PODCAST · education
Shahpod. شاه پاد
by Ferdosi
شامل دوره کامل شاهنامه خوانی در کلاب هاوس. طرح مینیاتوراز هنرمند گرامی بانو فرحناز سلطانی
Episodes
-
نشست چهلم - شکست خاقان جین-
غرید شنگل ز پیش سپاه منم گفت گرداوژن رزمخواه بگویید کان مرد سگزی کجاست یکی کرد خواهم برو نیزه راست چو آواز شنگل برستم رسید ز لشکر نگه کرد و او را بدید بدو گفت هان آمدم رزمخواه نگر تا نگیری بلشکر پناه چنین گفت رستم که از کردگار نجستم جزین آرزوی آشکار که بیگانهای زان بزرگ انجمن دلیری کند رزم جوید…
more -
نشست۳۹_هنرنمایی رستم
غرید شنگل ز پیش سپاه منم گفت گرداوژن رزمخواه بگویید کان مرد سگزی کجاست یکی کرد خواهم برو نیزه راست چو آواز شنگل برستم رسید ز لشکر نگه کرد و او را بدید بدو گفت هان آمدم رزمخواه نگر تا نگیری بلشکر پناه چنین گفت رستم که از کردگار نجستم جزین آرزوی آشکار که بیگانهای زان بزرگ انجمن دلیری کند رزم جوید…
more -
نشست ۳۸ انجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر-داستان کاموس کشانی . پادشاهی کیخسرو_ رزم رستم و چنگش
رزم رستم و خاقان چین داستانی پهلوانی دارای ۴۰۹ بیت در شاهنامه است. خاقان چین با سپاهش به یاری تورانیان به هماون آمد تا با سپاه ایران بجنگد ولی در نبردی که درگرفت، سه تن از سرداران خود یعنی اشکبوس و کاموس و چنگش را از دست داد. آنگاه خود با سپاهش به لشکر ایران تاخت و چون کاری از پیش نبرد به رستم...
-
نبرد رستم و اشکبوس-۳۷
نبرد رستم و اشکبوس و رستم و کاموس ادامه از داستان کاموس کشانی . نشست ۳۷ انجمن ایرانشهر - داستان رزم رستم و اشکبوس پیکار: جنگ، رزم، نبرد. چالاکی: فرزی، تیزی و تندی. خروش: بانگ، فریاد، غریو. اسپ: همان اسب است (به تلفّظ قدیمیتر). بهرام: سیارهی مریخ (که بر فلک پنجم است). کیوان: سیارۀ زُحَل...
-
جنگ هماوننشست -۳۶-ا نجمن شاهنامه خوانی ایرانشهر-داستان کاموس کشانی . پادشاهی کیخسرو
جنگ هماون پایان یک سلسله عملیات تهاجمی از سوی ایرانیان به آمریت کیخسرو بود. با اینکه در آغاز حمله به مرزهای توران و رود مرزی شهد رود ایرانیان موضع تهاجمی داشتند ولی در ادامه پیکار پس از پنج ماه منجر به فرار ایرانیان از حاشیه رودشهد به ارتفاعات کوه هماون شد. این جنگ را ایرانیان در غیاب زابلیان به...
-
شاهنامه خوانی ۱۹۴ یزدگرد ۴ پایان شاهنامه
چو بیژن سپه را همه راست کرد به ایرانیان برکمین خواست کرد بدانست ماهوی و از قلبگاه خروشان برفت ازمیان سپاه نگه کرد بیژن درفشش بدید بدانست کو جست خواهد گزید به برسام فرمود کز قلبگاه به یکسو گذار آنک داری سپاه نباید که ماهوی سوری ز جنگ بترسد به جیحون کشد بیدرنگ به تیزی ازو چشم خود برمدار که با او...
-
شاهنامه خوانی ۱۹۳ یزردگرد ۳
چو بشنید ماهوی بیدادگر سخنها کجا گفت او را پسر چنین گفت با آسیابان که خیز سواران ببر خون دشمن بریز چو بشنید از او آسیابان سخن نه سر دید از آن کار پیدا نه بن شبانگاه نیران خرداد ماه سوی آسیا رفت نزدیک شاه ز درگاه ماهوی چون شد برون دو دیده پر از آب، دل پر ز خون سواران فرستاد ماهوی زود پس آسیابان…
more -
شاهنامه خوانی ۱۹۲ یزردگرد ۲
یکی پهلوان بود گسترده کام نژادش ز طرخان و بیژن بنام نشستش به شهر سمرقند بود بران مرز چندیش پیوند بود چو ماهوی بدبخت خودکامه شد ازو نزد بیژن یکی نامه شد که ای پهلوان زادهٔ بیگزند یکی رزم پیش آمدت سودمند که شاه جهان با سپاه ایدرست ابا تاج و گاهست و با افسرست گرآیی سر و تاج و گاهش تو راست همان گنج…
more -
شاهنامه خوانی ۱۹۱ یزردگرد ۱
عمر سعد وقاس را با سپاه فرستاد تا جنگ جوید ز شاه چو آگاه شد زان سخن یزگرد ز هر سو سپاه اندر آورد گرد بفرمود تا پور هرمزد، راه به پیماید و بر کشد با سپاه که رستم بدش نام و بیدار بود خردمند و گرد و جهاندار بود ستاره شمر بود و بسیار هوش به گفتارش موبد نهاده دو گوش برفت و گرانمایگان راببرد هر آنکس که...
-
شاهنامه خوانی ۱۹۰ از ادامه شیروی خسروتا یزردگرد ۱
یکی دختری بود پوران بنام چو زن شاه شد کارها گشت خام بران تخت شاهیش بنشاندند بزرگان برو گوهر افشاندند چنین گفت پس دخت پوران که من نخواهم پراگندن انجمن کسی راکه درویش باشد ز گنج توانگر کنم تانماند به رنج مبادا ز گیتی کسی مستمند که از درد او بر من آید گزند ز کشور کنم دور بدخواه را بر آیین شاهان کنم...
-
شاهنامه خوانی ۱۸۹ شیروی خسرو
چو شیروی بنشست برتخت ناز به سر برنهاد آن کیی تاج آز برفتند گوینده ایرانیان برو خواندند آفرین کیان همیگفت هریک به بانگ بلند که ای پر هنر خسرو ارجمند چنان هم که یزدان تو را داد تاج نشستی به آرام بر تخت عاج بماناد گیتی به فرزند تو چنین هم به خویشان و پیوند تو چنین داد پاسخ بدیشان قباد که همواره…
more -
شاهنامه خوانی ۱۸۸ خسرو پرویز ۲۰
بدان نامور گفت پاسخ شنو یکایک ببر سوی سالار نو بگویَش که زشت کسان را مجوی جز آن را که برتابی از ننگ روی سخن هرچ گفتی نه گفتارتست مماناد گویا زبانت درست مگو آنچ بدخواه تو بشنود ز گفتار بیهوده شادان شود بدان گاه چندان نداری خرد که مغزت بدانش خرد پرورد به گفتار بیبر چو نیرو کنی روان و خرد را پر آهو...
-
شاهنامه خوانی ۱۸۷ خسرو پرویز ۱۹
کنون از بزرگی خسرو سخن بگویم کنم تازه روز کهن بران سان بزرگی کس اندر جهان ندارد بیاد از کهان و مهان هر آنکس که او دفتر شاه خواند ز گیتیش دامن بباید فشاند سزد گر بگویم یکی داستان که باشد خردمند هم داستان مبادا که گستاخ باشی به دهر که از پای زهرش فزونست زهر مساایچ با آز و با کینه دست ز منزل مکن...
-
شاهنامه خوانی ۱۸۶ خسرو پرویز ۱۸
ازان پس فزون شد بزرگی شاه که خورشید شد آن کجا بود ماه همه روز با دخت قیصر بدی همو بر شبستانش مهتر بدی ز مریم همیبود شیرین بدرد همیشه ز رشکش دو رخساره زرد به فرجام شیرین ورا زهر داد شد آن نامور دخت قیصرنژاد ازان چاره آگه نبد هیچکس که او داشت آن راز تنها و بس چو سالی برآمد که مریم بمرد شبستان…
more -
شاهنامه خوانی ۱۸۵-خسروپرویز۱۷
کهن گشته این نامهٔ باستان ز گفتار و کردار آن راستان همی نوکنم گفتهها زین سخن ز گفتار بیدار مرد کهن بود بیست شش بار بیور هزار سخنهای شایسته و غمگسار نبیند کسی نامهٔ پارسی نوشته به ابیات صدبار سی اگر بازجویی درو بیت بد همانا که کم باشد از پانصد چنین شهریاری و بخشندهای به گیتی ز شاهان درخشندهای...
-
شاهنامه خوانی ۱۸۴-خسروپرویز۱۶
وزان پس جوان و خردمند زن به آرام بنشست با رای زن چنین گفت کامد یکی نو سخن که جاوید بر دل نگردد کهن جهاندار خاقان بیاراستست سخنها ز هر گونه پیراستست ازو نیست آهو بزرگست شاه دلیر و خداوند توران سپاه ولیکن چو با ترک ایرانیان بکوشد که خویشی بود در میان ز پیوند وز بند آن روزگار غم و رنج بیند به فرجام...
-
شاهنامه خوانی ۱۸۳-خسروپرویز۱۵
چنین گفت یک روز کز مرد سست نیاید مگر کار نا تندرست بدان نامداری که بهرام بود مرا زو همه رامش و کام بود کنون من ز کسهای آن نامدار چرا بازماندم چنین سست و خوار نکوهش کند هرک این بشنود ازین پس به سوگند من نگرود نخوردم غم خرد فرزند اوی نه اندیشهٔ خویش و پیوند اوی چو با ما به فرزند پیوسته شد به مهر و...
-
شاهنامه خوانی ۱۸۲-خسروپرویز۱۴
چوخراد برزین به خسرو رسید بگفت آن کجا کرد و دید و شنید دل شاه پرویز ازان شاد شد کزان بد گهر دشمن آزاد شد به درویش بخشید چندی درم ز پوشیدنیها و از بیش وکم بهر پادشاهی و خودکامهای نوشتند بر پهلوی نامهای که دارای دارنده یزدان چه کرد ز دشمن چگونه برآورد گرد به قیصر یکی نامه بنوشت شاه چناچون بود…
more -
شاهنامه خوانی ۱۸۱-خسروپرویز۱۳
چنین تا خبرها به ایران رسید بر پادشاه دلیران رسید که بهرام را پادشاهی و گنج ازان تو بیش است نابرده رنج پراز درد و غم شد ز تیمار اوی دلش گشت پیچان ز کردار اوی همی رای زد با بزرگان بهم بسی گفت و انداخت از بیش و کم شب تیره فرمود تا شد دبیر سرخامه را کرد پیکان تیر به خاقان چینی یکی نامه کرد تو گفتی…
more -
شاهنامه خوانی ۱۸۰-خسروپرویز۱۲
چو پیدا شد ازآسمان گرد ماه شب تیره بفشاند گرد سیاه پراکنده گشتند و مستان شدند وز آنجای هرکس به ایوان شدند چو پیداشد آن فرخورشید زرد به پیچید زلف شب لاژورد قژ آگند پوشید بهرام گرد گرامی تنش را به یزدان سپرد کمند و کمان برد و شش چوبه تیر یکی نیزه دو شاخ نخچیرگیر چوآمد به نزدیک آن برزکوه بفرمود تا...
-
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۷-پادشاهی خسرو پرویز۹
گر در سرت هوای وصال است حافظا! باید که خاک درگه اهل هنر شوی هنر کاشی کاری در ایران سابقه هفت هزار ساله دارد و ایرانیان تا پیش از رواج استفاده از کاشی هفت رنگ در بناها برای نمای بیرونی نیز استفاده می کردند.من در این راستا سعی کردم از این هنر استفاده کرده و در آثارم تلفیقی از کاش کاری سنتی و مدرن…
more -
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۶-پادشاهی خسرو پرویز۸
مرا سال بگذشت برشست و پنج نه نیکو بود گر بیازم به گنج مگر بهره بر گیرم از پند خویش بر اندیشم از مرگ فرزند خویش مرا بود نوبت برفت آن جوان ز دردش منم چون تن بیروان شتابم همی تا مگر یابمش چویابم به بیغاره بشتابمش که نوبت مرا بود بیکام من چرا رفتی و بردی آرام من ز بدها تو بودی مرا دستگیر چرا چاره...
-
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۵-پادشاهی خسرو پرویز۷
بخراد برزین بفرمود شاه که رو عرض گه ساز ودیوان بخواه همه لشکر رومیان عرض کن هر آنکس که هستند نوگر کهن درمشان بده رومیان را زگنج بدادن نباید که بینند رنج کسی کو به خلعت سزاوار بود کجا روز جنگ از در کار بود بفرمود تا خلعت آراستند ز در اسپ پرمایگان خواستند نیاطوس را داد چندان گهر چه اسپ و پرستار و...
-
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۴-پادشاهی خسرو پرویز۶
بیاراست کاخی به دیبای روم همه پیکرش گوهر و زر بوم نشست از بر نامور تخت عاج به سر برنهاد آن دل افروز تاج بفرمود تا پرده برداشتند ز دهلیزشان تیز بگذاشتند گرانمایه گستهم بد پیشرو پس او چوبالوی و شاپور گو چو خراد برزین و گرد اندیان همه تاج بر سر کمر برمیان رسیدند نزدیک قیصر فراز چو دیدند بردند پیشش...
-
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۳-پادشاهی خسرو پرویز۵
چوپیدا شد آن چادر قیرگون درفشان شد اختر بچرخ اندرون چو آواز دارندهٔ پاس خاست قلم خواست بهرام و قرطاس خواست بیامد دبیر خردمند و راد دوات و قلم پیش دانا نهاد بدو گفت عهدی ز ایرانیان بباید نوشتن برین پرنیان که بهرام شاهست و پیروزبخت سزاوار تاج است و زیبای تخت نجوید جز از راستی درجهان چه در آشکار و…
more -
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۲-پادشاهی خسرو پرویز۴
ز لشکر گزین کرد بهرام شیر سپاهی جهانگیر وگرد دلیر چوکردند و با او دبیران شمار سپه بود شمشیر زن صد هزار ز خاقانیان آن سه ترک سترگ که بودند غرنده برسان گرگ به جنگآوران گفت چون زخم کوس برآید بهنگام بانگ خروس شما بر خروشید و اندر دهید سران را ز خون بر سرافسر نهید بشد تیز لشکر بفرمان گو سه ترک سر...
-
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۱-پادشاهی خسرو پرویز۳
بدو گفت خسرو کهای بدنهان چودانی که او بود شاه جهان ندانی که آرش ورا بنده بود بفرمان و رایش سرافکنده بود بدو گفت بهرام کز راه داد تواز تخم ساسانی ای بد نژاد که ساسان شبان وشبان زاده بود نه بابک شبانی بدو داده بود بدو گفت خسرو کهای بدکنش نه از تخم ساسان شدی برمنش دروغست گفتار تو سر به سر سخن گفتن...
-
شاهنامه خوانی در خانه ادب پارسی ۱۷۰-پادشاهی خسرو پرویز۲
چو خسرو نشست از برتخت زر برفتند هرکس که بودش هنر گرانمایگان را همه خواندند بر آن تاج نو گوهر افشاندند به موبد چنین گفت کاین تاج وتخت نیابد مگر مردم نیک بخت مبادا مرا پیشه جز راستی که بیدادی آرد همه کاستی ابا هرکسی رای ما آشتیست ز پیکار کردن سرماتهیست ز یزدان پذیرفتم این تخت نو همین روشن و مایه...
-
شاهنامه خوانی -۱۶۹.پایان هرمز
ز کار زمانه چو آگه شدند ز فرمان بگشتند و بیره شدند شکستند زندان و برشد خروش بران سان که هامون برآید بجوش بشهر اندرون هرک به دلشکری بماندند بیچاره زان داوری همیرفت گستهم و بندوی پیش زره دار با لشکر و ساز خویش یکایک ز دیده بشستند شرم سواران بدرگاه رفتند گرم ز بازار پیش سپاه آمدند دلاور بدرگاه…
more -
شاهنامه خوانی ۱۶۸-پادشاهی هرمزد ۹
چو در طیسفون برشد این گفتگوی ازان پادشاهی بشد رنگ وبوی سربندگان پرشد از درد و کین گزیدند نفرینش بر آفرین سپاه اندکی بد بدرگاه بر جهان تنگ شد بر دل شاه بر ببند وی و گستهم شد آگهی که تیره شد آن فر شاهنشهی همه بستگان بند برداشتند یکی را بران کار بگماشتند کزان آگهی بازجوید که چیست ز جنگ آوران بر در…
more -
شاهنامه خوانی ۱۶۷-پادشاهی هرمز۸-بهرام چوبینه
چوگودرز وچون رستم پهلوان بکردند رنجه برین بر روان ازان پس کجا شد بهاماوران ببستند پایش ببند گران کس آهنگ این تخت شاهی نکرد جز از گرم و تیمار ایشان نخورد چوگفتند با رستم ایرانیان که هستی تو زیبای تخت کیان یکی بانگ برزد برآنکس که گفت که با دخمهٔ تنگ باشید جفت که باشاه باشد کجا پهلوان نشستند بیین...
-
شاهنامه خوانی ۱۶۶-پادشاهی هرمزد ۷-بهرام چوبینه
ازان دشت بهرام یل بنگرید یکی کاخ پرمایه آمد پدید بران کاخ بنهاد بهرام روی همان گور پیش اندرون راه جوی همیراند تا پیش آن کاخ اسب پس پشت او بود ایزد گشسب عنان تگاور بدو داد وگفت که با تو همیشه خرد باد جفت پیاده ز دهلیز کاخ اندرون همیرفت بهرام بیرهنمون زمانی بدر بود ایزد گشسب گرفته بدست آن…
more -
شاهنامه خوانی ۱۶۵-پادشاهی هرمزد ۶ بهرام چوبینه.
ستاره شمر گفت بهرام را که در چارشنبه مزن گام را اگر زین به پیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت یکی باغ بد در میان سپاه ازین روی و زان روی بد رزمگاه بشد چارشنبه هم از بامداد بدان باغ کامروز باشیم شاد ببردند پرمایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی بیامد بدان باغ و می درکشید چوپاسی ز تیره شب…
more -
شاهنامه خوانی ۱۶۴-پادشاهی هرمزد ۵ بهرام چوبینه
سپهدار ایران بترکان رسید خروشی چوشیر ژیان برکشید بپرموده گفت ای گریزنده مرد تو گرد دلیران جنگی مگرد نه مردی هنوز ای پسر کودکی روا باشد ار شیرمادر مکی بدو گفت شاه ای گراینده شیر به خون ریختن چند باشی دلیر زخون سران سیر شد روز جنگ بخشکی پلنگ و بدریا نهنگ نخواهی شد از خون مردم تو سیر برآنم که هستی…
more -
شاهنامه خوانی ۱۶۳-پادشاهی هرمزد ۴ بهرام چوبینه.
ستاره شمر گفت بهرام را که در چارشنبه مزن گام را اگر زین به پیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت یکی باغ بد در میان سپاه ازین روی و زان روی بد رزمگاه بشد چارشنبه هم از بامداد بدان باغ کامروز باشیم شاد ببردند پرمایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی بیامد بدان باغ و می درکشید چوپاسی ز تیره شب…
more -
شاهنامه خوانی ۱۶۲-پادشاهی هرمزد ۳ بهرام چوبینه
چنین گفت پس با سپه ساوه شاه که از جادوی اندر آرید راه بدان تا دل و چشم ایرانیان بپیچد نیاید شما را زیان همه جاودان جادوی ساختند همی در هوا آتش انداختند برآمد یکی باد و ابری سیاه همی تیر بارید ازو بر سپاه خروشید بهرام کای مهتران بزرگان ایران و کنداوران بدین جادویها مدارید چشم به جنگ اندر آیید یکسر...
-
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۶۱- پادشاهی هرمزد ۲
شب تیره چون چادر مشکبوی بیفگند وخورشید بنمود روی به درگاه شد مرزبان نزد شاه گرانمایگان برگشادند راه جهاندار بهرام را پیش خواند به تخت از بر نامداران نشاند بپرسید زان پس که با ساوه شاه کنم آشتی گر فرستم سپاه چنین داد پاسخ بدو جنگجوی که با ساوه شاه آشتی نیست روی گر او جنگ را خواهد آراستن هزیمت بود...
-
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۶۰- پادشاهی هرمزد ۱
بخندید تموز بر سرخ سیب همیکرد با بار و برگش عتیب که آن دسته گل بوقت بهار بمستی همیداشتی درکنار همی باد شرم آمد از رنگ اوی همی یاد یار آمد از چنگ اوی چه کردی که بودت خریدار آن کجا یافتی تیز بازار آن عقیق و زبرجد که دادت بهم ز بار گران شاخ تو هم بخم همانا که گل را بها خواستی بدان رنگ رخ را…
more -
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۹- پایان نوشین روان
چو از خویشتن نامور داد داد جهان گشت ازو شاد و او از تو شاد بر ارزانیان گنج بسته مدار ببخشای بر مرد پرهیزکار که گر پند ما را شوی کاربند همیشه بماند کلاهت بلند که نیکی دهش نیک خواه تو باد همه نیکی اندر پناه تو باد مبادت فراموش گفتار من اگر دور مانی ز دیدار من سرت سبز باد و دلت شادمان تنت پاک و دور…
more -
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۸- نوشین روان
شنیدم کجا کسری شهریار به هرمز یکی نامه کرد استوار ز شاه جهاندار خورشید دهر مهست و سرافراز و گیرنده شهر جهاندار بیدار و نیکو کنش فشاننده گنج بی سرزنش فزاینده نام و تخت قباد گراینده تاج و شمشیر و داد که با فر و برزست و فرهنگ و نام ز تاج بزرگی رسیده بکام سوی پاک هرمزد فرزند ما پذیرفته از دل همی پند…
more -
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۷- نوشین روان,mp3
یکی پیر بد پهلوانی سخن به گفتار و کردار گشته کهن چنین گوید از دفتر پهلوان که پرسید موبد ز نوشینروان که آن چیست کز کردگار جهان بخواهد پرستنده اندر نهان بدان آرزو نیز پاسخ دهد بدان پاسخش بخت فرخ نهد یکی دست برداشته به آسمان همیخواهد از کردگار جهان نیابد بخواهش همه آرزو دوچشمش پر از آب و پر چینش…
more -
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۶- نوشین روان
شنیدم کجا کسری شهریار به هرمز یکی نامه کرد استوار ز شاه جهاندار خورشید دهر مهست و سرافراز و گیرنده شهر جهاندار بیدار و نیکو کنش فشاننده گنج بی سرزنش فزاینده نام و تخت قباد گراینده تاج و شمشیر و داد که با فر و برزست و فرهنگ و نام ز تاج بزرگی رسیده بکام سوی پاک هرمزد فرزند ما پذیرفته از دل همی پند…
more -
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۵- نوشین روان
بشاه جهان گفت بوزرجمهر که تابان بدی تا بتابد سپهر یکی انجمن درج در پیش شاه به پیش بزرگان جوینده راه بنیروی یزدان که اندیشه داد روان مرا راستی پیشه داد بگویم بدرج اندرون هرچ هست نسایم بران قفل وآن درج دست اگر تیره شد چشم دل روشنست روان راز دانش همیجوشنست ز گفتار او شاد شد شهریار دلش تازه شد چون…
more -
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۴- نوشین روان-داستان شطرنج
جهاندار بنشست با موبدان بزرگان دانادل و بخردان صفت کرد فرزانه آن رزمگاه که چون رفت پیکار جنگ وسپاه ز دریا و از کنده و آبگیر یکایک بگفتند با تیزویر نخفتند زایشان یکی تیره شب نه بر یکدگر برگشادند لب ز میدان چو برخاست آواز کوس جهاندیدگان خواستند آبنوس یکی تخت کردند از چارسوی دومرد گرانمایه و نیکخوی...
-
نشست شاهنامه خوانی بخش۱۵۳- نوشین روان
بتا روی بر خیره چیزی مجوی که فرزانگان آن نبینند روی شنیدی که جمهور تا زنده بود برادر ورا چون یکی بنده بود بمرد او و من ماندم خوار و خرد یکی خرد را گاه نتوان سپرد جهان پر ز خوبی بد از رای اوی نیارست جستن کسی جای اوی برادر ورا همچو جان بود و تن بشاهی ورا خواندند انجمن اگر بودمی من سزاوار گاه نکردی…
more -
نشست شاهنامه خوانی۱۵۲- نوشین روان-داستان شطرنج
چنین گفت موبد که یک روز شاه به دیبای رومی بیاراست گاه بیاویخت تاج از بر تخت عاج همه جای عاج و همه جای تاج همه کاخ پر موبد و مرزبان ز بلخ و ز بامین و ز کرزبان چنین آگهی یافت شاه جهان ز گفتار بیدار کارآگهان که آمد فرستادهٔ شاه هند ابا پیل و چتر و سواران سند شتروار بارست با او هزار همی راه جوید بر...
-
نشست شاهنامه خوانی۱۵۱-پند دادن بوزرجمهر نوشین روان را
بپرسید تا جاودان دوست کیست ز درد جدایی که خواهد گریست چنین داد پاسخ که کردار نیک نخواهد جدا بودن از یار نیک چه ماند بدو گفت جاوید چیز که آن چیز کمی نگیرد به نیز چنین داد پاسخ که انباز مرد نه کاهد نه سوزد نه ترسد ز درد چنین گفت کین جان دانا بود که بر آرزوها توانا بود بدو گفت شاه ای خداوند مهر چه...
-
نشست شاهنامه خوانی۱۵۰- بازگشتن خاقان چین و لشکر کشیدن نوشین روان به سوی تیسفون.
چو کسری بیامد برتخت خویش گرازان و انباز با بخت خویش جهان چون بهشتی شد آراسته ز داد و ز خوبی پر از خواسته نشستند شاهان ز آویختن به هر جای بیداد و خون ریختن جهان پرشد از فره ایزدی ببستند گفتی دو دست از بدی ندانست کس غارت و تاختن دگر دست سوی بدی آختن جهانی به فرمان شاه آمدند ز کژی و تاری به راه…
more -
نشست شاهنامه خوانی۱۴۹ -ادامه پادشاهی کسری نوشین روان
بپرسید کسری که از کهتران کرا باشد اندیشهٔ مهتران چنین گفت کان کس که داناترست بهر آرزو بر تواناترست کدامست دانا بدوشاه گفت که دانش بود مرد را درنهفت چنین گفت کان کو به فرمان دیو نپردازد از راه کیهان خدیو دهاند اهرمن هم به نیروی شیر که آرند جان وخرد را به زیر بدو گفت کسری که ده دیو چیست کزیشان خرد...
-
نشست شاهنامه خوانی۱۴۸ -ادامه پادشاهی کسری نوشین
چنین گفت پرمایه دهقان پیر سخن هرچ زو بشنوی یادگیر که از نامداران با فر و داد ز مردان جنگی به فر ونژاد چوخاقان چینی نبود از مهان گذشته ز کسری بگرد جهان همان تا لب رود جیحون ز چین برو خواندندی بداد آفرین سپهدار با لشکر و گنج و تاج بگلزریون بودزان روی چاج سخنهای کسری به گرد جهان پراگنده شد درمیان…
more
We're indexing this podcast's transcripts for the first time — this can take a minute or two. We'll show results as soon as they're ready.
No matches for "" in this podcast's transcripts.
No topics indexed yet for this podcast.
Loading reviews...
ABOUT THIS SHOW
شامل دوره کامل شاهنامه خوانی در کلاب هاوس. طرح مینیاتوراز هنرمند گرامی بانو فرحناز سلطانی
HOSTED BY
Ferdosi
CATEGORIES
Loading similar podcasts...