EPISODE · Nov 4, 2023 · 25 MIN
Golhaye Shajarian - Golhaye Tazeh 158
from خصوصی - Khosousi
#گلهای_شجریان (۸۴) گلهای تازه ۱۵۸ - دستگاه شور خواننده: محمدرضا #شجریانویولن: رحمتالله #بدیعیسنتور: فرامرز #پایورگوینده: سرور پاکنشان غزل آواز: حافظبه یادو داری ماه من که روزگاری جانم که روزگاریعنان نازت ماه من به نیسواری جانم به نیسواریبه کف گرفتم ماه من خدا دلمبه عجزو گفتم شاه منقدم به چشمم ماه من تو کِی گذاری جانم تو کِی گذاریقدم به چشمم ماه من تو کی گذاری شاه من*************************یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بودرقمِ مهرِ تو بر چهرۀ ما پیدا بودیاد باد یاد بادآنکه چو چشمت به عِتابم میکُشتمُعجِزِ عیسَویَت در لبِ شَکّرخا بودیاد باد آنکه صبوحیزده در مجلسِ اُنسجُز من و یار نبودیم و خدا با ما بودیاد باد آنکه رُخت شمعِ طَرَب میافروختوین دلِ سوخته پروانۀ ناپروا بودیاد باد آنکه چو یاقوتِ قَدَح خنده زدیدر میانِ من و لعلِ تو حکایتها بودیاد باد آنکه چو یاقوتِ قَدَح خنده زدیدر میانِ من و لعلِ تو حکایتها بودیاد باد یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مستو آنچه در مجلسم امروز کم است آنجا بود*************************نازار دلی را که تو جانش باشیمعشوقۀ پنهان و نهانش باشیزان میترسم که از دل آزردن تودل خون شود و تو در میانش باشیزان میترسم که از دل آزردن تودل خون شود و تو در میانش باشیدانی که به دیدار تو چونم تشنههر لحظه که بینمت فزونم تشنهمن تشنۀ آن دو چشم مخمور توامعالم همه زین سبب به خونم تشنه
Embed this episode
What this episode covers
#گلهای_شجریان (۸۴) گلهای تازه ۱۵۸ - دستگاه شور خواننده: محمدرضا #شجریانویولن: رحمتالله #بدیعیسنتور: فرامرز #پایورگوینده: سرور پاکنشان غزل آواز: حافظبه یادو داری ماه من که روزگاری جانم که روزگاریعنان نازت ماه من به نیسواری جانم به نیسواریبه کف گرفتم ماه من خدا دلمبه عجزو گفتم شاه منقدم به چشمم ماه من تو کِی گذاری جانم تو کِی گذاریقدم به چشمم ماه من تو کی گذاری شاه من*************************یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بودرقمِ مهرِ تو بر چهرۀ ما پیدا بودیاد باد یاد بادآنکه چو چشمت به عِتابم میکُشتمُعجِزِ عیسَویَت در لبِ شَکّرخا بودیاد باد آنکه صبوحیزده در مجلسِ اُنسجُز من و یار نبودیم و خدا با ما بودیاد باد آنکه رُخت شمعِ طَرَب میافروختوین دلِ سوخته پروانۀ ناپروا بودیاد باد آنکه چو یاقوتِ قَدَح خنده زدیدر میانِ من و لعلِ تو حکایتها بودیاد باد آنکه چو یاقوتِ قَدَح خنده زدیدر میانِ من و لعلِ تو حکایتها بودیاد باد یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مستو آنچه در مجلسم امروز کم است آنجا بود*************************نازار دلی را که تو جانش باشیمعشوقۀ پنهان و نهانش باشیزان میترسم که از دل آزردن تودل خون شود و تو در میانش باشیزان میترسم که از دل آزردن تودل خون شود و تو در میانش باشیدانی که به دیدار تو چونم تشنههر لحظه که بینمت فزونم تشنهمن تشنۀ آن دو چشم مخمور توامعالم همه زین سبب به خونم تشنه
NOW PLAYING
Golhaye Shajarian - Golhaye Tazeh 158
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.