EPISODE · Oct 29, 2021 · 2 MIN
بوستان سعدی - 180 - باب نهم - یکی مال مردم به تلبیس خورد
from بهاریه
یکی مال مردم به تلبیس خوردچو برخاست لعنت بر ابلیس کردچنین گفت ابلیس اندر رهیکه هرگز ندیدم چنین ابلهیتو را با من است ای فلان، آتشیچرا تیغ پیکار برداشتی؟دریغ است فرمودهٔ دیو زشتکه دست ملک با تو خواهد نبشتروا داری از جهل و ناباکیتکه پاکان نویسند ناپاکیتطریقی به دست آر و صلحی بجویشفیعی برانگیز و عذری بگویکه یک لحظه صورت نبندد امانچو پیمانه پر شد به دور زمانوگر دست قوت نداری به کارچو بیچارگان دست زاری برآرگرت رفت از اندازه بیرون بدیچو دانی که بد رفت نیک آمدیفراشو چو بینی ره صلح بازکه ناگه در توبه گردد فرازمرو زیر بار گنه ای پسرکه حمال عاجز بود در سفرپی نیکمردان بباید شتافتکه هر کاین سعادت طلب کرد یافتولیکن تو دنبال دیو خسیندانم که در صالحان چون رسی؟پیمبر کسی را شفاعتگرستکه بر جادهٔ شرع پیغمبرستره راست رو تا به منزل رسیتو بر ره نه ای زین قبل واپسیچو گاوی که عصار چشمش ببستدوان تا شب و شب همان جا که هستگل آلودهای راه مسجد گرفتز بخت نگون طالع اندر شگفتیکی زجر کردش که تبت یداکمرو دامن آلوده بر جای پاکمرا رقتی در دل آمد بر اینکه پاک است و خرم بهشت بریندر آن جای پاکان امیدوارگل آلودهٔ معصیت را چه کار؟بهشت آن ستاند که طاعت بردکرا نقد باید بضاعت بردمکن، دامن از گرد زلت بشویکه ناگه ز بالا ببندند جویاگر مرغ دولت ز قیدت بجستهنوزش سر رشته داری به دستوگر دیر شد گرم رو باش و چستز دیر آمدن غم ندارد درستهنوزت اجل دست خواهش نبستبرآور به درگاه دادار دستمخسب ای گنه کردهٔ خفته، خیزبه عذر گناه آب چشمی بریزچو حکم ضرورت بود کبرویبریزند باری بر این خاک کویور آبت نماند شفیع آر پیشکسی را که هست آبروی از تو بیشبه قهر ار براند خدای از درمروان بزرگان شفیع آورمسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
یکی مال مردم به تلبیس خوردچو برخاست لعنت بر ابلیس کردچنین گفت ابلیس اندر رهیکه هرگز ندیدم چنین ابلهیتو را با من است ای فلان، آتشیچرا تیغ پیکار برداشتی؟دریغ است فرمودهٔ دیو زشتکه دست ملک با تو خواهد نبشتروا داری از جهل و ناباکیتکه پاکان نویسند ناپاکیتطریقی به دست آر و صلحی بجویشفیعی برانگیز و عذری بگویکه یک لحظه صورت نبندد امانچو پیمانه پر شد به دور زمانوگر دست قوت نداری به کارچو بیچارگان دست زاری برآرگرت رفت از اندازه بیرون بدیچو دانی که بد رفت نیک آمدیفراشو چو بینی ره صلح بازکه ناگه در توبه گردد فرازمرو زیر بار گنه ای پسرکه حمال عاجز بود در سفرپی نیکمردان بباید شتافتکه هر کاین سعادت طلب کرد یافتولیکن تو دنبال دیو خسیندانم که در صالحان چون رسی؟پیمبر کسی را شفاعتگرستکه بر جادهٔ شرع پیغمبرستره راست رو تا به منزل رسیتو بر ره نه ای زین قبل واپسیچو گاوی که عصار چشمش ببستدوان تا شب و شب همان جا که هستگل آلودهای راه مسجد گرفتز بخت نگون طالع اندر شگفتیکی زجر کردش که تبت یداکمرو دامن آلوده بر جای پاکمرا رقتی در دل آمد بر اینکه پاک است و خرم بهشت بریندر آن جای پاکان امیدوارگل آلودهٔ معصیت را چه کار؟بهشت آن ستاند که طاعت بردکرا نقد باید بضاعت بردمکن، دامن از گرد زلت بشویکه ناگه ز بالا ببندند جویاگر مرغ دولت ز قیدت بجستهنوزش سر رشته داری به دستوگر دیر شد گرم رو باش و چستز دیر آمدن غم ندارد درستهنوزت اجل دست خواهش نبستبرآور به درگاه دادار دستمخسب ای گنه کردهٔ خفته، خیزبه عذر گناه آب چشمی بریزچو حکم ضرورت بود کبرویبریزند باری بر این خاک کویور آبت نماند شفیع آر پیشکسی را که هست آبروی از تو بیشبه قهر ار براند خدای از درمروان بزرگان شفیع آورمسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
بوستان سعدی - 180 - باب نهم - یکی مال مردم به تلبیس خورد
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.