EPISODE · Jul 25, 2024 · 4 MIN
مومن قناعت | آبشار
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: آبشار▨ شاعر: مومن قناعت▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــای آبشار!آیينهی بیغبارِ منیارِ زمان کودکی بیقرار مناز روزهای رفته تویی یادگار منآهنگهای رفته را تکرار میکنییاد به خواب رفته را بیدار میکنیراز مرا به لفظ خود اظهار میکنیداری به یاد لحظهای آن خوبمنظریکآمد به آب صبحدم، آن کرته پرپریپای برهنه روی گل، آن چوجهی پریموی سیاه بر قد موزون، چو آبشارچشمی چو چشمهی صفا، رویی چو نوبهارقدی به مثل شرشره، لرزان و بیغبارگلخنده میزد و گلِ در آب میفکندطفلی به آب، گوهر نایاب میفکندسوزی به جانِ بچهی بیتاب میفکندمی رفت رنگ و رونق گلزار میشکستمیآمد و ز آمدش خمار میشکستلبتشنگیِ تشنهی دیدار میشکستآن دخترک که بود مرا؟بلکه خواهرمیا در بهارِ نورسی، او بود دلبرمیا چون کبوتر سفید، او بود همپرمهرکس که بود، او مرا از جان عزیز بودجانم ز جانِ شربتِ او، ریز ریز بودروزی که چون دو ساحلِ دریا جدا شدیمدریا صدا نموده و ما بیصدا شدیمدر تارهای شرشره هر دو نوا شدیمآن لحظههای بیبدل، گویی به خواب رفتعمر عزیز بچگی، مانند آب رفتچون کبکِ ... آمد و لیکن شتاب رفتای آبشارباز بیا در کنار منبنواز آن ترانه را چون یادگار منباری نمای صورت آن نوبهار من▨پی نوشت:کَرته: در لغتنامهی دهخدا آمده که به معنی پیراهن استشرشره: در لغتنامهی دهخدا آمده؛ آبشار کوچک و کم آب یا جایی است که رشتهٔ باریکی از آب از فاصلهٔ نسبةً زیاد به پایین ریزد خواه در هنگام ریزش از روی سنگ و بستری سراشیب و تقریباً عمودی سرازیر شود، یا این فاصله را در میان فضا طی کند.
What this episode covers
▨ نام شعر: آبشار▨ شاعر: مومن قناعت▨ با صدای: لایق شیرعلی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــای آبشار!آیينهی بیغبارِ منیارِ زمان کودکی بیقرار مناز روزهای رفته تویی یادگار منآهنگهای رفته را تکرار میکنییاد به خواب رفته را بیدار میکنیراز مرا به لفظ خود اظهار میکنیداری به یاد لحظهای آن خوبمنظریکآمد به آب صبحدم، آن کرته پرپریپای برهنه روی گل، آن چوجهی پریموی سیاه بر قد موزون، چو آبشارچشمی چو چشمهی صفا، رویی چو نوبهارقدی به مثل شرشره، لرزان و بیغبارگلخنده میزد و گلِ در آب میفکندطفلی به آب، گوهر نایاب میفکندسوزی به جانِ بچهی بیتاب میفکندمی رفت رنگ و رونق گلزار میشکستمیآمد و ز آمدش خمار میشکستلبتشنگیِ تشنهی دیدار میشکستآن دخترک که بود مرا؟بلکه خواهرمیا در بهارِ نورسی، او بود دلبرمیا چون کبوتر سفید، او بود همپرمهرکس که بود، او مرا از جان عزیز بودجانم ز جانِ شربتِ او، ریز ریز بودروزی که چون دو ساحلِ دریا جدا شدیمدریا صدا نموده و ما بیصدا شدیمدر تارهای شرشره هر دو نوا شدیمآن لحظههای بیبدل، گویی به خواب رفتعمر عزیز بچگی، مانند آب رفتچون کبکِ ... آمد و لیکن شتاب رفتای آبشارباز بیا در کنار منبنواز آن ترانه را چون یادگار منباری نمای صورت آن نوبهار من▨پی نوشت:کَرته: در لغتنامهی دهخدا آمده که به معنی پیراهن استشرشره: در لغتنامهی دهخدا آمده؛ آبشار کوچک و کم آب یا جایی است که رشتهٔ باریکی از آب از فاصلهٔ نسبةً زیاد به پایین ریزد خواه در هنگام ریزش از روی سنگ و بستری سراشیب و تقریباً عمودی سرازیر شود، یا این فاصله را در میان فضا طی کند.
NOW PLAYING
مومن قناعت | آبشار
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 16, 2026 ·4m
Jun 16, 2026 ·13m
Jun 15, 2026 ·5m