نشست ۱۲۱ شاهنامه خوانی - اردشیر۲ episode artwork

EPISODE · Mar 4, 2023 · 1H 53M

نشست ۱۲۱ شاهنامه خوانی - اردشیر۲

from Shahpod. شاه پاد

کنون از خردمندی اردشیرسخن بشنو و یک به یک یادگیربکوشید و آیین نیکو نهادبگسترد بر هر سوی مهر و دادبه درگاه چون خواست لشکر فزونفرستاد بر هر سوی رهنمونکه تا هرکسی را که دارد پسرنماند که بالا کند بی‌هنرسواری بیاموزد و رسم جنگبه گرز و کمان و به تیر خدنگچو کودک ز کوشش به مردی شدیبهر بخششی در بی آهو بدیز کشور به درگاه شاه آمدندبدان نامور بارگاه آمدندنوشتی عرض نام دیوان اویبیاراستی کاخ و ایوان اویچو جنگ آمدی نورسیده جوانبرفتی ز درگاه با پهلوانیکی موبدان را ز کارآگهانکه بودی خریدار کار جهانابر هر هزاری یکی کارجویبرفتی نگه داشتی کار اویهرانکس که در جنگ سست آمدیبه آورد ناتن‌درست آمدیشهنشاه را نامه کردی برانهم از بی‌هنر هم ز جنگ‌آورانجهاندار چون نامه برخواندیفرستاده را پیش بنشاندیهنرمند را خلعت آراستیز گنج آنچ پرمایه‌تر خواستیچو کردی نگاه اندران بی‌هنرنبستی میان جنگ را بیشترچنین تا سپاهش بدانجا رسیدکه پهنای ایشان ستاره ندیدازیشان کسی را که بد رای‌زنبرافراختندی سرش ز انجمنکه هرکس که خشنودی شاه جستزمین را به خوان دلیران بشستبیابد ز من خلعت شهریاربود در جهان نام او یادگاربه لشکر بیاراست گیتی همهشبان گشت و پرخاش‌جویان رمهبه دیوانش کارآگهان داشتیبه بی‌دانشی کار نگذاشتیبلاغت نگه داشتندی و خطکسی کو بدی چیره بر یک نقطچو برداشتی آن سخن رهنمونشهنشاه کردیش روزی فزونکسی را که کمتر بدی خط و ویرنرفتی به دیوان شاه اردشیرسوی کارداران شدندی به کارقلم‌زن بماندی بر شهریارشناسنده بد شهریار اردشیرچو دیدی به درگاه مرد دبیرنویسنده گفتی که گنج آگنیدهم از رای او رنج بپراگنیدبدو باشد آباد شهر و سپاههمان زیردستان فریادخواهدبیران چو پیوند جان منندهمه پادشا بر نهان منندچو رفتی سوی کشور کارداربدو شاه گفتی درم خوار دارنباید که مردم فروشی به گنجکه برکس نماند سرای سپنجهمه راستی جوی و فرزانگیز تو دور باد آز و دیوانگیز پیوند و خویشان مبر هیچ‌کسسپاه آنچ من یار دادمت بسدرم بخش هر ماه درویش رامده چیز مرد بداندیش رااگر کشور آباد داری به دادبمانی تو آباد وز داد شادو گر هیچ درویش خسپد به بیمهمی جان فروشی به زر و به سیمهرانکس که رفتی به درگاه شاهبه شایسته کاری و گر دادخواهبدندی به سر استواران اویبپرسیدن از کارداران اویکه دادست ازیشان و بگرفت چیزوزیشان که خسپد به تیمار نیزدگر آنک در شهر دانا که‌اندگر از نیستی ناتوانا که‌انددگر کیست آنک از در پادشاستجهاندیده پیرست و گر پارساستشهنشاه گوید که از رنج منمبادا کسی شاد بی‌گنج منمگر مرد با دانش و یادگیرچه نیکوتر از مرد دانا و پیرجهاندیدگان را همه خواستارجوان و پسندیده و بردبارجوانان دانا و دانش‌پذیرسزد گر نشینند بر جای پیرچو لشکرش رفتی به جایی به جنگخرد یار کردی و رای و درنگفرستاده‌ای برگزیدی دبیرخردمند و با دانش و یادگیرپیامی به دادی به آیین و چرببدان تا نباشد به بیداد حربفرستاده رفتی بر دشمنشکه بشناختی راز پیراهنششنیدی سخن گر خرد داشتیغم و رنج بد را به بد داشتیبدان یافت او خلعت شهریارهمان عهد و منشور با گوشواروگر تاب بودی به سرش اندرونبه دل کین و اندر جگر جوش خونسپه را بدادی سراسر درمبدان تا نباشند یک تن دژمیکی پهلوان خواستی نامجویخردمند و بیدار و آرامجویدبیری به آیین و با دستگاهکه دارد ز بیداد لشکر نگاهوزان پس یکی مرد بر پشت پیلنشستی که رفتی خروشش دو میلزدی بانگ کای نامداران جنگهرانکس که دارد دل و نام و ننگنباید که بر هیچ درویش رنجرسد گر بر آنکس بود نام و گنجبه هر منزلی در خورید و دهیدبران زیردستان سپاسی نهیدبه چیز کسان کس میازید دستهرانکس که او هست یزدان‌پرستبه دشمن هرانکس که بنمود پشتشود زان سپس روزگارش درشتاگر دخمه باشد به چنگال اویوگر بند ساید بر و یال اویز دیوان دگر نام او کرده پاکخورش خاک و رفتنش بر تیره خاکبه سالار گفتی که سستی مکنهمان تیز و پیش دستی مکنهمیشه به پیش سپه دار پیلطلایه پراگنده بر چار میلنخستین یکی گرد لشکر به گردچو پیش آیدت روز ننگ و نبردبه لشکر چنین گوی کاین خود کیندبدین رزمگاه اندرون برچینداز ایشان صد اسپ افگن از ما یکیهمان صد به پیش یکی اندکیشما را همه پاک برنا و پیرستانم همه خلعت از اردشیرچو اسپ افگند لشکر از هر دو روینباید که گردان پرخاشجویبیاید که ماند تهی قلب گاهوگر چند بسیار باشد سپاهچنان کن که با میمنه میسرهبکوشند جنگ‌آوران یکسرههمان نیز با میسره میمنهبکوشند و دلها همه بر بنهبود لشکر قلب بر جای خویشکس از قلبگه نگسلد پای خویشوگر قلب ایشان بجنبد ز جایتو با لشکر از قلب‌گاه اندر آیچو پیروز گردی ز کس خون مریزکه شد دشمن بدکنش در گریزچو خواهد ز دشمن کسی زینهارتو زنهارده باش و کینه مدارچو تو پشت دشمن ببینی به چیزمپرداز و مگذر هم از جای نیزنباید که ایمن شوید از کمینسپه باشد اندر در و دشت کینهرآنگه که از دشمن ایمن شویسخن گفتن کس همی نشنویغنیمت بدان بخش کو جنگ جستبه مردی دل از جان شیرین بشستهرانکس که گردد به دستت اسیربدین بارگاه آورش ناگزیرمن از بهر ایشان یکی شارستانبرآرم به بومی که بد خارستانازین پندها هیچ گونه مگردچو خواهی که مانی تو بی‌رنج و دردبه پیروزی اندر به یزدان گرایکه او باشدت بی‌گمان رهنمایز جایی که آمد فرستاده‌ایز ترکی و رومی و آزاده‌ایازو مرزبان آگهی داشتیچنین کارها خوار نگذاشتیبره بر بدی خان او ساختهکنارنگ زان کار پرداختهز پوشیدنیها و از خوردنینیازش نبودی به گستردنیچو آگه شدی زان سخن کاردارکه او بر چه آمد بر شهریارهیونی سرافراز و مردی دبیربرفتی به نزدیک شاه اردشیربدان تا پذیره شدندی سپاهبیاراستی تخت پیروز شاهکشیدی پرستنده هر سو ردههمه جامه‌هاشان به زر آژدهفرستاده را پیش خود خواندیبه نزدیکی تخت بنشاندیبه پرسش گرفتی همه راز اویز نیک و بد و نام و آواز اویز داد و ز بیداد وز کشورشز آیین وز شاه وز لشکرشبه ایوانش بردی فرستاده‌واربیاراستی هرچ بودی به کاروزان پس به خوان و میش خواندیبر تخت زرینش بنشاندیبه نخچیر بردیش با خویشتنشدی لشکر بیشمار انجمنکسی کردنش را فرستاده‌واربیاراستی خلعت شهریاربه هر سو فرستاد پس موبدانبی‌آزار و بیداردل بخردانکه تا هر سوی شهرها ساختندبدین نیز گنجی بپرداختندبدان تا کسی را که بی‌خانه بودنبودش نوا بخت بیگانه بودهمان تا فراوان شود زیردستخورش ساخت با جایگاه نشستازو نام نیکی بود در جهانچه بر آشکار و چه اندر نهانچو او در جهان شهریاری نبودپس از مرگ او یادگاری نبودمنم ویژه زنده کن نام اویمبادا جز از نیکی انجام اویفراوان سخن در نهان داشتیبه هر جای کارآگهان داشتیچو بی‌مایه گشتی یکی مایه‌دارازان آگهی یافتی شهریارچو بایست برساختی کار اوینماندی چنان تیره بازار اویزمین برومند و جای نشستپرستیدن مردم زیردستبیاراستی چون ببایست کارنگشتی نهانش به کس آشکارتهی‌دست را مایه دادی بسیبدو شاد کردی دل هرکسیهمان کودکان را به فرهنگیانسپردی چو بودی ورا هنگ آنبه هر برزنی در دبستان بدیهمان جای آتش‌پرستان بدینماندی که بودی کسی را نیازنگه داشتی سختی خویش رازبه میدان شدی بامداد پگاهبرفتی کسی کو بدی دادخواهنچستی بداد اندر آزرم کسچه کهتر چه فرزند فریادرسچه کهتر چه مهتر به نزدیک اوینجستی همی رای تاریک اویز دادش جهان یکسر آباد کرددل زیردستان به خود شاد کردجهاندار چون گشت با داد جفتزمانه پی او نیارد نهفتفرستاده بودی به گرد جهانخردمند و بیدار کارآگهانبه جایی که بودی زمینی خرابوگر تنگ بودی به رود اندر آبخراج اندر آن بوم برداشتیزمین کسان خوار نگذاشتیگر ایدونک دهقان بدی تنگ دستسوی نیستی گشته کارش ز هستبدادی ز گنج آلت و چارپاینماندی که پایش برفتی ز جایز دانا سخن بشنو ای شهریارجهان را برین گونه آباد دارچو خواهی که آزاد باشی ز رنجبی‌آزار و بی‌رنج آگنده گنجبی‌آزاری زیردستان گزینبیابی ز هرکس به داد آفرین

کنون از خردمندی اردشیرسخن بشنو و یک به یک یادگیربکوشید و آیین نیکو نهادبگسترد بر هر سوی مهر و دادبه درگاه چون خواست لشکر فزونفرستاد بر هر سوی رهنمونکه تا هرکسی را که دارد پسرنماند که بالا کند بی‌هنرسواری بیاموزد و رسم جنگبه گرز و کمان و به تیر خدنگچو کودک ز کوشش به مردی شدیبهر بخششی در بی آهو بدیز کشور به درگاه شاه آمدندبدان نامور بارگاه آمدندنوشتی عرض نام دیوان اویبیاراستی کاخ و ایوان اویچو جنگ آمدی نورسیده جوانبرفتی ز درگاه با پهلوانیکی موبدان را ز کارآگهانکه بودی خریدار کار جهانابر هر هزاری یکی کارجویبرفتی نگه داشتی کار اویهرانکس که در جنگ سست آمدیبه آورد ناتن‌درست آمدیشهنشاه را نامه کردی برانهم از بی‌هنر هم ز جنگ‌آورانجهاندار چون نامه برخواندیفرستاده را پیش بنشاندیهنرمند را خلعت آراستیز گنج آنچ پرمایه‌تر خواستیچو کردی نگاه اندران بی‌هنرنبستی میان جنگ را بیشترچنین تا سپاهش بدانجا رسیدکه پهنای ایشان ستاره ندیدازیشان کسی را که بد رای‌زنبرافراختندی سرش ز انجمنکه هرکس که خشنودی شاه جستزمین را به خوان دلیران بشستبیابد ز من خلعت شهریاربود در جهان نام او یادگاربه لشکر بیاراست گیتی همهشبان گشت و پرخاش‌جویان رمهبه دیوانش کارآگهان داشتیبه بی‌دانشی کار نگذاشتیبلاغت نگه داشتندی و خطکسی کو بدی چیره بر یک نقطچو برداشتی آن سخن رهنمونشهنشاه کردیش روزی فزونکسی را که کمتر بدی خط و ویرنرفتی به دیوان شاه اردشیرسوی کارداران شدندی به کارقلم‌زن بماندی بر شهریارشناسنده بد شهریار اردشیرچو دیدی به درگاه مرد دبیرنویسنده گفتی که گنج آگنیدهم از رای او رنج بپراگنیدبدو باشد آباد شهر و سپاههمان زیردستان فریادخواهدبیران چو پیوند جان منندهمه پادشا بر نهان منندچو رفتی سوی کشور کارداربدو شاه گفتی درم خوار دارنباید که مردم فروشی به گنجکه برکس نماند سرای سپنجهمه راستی جوی و فرزانگیز تو دور باد آز و دیوانگیز پیوند و خویشان مبر هیچ‌کسسپاه آنچ من یار دادمت بسدرم بخش هر ماه درویش رامده چیز مرد بداندیش رااگر کشور آباد داری به دادبمانی تو آباد وز داد شادو گر هیچ درویش خسپد به بیمهمی جان فروشی به زر و به سیمهرانکس که رفتی به درگاه شاهبه شایسته کاری و گر دادخواهبدندی به سر استواران اویبپرسیدن از کارداران اویکه دادست ازیشان و بگرفت چیزوزیشان که خسپد به تیمار نیزدگر آنک در شهر دانا که‌اندگر از نیستی ناتوانا که‌انددگر کیست آنک از در پادشاستجهاندیده پیرست و گر پارساستشهنشاه گوید که از رنج منمبادا کسی شاد بی‌گنج منمگر مرد با دانش و یادگیرچه نیکوتر از مرد دانا و پیرجهاندیدگان را همه خواستارجوان و پسندیده و بردبارجوانان دانا و دانش‌پذیرسزد گر نشینند بر جای پیرچو لشکرش رفتی به جایی به جنگخرد یار کردی و رای و درنگفرستاده‌ای برگزیدی دبیرخردمند و با دانش و یادگیرپیامی به دادی به آیین و چرببدان تا نباشد به بیداد حربفرستاده رفتی بر دشمنشکه بشناختی راز پیراهنششنیدی سخن گر خرد داشتیغم و رنج بد را به بد داشتیبدان یافت او خلعت شهریارهمان عهد و منشور با گوشواروگر تاب بودی به سرش اندرونبه دل کین و اندر جگر جوش خونسپه را بدادی سراسر درمبدان تا نباشند یک تن دژمیکی پهلوان خواستی نامجویخردمند و بیدار و آرامجویدبیری به آیین و با دستگاهکه دارد ز بیداد لشکر نگاهوزان پس یکی مرد بر پشت پیلنشستی که رفتی خروشش دو میلزدی بانگ کای نامداران جنگهرانکس که دارد دل و نام و ننگنباید که بر هیچ درویش رنجرسد گر بر آنکس بود نام و گنجبه هر منزلی در خورید و دهیدبران زیردستان سپاسی نهیدبه چیز کسان کس میازید دستهرانکس که او هست یزدان‌پرستبه دشمن هرانکس که بنمود پشتشود زان سپس روزگارش درشتاگر دخمه باشد به چنگال اویوگر بند ساید بر و یال اویز دیوان دگر نام او کرده پاکخورش خاک و رفتنش بر تیره خاکبه سالار گفتی که سستی مکنهمان تیز و پیش دستی مکنهمیشه به پیش سپه دار پیلطلایه پراگنده بر چار میلنخستین یکی گرد لشکر به گردچو پیش آیدت روز ننگ و نبردبه لشکر چنین گوی کاین خود کیندبدین رزمگاه اندرون برچینداز ایشان صد اسپ افگن از ما یکیهمان صد به پیش یکی اندکیشما را همه پاک برنا و پیرستانم همه خلعت از اردشیرچو اسپ افگند لشکر از هر دو روینباید که گردان پرخاشجویبیاید که ماند تهی قلب گاهوگر چند بسیار باشد سپاهچنان کن که با میمنه میسرهبکوشند جنگ‌آوران یکسرههمان نیز با میسره میمنهبکوشند و دلها همه بر بنهبود لشکر قلب بر جای خویشکس از قلبگه نگسلد پای خویشوگر قلب ایشان بجنبد ز جایتو با لشکر از قلب‌گاه اندر آیچو پیروز گردی ز کس خون مریزکه شد دشمن بدکنش در گریزچو خواهد ز دشمن کسی زینهارتو زنهارده باش و کینه مدارچو تو پشت دشمن ببینی به چیزمپرداز و مگذر هم از جای نیزنباید که ایمن شوید از کمینسپه باشد اندر در و دشت کینهرآنگه که از دشمن ایمن شویسخن گفتن کس همی نشنویغنیمت بدان بخش کو جنگ جستبه مردی دل از جان شیرین بشستهرانکس که گردد به دستت اسیربدین بارگاه آورش ناگزیرمن از بهر ایشان یکی شارستانبرآرم به بومی که بد خارستانازین پندها هیچ گونه مگردچو خواهی که مانی تو بی‌رنج و دردبه پیروزی اندر به یزدان گرایکه او باشدت بی‌گمان رهنمایز جایی که آمد فرستاده‌ایز ترکی و رومی و آزاده‌ایازو مرزبان آگهی داشتیچنین کارها خوار نگذاشتیبره بر بدی خان او ساختهکنارنگ زان کار پرداختهز پوشیدنیها و از خوردنینیازش نبودی به گستردنیچو آگه شدی زان سخن کاردارکه او بر چه آمد بر شهریارهیونی سرافراز و مردی دبیربرفتی به نزدیک شاه اردشیربدان تا پذیره شدندی سپاهبیاراستی تخت پیروز شاهکشیدی پرستنده هر سو ردههمه جامه‌هاشان به زر آژدهفرستاده را پیش خود خواندیبه نزدیکی تخت بنشاندیبه پرسش گرفتی همه راز اویز نیک و بد و نام و آواز اویز داد و ز بیداد وز کشورشز آیین وز شاه وز لشکرشبه ایوانش بردی فرستاده‌واربیاراستی هرچ بودی به کاروزان پس به خوان و میش خواندیبر تخت زرینش بنشاندیبه نخچیر بردیش با خویشتنشدی لشکر بیشمار انجمنکسی کردنش را فرستاده‌واربیاراستی خلعت شهریاربه هر سو فرستاد پس موبدانبی‌آزار و بیداردل بخردانکه تا هر سوی شهرها ساختندبدین نیز گنجی بپرداختندبدان تا کسی را که بی‌خانه بودنبودش نوا بخت بیگانه بودهمان تا فراوان شود زیردستخورش ساخت با جایگاه نشستازو نام نیکی بود در جهانچه بر آشکار و چه اندر نهانچو او در جهان شهریاری نبودپس از مرگ او یادگاری نبودمنم ویژه زنده کن نام اویمبادا جز از نیکی انجام اویفراوان سخن در نهان داشتیبه هر جای کارآگهان داشتیچو بی‌مایه گشتی یکی مایه‌دارازان آگهی یافتی شهریارچو بایست برساختی کار اوینماندی چنان تیره بازار اویزمین برومند و جای نشستپرستیدن مردم زیردستبیاراستی چون ببایست کارنگشتی نهانش به کس آشکارتهی‌دست را مایه دادی بسیبدو شاد کردی دل هرکسیهمان کودکان را به فرهنگیانسپردی چو بودی ورا هنگ آنبه هر برزنی در دبستان بدیهمان جای آتش‌پرستان بدینماندی که بودی کسی را نیازنگه داشتی سختی خویش رازبه میدان شدی بامداد پگاهبرفتی کسی کو بدی دادخواهنچستی بداد اندر آزرم کسچه کهتر چه فرزند فریادرسچه کهتر چه مهتر به نزدیک اوینجستی همی رای تاریک اویز دادش جهان یکسر آباد کرددل زیردستان به خود شاد کردجهاندار چون گشت با داد جفتزمانه پی او نیارد نهفتفرستاده بودی به گرد جهانخردمند و بیدار کارآگهانبه جایی که بودی زمینی خرابوگر تنگ بودی به رود اندر آبخراج اندر آن بوم برداشتیزمین کسان خوار نگذاشتیگر ایدونک دهقان بدی تنگ دستسوی نیستی گشته کارش ز هستبدادی ز گنج آلت و چارپاینماندی که پایش برفتی ز جایز دانا سخن بشنو ای شهریارجهان را برین گونه آباد دارچو خواهی که آزاد باشی ز رنجبی‌آزار و بی‌رنج آگنده گنجبی‌آزاری زیردستان گزینبیابی ز هرکس به داد آفرین

NOW PLAYING

نشست ۱۲۱ شاهنامه خوانی - اردشیر۲

0:00 1:53:18

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

یادداشت های امیر اسدالله عَلَم Hamoon Darabi یادداشت های امیر اسدالله عَلَم از اول اردیبهشت ۱۳۴۶ آغاز می شود. او ( که در آن زمان وزیر دربار بود) انگیزه نوشتن را ثبت در تاریخ گفته.نظرات علم حاوی حب و بغض های فراوان در مورد نزدیکان و رقبای شخصی خودش است و برخی معتقدند لحن بسیار ستایش آمیزی که از شاه دارد، بی ربط به ترسش از افتادن یادداشت ها به دست ساواک نیست.یادداشت های علم توسط علینقی عالیخانی ویراسته شده. او مدعیست تنها در موارد بسیار اندکی برخی نام ها را (جهت حفظ آبرو یا امنیت) حذف کرده.در هر اپیزود یادداشت های مربوط به یک ماه منتشر خواهند شد قاب تاریخ Mohamad Nazemi تاریخ، روایت کارهای درست و اشتباه بشره که با مرورش شاید محکوم به تکرارش نباشیم. در قاب تاریخ، شخصیتهای مهم ملی معرفی میشن و برهه‌ای از زندگی و فعالیتهاشون مورد بررسی قرار می‌گیره.حمایت از پادکست : https://hamibash.com/ttarikhبعضی از شخصیتهای معرفی شده: محمدعلی فروغی - مهدی بازرگان - شیخ فضل الله نوری - رضا شاه - محمدرضا شاه - اکبر هاشمی رفسنجانی - سید حسن مدرس - عبدالحسین تیمورتاش - علی اکبر داور - اشرف پهلوی - فرح دیبا - فرخ‌رو پارسا - عبدالحسین هژیر - صادق خلخالی - تقی ارانی - مریم فیروز -حسینعلی منتظری - سید محمود طالقانی - شاپور بختیار - تیمور بختیار - فضل‌الله زاهدی - اردشیر زاهدی - حسین فردوست - حاجعلی رزم‌آرا - سید مجتبی نواب صفوی - ابوالحسن بنی صدر - ابراهیم یزدی - سید ابوالقاسم کاشانی - سید محمد بهشتی - علی امینی - مرتضی مطهری - نادر جهانبانی - مظفر بقایی و ... قاب تاریخ Mohamad Nazemi تاریخ، روایت کارهای درست و اشتباه بشره که با مرورش شاید محکوم به تکرارش نباشیم. در قاب تاریخ، شخصیتهای مهم ملی معرفی میشن و برهه‌ای از زندگی و فعالیتهاشون مورد بررسی قرار می‌گیره.بعضی از شخصیتهای معرفی شده: محمدعلی فروغی - مهدی بازرگان - شیخ فضل الله نوری - رضا شاه - محمدرضا شاه - اکبر هاشمی رفسنجانی - سید حسن مدرس - عبدالحسین تیمورتاش - علی اکبر داور - اشرف پهلوی - فرح دیبا - فرخ‌رو پارسا - عبدالحسین هژیر - صادق خلخالی - تقی ارانی - مریم فیروز -حسینعلی منتظری - سید محمود طالقانی - شاپور بختیار - تیمور بختیار - فضل‌الله زاهدی - اردشیر زاهدی - حسین فردوست - حاجعلی رزم‌آرا - سید مجتبی نواب صفوی - ابوالحسن بنی صدر - ابراهیم یزدی - سید ابوالقاسم کاشانی - سید محمد بهشتی - علی امینی - مرتضی مطهری - نادر جهانبانی - مظفر بقایی و ... ماذا يريد العم سام؟ نعوم تشومسكي ينقسم الكتاب لجزآين فى الأول يناقش المؤلف الأهداف الرئيسية للسياسة الخارجية للولايات المتحدة خاصة بعد الحرب العالمية الثانية وكيف أنه فى سبيل تحقيقها أنتهكت كل ما تنادى به من مبادئ الديموقراطية وحقوق الإنسان وحق تقرير المصير بدليل ممارساتها فى كوريا وفيتنام وتحالفها مع الحكومات العسكرية التى أقامتها فى أمريكا اللاتينية. أما فى القسم الثانى من الكتاب فيناقش ويحلل تركيبة المجتمع الأمريكى المتعدد الأعراق والأديان موضحاً أن مخططى السياسة الأمريكية هم حفنة قليلة من محترفى السياسة وكبار رجال المال والإعلام، ويقارن موقف الإدارات الأمريكية مع كل من شاه إيران ويلتسين وسوهارتو وحرية الكلمة وحقوق الإنسان والعولمة

Frequently Asked Questions

How long is this episode of Shahpod. شاه پاد?

This episode is 1 hour and 53 minutes long.

When was this Shahpod. شاه پاد episode published?

This episode was published on March 4, 2023.

What is this episode about?

کنون از خردمندی اردشیرسخن بشنو و یک به یک یادگیربکوشید و آیین نیکو نهادبگسترد بر هر سوی مهر و دادبه درگاه چون خواست لشکر فزونفرستاد بر هر سوی رهنمونکه تا هرکسی را که دارد پسرنماند که بالا کند بی‌هنرسواری بیاموزد و رسم جنگبه گرز و کمان و به تیر...

Can I download this Shahpod. شاه پاد episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!