EPISODE · Mar 13, 2022 · 4H 58M
فردوسی - شاهنامه - 14 - سیاوش و سودابه
from بهاریه
روزی تنی چند از پهلوانان ایرانی به قصد شکار به بیشهای نزدیکی مرز توران رفتند. ناگاه گیو و توس به دختر زیبارویی برخوردند. دختر شرح داد که پدرش هنگامی که شب مست به خانه آمده، قصد هلاک او را کرده و او از خانه گریخته است....داستان سیاوش، آغاز داستانداستان مادر سیاوشزادن سیاوش از مادربازآمدن سیاوش از زابلستانوفات یافتن مادر سیاوشعاشق شدن سودابه بر سیاوشآمدن سیاوش به نزد سودابهآمدن سیاوش بار دوم به شبستانرفتن سیاوش بار سوم در شبستانفریب دادن سودابه کاووس راچاره ساختن سودابه و زن جادوپرسیدن کاووس کار بچگان راگذشتن سیاوش بر آتشبخشش جان سودابه خواستن سیاوش از پدرآگاهی یافتن کاووس از آمدن افراسیابلشکر کشیدن سیاوشنامه سیاوش به کاووسپاسخ نامه سیاوش از کیکاووسخواب دیدن افراسیاب و ترسیدنپرسیدن افراسیاب موبدان را از خوابرای زدن افراسیاب با مهترانآمدن گرسیوز نزد سیاوشپیمان کردن سیاوش با افراسیابفرستادن سیاوش رستم را نزد کاووسپیغام دادن رستم کاووس رافرستادن کاووس رستم را به سیستانپاسخ نامه سیاوش از کاووسرای زدن سیاوش با بهرام و زنگهرفتن زنگه پیش افراسیابروزی تنی چند از پهلوانان ایرانی به قصد شکار در بیشهای نزدیکی مرز توران بیرون شدند. ناگاه گیو و توس به دختر زیبارویی برخوردند. دختر شرح داد که پدرش هنگامی که شب، مست به خانه آمده، قصد هلاک او کرده و او از خانه گریخته است. نیز درمییابیم که او نوهی گرسیوز، برادر افراسیاب، است.او را نزد کیکاووس بردند. کاووس او را به زنی گرفت و مدتی بعد پسری از او زاییده شد که نامش را «سیاوش» نهادند.رستم که به درگاه شاه آمده بود، تقاضا کرد تربیت سیاوش را برعهده گیرد. شاه موافقت کرد و رستم سیاوش را با خود به زابلستان برد و به او آیین پهلوانی و جنگاوری آموخت.روزی سیاوش را آرزوی دیدار پدر در سر افتاد و رستم او را نزد کیکاووس فرستاد.شاه ایران شادمان شد و جشنی فراهم ساخت. اندکی بعد کیکاووس ماوراءالنهر را به سیاوش بخشید و منشور نوشتند. در همین زمان، مادر سیاوش را مرگ دریافت و جوان را سوگوار کرد.پس از این احوال، روزی کیکاووس و سیاوش با هم نشسته بودند که سودابه، همسر شاه، وارد شد و در همان نگاه اول مهر جوان را در دل گرفت. پس فرستادهای را پنهانی نزد سیاوش فرستاد و او را به شبستان فراخواند. سیاوش از رفتن امتناع کرد. روز بعد سودابه نزد کیکاووس رفت و از او خواست تا سیاوش را برای دیدار خواهرانش به شبستان بفرستد. سیاوش امتناع کرد، اما چون اصرار پدر را دید، به شبستان شاه رفت.اهل شبستان به پیشواز سیاوش رفتند و هدیههای بسیار نثار کردند. سیاوش به عمد از سودابه کناره گرفت و با خواهرانش به صحبت نشست.همان شب کیکاووس از زبان سودابه شرحی در فضایل سیاوش شنید و خرسند شد. در میانهی سخن سودابه پیشنهاد کرد که برای سیاوش یکی از دختران او را به زنی برگزینند و شاه را این سخن خوش آمد. پس وقتی سیاوش را دید، پیشنهاد ازدواج را با او در میان گذاشت و جوان نیز پذیرفت.شبی دیگر سودابه باز پیغامی نزد سیاوش فرستاد و او را به شبستان خواند. سیاوش نیز چارهای جز پذیرش ندید. سودابه دختران را بدو بنمود و از سیاوش خواست تا یکی را به زنی برگزیند؛ اما سیاوش جوابی نداد. سودابه ناگهان پرده از اندیشهی ناصوابش برداشت و او را به خود خواند. سیاوش با خود اندیشید که باید با زبان نرم او را از این کار بازدارد. پس قول داد که با دختری از دختران او ازدواج کند به شرط آنکه سودابه دیگر سخنی از این دست نگوید.سودابه از موافقت سیاوش به کیکاووس خبر داد و شهریار ایران شادمان شد. سودابه برای سوم بار سیاوش را به شبستان فراخواند. ابتدا با ملایمت و مهر تقاضای پلید خود را مطرح کرد و سپس تهدیدش کرد که:کنم بر تو این پادشاهی تباه / شود تیره بر روی تو هور و ماهسیاوش با عتاب سودابه را از خود دور کرد و زبان به سرزنش او گشود. اما سودابه گفت: اکنون که از راز دل من باخبری، به یقین مرا رسوا خواهی کرد. همین اندیشه او را واداشت تا دست به عملی بس ناسنجیده بزند. سودابه دست در جامه خویش زد و آن را چاک کرد و سر به خروش و غوغا برداشت. کیکاووس چون هیاهوی سودابه را شنید، به شبستان شتافت و سودابه و سیاوش را بر آن حال یافت.سودابه ماجرا را به نحوی جلوه داد که گویی سیاوش از او تقاضای گناهآلودی کرده است. کاووس جریان را از سیاوش پرسید، اما سودابه باز با هیاهو و غوغا گناه را متوجه جوان کرد و در این میان دروغ دیگری نیز بافت که حامله است و چه بسا این اضطراب و ناآرامی بچه شاه را سقط کند. شاه در دل یقین کرد که همسرش دروغ میگوید و نیرنگ میبافد، اما به دلایلی از این اندیشه کوتاه آمد؛ اول اینکه از آشوب و جنگ با هاماوران بیم داشت. دیگر اینکه به یاد آورد در روزگار اسارت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
What this episode covers
روزی تنی چند از پهلوانان ایرانی به قصد شکار به بیشهای نزدیکی مرز توران رفتند. ناگاه گیو و توس به دختر زیبارویی برخوردند. دختر شرح داد که پدرش هنگامی که شب مست به خانه آمده، قصد هلاک او را کرده و او از خانه گریخته است....داستان سیاوش، آغاز داستانداستان مادر سیاوشزادن سیاوش از مادربازآمدن سیاوش از زابلستانوفات یافتن مادر سیاوشعاشق شدن سودابه بر سیاوشآمدن سیاوش به نزد سودابهآمدن سیاوش بار دوم به شبستانرفتن سیاوش بار سوم در شبستانفریب دادن سودابه کاووس راچاره ساختن سودابه و زن جادوپرسیدن کاووس کار بچگان راگذشتن سیاوش بر آتشبخشش جان سودابه خواستن سیاوش از پدرآگاهی یافتن کاووس از آمدن افراسیابلشکر کشیدن سیاوشنامه سیاوش به کاووسپاسخ نامه سیاوش از کیکاووسخواب دیدن افراسیاب و ترسیدنپرسیدن افراسیاب موبدان را از خوابرای زدن افراسیاب با مهترانآمدن گرسیوز نزد سیاوشپیمان کردن سیاوش با افراسیابفرستادن سیاوش رستم را نزد کاووسپیغام دادن رستم کاووس رافرستادن کاووس رستم را به سیستانپاسخ نامه سیاوش از کاووسرای زدن سیاوش با بهرام و زنگهرفتن زنگه پیش افراسیابروزی تنی چند از پهلوانان ایرانی به قصد شکار در بیشهای نزدیکی مرز توران بیرون شدند. ناگاه گیو و توس به دختر زیبارویی برخوردند. دختر شرح داد که پدرش هنگامی که شب، مست به خانه آمده، قصد هلاک او کرده و او از خانه گریخته است. نیز درمییابیم که او نوهی گرسیوز، برادر افراسیاب، است.او را نزد کیکاووس بردند. کاووس او را به زنی گرفت و مدتی بعد پسری از او زاییده شد که نامش را «سیاوش» نهادند.رستم که به درگاه شاه آمده بود، تقاضا کرد تربیت سیاوش را برعهده گیرد. شاه موافقت کرد و رستم سیاوش را با خود به زابلستان برد و به او آیین پهلوانی و جنگاوری آموخت.روزی سیاوش را آرزوی دیدار پدر در سر افتاد و رستم او را نزد کیکاووس فرستاد.شاه ایران شادمان شد و جشنی فراهم ساخت. اندکی بعد کیکاووس ماوراءالنهر را به سیاوش بخشید و منشور نوشتند. در همین زمان، مادر سیاوش را مرگ دریافت و جوان را سوگوار کرد.پس از این احوال، روزی کیکاووس و سیاوش با هم نشسته بودند که سودابه، همسر شاه، وارد شد و در همان نگاه اول مهر جوان را در دل گرفت. پس فرستادهای را پنهانی نزد سیاوش فرستاد و او را به شبستان فراخواند. سیاوش از رفتن امتناع کرد. روز بعد سودابه نزد کیکاووس رفت و از او خواست تا سیاوش را برای دیدار خواهرانش به شبستان بفرستد. سیاوش امتناع کرد، اما چون اصرار پدر را دید، به شبستان شاه رفت.اهل شبستان به پیشواز سیاوش رفتند و هدیههای بسیار نثار کردند. سیاوش به عمد از سودابه کناره گرفت و با خواهرانش به صحبت نشست.همان شب کیکاووس از زبان سودابه شرحی در فضایل سیاوش شنید و خرسند شد. در میانهی سخن سودابه پیشنهاد کرد که برای سیاوش یکی از دختران او را به زنی برگزینند و شاه را این سخن خوش آمد. پس وقتی سیاوش را دید، پیشنهاد ازدواج را با او در میان گذاشت و جوان نیز پذیرفت.شبی دیگر سودابه باز پیغامی نزد سیاوش فرستاد و او را به شبستان خواند. سیاوش نیز چارهای جز پذیرش ندید. سودابه دختران را بدو بنمود و از سیاوش خواست تا یکی را به زنی برگزیند؛ اما سیاوش جوابی نداد. سودابه ناگهان پرده از اندیشهی ناصوابش برداشت و او را به خود خواند. سیاوش با خود اندیشید که باید با زبان نرم او را از این کار بازدارد. پس قول داد که با دختری از دختران او ازدواج کند به شرط آنکه سودابه دیگر سخنی از این دست نگوید.سودابه از موافقت سیاوش به کیکاووس خبر داد و شهریار ایران شادمان شد. سودابه برای سوم بار سیاوش را به شبستان فراخواند. ابتدا با ملایمت و مهر تقاضای پلید خود را مطرح کرد و سپس تهدیدش کرد که:کنم بر تو این پادشاهی تباه / شود تیره بر روی تو هور و ماهسیاوش با عتاب سودابه را از خود دور کرد و زبان به سرزنش او گشود. اما سودابه گفت: اکنون که از راز دل من باخبری، به یقین مرا رسوا خواهی کرد. همین اندیشه او را واداشت تا دست به عملی بس ناسنجیده بزند. سودابه دست در جامه خویش زد و آن را چاک کرد و سر به خروش و غوغا برداشت. کیکاووس چون هیاهوی سودابه را شنید، به شبستان شتافت و سودابه و سیاوش را بر آن حال یافت.سودابه ماجرا را به نحوی جلوه داد که گویی سیاوش از او تقاضای گناهآلودی کرده است. کاووس جریان را از سیاوش پرسید، اما سودابه باز با هیاهو و غوغا گناه را متوجه جوان کرد و در این میان دروغ دیگری نیز بافت که حامله است و چه بسا این اضطراب و ناآرامی بچه شاه را سقط کند. شاه در دل یقین کرد که همسرش دروغ میگوید و نیرنگ میبافد، اما به دلایلی از این اندیشه کوتاه آمد؛ اول اینکه از آشوب و جنگ با هاماوران بیم داشت. دیگر اینکه به یاد آورد در روزگار اسارت Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
NOW PLAYING
فردوسی - شاهنامه - 14 - سیاوش و سودابه
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.