فریدون مشیری | دوستی
An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "فریدون مشیری | دوستی" was published on August 13, 2025 and runs 3 minutes.
August 13, 2025 ·3m · شعر | با صدای شاعر
Summary
▨ نام شعر: دوستی (دل من دیر زمانیست که میپندارد)▨ شاعر: فریدون مشیری▨ با صدای: فریدون مشیری♬ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــدل من دیر زمانی است که می پندارددوستی نیز گلی استمثل نیلوفر و نازساقهی ترد ِ ظریفی داردبیگمان سنگدل است آنکه روا میداردجان این ساقهی نازک را، دانسته بیازارددر زمینی که ضمیر من و توستاز نخستین دیدارهر سخن، هر رفتاردانههایی است که میافشانیمبرگ و باری است که میرویانیمآب و خورشید و نسیماش مهر استگر بدان گونه که بایست به بار آیدزندگی را به دل انگیزترین چهره بیارایدآن چنان با تو درآمیزد این روح لطیفکه تمنای وجودت همه او باشد و بسبینیازت سازد، از همهچیز و همهکسزندگی، گرمی دلهای به هم پیوسته ستتا در آن دوست نباشد، همه درها بسته ستدر ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوزعطر جان پرور عشقگر به صحرای نهادت نوزیده است هنوزدانهها را باید از نو کاشتآب و خورشید و نسیمش را از مایه جانخرج میباید کردرنج میباید برددوست میباید داشتبا نگاهی که در آن نور ببارد لبخنددست یکدیگر رابفشاریم به مهرجام دلهامان رامالامال از یاری، غمخواریبسپاریم به آواز بلند؛شادی ِ روی ِ توای دیده به دیدار ِ تو شادباغ جانت همه وقت از اثر ِصحبت دوستتازهعطرافشانگلباران باد
Episode Description
▨ نام شعر: دوستی (دل من دیر زمانیست که میپندارد)
▨ شاعر: فریدون مشیری
▨ با صدای: فریدون مشیری
♬ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی است
مثل نیلوفر و ناز
ساقهی ترد ِ ظریفی دارد
بیگمان سنگدل است آنکه روا میدارد
جان این ساقهی نازک را، دانسته بیازارد
در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار
هر سخن، هر رفتار
دانههایی است که میافشانیم
برگ و باری است که میرویانیم
آب و خورشید و نسیماش مهر است
گر بدان گونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آن چنان با تو درآمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بینیازت سازد، از همهچیز و همهکس
زندگی، گرمی دلهای به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد، همه درها بسته ست
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانهها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج میباید کرد
رنج میباید برد
دوست میباید داشت
با نگاهی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دلهامان را
مالامال از یاری، غمخواری
بسپاریم به آواز بلند؛
شادی ِ روی ِ تو
ای دیده به دیدار ِ تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر ِصحبت دوست
تازه
عطرافشان
گلباران باد
Similar Episodes
Dec 30, 2025 ·62m
Dec 22, 2025 ·77m
Dec 14, 2025 ·74m
Dec 4, 2025 ·50m
Nov 27, 2025 ·45m
Nov 10, 2025 ·61m