EPISODE · Jul 26, 2024 · 4 MIN
فروغ فرخزاد | فتح باغ
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: فتح باغ▨ شاعر: فروغ فرخزاد▨ با صدای: فروغ فرخزاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــآن کلاغی که پریداز فرازِ سرِ ماو فرو رفت در اندیشهی آشفتهی ابری ولگردو صدایش همچون نیزهی کوتاهی، پهنای افق را پیمودخبر ما را با خود خواهد برد به شهرهمه میدانندهمه میدانندکه من و تو از آن روزنهی سرد عبوسباغ را دیدیمو از آن شاخهی بازیگرِ دور از دستسیب را چیدیمهمه میترسندهمه میترسند، اما من و توبه چراغ و آب و آینه پیوستیمو نترسیدیمسخن از پیوند سست دو نامو همآغوشی در اوراق کهنهی یک دفتر نیستسخن از گیسوی خوشبخت من استبا شقایقهای سوختهی بوسهی توو صمیمیت تنهامان، در طراریو درخشیدن عریانیِمانمثل فلس ماهیها در آبسخن از زندگی نقرهای آوازیستکه، سحرگاهان فوارهی کوچک میخوانْدما در آن جنگل سبز سیالشبی از خرگوشان وحشیو در آن دریای مضطرب خونسرداز صدفهای پر از مرواریدو در آن کوه غریب فاتحاز عقابان جوان پرسیدیمکه چه باید کرد؟همه میدانندهمه میدانندما به خواب سرد و ساکت سیمرغان، ره یافتهایمما حقیقت را در باغچه پیدا کردیمدر نگاه شرمآگین گلی گمنامو بقا را در یک لحظهی نامحدودکه دو خورشید به هم خیره شدندسخن از پچپچِ ترسانی در ظلمت نیستسخن از روزست و پنجرههای بازو هوای تازهو اجاقی که در آن اشیاءِ بیهده میسوزندو زمینی که ز کِشتی دیگر بارور استو تولد و تکامل و غرورسخن از دستانِ عاشقِ ماستکه پلی از پیغامِ عطر و نور و نسیمبر فراز شبها ساختهاندبه چمنزار بیابه چمنزار بزرگو صدایم کن، از پشت نفسهای گل ابریشمهمچنان آهو که جفتش راپردهها از بغضی پنهانی سرشارندو کبوترهای معصوماز بلندیهای برج سپید خودبه زمین مینگرند.▨فروغ فرخزاداز دفتر «تولدی دیگر»
What this episode covers
▨ نام شعر: فتح باغ▨ شاعر: فروغ فرخزاد▨ با صدای: فروغ فرخزاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــآن کلاغی که پریداز فرازِ سرِ ماو فرو رفت در اندیشهی آشفتهی ابری ولگردو صدایش همچون نیزهی کوتاهی، پهنای افق را پیمودخبر ما را با خود خواهد برد به شهرهمه میدانندهمه میدانندکه من و تو از آن روزنهی سرد عبوسباغ را دیدیمو از آن شاخهی بازیگرِ دور از دستسیب را چیدیمهمه میترسندهمه میترسند، اما من و توبه چراغ و آب و آینه پیوستیمو نترسیدیمسخن از پیوند سست دو نامو همآغوشی در اوراق کهنهی یک دفتر نیستسخن از گیسوی خوشبخت من استبا شقایقهای سوختهی بوسهی توو صمیمیت تنهامان، در طراریو درخشیدن عریانیِمانمثل فلس ماهیها در آبسخن از زندگی نقرهای آوازیستکه، سحرگاهان فوارهی کوچک میخوانْدما در آن جنگل سبز سیالشبی از خرگوشان وحشیو در آن دریای مضطرب خونسرداز صدفهای پر از مرواریدو در آن کوه غریب فاتحاز عقابان جوان پرسیدیمکه چه باید کرد؟همه میدانندهمه میدانندما به خواب سرد و ساکت سیمرغان، ره یافتهایمما حقیقت را در باغچه پیدا کردیمدر نگاه شرمآگین گلی گمنامو بقا را در یک لحظهی نامحدودکه دو خورشید به هم خیره شدندسخن از پچپچِ ترسانی در ظلمت نیستسخن از روزست و پنجرههای بازو هوای تازهو اجاقی که در آن اشیاءِ بیهده میسوزندو زمینی که ز کِشتی دیگر بارور استو تولد و تکامل و غرورسخن از دستانِ عاشقِ ماستکه پلی از پیغامِ عطر و نور و نسیمبر فراز شبها ساختهاندبه چمنزار بیابه چمنزار بزرگو صدایم کن، از پشت نفسهای گل ابریشمهمچنان آهو که جفتش راپردهها از بغضی پنهانی سرشارندو کبوترهای معصوماز بلندیهای برج سپید خودبه زمین مینگرند.▨فروغ فرخزاداز دفتر «تولدی دیگر»
NOW PLAYING
فروغ فرخزاد | فتح باغ
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 16, 2026 ·4m
Jun 16, 2026 ·13m
Jun 15, 2026 ·5m