EPISODE · Oct 6, 2023 · 6 MIN
محمدعلی سپانلو | نام تمام مردگان یحیی است
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: نام تمام مردگان یحیی است▨ شاعر: محمدعلی سپانلو▨ با صدای: محمدعلی سپانلو♬ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــ♬ این شعر توسط شاعر به غزاله علیزاده تقدیم شده است***♬ این شعر روایت کودکان همبازی است که در موشکباران پایتخت کشته شدند. شاعر بر این باور است که این کودکان زندهاند و نامشان «یحیی» است که نمادی است از زندگی. سپانلو دربارهی چرایی سرودن این شعر گفته است: «خانه من نزدیک پادگان جمشیدآباد است. در زمان جنگ مرتب اعلام میشد که باید اینجا را تخلیه کنیم. موشکباران شروع شد و یک بار موشکی به کوچه بالایی خانه من که خانه پدری من هم در آن کوچه بود، اصابت کرد. خانه پدریام ویران شد و خانه من هم تقریبا غیرقابل سکونت. من در همان زمان رفتم خانه برادرم که در اکباتان زندگی میکرد. برادرم آلبوم عکسی نشان من داد که در آن آلبوم، عکسی از بچههایی بود که در کوچه خانه پدریام با هم بازی میکردند. همان کوچهای که در موشکباران تمام خانههایش از بین رفته بود و وقتی آن عکس را دیدم، برادرم به من گفت که به غیر از پسرش، تمام بچههای آن عکس در موشکباران کشته شدهاند. این عکس مرا یاد ملتی از کودکان انداخت که در برابر دشمن مقاومت میکنند. اسم یحیی در نام تمام مردگان یحیی است، نماد زندگی است. من با این شعر میخواهم بگویم که آن بچهها نمردهاند که تمامشان زنده و حی هستند.»ــــــــــــــــــــــــنام تمام مردگان یحیی استنام تمام بچههای رفتهدر دفترچه دریاستبالای این ساحلفراز جنگل خوشگلدر چشم هر کوکبگهوارهای بر پاستبیخود نترس ای بچه تنهانام تمام مردگان یحیی استهر شب فراز ساحل باریکدریا تماشا میکند همبازیانش رادر متن این آبیچه تاریکیک دسته کودک راکه چون یک خوشه گنجشکبر پنج سیم برقهر شب، گرد میآینداسفندیار مردهای (بیوزن، مانند حباب کوچک صابون)تا مینشیندشعر میخواند▨این پنج تا سیم چه خوشگلهمثل خطوط حاملهگنجشگ تپل مپل نک میزنه به خط سل▨هر شب در این کشورما رفتگان، با برف و بوران باز میگردیمدر پنجرههای به دریا بازاز هیاهو و بانگ چشماندازیک رشته گلدان میبرند از خوابهای نازما را تماشا میکنند از دورکه هم صدای بچههای مرده میخوانیمآوازمان، در برف پایان زمستانیبر آبهای مرده میباردبا کودکان مانده در آوار بمباراندر مجلس آواز، مهمانیمیک ریز میخواند هنوز اسفندیار آن سو▨خرگوش و خاکستر شدی ای بچهی ترسو▨دریای فردا کشتزار ماستنام تمام مردگان یحیی استآنک دهانهای به خاموشی فروبسته به هم پیوستتا یک صدای جمعی زیبا پدید آیدمجموعهای در جزء جزئش، جامهایی که به هم میخوردآواز گنجشک و بلور وبرفآواز کار و زندگی و حرفآواز گلهایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرداز عاشقان، از حلقه پیوند وبیناییموسیقی احیای زیباییموسیقی جشن تولدهاآهنگهای شهربازیها، نمایشهادر تار و پود سازهای سیمی و بادیشعر جهانگردی و تعطیلی و آزادیاین همسرایان نامشان یحیی استو آن دهان، خوانندهاش دریاستبا فکر احیای طبیعتها، سفرها، میهمانیهادم میدهد یحییو بچهها همراه او آواز میخواننددر نیلآبهی دریا▨ای برف بباربا فکر بهاربر جنگل و دشتبر شهر و دیارای مادر گرگای چله بزرگهی زوزه بکشهی آه برآرما از دل توبیباکتریماز تندر و برقچالاکتریمبا شمع و چراغدر خانه و باغبرف شب عیدهمسایه ماستاین سرود و سپید با رنگ امیدفردا که رسیدسرمایه ماستای برف ببارتا صبح بهار▨نوبت به نوبت، تا شب تحویل سال نوگنجشکها و بچههای مرده میخوانندبا چشمهای کوچک شفاف تا صبح، روی سیمهای برق میمانند▨محمدعلی سپانلو - اسفند ماه ۱۳۶۶
What this episode covers
▨ نام شعر: نام تمام مردگان یحیی است▨ شاعر: محمدعلی سپانلو▨ با صدای: محمدعلی سپانلو♬ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــ♬ این شعر توسط شاعر به غزاله علیزاده تقدیم شده است***♬ این شعر روایت کودکان همبازی است که در موشکباران پایتخت کشته شدند. شاعر بر این باور است که این کودکان زندهاند و نامشان «یحیی» است که نمادی است از زندگی. سپانلو دربارهی چرایی سرودن این شعر گفته است: «خانه من نزدیک پادگان جمشیدآباد است. در زمان جنگ مرتب اعلام میشد که باید اینجا را تخلیه کنیم. موشکباران شروع شد و یک بار موشکی به کوچه بالایی خانه من که خانه پدری من هم در آن کوچه بود، اصابت کرد. خانه پدریام ویران شد و خانه من هم تقریبا غیرقابل سکونت. من در همان زمان رفتم خانه برادرم که در اکباتان زندگی میکرد. برادرم آلبوم عکسی نشان من داد که در آن آلبوم، عکسی از بچههایی بود که در کوچه خانه پدریام با هم بازی میکردند. همان کوچهای که در موشکباران تمام خانههایش از بین رفته بود و وقتی آن عکس را دیدم، برادرم به من گفت که به غیر از پسرش، تمام بچههای آن عکس در موشکباران کشته شدهاند. این عکس مرا یاد ملتی از کودکان انداخت که در برابر دشمن مقاومت میکنند. اسم یحیی در نام تمام مردگان یحیی است، نماد زندگی است. من با این شعر میخواهم بگویم که آن بچهها نمردهاند که تمامشان زنده و حی هستند.»ــــــــــــــــــــــــنام تمام مردگان یحیی استنام تمام بچههای رفتهدر دفترچه دریاستبالای این ساحلفراز جنگل خوشگلدر چشم هر کوکبگهوارهای بر پاستبیخود نترس ای بچه تنهانام تمام مردگان یحیی استهر شب فراز ساحل باریکدریا تماشا میکند همبازیانش رادر متن این آبیچه تاریکیک دسته کودک راکه چون یک خوشه گنجشکبر پنج سیم برقهر شب، گرد میآینداسفندیار مردهای (بیوزن، مانند حباب کوچک صابون)تا مینشیندشعر میخواند▨این پنج تا سیم چه خوشگلهمثل خطوط حاملهگنجشگ تپل مپل نک میزنه به خط سل▨هر شب در این کشورما رفتگان، با برف و بوران باز میگردیمدر پنجرههای به دریا بازاز هیاهو و بانگ چشماندازیک رشته گلدان میبرند از خوابهای نازما را تماشا میکنند از دورکه هم صدای بچههای مرده میخوانیمآوازمان، در برف پایان زمستانیبر آبهای مرده میباردبا کودکان مانده در آوار بمباراندر مجلس آواز، مهمانیمیک ریز میخواند هنوز اسفندیار آن سو▨خرگوش و خاکستر شدی ای بچهی ترسو▨دریای فردا کشتزار ماستنام تمام مردگان یحیی استآنک دهانهای به خاموشی فروبسته به هم پیوستتا یک صدای جمعی زیبا پدید آیدمجموعهای در جزء جزئش، جامهایی که به هم میخوردآواز گنجشک و بلور وبرفآواز کار و زندگی و حرفآواز گلهایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرداز عاشقان، از حلقه پیوند وبیناییموسیقی احیای زیباییموسیقی جشن تولدهاآهنگهای شهربازیها، نمایشهادر تار و پود سازهای سیمی و بادیشعر جهانگردی و تعطیلی و آزادیاین همسرایان نامشان یحیی استو آن دهان، خوانندهاش دریاستبا فکر احیای طبیعتها، سفرها، میهمانیهادم میدهد یحییو بچهها همراه او آواز میخواننددر نیلآبهی دریا▨ای برف بباربا فکر بهاربر جنگل و دشتبر شهر و دیارای مادر گرگای چله بزرگهی زوزه بکشهی آه برآرما از دل توبیباکتریماز تندر و برقچالاکتریمبا شمع و چراغدر خانه و باغبرف شب عیدهمسایه ماستاین سرود و سپید با رنگ امیدفردا که رسیدسرمایه ماستای برف ببارتا صبح بهار▨نوبت به نوبت، تا شب تحویل سال نوگنجشکها و بچههای مرده میخوانندبا چشمهای کوچک شفاف تا صبح، روی سیمهای برق میمانند▨محمدعلی سپانلو - اسفند ماه ۱۳۶۶
NOW PLAYING
محمدعلی سپانلو | نام تمام مردگان یحیی است
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 24, 2026 ·5m
Jun 24, 2026 ·4m