EPISODE · Aug 22, 2024 · 8 MIN
مهدی حمیدی شیرازی | دو قطره
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: دو قطره▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدوشینه بر دو قطرهی اشکم جگر بسوختکآهسته از دو گوشهی چشم من اوفتادزیرا درآن دو قطره دو دریایِ خونِ دلجوشید و آتشی شد و بر دامن اوفتاداوّل برآن دو قطره دَمِ زندگی دمیدیعنی که عکس آن دو رخ روشن اوفتادزآن پس از آن دو قطره برآمد بهار عمردر اشک، نقش لاله و نَستَروَن اوفتادنرگس گشود چشم میان بنفشههابر شرمها گذار فسون و فن اوفتادافراغ و نارون همهجا سر بهم گذاشتانبوه سایه بر گل و بر گلشن اوفتادخورشید از خلال درختان به سایههاچون شعلههای آتش از روزن اوفتادبرگ چنار باد سحر را بهانه کردگل را چو دست عاشق بر گردن اوفتادجوی از کنار سبزه غزلخوان گذشت و رفتوز طول راه بر رخ او شکّن اوفتادنرمک نسیم صبح بلرزاند شاخ بیدلرزید دُرّ و در دهن لادن اوفتادبا لطف و ناز پردهی زرّین آفتاباز روی برگ گل به سر سوسن اوفتادناگه در این میانه درخشید چشم اوچون آتشی که ناگه در خرمن اوفتادوز آن نگاه در نظرم سوخت هرچه بودجز او که خود بهپایم با شیون اوفتادپیچید گیسوانش بر کتف و گردنشمانند بندها که در آن پازن* اوفتادفریاد کرد و ناله برآورد و گریه کردچون دشمنی که بسته بَرِ دشمن اوفتادگفت ای نهاده عمر و جوانی بپای منرحمی که شاخهی گل در گُلخن اوفتادآن نوبهار را که تو دیدی خزان رسیدوآن چشم پر غرور ز تابیدن اوفتاداز هر طرف که مینگرم سوز آتش استکز آه تو شراره بر این مسکن اوفتادوز آنچه بود دست مکافات ماند و منیعنی پری به دامن اهریمن اوفتادبینی از این خزان که دمد جای آن بهارشور و شرارها به دل آهن اوفتادامروز من ببین و گناهان من ببخشفردا که ره به بارگه ذوالمن اوفتاداین گفت و سیل اشک ز دامان او گذشتبر جان من شرارهی بنیان کن اوفتاددیدم کنون که مرگ جوانیش دررسیدبا لابه در برم بت سیمین تن اوفتادیاد آمدم به زال که چون تهمتن بمردپوزش کنان بهخاک بَرِ بهمن اوفتادمیخواستم که لب بگشایم به شکوههاچشمم سیاه گشت و لب از گفتن اوفتادتا آمدم بخویش دگر قطرهها نبودآن قطرهها که دوش ز چشم من اوفتاد▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیـــــــــپینوشت: *پازن: رِنگ، بز کوهی
What this episode covers
▨ نام شعر: دو قطره▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــدوشینه بر دو قطرهی اشکم جگر بسوختکآهسته از دو گوشهی چشم من اوفتادزیرا درآن دو قطره دو دریایِ خونِ دلجوشید و آتشی شد و بر دامن اوفتاداوّل برآن دو قطره دَمِ زندگی دمیدیعنی که عکس آن دو رخ روشن اوفتادزآن پس از آن دو قطره برآمد بهار عمردر اشک، نقش لاله و نَستَروَن اوفتادنرگس گشود چشم میان بنفشههابر شرمها گذار فسون و فن اوفتادافراغ و نارون همهجا سر بهم گذاشتانبوه سایه بر گل و بر گلشن اوفتادخورشید از خلال درختان به سایههاچون شعلههای آتش از روزن اوفتادبرگ چنار باد سحر را بهانه کردگل را چو دست عاشق بر گردن اوفتادجوی از کنار سبزه غزلخوان گذشت و رفتوز طول راه بر رخ او شکّن اوفتادنرمک نسیم صبح بلرزاند شاخ بیدلرزید دُرّ و در دهن لادن اوفتادبا لطف و ناز پردهی زرّین آفتاباز روی برگ گل به سر سوسن اوفتادناگه در این میانه درخشید چشم اوچون آتشی که ناگه در خرمن اوفتادوز آن نگاه در نظرم سوخت هرچه بودجز او که خود بهپایم با شیون اوفتادپیچید گیسوانش بر کتف و گردنشمانند بندها که در آن پازن* اوفتادفریاد کرد و ناله برآورد و گریه کردچون دشمنی که بسته بَرِ دشمن اوفتادگفت ای نهاده عمر و جوانی بپای منرحمی که شاخهی گل در گُلخن اوفتادآن نوبهار را که تو دیدی خزان رسیدوآن چشم پر غرور ز تابیدن اوفتاداز هر طرف که مینگرم سوز آتش استکز آه تو شراره بر این مسکن اوفتادوز آنچه بود دست مکافات ماند و منیعنی پری به دامن اهریمن اوفتادبینی از این خزان که دمد جای آن بهارشور و شرارها به دل آهن اوفتادامروز من ببین و گناهان من ببخشفردا که ره به بارگه ذوالمن اوفتاداین گفت و سیل اشک ز دامان او گذشتبر جان من شرارهی بنیان کن اوفتاددیدم کنون که مرگ جوانیش دررسیدبا لابه در برم بت سیمین تن اوفتادیاد آمدم به زال که چون تهمتن بمردپوزش کنان بهخاک بَرِ بهمن اوفتادمیخواستم که لب بگشایم به شکوههاچشمم سیاه گشت و لب از گفتن اوفتادتا آمدم بخویش دگر قطرهها نبودآن قطرهها که دوش ز چشم من اوفتاد▨دکتر مهدی حمیدی شیرازیـــــــــپینوشت: *پازن: رِنگ، بز کوهی
NOW PLAYING
مهدی حمیدی شیرازی | دو قطره
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 29, 2026 ·18m
Jun 29, 2026 ·7m
Jun 26, 2026 ·16m