neshast 8-- شور شیرین۸ episode artwork

EPISODE · Sep 11, 2022 · 57 MIN

neshast 8-- شور شیرین۸

from گنجینه نظامی

 شفاعت کرد روزی شه به شاپورکه تا کی باشم از دلدار خود دوربیار آن ماه را یک شب درین برجکه پنهان دارمش چون لعل در درجمن از بهر صلاح دولت خویشنیارم رغبتی کردن بدو بیشکه ترسم مریم از بس ناشکیبیچو عیسی برکشد خود را صلیبیهمان بهتر که با آن ماه دلدارنهفته دوستی ورزم پری‌واراگر چه سوخته پایم ز راهشچو دست سوخته دارم نگاهشگر این شوخ آن پری‌رخ را ببیندشود دیوی و بر دیوی نشیندپذیرفتار فرمان گشت نقاشکه بندم نقش چین را در تو خوش باشبه قصر آمد چو دریایی پر از جوشکه باشد موج آن دریا همه نوشحکایت کرد با شیرین سرآغازکه وقت آمد که بر دولت کنی نازملک را در شکارت رخش تند استولیک از مریمش شمشیر کند استاز آن او را چنین آزرم داردکه از پیمان قیصر شرم داردبیا تا یک سواره برنشینیمره مشگوی خسرو برگزینیمطرب می‌ساز با خسرو نهانیسر آید خصم را دولت چو دانیبت تنها نشین ماه تهی‌روتهی از خویشتن تنها ز خسروبه تندی برزد آوازی به شاپورکه از خود شرم دار ای از خدا دورمگو چندین که مغزم را برفتیکفایت کن تمام است آنچه گفتینه هر گوهر که پیش آید توان سفتنه هرچ آن بر زبان آید توان گفتنه هر آبی که پیش آید توان خوردنه هرچ از دست برخیزد توان کردنیاید هیچ از انصاف تو یادمبه بی‌انصافیت انصاف دادماز این صنعت خدا دوری دهادتخرد ز این کار دستوری دهادتبر آوردی مرا از شهریاریکنون خواهی که از جانم برآریمن از بی‌دانشی در غم فتادمشدم خشک از غم اندر نم فتادمدر آن جان گر ز من بودی یکی سوزبه گیسو رفتمی راهش شب و روزخر از دکان پالان‌گر گریزدچو بیند جوفروش از جای خیزدکسادی چون کشم گوهرنژادمنخوانده چون روم آخر نه بادمچو ز آب حوض تر گشته‌است زینمخطا باشد که در دریا نشینمچه فرمائی دلی با این خرابیکنم با اژدهایی هم‌نقابیچو آن درگاه را درخور نیفتمبه زور آن به که از در درنیفتمببین تا چند بار اینجا فتادمبه غمخواری و خواری دل نهادمنیفتاد آن رفیق بی‌وفا راکه بفرستد سلامی خشک ما رابه یک گز مقنعه تا چند کوشمسلیح مردمی تا چند پوشمروا نبود که چون من زن‌شماریکله‌داری کند با تاجداریقضای بد نگر که‌آمد مرا پیشخسک بر خستگی و خار بر ریشبه گل چیدن بدم در خار ماندمبه کاری می‌شدم در بار ماندمچو خود بد کردم از کس چون خروشمخطای خود ز چشم بد چه پوشمیکی را گفتم این جان و جهان استجهان بستد کنون دربند جان استنه هرکس که آتشی گوید زبانشبسوزاند تف آتش دهانشترازو را دو سر باشد نه یک سریکی جو در حساب آرد یکی زرترازویی که ما را داد خسرویکی سر دارد آن هم نیز پر جودلم زان جو که خرباری نداردبه غیر از خوردنش کاری نداردنمانم جز عروسی را در این سنگکه از گچ کرده باشندش به نیرنگعروس گچ شبستان را نشایدترنج موم ریحان را نشایدبسی کردم شگرفی‌ها که شایدکه گویم وز توام شرمی نیایدچه کرد آن رهزن خونخواره منجز آتش پاره‌ای در باره منمن اینک زنده او با یار دیگرز مهر انگیخته بازار دیگراگر خود روی من رویی است از سنگدر او بیند فروریزد از این ننگگرفتم سگ صفت کردندم آخربه شیر سگ نپروردندم آخرسگ از من به بود گر تا توانمفریبش را چو سگ از در نرانمشوم پیش سگ اندازم دلی راکه خواهد سگ دل بی‌حاصلی رادل آن به کو بدان کس وانبیندکه در سگ بیند و در ما نبیندمرا خود کاشکی مادر نزادیو گر زادی بخورد سگ بدادیبیا تا کژ نشینم راست گویمچه خواری‌ها کز او نامد برویمهزاران پرده بستم راست در کارهنوزم پرده کژ می‌دهد یارشد آبم و او به مویی تر نیامدچنان کابی به آبی بر نیامدچگونه راست آید رهزنی راکه ریزد آبروی چون منی رافرس با من چنان در جنگ رانده‌استکه جای آشتی‌رنگی نمانده‌است

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 11, 2022

Embed this episode

شفاعت کرد روزی شه به شاپورکه تا کی باشم از دلدار خود دوربیار آن ماه را یک شب درین برجکه پنهان دارمش چون لعل در درجمن از بهر صلاح دولت خویشنیارم رغبتی کردن بدو بیشکه ترسم مریم از بس ناشکیبیچو عیسی برکشد خود را صلیبیهمان بهتر که با آن ماه دلدارنهفته دوستی ورزم پری‌واراگر چه سوخته پایم ز راهشچو دست سوخته دارم نگاهشگر این شوخ آن پری‌رخ را ببیندشود دیوی و بر دیوی نشیندپذیرفتار فرمان گشت نقاشکه بندم نقش چین را در تو خوش باشبه قصر آمد چو دریایی پر از جوشکه باشد موج آن دریا همه نوشحکایت کرد با شیرین سرآغازکه وقت آمد که بر دولت کنی نازملک را در شکارت رخش تند استولیک از مریمش شمشیر کند استاز آن او را چنین آزرم داردکه از پیمان قیصر شرم داردبیا تا یک سواره برنشینیمره مشگوی خسرو برگزینیمطرب می‌ساز با خسرو نهانیسر آید خصم را دولت چو دانیبت تنها نشین ماه تهی‌روتهی از خویشتن تنها ز خسروبه تندی برزد آوازی به شاپورکه از خود شرم دار ای از خدا دورمگو چندین که مغزم را برفتیکفایت کن تمام است آنچه گفتینه هر گوهر که پیش آید توان سفتنه هرچ آن بر زبان آید توان گفتنه هر آبی که پیش آید توان خوردنه هرچ از دست برخیزد توان کردنیاید هیچ از انصاف تو یادمبه بی‌انصافیت انصاف دادماز این صنعت خدا دوری دهادتخرد ز این کار دستوری دهادتبر آوردی مرا از شهریاریکنون خواهی که از جانم برآریمن از بی‌دانشی در غم فتادمشدم خشک از غم اندر نم فتادمدر آن جان گر ز من بودی یکی سوزبه گیسو رفتمی راهش شب و روزخر از دکان پالان‌گر گریزدچو بیند جوفروش از جای خیزدکسادی چون کشم گوهرنژادمنخوانده چون روم آخر نه بادمچو ز آب حوض تر گشته‌است زینمخطا باشد که در دریا نشینمچه فرمائی دلی با این خرابیکنم با اژدهایی هم‌نقابیچو آن درگاه را درخور نیفتمبه زور آن به که از در درنیفتمببین تا چند بار اینجا فتادمبه غمخواری و خواری دل نهادمنیفتاد آن رفیق بی‌وفا راکه بفرستد سلامی خشک ما رابه یک گز مقنعه تا چند کوشمسلیح مردمی تا چند پوشمروا نبود که چون من زن‌شماریکله‌داری کند با تاجداریقضای بد نگر که‌آمد مرا پیشخسک بر خستگی و خار بر ریشبه گل چیدن بدم در خار ماندمبه کاری می‌شدم در بار ماندمچو خود بد کردم از کس چون خروشمخطای خود ز چشم بد چه پوشمیکی را گفتم این جان و جهان استجهان بستد کنون دربند جان استنه هرکس که آتشی گوید زبانشبسوزاند تف آتش دهانشترازو را دو سر باشد نه یک سریکی جو در حساب آرد یکی زرترازویی که ما را داد خسرویکی سر دارد آن هم نیز پر جودلم زان جو که خرباری نداردبه غیر از خوردنش کاری نداردنمانم جز عروسی را در این سنگکه از گچ کرده باشندش به نیرنگعروس گچ شبستان را نشایدترنج موم ریحان را نشایدبسی کردم شگرفی‌ها که شایدکه گویم وز توام شرمی نیایدچه کرد آن رهزن خونخواره منجز آتش پاره‌ای در باره منمن اینک زنده او با یار دیگرز مهر انگیخته بازار دیگراگر خود روی من رویی است از سنگدر او بیند فروریزد از این ننگگرفتم سگ صفت کردندم آخربه شیر سگ نپروردندم آخرسگ از من به بود گر تا توانمفریبش را چو سگ از در نرانمشوم پیش سگ اندازم دلی راکه خواهد سگ دل بی‌حاصلی رادل آن به کو بدان کس وانبیندکه در سگ بیند و در ما نبیندمرا خود کاشکی مادر نزادیو گر زادی بخورد سگ بدادیبیا تا کژ نشینم راست گویمچه خواری‌ها کز او نامد برویمهزاران پرده بستم راست در کارهنوزم پرده کژ می‌دهد یارشد آبم و او به مویی تر نیامدچنان کابی به آبی بر نیامدچگونه راست آید رهزنی راکه ریزد آبروی چون منی رافرس با من چنان در جنگ رانده‌استکه جای آشتی‌رنگی نمانده‌است

Distinct summary based on available episode metadata or transcript content.

NOW PLAYING

neshast 8-- شور شیرین۸

0:00 57:32

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Dr.Rahele Abdolahzadeh's podcast خسرو و شیرین راحله عبداله زاده برزو، بازنشسته دانشگاه و دبیر ادبیات فارسی و فنون ادبی، در فرصت اندکی که در اختیار دارم، می کوشم تا پادکست هایی را از آثار گرانبهای ادبی ایران و جهان بسازم و با صدای خودم در رسانه های مجازی تلگرام و spreaker منتشر کنم . سپس در پایان داستان، در حد توان، تحلیلی از آن را در اختیارتان بگذارم تا به راز شهرت و ماندگاری این آثار پی ببرید و آن را آگاهانه در گنجینه دانش و خرد و آگاهی خویش جای دهید. قدرت انسان را دست کم نگیرید. بدون تردید با نشر آگاهی، ما می توانيم جهان را به جای بهتری برای زیستن مبدل کنیم. دچار Dochar Podcast اسم این پادکست دچاره چون قراره به سراغ شخصیتهایی بریم که دچار یه وضعیت غیرعادی تو زندگیشون شدن. این وضعیت میتونه تراژیک، دلیرانه و یا حتی عاشقانه باشه. اون شخص هم ممکنه به سیاستش، هنرش، قلمش و یا صفتهای دیگه‌ای معروف باشه.شخصیتهای معرفی شده: ستارخان - قیصر امین پور - حسین فاطمی - سهراب سپهری - محمود حسابی - علی اکبر دهخدا - غلام‌رضا تختی - عارف قزوینی - شهریار - هوشنگ ابتهاج - کمال الملک - هوشنگ مرادی کرمانی - ابن سینا - علی شریعتی - درویش خان - مهدی اخوان ثالث - نادر ابراهیمی - لئو تولستوی - ابوالحسن صبا - حسین منزوی - ارنست همینگوی - صمد بهرنگی - فرهاد مهراد - حبیب سماعی - فئودور داستایفسکی - حکیم عمر خیام - راسپوتین - غلامحسین بنان - خسرو شکیبایی - فریدون مشیری - حسن صباح - ولفگانگ آمادئوس موتسارت - سیمین دانشور و جلال آل احمد - امیرکبیر - فرانتس کافکا - نیما یوشیج - عزت الله انتظامی - آنتوان سنت اگزوپری - ناصرالدین شاه - میرزاده عشقی - کلنل محمدتقی خان پسیان - صدام حسین - میخائیل بولگاکف - نظامی گنجوی - جبار باغچه بان - فدریکو گارسیا لورکا - شعبان جعفری - ویلیام شکسپیر - علی حاتمی نظامی گنجوی محمدرضا طاهری مروری بر آثار نظامی گنجوی، شاعر بزرگ قرن ششم.خوانش و شرح: محمدرضا طاهری Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. فروش نامحدود مجتبی نوری ما معتقدیم که هیچ سقفی برای فروش وجود ندارد. برای رسیدن به این فروش نامحدود، در جستجوی گنجینه ای ارزشمند از ابزارها، راهکارها و ایده های موثر هستیم. قصد داریم تا این گنجینه را از دل تجربیات عملی و دانش خبرگان و نخبگان فروش به دست آوریم. در این مسیر با ما همراه باشید

Frequently Asked Questions

How long is this episode of گنجینه نظامی?

This episode is 57 minutes long.

When was this گنجینه نظامی episode published?

This episode was published on September 11, 2022.

Can I download this گنجینه نظامی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!