تا جور دیدش اندر مغاکدو چشم جهان بینش آگنده خاکوجودش گرفتار زندان گورتنش طعمه کرم و تاراج مورچنان تنگش آگنده خاک استخوانکه از عاج پر توتیا سرمه دانز دور فلک بدر رویش هلالز جور زمان سرو قدش خلالکف دست و سرپنجهٔ زورمندجدا کرده ایام بندش ز بندچنانش بر او رحمت آمد ز دلکه بسرشت بر خاکش از گریه گلپشیمان شد از کرده و خوی زشتبفرمود بر سنگ گورش نبشتمکن شادمانی به مرگ کسیکه دهرت نماند پس از وی بسیشنید این سخن عارفی هوشیاربنالید کای قادر کردگارعجب گر تو رحمت نیاری بر اوکه بگریست دشمن به زاری بر اوتن ما شود نیز روزی چنانکه بروی بسوزد دل دشمنانمگر در دل دوست رحم آیدمچو بیند که دشمن ببخشایدمبه جایی رسد کار سر دیر و زودکه گویی در او دیده هرگز نبودزدم تیشه یک روز بر تل خاکبه گوش آمدم نالهای دردناککه زنهار اگر مردی آهستهترکه چشم و بناگوش و روی است و سرسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
میان دو تن دشمنی بود و جنگسر از کبر بر یکدیگر چون پلنگز دیدار هم تا به حدی رمانکه بر هر دو تنگ آمدی آسمانیکی را اجل در سر آورد جیشسرآمد بر او روزگاران عیشبداندیش او را درون شاد گشتبه گورش پس از مدتی برگذشتشبستان گورش در اندوده دیدکه وقتی سرایش زر اندوده دیدخرامان به بالینش آمد فرازهمی گفت با خود لب از خنده بازخوشا وقت مجموع آن کس که اوستپس از مرگ دشمن در آغوش دوستپس از مرگ آن کس نباید گریستکه روزی پس از مرگ دشمن بزیستز روی عداوت به بازوی زوریکی تخته برکندش از روی گورسر تا جور دیدش اندر مغاکدو چشم جهان بینش آگنده خاکوجودش گرفتار زندان گورتنش طعمه کرم و تاراج مورچنان تنگش آگنده خاک استخوانکه از عاج پر توتیا سرمه دانز دور فلک بدر رویش هلالز جور زمان سرو قدش خلالکف دست و سرپنجهٔ زورمندجدا کرده ایام بندش ز بندچنانش بر او رحمت آمد ز دلکه بسرشت بر خاکش از گریه گلپشیمان شد از کرده و خوی زشتبفرمود بر سنگ گورش نبشتمکن شادمانی به مرگ کسیکه دهرت نماند پس از وی بسیشنید این سخن عارفی هوشیاربنالید کای قادر کردگارعجب گر تو رحمت نیاری بر اوکه بگریست دشمن به زاری بر اوتن ما شود نیز روزی چنانکه بروی بسوزد دل دشمنانمگر در دل دوست رحم آیدمچو بیند که دشمن ببخشایدمبه جایی رسد کار سر دیر و زودکه گویی در او دیده هرگز نبودزدم تیشه یک روز بر تل خاکبه گوش آمدم نالهای دردناککه زنهار اگر مردی آهستهترکه چشم و بناگوش و روی است و سرسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 175 - باب نهم - میان دو تن دشمنی بود و جنگ
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.