مهدی حمیدی شیرازی | بت شکن بابل episode artwork

EPISODE · May 31, 2025 · 23 MIN

مهدی حمیدی شیرازی | بت شکن بابل

from شعر | با صدای شاعر

▨ نام شعر: بت شن بابل▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزشنیدن این شعر با صدای شاعرــــــــــــــــــافعی شهر از تب دیوانگیحلقه می‌زد گرد مرغ خانگیخلق را خونخوارگی اصل خوشی‌ستشادی مخلوق از مردم‌کشی‌ستکودکان از کشتن موران خوشندمردمان از کودکی مردم‌کشندخاک را گویی به گاه بیختنالفتی دادند با خون ریختنبر زمین بی گفته‌ی نوح نبیجنبش دریایی از گول و غبییعنی از هر‌ گوشه خلقی دیوخویپای‌کوبان سوی دیر آورده رویگر نباشد بندگان را نذرهاسوزد از خشم خدایان بذرهاباید آنجا حلقه‌ بستن دف‌زناندختری را ذبح کردن کف‌زنانرعدها دنبال برق دشنه‌اندنیست ابری تا خدایان تشنه‌اندخون قربان حال‌ها را به کنددانه را پر گاو را فربه کنداول سال‌ است و روز خیرهاستروز رحمت‌خواستن از دیرهاستبدرَوَد مرد آنچه روزی کِشته‌ استزن همان پوشد که وقتی رشته‌ استلاجرم در دیر نزدیکان دورتنگ کرده جای جنبیدن به مورپای‌کوبان کف‌زنان افروختهچشم‌ها بر صید قربان دوختهدختری در دفتر صاحبدلیطرفه‌ ی بغداد سحر بابلیبر سر دوشی چو خوابی دلنوازگیسویی پیچنده چون یلدا درازوآن تن عریان که جان را داده قوتدر حریری همچو تار عنکبوتریخته زآن صافی و برجستگیخسته را از دوش بار خستگیدست‌ها در بند همچون جانیانبر سکویی خاصه‌ ی قربانیانخلق را از گوسفندان رام‌ تراز سر گیسوی ناآرام‌ ترزانوان لرزنده جان در پیچ و تاباز رخ و لب رفته رنگ و رفته آبچیست حال آنکه باید کشتنشبا تبر انداختن سر از تنشکشتنش از جُرم ساق مرمرینپیش سنگین‌دل بتان آزرینپیش‌تر از کشتنش گیسو زدنگفتنش زیر تبر زانو زدنماندنش آنجا که جان را حال‌هاستعمر هر یک لحظه‌ای چون سال‌هاستدادنش در بوی عود و بانگ رودانتظار آنکه تیغ آید فرودزنگ‌ها آهنگ آسودن زنددست پایین آید و گردن زندلیک ما خوابیم و مرگ ما رسددیر و زودی گر کند اما رسدعاقبت آن وقت جان‌فرسا رسیدروز آن گیسوی مشک‌آسا رسید"آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت"آن‌همه چین و شکن از شانه ریختخواست فریادی کشد یارا نداشتناخن برّیدن خارا نداشتخم شد آنجایی که می‌باید سرشلرزلرزان همچو بیدی پیکرشخلق یکدم چشم گشت و گوش گشتجان هر جنبنده‌ای خاموش گشتذوق خون مخلوق را بفشرد نایوآن تبرزن پیش و پس بنهاد پایبرق زد در نور مشعل ، آهنیناله‌ای برخاست از پیراهنیاستخوان‌ها خرد شد رگ‌ها دریداز تبر خون ریخت از رگ‌ها پریدگردنی چون عاج از تن دور گشتباز معبد غرق عیش و سور گشتمردمان از خرمی‌ها کف زدندپای کوبیدند و نای و دف زدندهر کس آنجا بر سر غم خاک زدجز یکی کز غم گریبان چاک زدکبک و بوتیمار تن بیند در آب"هرکه نقش خویشتن بیند در آب"ریخت چندان سیب‌ها روی زمینلیک یک‌تن یافت نیروی زمینگرچه هر بیننده‌ای آن بیم دیدکس ندید آن‌ها که ابراهیم دیددانه چون در خاک خفت و آب خوردنور مهر و پرتو مهتاب خوردکم کمک در خاک آبستن شودپرورد جانی که خصم تن شودهرچه تن از مهر قوت افزایدشجان سرکش قهر افزون زایدشعاقبت جان پای ‌تا سر تن خوردطفل نو زا مام آبستن خوردمغز را از خوردن تن چاره نیستتن‌خوری چون مغزها پتیاره نیستهر گیاهی کز زمین جوشیده ‌استهست و بود دانه‌ای نوشیده‌ استاین‌همه شاخی که جای لانه‌هاستنیست عین دانه‌ها و دانه‌هاستوین درختانی کزین‌سان پُر برندگرچه آن مادر نی‌اند آن مادرنداصل اول زیستن را بروری‌ستخوردن تن از پی جان‌پروری‌ستمیوه و گل چیست؟ جان ریشه استجان پاک هر تنی اندیشه استشعله‌ای باید که تن را جان کندسنگ را میراند و مرجان کندخرّما روزا که این میرد در آنشعله‌ای سوزان شود گیرد در آنزآنچه ابراهیم در آن روز دیدمعنی این شعله‌ی جان‌سوز دیدبرق زد چون پیش چشم آن آهنشآتشی افتاد در پیراهنشور به صورت رفت از معبد تنیرفت در معنی ز آتش خرمنیپای تا سر شعله‌ی سوزنده شدهر دمی صد بار مرد و زنده شدقوم نمرود آتشی افروختندجان ابراهیم در وی سوختندکس نگفت این آتش سرکش در اوستاو در آتش نیست این آتش در اوستهرچه زآن پس دیده بست و باز کردپیش او آن پیرهن آواز کردهرچه در هر کوی و برزن ایستادپیش چشمش آن تبرزن ایستادشِکّر دیوان به کامش تلخ گشتمعبدش دیوان‌سرای بلخ گشتخشمگین بگریخت از همسایه‌اشلیک همچون کودکی کز سایه‌اشرو به کوه آورد و ترک شهر کردلیک زهری را دوای زهر کرددرد مردان درد از نامردم استدرد این نامردمان درد دم استگر تواند روبه از مردم گریختلیک نتواند ز درد دم گریختور گریزد آنکه سوزد محملشچون گریزد آنکه می‌سوزد دلش؟شیر را ننگ است گر بی‌دم زیَدمرد را گر خالی از مردم زیَدگرچه می‌باید ز درد دم دویدسوی مردم باید از مردم دوید────ادامهٔ شعر در پست بعدی─────♬ ─────شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

▨ نام شعر: بت شن بابل▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزشنیدن این شعر با صدای شاعرــــــــــــــــــافعی شهر از تب دیوانگیحلقه می‌زد گرد مرغ خانگیخلق را خونخوارگی اصل خوشی‌ستشادی مخلوق از مردم‌کشی‌ستکودکان از کشتن موران خوشندمردمان از کودکی مردم‌کشندخاک را گویی به گاه بیختنالفتی دادند با خون ریختنبر زمین بی گفته‌ی نوح نبیجنبش دریایی از گول و غبییعنی از هر‌ گوشه خلقی دیوخویپای‌کوبان سوی دیر آورده رویگر نباشد بندگان را نذرهاسوزد از خشم خدایان بذرهاباید آنجا حلقه‌ بستن دف‌زناندختری را ذبح کردن کف‌زنانرعدها دنبال برق دشنه‌اندنیست ابری تا خدایان تشنه‌اندخون قربان حال‌ها را به کنددانه را پر گاو را فربه کنداول سال‌ است و روز خیرهاستروز رحمت‌خواستن از دیرهاستبدرَوَد مرد آنچه روزی کِشته‌ استزن همان پوشد که وقتی رشته‌ استلاجرم در دیر نزدیکان دورتنگ کرده جای جنبیدن به مورپای‌کوبان کف‌زنان افروختهچشم‌ها بر صید قربان دوختهدختری در دفتر صاحبدلیطرفه‌ ی بغداد سحر بابلیبر سر دوشی چو خوابی دلنوازگیسویی پیچنده چون یلدا درازوآن تن عریان که جان را داده قوتدر حریری همچو تار عنکبوتریخته زآن صافی و برجستگیخسته را از دوش بار خستگیدست‌ها در بند همچون جانیانبر سکویی خاصه‌ ی قربانیانخلق را از گوسفندان رام‌ تراز سر گیسوی ناآرام‌ ترزانوان لرزنده جان در پیچ و تاباز رخ و لب رفته رنگ و رفته آبچیست حال آنکه باید کشتنشبا تبر انداختن سر از تنشکشتنش از جُرم ساق مرمرینپیش سنگین‌دل بتان آزرینپیش‌تر از کشتنش گیسو زدنگفتنش زیر تبر زانو زدنماندنش آنجا که جان را حال‌هاستعمر هر یک لحظه‌ای چون سال‌هاستدادنش در بوی عود و بانگ رودانتظار آنکه تیغ آید فرودزنگ‌ها آهنگ آسودن زنددست پایین آید و گردن زندلیک ما خوابیم و مرگ ما رسددیر و زودی گر کند اما رسدعاقبت آن وقت جان‌فرسا رسیدروز آن گیسوی مشک‌آسا رسید"آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت"آن‌همه چین و شکن از شانه ریختخواست فریادی کشد یارا نداشتناخن برّیدن خارا نداشتخم شد آنجایی که می‌باید سرشلرزلرزان همچو بیدی پیکرشخلق یکدم چشم گشت و گوش گشتجان هر جنبنده‌ای خاموش گشتذوق خون مخلوق را بفشرد نایوآن تبرزن پیش و پس بنهاد پایبرق زد در نور مشعل ، آهنیناله‌ای برخاست از پیراهنیاستخوان‌ها خرد شد رگ‌ها دریداز تبر خون ریخت از رگ‌ها پریدگردنی چون عاج از تن دور گشتباز معبد غرق عیش و سور گشتمردمان از خرمی‌ها کف زدندپای کوبیدند و نای و دف زدندهر کس آنجا بر سر غم خاک زدجز یکی کز غم گریبان چاک زدکبک و بوتیمار تن بیند در آب"هرکه نقش خویشتن بیند در آب"ریخت چندان سیب‌ها روی زمینلیک یک‌تن یافت نیروی زمینگرچه هر بیننده‌ای آن بیم دیدکس ندید آن‌ها که ابراهیم دیددانه چون در خاک خفت و آب خوردنور مهر و پرتو مهتاب خوردکم کمک در خاک آبستن شودپرورد جانی که خصم تن شودهرچه تن از مهر قوت افزایدشجان سرکش قهر افزون زایدشعاقبت جان پای ‌تا سر تن خوردطفل نو زا مام آبستن خوردمغز را از خوردن تن چاره نیستتن‌خوری چون مغزها پتیاره نیستهر گیاهی کز زمین جوشیده ‌استهست و بود دانه‌ای نوشیده‌ استاین‌همه شاخی که جای لانه‌هاستنیست عین دانه‌ها و دانه‌هاستوین درختانی کزین‌سان پُر برندگرچه آن مادر نی‌اند آن مادرنداصل اول زیستن را بروری‌ستخوردن تن از پی جان‌پروری‌ستمیوه و گل چیست؟ جان ریشه استجان پاک هر تنی اندیشه استشعله‌ای باید که تن را جان کندسنگ را میراند و مرجان کندخرّما روزا که این میرد در آنشعله‌ای سوزان شود گیرد در آنزآنچه ابراهیم در آن روز دیدمعنی این شعله‌ی جان‌سوز دیدبرق زد چون پیش چشم آن آهنشآتشی افتاد در پیراهنشور به صورت رفت از معبد تنیرفت در معنی ز آتش خرمنیپای تا سر شعله‌ی سوزنده شدهر دمی صد بار مرد و زنده شدقوم نمرود آتشی افروختندجان ابراهیم در وی سوختندکس نگفت این آتش سرکش در اوستاو در آتش نیست این آتش در اوستهرچه زآن پس دیده بست و باز کردپیش او آن پیرهن آواز کردهرچه در هر کوی و برزن ایستادپیش چشمش آن تبرزن ایستادشِکّر دیوان به کامش تلخ گشتمعبدش دیوان‌سرای بلخ گشتخشمگین بگریخت از همسایه‌اشلیک همچون کودکی کز سایه‌اشرو به کوه آورد و ترک شهر کردلیک زهری را دوای زهر کرددرد مردان درد از نامردم استدرد این نامردمان درد دم استگر تواند روبه از مردم گریختلیک نتواند ز درد دم گریختور گریزد آنکه سوزد محملشچون گریزد آنکه می‌سوزد دلش؟شیر را ننگ است گر بی‌دم زیَدمرد را گر خالی از مردم زیَدگرچه می‌باید ز درد دم دویدسوی مردم باید از مردم دوید────ادامهٔ شعر در پست بعدی─────♬ ─────شعر با صدای شاعر | @schahrouzk

NOW PLAYING

مهدی حمیدی شیرازی | بت شکن بابل

0:00 23:28

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

Chai With Banafsheh/ چای با بنفشه Banafsheh Taherian چای از شما؛ قصه از مننویسنده و گوینده: بنفشه طاهریانHosted By Banafsheh Taherian Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan رادیو راه با مجتبی شکوری رادیو راه رادیوراه کنج آرامی از دنیاست برای خواندن، فکر کردن و جستجوی راهی برای بهتر زیستن. دارما مدیتیشن | Dharma Meditation Dharma Team دارما، سفری است به درون، جایی که علم و فلسفه و عرفان به هم می‌پیوندند. ماموریتی که تیم دارما از ابتدا برای خودش در نظر گرفته است پر کردن خلاهای آموزشی بوده و امیدواریم در این مسیر تا اندازه ای به این مهم نزدیک شده باشیم.---برای آشنایی بیشتر با دارما و همچنین اطلاع از مراجع و منابع مورد استفاده‌ در مدیتیشن ها، به وب سایت دارما پادکست مراجعه کنید : www.dharmapodcast.com..Darma Meditationدارما، داما، دارمها.#دارما#مدیتیشن#مراقبه#دارمامدیتیشن Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of شعر | با صدای شاعر?

This episode is 23 minutes long.

When was this شعر | با صدای شاعر episode published?

This episode was published on May 31, 2025.

What is this episode about?

▨ نام شعر: بت شن بابل▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزشنیدن این شعر با صدای شاعرــــــــــــــــــافعی شهر از تب دیوانگیحلقه می‌زد گرد مرغ خانگیخلق را خونخوارگی اصل خوشی‌ستشادی مخلوق از مردم‌کشی‌ستکودکان...

Can I download this شعر | با صدای شاعر episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!