فردوسی - شاهنامه - 15 - سیاوش و افراسیاب episode artwork

EPISODE · Mar 13, 2022 · 5H 40M

فردوسی - شاهنامه - 15 - سیاوش و افراسیاب

from بهاریه

سیاوش پس از آزمونی که پاک‌دامنی او را دربرابر سودابه بر همگان آشکار کرد، به جنگ افراسیاب رفت؛ اما ناگزیر به توران پناهنده شد و در آنجا با دختر پیران و سپس دختر افراسیاب ازدواج کرد. مدتی بعد افراسیاب بر او بدگمان شد و مظلومانه به قتلش رساند.نامه افراسیاب به سیاوشسپاه سپردن سیاوش به بهرامدیدن سیاوش افراسیاب راهنر نمودن سیاوش افراسیاب رارفتن افراسیاب و سیاوش به شکاربه زنی دادن پیران دختر خود را به سیاوشسخن گفتن پیران با سیاوش از فرنگیسسخن گفتن پیران با افراسیابعروسی فرنگیس با سیاوشکشور دادن افراسیاب سیاوش راساختن سیاوش گنگ‌دژ راسخن گفتن سیاوش با پیران از بودنی‌هافرستادن افراسیاب پیران را در کشورهابنا کردن سیاوش «سیاوش‌گرد» راآمدن پیران به سیاوش‌گردفرستادن افراسیاب گرسیوز را نزد سیاوشزادن فرود، پسر سیاوشگفتار اندر گوی زدن سیاوشبازگشتن گرسیوز و بدگویی کردن پیش افراسیاببازآمدن گرسیوز به نزد سیاوشنامه سیاوش به افراسیابآمدن افراسیاب به جنگ سیاوشخواب دیدن سیاوشاندرز کردن سیاوش فرنگیس راگرفتار شدن سیاوش به دست افراسیابزاری کردن فرنگیس پیش افراسیابکشته شدن سیاوش به دست گرویرهانیدن پیران فرنگیس را***وقتی کیکاووس پسرش، سیاوش، را بابت صلح با افراسیاب سرزنش کرد و به او دستور داد که به سپاه توران یورش برد یا از فرماندهی کناره گیرد، سیاوش تصمیم گرفت سپاه ایران را ترک گوید و انزوا پیشه کند. افراسیاب نامه‌ای به وسیله زنگه نزد سیاوش فرستاد و او را به توران دعوت کرد.سیاوش سپاه را به بهرام سپرد و بزرگان را بدرود کرد و به همراه چند تن از ملازمانش وارد توران شد. پیران به استقبال سیاوش رفت و او را دل‌گرمی داد که افراسیاب مردی مهربان است و بی‌شک در حق تو پدری را تمام خواهد کرد. افراسیاب سیاوش را به کاخ خویش درآورد، پذیرایی شایانی از او کرد و هدایا و تحفه‌های فراوانی به او داد. بدین ترتیب زندگی سیاوش در توران آغاز شد.چون یک سال از اقامت سیاوش در دربار افراسیاب گذشت، روزی پیران، وزیر افراسیاب، از سیاوش خواست که از میان دختران بزرگان توران دختری را به همسری انتخاب کند. سرانجام سیاوش با جریره، دختر پیران، وصلت کرد و بدین طریق جای پای محکمی در دربار یافت؛ اما روزی دیگر پیران فرنگیس، دختر افراسیاب، را نیز برای همسری سیاوش مناسب معرفی کرد. سیاوش پذیرفت و پیران به دربار افراسیاب در‌آمد تا فرنگیس را برای شاهزاده‌ی ایرانی خواستار شود. شاه توران در اندیشه شد و پیش‌گویی طالع‌بینان را به یاد آورد که مبادا از چنین ازدواجی فرزندی بیاید و تاج و تخت توران را بر باد دهد. پیران این پیش‌گویی را چنین تعبیر کرد که شاید جنگ و مخاصمه میان دو کشور از بین خواهد رفت و بالاخره افراسیاب را راضی کرد و سرانجام سیاوش داماد پادشاه توران شد.پس از این ازدواج، افراسیاب از سیاوش خواست تا اسباب سفر بندد و شهرهای توران زمین را ببیند. سیاوش به اتفاق خانواده‌اش و پیران راهی سفر شد. در راه به جایی آبادان رسیدند و سیاوش قصد کرد شهری و کاخی در آن جایگاه برای خود بنا کند. با کمک پیران، این آرزو نیز به تحقق پیوست و چنین بود که گنگ‌دژ ساخته شد؛ اما وقتی سیاوش با ستاره‌شماران نشست، آنان او را از عاقبت شوم این شهر مطلع کردند و سیاوش اندوهناک پیش‌بینی ستاره‌شماران را با پیران در میان گذارد. پیران سعی کرد سیاوش را دل‌داری دهد، اما سیاوش که ظاهرا ماجرای مرگ خود را نیز از منجمان شنیده بود، این راز را نیز با پیران درمیان گذارد.مدتی بعد نامه‌ای از افراسیاب به نزد پیران رسید؛ با این فرمان که برای وصول مالیات تا سرحدات توران در دریای چین و مرز هند برود. پس پیران راهی سفری دراز شد.افراسیاب نامه‌ی دیگری نزد سیاوش فرستاد و از دوری او اظهار دل‌تنگی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهری دیگر نیز در محلی که افراسیاب در نظر گرفته، بنا کند. سیاوش چنین کرد و شهری ساخت بسیار زیبا با کاخ‌ها و عمارت‌های رفیع و پرنگار و آن را «سیاوَش‌گِرد» نام نهاد.پیران ویسه چون از سفر بازآمد، به دیدار سیاوش بدین شهر درآمد و مدتی نزد شاهزاده ایرانی ماند. سپس نزد افراسیاب رفت و از سیاوش‌گرد و آبادانی آن تمجیدها کرد و بدین سخنان دل شاه توران خرم شد و گرسیوز، برادرش، را مأمور کرد تا راهی سیاوش‌گرد شود و از احوال سیاوش خبر آورد.سیاوش خود به استقبال گرسیوز آمد؛ او را داخل برد و شهر را بدو نشان داد و خوش و خرم روی به کاخ نهادند. چون وارد کاخ شدند، پیکی مژده آورد که پسری از همسر اول سیاوش جریره، دختر پیران که در شهر ختن منزل داشت، به دنیا آمده و او را «فرود» نام نهاده‌اند. سیاوش از این پیغام شاددل گشت. گرسیوز چون سرافرازی و جاه و جلال سیاوش را دید، بددل شد؛ اما در ظاهر چیزی نگفت و به جشن سیاوش پیوست.روز بعد به Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

سیاوش پس از آزمونی که پاک‌دامنی او را دربرابر سودابه بر همگان آشکار کرد، به جنگ افراسیاب رفت؛ اما ناگزیر به توران پناهنده شد و در آنجا با دختر پیران و سپس دختر افراسیاب ازدواج کرد. مدتی بعد افراسیاب بر او بدگمان شد و مظلومانه به قتلش رساند.نامه افراسیاب به سیاوشسپاه سپردن سیاوش به بهرامدیدن سیاوش افراسیاب راهنر نمودن سیاوش افراسیاب رارفتن افراسیاب و سیاوش به شکاربه زنی دادن پیران دختر خود را به سیاوشسخن گفتن پیران با سیاوش از فرنگیسسخن گفتن پیران با افراسیابعروسی فرنگیس با سیاوشکشور دادن افراسیاب سیاوش راساختن سیاوش گنگ‌دژ راسخن گفتن سیاوش با پیران از بودنی‌هافرستادن افراسیاب پیران را در کشورهابنا کردن سیاوش «سیاوش‌گرد» راآمدن پیران به سیاوش‌گردفرستادن افراسیاب گرسیوز را نزد سیاوشزادن فرود، پسر سیاوشگفتار اندر گوی زدن سیاوشبازگشتن گرسیوز و بدگویی کردن پیش افراسیاببازآمدن گرسیوز به نزد سیاوشنامه سیاوش به افراسیابآمدن افراسیاب به جنگ سیاوشخواب دیدن سیاوشاندرز کردن سیاوش فرنگیس راگرفتار شدن سیاوش به دست افراسیابزاری کردن فرنگیس پیش افراسیابکشته شدن سیاوش به دست گرویرهانیدن پیران فرنگیس را***وقتی کیکاووس پسرش، سیاوش، را بابت صلح با افراسیاب سرزنش کرد و به او دستور داد که به سپاه توران یورش برد یا از فرماندهی کناره گیرد، سیاوش تصمیم گرفت سپاه ایران را ترک گوید و انزوا پیشه کند. افراسیاب نامه‌ای به وسیله زنگه نزد سیاوش فرستاد و او را به توران دعوت کرد.سیاوش سپاه را به بهرام سپرد و بزرگان را بدرود کرد و به همراه چند تن از ملازمانش وارد توران شد. پیران به استقبال سیاوش رفت و او را دل‌گرمی داد که افراسیاب مردی مهربان است و بی‌شک در حق تو پدری را تمام خواهد کرد. افراسیاب سیاوش را به کاخ خویش درآورد، پذیرایی شایانی از او کرد و هدایا و تحفه‌های فراوانی به او داد. بدین ترتیب زندگی سیاوش در توران آغاز شد.چون یک سال از اقامت سیاوش در دربار افراسیاب گذشت، روزی پیران، وزیر افراسیاب، از سیاوش خواست که از میان دختران بزرگان توران دختری را به همسری انتخاب کند. سرانجام سیاوش با جریره، دختر پیران، وصلت کرد و بدین طریق جای پای محکمی در دربار یافت؛ اما روزی دیگر پیران فرنگیس، دختر افراسیاب، را نیز برای همسری سیاوش مناسب معرفی کرد. سیاوش پذیرفت و پیران به دربار افراسیاب در‌آمد تا فرنگیس را برای شاهزاده‌ی ایرانی خواستار شود. شاه توران در اندیشه شد و پیش‌گویی طالع‌بینان را به یاد آورد که مبادا از چنین ازدواجی فرزندی بیاید و تاج و تخت توران را بر باد دهد. پیران این پیش‌گویی را چنین تعبیر کرد که شاید جنگ و مخاصمه میان دو کشور از بین خواهد رفت و بالاخره افراسیاب را راضی کرد و سرانجام سیاوش داماد پادشاه توران شد.پس از این ازدواج، افراسیاب از سیاوش خواست تا اسباب سفر بندد و شهرهای توران زمین را ببیند. سیاوش به اتفاق خانواده‌اش و پیران راهی سفر شد. در راه به جایی آبادان رسیدند و سیاوش قصد کرد شهری و کاخی در آن جایگاه برای خود بنا کند. با کمک پیران، این آرزو نیز به تحقق پیوست و چنین بود که گنگ‌دژ ساخته شد؛ اما وقتی سیاوش با ستاره‌شماران نشست، آنان او را از عاقبت شوم این شهر مطلع کردند و سیاوش اندوهناک پیش‌بینی ستاره‌شماران را با پیران در میان گذارد. پیران سعی کرد سیاوش را دل‌داری دهد، اما سیاوش که ظاهرا ماجرای مرگ خود را نیز از منجمان شنیده بود، این راز را نیز با پیران درمیان گذارد.مدتی بعد نامه‌ای از افراسیاب به نزد پیران رسید؛ با این فرمان که برای وصول مالیات تا سرحدات توران در دریای چین و مرز هند برود. پس پیران راهی سفری دراز شد.افراسیاب نامه‌ی دیگری نزد سیاوش فرستاد و از دوری او اظهار دل‌تنگی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهری دیگر نیز در محلی که افراسیاب در نظر گرفته، بنا کند. سیاوش چنین کرد و شهری ساخت بسیار زیبا با کاخ‌ها و عمارت‌های رفیع و پرنگار و آن را «سیاوَش‌گِرد» نام نهاد.پیران ویسه چون از سفر بازآمد، به دیدار سیاوش بدین شهر درآمد و مدتی نزد شاهزاده ایرانی ماند. سپس نزد افراسیاب رفت و از سیاوش‌گرد و آبادانی آن تمجیدها کرد و بدین سخنان دل شاه توران خرم شد و گرسیوز، برادرش، را مأمور کرد تا راهی سیاوش‌گرد شود و از احوال سیاوش خبر آورد.سیاوش خود به استقبال گرسیوز آمد؛ او را داخل برد و شهر را بدو نشان داد و خوش و خرم روی به کاخ نهادند. چون وارد کاخ شدند، پیکی مژده آورد که پسری از همسر اول سیاوش جریره، دختر پیران که در شهر ختن منزل داشت، به دنیا آمده و او را «فرود» نام نهاده‌اند. سیاوش از این پیغام شاددل گشت. گرسیوز چون سرافرازی و جاه و جلال سیاوش را دید، بددل شد؛ اما در ظاهر چیزی نگفت و به جشن سیاوش پیوست.روز بعد به Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

NOW PLAYING

فردوسی - شاهنامه - 15 - سیاوش و افراسیاب

0:00 5:40:34

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

No similar podcasts found.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of بهاریه?

This episode is 5 hours and 40 minutes long.

When was this بهاریه episode published?

This episode was published on March 13, 2022.

What is this episode about?

سیاوش پس از آزمونی که پاک‌دامنی او را دربرابر سودابه بر همگان آشکار کرد، به جنگ افراسیاب رفت؛ اما ناگزیر به توران پناهنده شد و در آنجا با دختر پیران و سپس دختر افراسیاب ازدواج کرد. مدتی بعد افراسیاب بر او بدگمان شد و مظلومانه به قتلش رساند.نامه...

Can I download this بهاریه episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!