کارو (کاراپت دردریان) | هذیان یک مسلول به مادرش episode artwork

EPISODE · Mar 26, 2025 · 8 MIN

کارو (کاراپت دردریان) | هذیان یک مسلول به مادرش

from شعر | با صدای شاعر

▨ نام شعر: هذیان یک مسلول به مادرش▨ شاعر: کاراپت دِردِریان (مشهور به کارو)▨ دکلمه و تنظیم: نامعلومـــــــــــــــــهمرهِ باد از نشیب و از فرازِ کوهساران از سکوتِ شاخه‌های سرفراز بیشه‌زاران از خروشِ نغمه‌سوز و ناله‌ساز آبشاران از زمین، از آسمان، از ابر و مه، از باد و باران از مزار بی‌کسی گم‌گشته در موج مزاران می‌خراشد قلبِ صاحب‌مرده‌ای را سوزِ سازیساز نه؛ دردی، فغانی، ناله‌ای، ‌اشکِ نیازی مرغِ حیران‌گشته‌ای در دامن شب می‌زند پرمی‌زند پر، بر در و دیوار ظلمت می‌زند سر ناله می‌پیچد به دامانِ سکوتِ مرگ‌گستر این منم! فرزندِ مسلول تو مادر!  در باز کن! باز کن در باز کن تا ببینمت یک بارِ دیگر چرخِ گردون ز آسمان کوبیده این‌سان بر زمینم آسمان قبرِ هزاران ناله کنده بر جبینم تارِ غم گسترده پرده روی چشِم نازنینم خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم کو‌به‌کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینماشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته درد جانسوز مرا بیچارگی‌ها چاره گشته سینه‌ام از دست این تک سرفه‌ها صد پاره گشته بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارمباز کن مادر! ببین از باده‌ی خون مستم آخر خشک شد، یخ بست بر دامانِ حلقه دستم آخر آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم سربه‌سر دنیا اگر غم بود، من فریاد بودم هر چه دل می‌خواست در انجام آن آزاد بودم صید من بودند مه‌رویان و من صیّاد بودمبهر صدها دختر شیرین‌صفت، فرهاد بودمدردِ سینه آتشم زد، اشکِ تر شد پیکر من لاله‌گون شد سربه‌سر، از خونِ سینه بستر من خاکِ گور زندگی شد‌ دربه‌در خاکستر من پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم وه! چه دانی سل چه‌ها کرده است با من، من چه گویم هم‌نفس با مرگم و دنیا مرا از یاد بردهناله‌ای هستم کنون در چنگِ یک فریادمرده این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبمز آستانِ دوستان مطرود و در هر جا غریبم غیر طعن و لعنِ مردم نیست، ای مادر، نصیبمزیورم؛ پشتِ خمیده، گونه‌های گود؛ زیبمناله‌ی محزون؛ حبیبم، لخته‌های خون؛ طبیبمکشته شد، تاریک شد، نابود شد، روز جوانم ناله شد، ‌افسوس شد، فریاد ماتم سوز جانم داستان‌ها دارد از بیداد، سل، سوز، نهانم خواهی ار جویا شوی از این دلِ غمدیده‌ی منبین چه سان خون می‌چکد از دامنش بر دیده‌ی من وه! زبانم لال! این خونِ دل افسرده حالمگر که شیر توست مادر... بی‌گناهم، کن حلالمآسمان! ای آسمان! مشکن چنین بال و پرم رابال و پر دیگر چرا؟ ویران که کردی پیکرم رابس که بر سنگِ مزارِ عمر کوبیدی سرم را باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را سر به بالینش نهم، گویم کلام آخرم راگویمش مادر! چه سنگین بود این باری که بردم خون چرا قی می‌کنم مادر؟ مگر خونِ که خوردمسرفه‌ها! تک سرفه‌ها ! قلبم تبه شد، مُرد، مُردمبس کنید آخر، خدا را! جانِ من بر لب رسیده آفتابِ عمر رفته، روز رفته، شب رسیده زیرِ آن سنگِ سیه گسترده مادِ رختخوابم سرفه‌ها محض خدا خاموش! می‌خواهم بخوابمعشق‌ها! ای خاطرات! ای آرزوهای جوانی!اشک‌ها! فریادها! ای نغمه‌های زندگانیسوزها! افسانه‌ها! ای ناله‌های آسمانی دستتان را می‌فشارم با دو دستِ استخوانی آخر امشب رهسپارم سوی خوابِ جاودانیهر چه کردم یا نکردم، هر چه بودم در گذشته کرچه پود از تارِ دل، ‌تارِ دل از پودم گسستهعذر می‌خواهم کنون و با تنی در هم شکستهمی‌خزم با سینه تا دامانِ یارم را بگیرم آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم تا لباسِ عقدِ خود پیچید به دور پیکر من تا نبیند بی‌کفن، ‌فرزندِ خود را مادر منپرسه می‌زد سر گران بر دیدگان تار، ‌خوابشتا سحر نالید و خون قی کرد تویِ رختخوابش تشنه لب فریاد زد، شاید کسی گوید جوابش قایقی از استخوان، ‌خونِ دل شوریده آبشساحل مرگِ سیه، منزل‌گه عهدِ شبابشبسترش دریای خونی، خفته موج و ته نشسته دست‌هایش چون دو پارویِ کج و در هم شکسته پیکر خونین او چون زورقی پارو شکسته می‌خورد پارو به آب و می‌رود قایق به ساحلتا رساند لاشه‌ی مسلول بی‌کس را به منزلآخرین فریاد او از دامن دل می‌کشد پراین منم، فرزندِ مسلول تو مادر!باز کن! در باز کن! از پا فتادم! آخ مادر!▨ کاراپت دردریان (متخلص به کارو)ــــــــــــــــپی‌نوشت اول: مجددا تاکید می‌شود که این شعر جز معدود شعرهای این مجموعه است که پالایش و تنظیم از نبده نیست.

▨ نام شعر: هذیان یک مسلول به مادرش▨ شاعر: کاراپت دِردِریان (مشهور به کارو)▨ دکلمه و تنظیم: نامعلومـــــــــــــــــهمرهِ باد از نشیب و از فرازِ کوهساران از سکوتِ شاخه‌های سرفراز بیشه‌زاران از خروشِ نغمه‌سوز و ناله‌ساز آبشاران از زمین، از آسمان، از ابر و مه، از باد و باران از مزار بی‌کسی گم‌گشته در موج مزاران می‌خراشد قلبِ صاحب‌مرده‌ای را سوزِ سازیساز نه؛ دردی، فغانی، ناله‌ای، ‌اشکِ نیازی مرغِ حیران‌گشته‌ای در دامن شب می‌زند پرمی‌زند پر، بر در و دیوار ظلمت می‌زند سر ناله می‌پیچد به دامانِ سکوتِ مرگ‌گستر این منم! فرزندِ مسلول تو مادر!  در باز کن! باز کن در باز کن تا ببینمت یک بارِ دیگر چرخِ گردون ز آسمان کوبیده این‌سان بر زمینم آسمان قبرِ هزاران ناله کنده بر جبینم تارِ غم گسترده پرده روی چشِم نازنینم خون شده از بس که مالیدم به دیده آستینم کو‌به‌کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینماشک من در وادی آوارگان ،‌آواره گشته درد جانسوز مرا بیچارگی‌ها چاره گشته سینه‌ام از دست این تک سرفه‌ها صد پاره گشته بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارمباز کن مادر! ببین از باده‌ی خون مستم آخر خشک شد، یخ بست بر دامانِ حلقه دستم آخر آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم سربه‌سر دنیا اگر غم بود، من فریاد بودم هر چه دل می‌خواست در انجام آن آزاد بودم صید من بودند مه‌رویان و من صیّاد بودمبهر صدها دختر شیرین‌صفت، فرهاد بودمدردِ سینه آتشم زد، اشکِ تر شد پیکر من لاله‌گون شد سربه‌سر، از خونِ سینه بستر من خاکِ گور زندگی شد‌ دربه‌در خاکستر من پاره شد در چنگ سرفه پرده در پرده گلویم وه! چه دانی سل چه‌ها کرده است با من، من چه گویم هم‌نفس با مرگم و دنیا مرا از یاد بردهناله‌ای هستم کنون در چنگِ یک فریادمرده این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبمز آستانِ دوستان مطرود و در هر جا غریبم غیر طعن و لعنِ مردم نیست، ای مادر، نصیبمزیورم؛ پشتِ خمیده، گونه‌های گود؛ زیبمناله‌ی محزون؛ حبیبم، لخته‌های خون؛ طبیبمکشته شد، تاریک شد، نابود شد، روز جوانم ناله شد، ‌افسوس شد، فریاد ماتم سوز جانم داستان‌ها دارد از بیداد، سل، سوز، نهانم خواهی ار جویا شوی از این دلِ غمدیده‌ی منبین چه سان خون می‌چکد از دامنش بر دیده‌ی من وه! زبانم لال! این خونِ دل افسرده حالمگر که شیر توست مادر... بی‌گناهم، کن حلالمآسمان! ای آسمان! مشکن چنین بال و پرم رابال و پر دیگر چرا؟ ویران که کردی پیکرم رابس که بر سنگِ مزارِ عمر کوبیدی سرم را باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را سر به بالینش نهم، گویم کلام آخرم راگویمش مادر! چه سنگین بود این باری که بردم خون چرا قی می‌کنم مادر؟ مگر خونِ که خوردمسرفه‌ها! تک سرفه‌ها ! قلبم تبه شد، مُرد، مُردمبس کنید آخر، خدا را! جانِ من بر لب رسیده آفتابِ عمر رفته، روز رفته، شب رسیده زیرِ آن سنگِ سیه گسترده مادِ رختخوابم سرفه‌ها محض خدا خاموش! می‌خواهم بخوابمعشق‌ها! ای خاطرات! ای آرزوهای جوانی!اشک‌ها! فریادها! ای نغمه‌های زندگانیسوزها! افسانه‌ها! ای ناله‌های آسمانی دستتان را می‌فشارم با دو دستِ استخوانی آخر امشب رهسپارم سوی خوابِ جاودانیهر چه کردم یا نکردم، هر چه بودم در گذشته کرچه پود از تارِ دل، ‌تارِ دل از پودم گسستهعذر می‌خواهم کنون و با تنی در هم شکستهمی‌خزم با سینه تا دامانِ یارم را بگیرم آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم تا لباسِ عقدِ خود پیچید به دور پیکر من تا نبیند بی‌کفن، ‌فرزندِ خود را مادر منپرسه می‌زد سر گران بر دیدگان تار، ‌خوابشتا سحر نالید و خون قی کرد تویِ رختخوابش تشنه لب فریاد زد، شاید کسی گوید جوابش قایقی از استخوان، ‌خونِ دل شوریده آبشساحل مرگِ سیه، منزل‌گه عهدِ شبابشبسترش دریای خونی، خفته موج و ته نشسته دست‌هایش چون دو پارویِ کج و در هم شکسته پیکر خونین او چون زورقی پارو شکسته می‌خورد پارو به آب و می‌رود قایق به ساحلتا رساند لاشه‌ی مسلول بی‌کس را به منزلآخرین فریاد او از دامن دل می‌کشد پراین منم، فرزندِ مسلول تو مادر!باز کن! در باز کن! از پا فتادم! آخ مادر!▨ کاراپت دردریان (متخلص به کارو)ــــــــــــــــپی‌نوشت اول: مجددا تاکید می‌شود که این شعر جز معدود شعرهای این مجموعه است که پالایش و تنظیم از نبده نیست.

NOW PLAYING

کارو (کاراپت دردریان) | هذیان یک مسلول به مادرش

0:00 8:38

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

مبل قرمز | Mobleqermez شنوتو | Shenoto پادکست مبل قرمز برای بهبود روابط زوجین، آرامش روان و فراگیری مهارت ارتباط موثر در هر شماره از این پادکست، با کارشناسان خبره این حوزه به بحث درباره ی خودشناسی، توسعه فردی و بهبود روابط فردی و زوجی می پردازیم. اگر به دنبال بهبود روابط خود و فراگیری مهارت زندگی هستید، پادکست مبل قرمز را بشنوید. ارتباط با پادکست مبل قرمز: [email protected] . اخبار شامگاهی - صدای آمریکا صدای آمریکا صدای آمریکا یک سازمان خبری بین المللی است که برای کشورهای اروپای شرقی، آسیای مرکزی، آفریقا، آمریکای جنوبی، بالکان، خاورمیانه، روسیه برنامه پخش می کند دکلمه های استاد شهریار | با صدای خودش شهروز کبیری اینجا شعرهای استاد شهریار (محمد حسین بهجت تبریزی) را با صدای خودش خواهیم شنید.این پادکست بخشی از پادکست «شعر با صدای شاعر» است. جایی که در آن شعرهای معاصر با صدای شاعر منتشر می‌شود.برای دانلود شعرها به کانال تلگرام ما مراجعه کنید: t.me/schahrouzk SBS Persian - اس بی اس فارسی Independent news and stories from SBS Audio, connecting you to life in Australia and Persian-speaking Australians. - ارائه مستقل اخبار و گزارش های گوناگون که شما را با زندگی در استرالیا و جامعه فارسی زبان استرالیا پیوند می دهد.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of شعر | با صدای شاعر?

This episode is 8 minutes long.

When was this شعر | با صدای شاعر episode published?

This episode was published on March 26, 2025.

What is this episode about?

▨ نام شعر: هذیان یک مسلول به مادرش▨ شاعر: کاراپت دِردِریان (مشهور به کارو)▨ دکلمه و تنظیم: نامعلومـــــــــــــــــهمرهِ باد از نشیب و از فرازِ کوهساران از سکوتِ شاخه‌های سرفراز بیشه‌زاران از خروشِ نغمه‌سوز و ناله‌ساز آبشاران از زمین، از آسمان، از...

Can I download this شعر | با صدای شاعر episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!