PodParley PodParley

فروغ فرخزاد | تولدی دیگر

An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "فروغ فرخزاد | تولدی دیگر" was published on April 12, 2024 and runs 5 minutes.

April 12, 2024 ·5m · شعر | با صدای شاعر

0:00 / 0:00

▨ نام شعر: تولدی دیگر▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخزاد♬ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــهمه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ستکه تو را در خود تکرارکنانبه سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد بردمن در این آیه تو را آه کشیدم، آهمن در این آیه ترابه درخت و آب و آتش پیوند زدمزندگی شایدیک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذردزندگی شایدریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزدزندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد***این سطر در خوانش فروغ نیامده است اما در نسخه کتبی شعر موجود استزندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی******زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشدکه کلاه از سر بر می‌داردو به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر»زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیستکه نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازدو در این حسی استکه من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیختدر اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ستدل منکه به اندازه‌ی یک عشق استبه بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگردبه زوال زیبای گل‌ها در گلدانبه نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ایو به آواز قناری‌هاکه به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانندآه...سهم من این استسهم من این‌ استسهم منآسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیردسهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک استو به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتنسهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاستو در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:«دست‌هایت را«دوست می‌دارم»دست‌هایم را در باغچه می‌کارمسبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانمو پرستوها در گودی انگشتان جوهریمتخم خواهند گذاشتگوشواری به دو گوشم می‌آویزماز دو گیلاس سرخ همزادو به ناخن‌هایم برگ گل کوکب می‌چسبانمکوچه‌ای هست که در آنجاپسرانی که به من عاشق بودند، هنوزبا همان موهای درهم و گردن‌های باریک و پاهای لاغربه تبسم‌های معصوم دخترکی می‌اندیشند که یک‌شب او راباد با خود بردکوچه‌ای هست که قلب من آنرااز محل کودکی‌ام دزدیده ستسفر حجمی در خط ِ زمانو به حجمی خط ِ خشک زمان را آبستن کردنحجمی از تصویری آگاهکه ز مهمانی یک آینه بر می‌گرددو بدین سان استکه کسی می‌میردو کسی می‌ماندهیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد، مرواریدی صید نخواهد کردمنپری کوچک غمگینی رامی‌شناسم که در اقیانوسی مسکن داردو دلش را در یک نی‌لبک چوبینمی‌نوازد آرام، آرامپری کوچک غمگینیکه شب از یک بوسه می‌میردو سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد▨فروغ فرخ‌زاد

▨ نام شعر: تولدی دیگر

▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

▨ با صدای: فروغ فرخزاد

♬ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

همه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ست

که تو را در خود تکرارکنان

به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم، آه

من در این آیه ترا

به درخت و آب و آتش پیوند زدم


زندگی شاید

یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد

زندگی شاید

ریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد

زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد


***این سطر در خوانش فروغ نیامده است اما در نسخه کتبی شعر موجود است

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی***

***


زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر می‌دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر»

زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیست

که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد

و در این حسی است

که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست

دل من

که به اندازه‌ی یک عشق است

به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد

به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای

و به آواز قناری‌ها

که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند

آه...

سهم من این است

سهم من این‌ است

سهم من

آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک است

و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست

و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:

«دست‌هایت را

«دوست می‌دارم»


دست‌هایم را در باغچه می‌کارم

سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم می‌آویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن‌هایم برگ گل کوکب می‌چسبانم

کوچه‌ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز

با همان موهای درهم و گردن‌های باریک و پاهای لاغر

به تبسم‌های معصوم دخترکی می‌اندیشند که یک‌شب او را

باد با خود برد

کوچه‌ای هست که قلب من آنرا

از محل کودکی‌ام دزدیده ست

سفر حجمی در خط ِ زمان

و به حجمی خط ِ خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر می‌گردد

و بدین سان است

که کسی می‌میرد

و کسی می‌ماند

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد


من

پری کوچک غمگینی را

می‌شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی‌لبک چوبین

می‌نوازد آرام، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می‌میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

فروغ فرخ‌زاد

طعم مهر طعم مهر طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.با شعر، قصه و دلنوشته ها در ضیافت موسیقی و ترانه و آرامش، طعم مهر را بچشید.با سپاس پادکست ایهام مصطفی علیزاده قصد داریم در ضمن گفت و گو با شاعران واهالی ادبیات فارسی پنجره ای به سمت شعر فارسی بازکنیم. کانال تلگرام ما@ihampodcast1402پادکست ایهام با مصطفی علیزاده Molanakhani [New Session] Molanakhani A Podcast for Molana Lovers [New Session].پادکستی برای نکته‌گشایی گزیده‌ای از بیت‌ها و داستان‌های مثنوی و بیان پیوند آن‌ها با زندگی و دیگر آثار مولانا مثنوی را چابک و دلخواه کن؛ماجَرا را موجز و کوتاه کنمولاناخوانی آمده‌ تا دعوتمان کند به نشستن بر خوانِ شعر و فکر مولانا-------* دوره‌ی نخست: سپتامبر۲۰۱۸-مارس ۲۰۲۰* دوره و شیوه‌ی جدید: از فوریه‌ی ۲۰۲۱تفاوت این دوره را در اینجا بشنوید:https://t.me/molanakhani/156 شناسه‌ی ثابت ما درسرتاسر وب : Molanakhani**نشانی تلگرام ادمین برای پرسش‌ها و پیشنهادهای شما : https://t.me/Samaak_Inc** NedayeMohabat's Podcast NedayeMohabat رادیو ندای محبت شامل برنامه های گوناگون مسیحی از جمله تعلیم کتاب مقدس، شعر، قرائت کلام، سرود می باشد که تماما در جهت کمک به هوطنان ایرانی در راستای آشنایی ایشان با کتاب مقدس و منجی عزیزمان عیسی مسیح و رشد روحانی می باشد. برنامه هفتگی رادیوندای محیت هر هفته روزهای سه شنبه به مدت یک ساعت پخش میگردد. رادیو ندای محبت به هيچ فرقه خاص يا گروه سياسی وابسته نيست بلکه فقط يک هدف دارد و آن رسانيدن مژده انجيل به هموطنان و در نتيجه بنای کليسای عيسی مسيح است. ما مسيحيانی هستيم که قبل از ايمان به مسيح و گرويدن به مسيحيت به گناهکار بودن و در نتيجه محکوم بودن خودمان و درستی عدل خداوند پی برده و هيچ اميدی برای رهايی از مرگ ابدی نداشتيم. ما گناهکارانی هستيم که به فيض خدا بخاطر آنچه که مسيح برای ما و به جای ما انجام داد بخشيده شده و صاحب حيات جاودانی شده ايم و می خواهيم همه هموطنان را از اين فيض خدا آگاه سازيم.
URL copied to clipboard!