مهدی اخوان ثالث | گرگ هار
An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "مهدی اخوان ثالث | گرگ هار" was published on January 3, 2025 and runs 4 minutes.
January 3, 2025 ·4m · شعر | با صدای شاعر
Summary
▨ نام شعر: گرگِ هار▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــگرگِ هاری شدهام،هرزه پوی و دله دوشب درین دشت زمستانزدهی بیهمهچیزمیدوم، برده ز هر باد گرو.چشمهایم چو دو کانون شرار،صف تاریکی شب را شکَنَد.همه بیرحمی و فرمانِ فرار.گرگ هاری شدهام، خونِ مرا ظلمتِ زهرکرده چون شعلهی چشمِ تو سیاهتو چه آسوده و بیباک خرامی به بَرَم!آه، میترسم، آه!آه، میترسم از آن لحظهی پر لذت و شوقکه تو خود را نگری،مانده نومید ز هرگونه دفاع،زیر چنگِ خشنِ وحشی و خونخوارِ منی.پوپکم! آهوکم!چه نشستی غافل؟کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی.پس از این درهی ژرفجای خمیازهی جادوشدهی غارِ سیاهپشت آن قلهی پوشیده ز برفنیست چیزی، خبری،ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود جز فریبِ دگریمن از این غفلتِ معصومِ تو، ای شعلهی پاک!بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم.منشین با من، با من منشینتو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟تو چه دانی که پسِ هر نگهِ سادهی من،چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز،بر من افتد، چه عذاب و ستمیست.دردم این نیست ولی،دردم این است که من بی تو دگراز جهان دورم و بیخویشتنم.پوپکم !آهوکم!تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم.مگرم سوی تو راهی باشد،چون فروغِ نگهتورنه دیگر به چه کار آیم منبی تو؟ چون مردهی چشمِ سیهت.منشین اما با من، منشینتکیه بر من مکن ای پردهی طنازِ حریر!که شراری شدهامپوپکم! آهوکم!گرگ هاری شدهام.▨مهدی اخوان ثالثمتخلص به م. امیداز دفتر شعر زمستانمنتشر شده به سال ۱۳۳۵ــــــــــپینوشت: شعر در نسخهی چاپ شده، با نسخهی این خوانش تفاوت هایی دارد، این خوانش، در آخرین سالِ زندگی اخوان انجام شده و از نسخهی چاپ شدهی قدیمی، طولانیتر و کاملتر است.
Episode Description
▨ نام شعر: گرگِ هار
▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث
▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ــــــــــــــــــ
گرگِ هاری شدهام،
هرزه پوی و دله دو
شب درین دشت زمستانزدهی بیهمهچیز
میدوم، برده ز هر باد گرو.
چشمهایم چو دو کانون شرار،
صف تاریکی شب را شکَنَد.
همه بیرحمی و فرمانِ فرار.
گرگ هاری شدهام، خونِ مرا ظلمتِ زهر
کرده چون شعلهی چشمِ تو سیاه
تو چه آسوده و بیباک خرامی به بَرَم!
آه، میترسم، آه!
آه، میترسم از آن لحظهی پر لذت و شوق
که تو خود را نگری،
مانده نومید ز هرگونه دفاع،
زیر چنگِ خشنِ وحشی و خونخوارِ منی.
پوپکم! آهوکم!
چه نشستی غافل؟
کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی.
پس از این درهی ژرف
جای خمیازهی جادوشدهی غارِ سیاه
پشت آن قلهی پوشیده ز برف
نیست چیزی، خبری،
ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود جز فریبِ دگری
من از این غفلتِ معصومِ تو، ای شعلهی پاک!
بیشتر سوزم و دندان به جگر میفشرم.
منشین با من، با من منشین
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟
تو چه دانی که پسِ هر نگهِ سادهی من،
چه جنونی، چه نیازی، چه غمیست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز،
بر من افتد، چه عذاب و ستمیست.
دردم این نیست ولی،
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بیخویشتنم.
پوپکم !آهوکم!
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم.
مگرم سوی تو راهی باشد،
چون فروغِ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بی تو؟ چون مردهی چشمِ سیهت.
منشین اما با من، منشین
تکیه بر من مکن ای پردهی طنازِ حریر!
که شراری شدهام
پوپکم! آهوکم!
گرگ هاری شدهام.
▨
مهدی اخوان ثالث
متخلص به م. امید
از دفتر شعر زمستان
منتشر شده به سال ۱۳۳۵
ــــــــــ
پینوشت: شعر در نسخهی چاپ شده، با نسخهی این خوانش تفاوت هایی دارد، این خوانش، در آخرین سالِ زندگی اخوان انجام شده و از نسخهی چاپ شدهی قدیمی، طولانیتر و کاملتر است.
Similar Episodes
Dec 30, 2025 ·62m
Dec 22, 2025 ·77m
Dec 14, 2025 ·74m
Dec 4, 2025 ·50m
Nov 27, 2025 ·45m
Nov 10, 2025 ·61m