EPISODE · Aug 7, 2024 · 9 MIN
مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه میگوید؟
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: ایران چه میگوید▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمیکشندم از دو جانب این به سویی آن به سوییمُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضیها به شوییاین گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایاهر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و روییای خدا، ای آسمان، ای آسمانها، ای خدایان!همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانیمن هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گوییداشتم مُلکی که میپیمود خورشیدش به روزییعنی از سوییش پیدا میشد و پنهان به سوییاز حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینیآب و جاهِ سنجرم از بحرِ بیپایاب جوییدید این خورشید و میداند که روی این زمینهااز اسیران جهان بشنید روزی های و هوییدید این خورشید و میداند که شاهان جهان رابوسه بر درگاه من میبود سنگین آرزوییبیگمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردداشکریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکوییسر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!آنک آنجا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!اینک اینجا بود، کاینجا شانه زد شیرین به مویی!خود همینجا بود؛ کاینجا تاخت بهرامی به گوریپای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، اینجا پادشاهیضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!خم شد اینجا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!خرد شد آنجا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!بود در هرگوشهای چون بیشه شیری، نامداری!بود در هر دامنی چون کوهببری، تندخویی!تازه میشد جانشان چون گل ز باد نوبهارانباد اگر میبردشان از جنگ و از پیکار سویی!باجها بگرفتهام هر سال، از هر پایتختیخسرویها کردهام هر روز، بر هر شهر و کویی!بودهام یک روز اندر پهنهی گیتی سواریملکها غلتیده اندر خمّ چوگانم چو گوییزاستخوان نامداران جهان پر گشته خاکمتکهی پر استخوان کی رفته پایین از گلویی؟!من عروس سنجرم، من دختر نوشیروانممن زن بیگانه گردم؟ با چه عشقی؟ با چه رویی؟!دل به امّیدِ وصال من کسی خرم نداردجز کسی کاو را سری بیمغز باشد؛ چون کدویی!تازه دامادانِ گیتی، غافل از این داوریهامیکشندم از دو جانب، این به سویی، آن به سویی!▨"دکتر مهدی حمیدی شیرازی"به سال ۱۳۲۴برگرفته از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آنــــــــ(1):سرو: به معنی شاخ و این بیت اشاره به مهارت در تیراندازی بهرام است.
What this episode covers
▨ نام شعر: ایران چه میگوید▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــمیکشندم از دو جانب این به سویی آن به سوییمُفتیان عقدم به شویی بسته، قاضیها به شوییاین گرفته گیسویم، آن یک گریبانم، خدایاهر دو گویندم گُلی، گل را نباشد پشت و روییای خدا، ای آسمان، ای آسمانها، ای خدایان!همنشینِ سنگ خارا کی شود، کی شد، سبویی؟من هنوز از طاقِ بستان دارم از عدلی نشانیمن هنوز از تختِ جم دارم ز فرّی گفت و گوییداشتم مُلکی که میپیمود خورشیدش به روزییعنی از سوییش پیدا میشد و پنهان به سوییاز حلب تا کاشغر بر خاتمم حرفِ نگینیآب و جاهِ سنجرم از بحرِ بیپایاب جوییدید این خورشید و میداند که روی این زمینهااز اسیران جهان بشنید روزی های و هوییدید این خورشید و میداند که شاهان جهان رابوسه بر درگاه من میبود سنگین آرزوییبیگمان زآن رفتگان اکنون کسی گر باز گردداشکریزان گوید ای ایران! تو ایرانی؟ تو اویی؟من دیاری بودم از فرخندگی رشک بهشتی!من زمینی بودم از خوبی چو رخسار نکوییسر به سر نخجیرگاهی از پیِ نخجیرگاهی!جا به جا لغزنده جویی از بَرِ لغزنده جویی!آنک آنجا بود، کانجا کرد پرویزی شکاری!اینک اینجا بود، کاینجا شانه زد شیرین به مویی!خود همینجا بود؛ کاینجا تاخت بهرامی به گوریپای آهویی ز پیکان دوخت بر پشت سروئی!(1)بوسه زد بر سمّ ِ اسبِ شاه، اینجا پادشاهیضبط کرد این نقش را کوهی و تصدیقِ عدویی!خم شد اینجا پشت قیصر تا ببوسد سمّ ِ اسبی!خرد شد آنجا سپاهی، ملّتِ پرخاشجویی!بود در هرگوشهای چون بیشه شیری، نامداری!بود در هر دامنی چون کوهببری، تندخویی!تازه میشد جانشان چون گل ز باد نوبهارانباد اگر میبردشان از جنگ و از پیکار سویی!باجها بگرفتهام هر سال، از هر پایتختیخسرویها کردهام هر روز، بر هر شهر و کویی!بودهام یک روز اندر پهنهی گیتی سواریملکها غلتیده اندر خمّ چوگانم چو گوییزاستخوان نامداران جهان پر گشته خاکمتکهی پر استخوان کی رفته پایین از گلویی؟!من عروس سنجرم، من دختر نوشیروانممن زن بیگانه گردم؟ با چه عشقی؟ با چه رویی؟!دل به امّیدِ وصال من کسی خرم نداردجز کسی کاو را سری بیمغز باشد؛ چون کدویی!تازه دامادانِ گیتی، غافل از این داوریهامیکشندم از دو جانب، این به سویی، آن به سویی!▨"دکتر مهدی حمیدی شیرازی"به سال ۱۳۲۴برگرفته از کتاب فنون شعر و کالبدهای پولادین آنــــــــ(1):سرو: به معنی شاخ و این بیت اشاره به مهارت در تیراندازی بهرام است.
NOW PLAYING
مهدی حمیدی شیرازی | ایران چه میگوید؟
No transcript for this episode yet