EPISODE · Oct 31, 2017 · 12 MIN
بی شرف
from داستان شب
بی شرف به صورت خونی مامان خیره شد و فکر کرد دنیا از حرکت وایستاده. مامان در حالی که گریه می کرد بغلش کرد و گفت مردا همشون بی شرفن ! همشون بی شرفن! ولی تو وقتی بزرگ شدی کاری که بابات با من کرد ، با هیچ زنی نکن خوب؟ با هیچ زنی. وقتی بزرگ شدی مثل بقیه مردا بی شرف نباش. پسر همون طور که به صورت خیس و کبود مادرش خیره شده بود، فکر کرد هیچ وقت ، هیچ وقت حتی اگه بمیره هیچ زنی رو نمی زنه. هیچ وقت بی شرف نمی شه! ...داستان "بی شرف"نویسنده و خوانش : علیرضا ایرانمهر Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
Ready to play
بی شرف
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.