فروغ فرخزاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد episode artwork

EPISODE · Apr 5, 2024 · 11 MIN

فروغ فرخزاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

from شعر | با صدای شاعر

▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــو این منمزنی تنهادر آستانه‌ی فصلی سرددر ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمینو یأس ساده و غمناک آسمانو ناتوانی این دست‌های سیمانیزمان گذشتزمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت{ساعت} چهار بار نواختامروز روز اول دی‌ماه استمن راز فصل‌ها را می‌دانمو حرف لحظه‌ها را می‌فهممنجات‌دهنده در گور خفته استو خاک، خاک پذیرندهاشارتی‌ست به آرامشزمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.در کوچه باد می‌آیددر کوچه باد می‌آیدو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمبه غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خونو این زمان خسته‌ی مسلولو مردی از کنار درختان خیس می‌گذردمردی که رشته‌های آبی رگ‌هایشمانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهشبالا خزیده‌اندو در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین راتکرار می‌کنند-سلام-سلامو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمدر آستانه فصلی سرددر محفل عزای آینه‌هاو اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگو این غروب بارور شده از دانش سکوتچگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سانصبور،سنگین،سرگردان،فرمان ایست داد.چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،او هیچوقت زنده نبوده‌است.در کوچه باد می‌آیدکلاغ‌های منفرد انزوادر باغ‌های پیر کسالت می‌چرخندو نردبامچه ارتفاع حقیری دارد.آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب رابا خود به قصر قصه‌ها بردندو اکنون دیگردیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاستو گیسوان کودکی‌اش رادر آب‌های جاری خواهد ریختو سیب را که سرانجام چیده‌است و بوییده‌استدر زیر پا لگد خواهد کرد؟ای یار، ای یگانه‌ترین یارچه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده نمایان شدانگار از خطوط سبز تخیل بودندآن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدندانگارآن شعله‌ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوختچیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود.در کوچه {کوچه‌ها} باد می‌آیداین ابتدای ویرانی‌ستآن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمدستاره‌های عزیزستاره‌های مقوایی عزیزوقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرددیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟ما مثل مرده‌های هزاران‌هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاهخورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.من سردم استمن سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شدای یار! ای یگانه ترین یار: «آن شراب مگر چند ساله بود؟»نگاه کن که در اینجازمان چه وزنی داردو ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوندچرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارممن سردم است و می‌دانمکه از تمامی اوهامِ سرخ یک شقایق وحشیجز چند قطره خونچیزی به جا نخواهد ماندخطوط را رها خواهم کردو همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کردو از میان شکل‌های هندسی محدودبه پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم بردمن عریانم، عریانم، عریانممثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانمو زخم‌های من همه از عشق استاز عشق، عشق، عشقمن این جزیره‌ی سرگردان رااز انقلاب اقیانوسو انفجار کوه گذر داده‌امو تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بودکه از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد.سلام ای شب معصوم!سلام ای شبی که چشم‌های گرگ‌های بیابان رابه حفره‌های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‌کنیو در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدهاارواح مهربان تبرها را می‌بویندمن از جهان بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیمو این جهان به لانه‌ی ماران مانند استو این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ستکه همچنان که تو را می‌بوسنددر ذهن خود طناب دار تو را می‌بافندسلام ای شب معصوم!میان پنجره و دیدنهمیشه فاصله‌ای‌ستچرا نگاه نکردم؟مانند آن زمان {زمانی} که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد...چرا نگاه نکردم؟انگار مادرم گریسته بود آن شبآن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت{آن شب که من عروس خوشه‌های اقاقی شدم}آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بودو آن کسی که نیمه‌ی من بود، به درون نطفه‌ی من بازگشته بودو من در آینه می‌دیدمش،که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بودو ناگهان صدایم کردو من عروس خوشه‌های اقاقی شدمانگار مادرم گریسته بود آن شبچه روشنایی بیهوده‌ای در این دریچه‌ی مسدود سر کشیدچرا نگاه نکردم؟...▨فروغ فرخزاداز دفتر شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»ـــــــــــــــــپی‌نوشت اول: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.پی‌نوشت دوم: شعر ادامه دارد اما متاسفانه خوانش فروغ از بقیه‌ی شعر در اختیار ما نیست.پی‌نوشت سوم: بخشی از شعر به دلیل محدودیت طول متن در این پلتفرم، این‌جا نیامده است.

▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــو این منمزنی تنهادر آستانه‌ی فصلی سرددر ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمینو یأس ساده و غمناک آسمانو ناتوانی این دست‌های سیمانیزمان گذشتزمان گذشت و ساعت، چهار بار نواخت{ساعت} چهار بار نواختامروز روز اول دی‌ماه استمن راز فصل‌ها را می‌دانمو حرف لحظه‌ها را می‌فهممنجات‌دهنده در گور خفته استو خاک، خاک پذیرندهاشارتی‌ست به آرامشزمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.در کوچه باد می‌آیددر کوچه باد می‌آیدو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمبه غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خونو این زمان خسته‌ی مسلولو مردی از کنار درختان خیس می‌گذردمردی که رشته‌های آبی رگ‌هایشمانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهشبالا خزیده‌اندو در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین راتکرار می‌کنند-سلام-سلامو من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشمدر آستانه فصلی سرددر محفل عزای آینه‌هاو اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگو این غروب بارور شده از دانش سکوتچگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود این‌سانصبور،سنگین،سرگردان،فرمان ایست داد.چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست،او هیچوقت زنده نبوده‌است.در کوچه باد می‌آیدکلاغ‌های منفرد انزوادر باغ‌های پیر کسالت می‌چرخندو نردبامچه ارتفاع حقیری دارد.آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب رابا خود به قصر قصه‌ها بردندو اکنون دیگردیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاستو گیسوان کودکی‌اش رادر آب‌های جاری خواهد ریختو سیب را که سرانجام چیده‌است و بوییده‌استدر زیر پا لگد خواهد کرد؟ای یار، ای یگانه‌ترین یارچه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده نمایان شدانگار از خطوط سبز تخیل بودندآن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدندانگارآن شعله‌ی بنفش که در ذهن پاک پنجره‌ها می‌سوختچیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود.در کوچه {کوچه‌ها} باد می‌آیداین ابتدای ویرانی‌ستآن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمدستاره‌های عزیزستاره‌های مقوایی عزیزوقتی در آسمان، دروغ وزیدن می‌گیرددیگر چگونه می‌شود به سوره‌های رسولانِ سرشکسته پناه آورد؟ما مثل مرده‌های هزاران‌هزار ساله به هم می‌رسیم و آنگاهخورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد.من سردم استمن سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شدای یار! ای یگانه ترین یار: «آن شراب مگر چند ساله بود؟»نگاه کن که در اینجازمان چه وزنی داردو ماهیان چگونه گوشت‌های مرا می‌جوندچرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می‌داری؟من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارممن سردم است و می‌دانمکه از تمامی اوهامِ سرخ یک شقایق وحشیجز چند قطره خونچیزی به جا نخواهد ماندخطوط را رها خواهم کردو همچنین شمارش اعداد را رها خواهم کردو از میان شکل‌های هندسی محدودبه پهنه‌های حسی وسعت پناه خواهم بردمن عریانم، عریانم، عریانممثل سکوت‌های میان کلام‌های محبت عریانمو زخم‌های من همه از عشق استاز عشق، عشق، عشقمن این جزیره‌ی سرگردان رااز انقلاب اقیانوسو انفجار کوه گذر داده‌امو تکه‌تکه شدن، راز آن وجود متحدی بودکه از حقیرترین ذره‌هایش آفتاب به دنیا آمد.سلام ای شب معصوم!سلام ای شبی که چشم‌های گرگ‌های بیابان رابه حفره‌های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می‌کنیو در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدهاارواح مهربان تبرها را می‌بویندمن از جهان بی‌تفاوتی فکرها و حرف‌ها و صداها می‌آیمو این جهان به لانه‌ی ماران مانند استو این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی‌ستکه همچنان که تو را می‌بوسنددر ذهن خود طناب دار تو را می‌بافندسلام ای شب معصوم!میان پنجره و دیدنهمیشه فاصله‌ای‌ستچرا نگاه نکردم؟مانند آن زمان {زمانی} که مردی از کنار درختان خیس گذر می‌کرد...چرا نگاه نکردم؟انگار مادرم گریسته بود آن شبآن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت{آن شب که من عروس خوشه‌های اقاقی شدم}آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بودو آن کسی که نیمه‌ی من بود، به درون نطفه‌ی من بازگشته بودو من در آینه می‌دیدمش،که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بودو ناگهان صدایم کردو من عروس خوشه‌های اقاقی شدمانگار مادرم گریسته بود آن شبچه روشنایی بیهوده‌ای در این دریچه‌ی مسدود سر کشیدچرا نگاه نکردم؟...▨فروغ فرخزاداز دفتر شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»ـــــــــــــــــپی‌نوشت اول: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.پی‌نوشت دوم: شعر ادامه دارد اما متاسفانه خوانش فروغ از بقیه‌ی شعر در اختیار ما نیست.پی‌نوشت سوم: بخشی از شعر به دلیل محدودیت طول متن در این پلتفرم، این‌جا نیامده است.

NOW PLAYING

فروغ فرخزاد | ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

0:00 11:43

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

مبل قرمز | Mobleqermez شنوتو | Shenoto پادکست مبل قرمز برای بهبود روابط زوجین، آرامش روان و فراگیری مهارت ارتباط موثر در هر شماره از این پادکست، با کارشناسان خبره این حوزه به بحث درباره ی خودشناسی، توسعه فردی و بهبود روابط فردی و زوجی می پردازیم. اگر به دنبال بهبود روابط خود و فراگیری مهارت زندگی هستید، پادکست مبل قرمز را بشنوید. ارتباط با پادکست مبل قرمز: [email protected] . اخبار شامگاهی - صدای آمریکا صدای آمریکا صدای آمریکا یک سازمان خبری بین المللی است که برای کشورهای اروپای شرقی، آسیای مرکزی، آفریقا، آمریکای جنوبی، بالکان، خاورمیانه، روسیه برنامه پخش می کند دکلمه های استاد شهریار | با صدای خودش شهروز کبیری اینجا شعرهای استاد شهریار (محمد حسین بهجت تبریزی) را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk SBS Persian - اس بی اس فارسی Independent news and stories from SBS Audio, connecting you to life in Australia and Persian-speaking Australians. - ارائه مستقل اخبار و گزارش های گوناگون که شما را با زندگی در استرالیا و جامعه فارسی زبان استرالیا پیوند می دهد.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of شعر | با صدای شاعر?

This episode is 11 minutes long.

When was this شعر | با صدای شاعر episode published?

This episode was published on April 5, 2024.

What is this episode about?

▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــو این منمزنی تنهادر آستانه‌ی فصلی سرددر ابتدای درکِ هستی آلوده‌ی زمینو یأس ساده و غمناک آسمانو ناتوانی این دست‌های سیمانیزمان...

Can I download this شعر | با صدای شاعر episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!