EPISODE · Nov 4, 2021 · 3 MIN
گلستان سعدی - 014 - باب اول - یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود
from بهاریه
یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همیگفتما را به جهان خوش تر از این یک دم نیستکز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیستدرویشی به سرما برون خفته بود و گفتای آنکه به اقبال تو در عالم نیستگیرم که غمت نیست، غم ما هم نیستملک را خوش آمد صرّه ای هزار دینار از روزن برونداشت که دامن بدار ای درویش گفت دامن از کجا آرم که جامه ندارم ملک را بر حال ضعیف او رقّت زیادت شد و خلعتی بر آن مزید کرد و پیشش فرستاد.درویش مر آن نقد و جنس را به اندک زمان بخورد و پریشان کرد و باز آمدقرار بر کف آزادگان نگیرد مالنه صبر در دل عاشق نه آب در غربالدر حالتی که ملک را پروای او نبود حال بگفتند به هم بر آمد و روی از و در هم کشید و زینجا گفتهاند اصحاب فطنت و خُبرت که از حِدّت و سَورت پادشاهان بر حذر باید بودن که غالب همت ایشان به معظمات امور مملکت متعلق باشد و تحمل ازدحام عوام نکند.حرامش بود نعمت پادشاهکه هنگام فرصت ندارد نگاهمجال سخن تا نبینی ز پیشبه بیهوده گفتن مبر قدر خویشگفت این گدای شوخ مبذّر را که چندان نعمت به چندین مدّت برانداخت برانید که خزانه بیت المال لقمه مساکین است نه طعمه اخوان الشیاطینابلهی کو روز روشن شمع کافوری نهدزود بینی کش به شب روغن نباشد در چراغیکی از وزرای ناصح گفت ای خداوند مصلحت آن بینم که چنین کسان را وجه کفاف به تفاریق مجری دارند تا در نفقه اسراف نکنند امّا آنچه فرمودی از زجر و منع مناسب حال ارباب همت نیست یکی را به لطف اومیدوار گردانیدن و باز بنومیدی خسته کردنبروی خود در طماع باز نتوان کردچو باز شد به درشتی فراز نتوان کردکس نبیند که تشنگان حجازبه سر آب شور گرد آیندهر کجا چشمه ای بود شیرینمردم و مرغ و مور گرد آیندسعدی, گلستان, باب اول در سیرت پادشاهانسعدی Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
Embed this episode
NOW PLAYING
گلستان سعدی - 014 - باب اول - یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.