EPISODE · Aug 1, 2022 · 1H 24M
نشست ۶۰ -کیخسرو۲۸ دوازده رخ ۵
from Shahpod. شاه پاد
چو از راه ایران بیامد سوارکس آمد بر خسرو نامدارپذیره فرستاد شماخ راچه مایه دلیران گستاخ رابپرسید چون دید روی هجیرکه ای پهلوانزادهٔ شیرگیردرودست باری که بس ناگهانرسیدی به نزدیک شاه جهانبفرمود تا پرده برداشتندبه اسبش ز درگاه بگذاشتندهجیر اندر آمد چو خسرو بدوینگه کرد پیشش بمالید رویبپرسید بسیار و بنشاندشهزاران هجیر آفرین خواندشز گوهر یکی تاج پیروزه شاهبه سر بر نهادش چو رخشنده ماهز گودرز وز مهتران سپاهز هر یک یکایک بپرسید شاهدرود بزرگان به خسرو بدادهمه کار لشکر بر او کرد یادبدو داد پس نامهٔ پهلوانجوان خردمند روشنرواننویسنده را پیش بنشاندندبفرمود تا نامه برخواندندچو برخواند نامه به خسرو دبیرز یاقوت رخشان دهان هجیربیاگند وز آن پس به گنجور گفتکه دینار و دیبا بیار از نهفتبیاورد بدره چو فرمان شنیدهمی ریخت تا شد سرش ناپدیدبیاورد پس جامه زرنگارچنان چون بود از در شهریارهمیدون ببردند پیش هجیرابا زین زرین ده اسب هژیربه یارانش بر خلعت افگند نیزدرم داد و دینار و هرگونه چیزاز آن پس چو از جای برخاستندنشستنگه می بیاراستندهجیر و بزرگان خسروپرستگرفتند یکسر همه می به دستنشستند یک روز و یک شب به همهمی رای زد خسرو از بیش و کمبه شبگیر خسرو سر و تن بشستبه پیش جهانداور آمد نخستبپوشید نو جامهٔ بندگیدو دیده چو ابری به بارندگیدوتایی شده پشت و بنهاد سرهمی آفرین خواند بر دادگراز او خواست پیروزی و فرهیبدو جست دیهیم و تخت مهیبه یزدان بنالید ز افراسیاببه درد از دو دیده فرو ریخت آبوز آنجا بیامد چو سرو سهینشست از بر گاه شاههنشهی
What this episode covers
چو از راه ایران بیامد سوارکس آمد بر خسرو نامدارپذیره فرستاد شماخ راچه مایه دلیران گستاخ رابپرسید چون دید روی هجیرکه ای پهلوانزادهٔ شیرگیردرودست باری که بس ناگهانرسیدی به نزدیک شاه جهانبفرمود تا پرده برداشتندبه اسبش ز درگاه بگذاشتندهجیر اندر آمد چو خسرو بدوینگه کرد پیشش بمالید رویبپرسید بسیار و بنشاندشهزاران هجیر آفرین خواندشز گوهر یکی تاج پیروزه شاهبه سر بر نهادش چو رخشنده ماهز گودرز وز مهتران سپاهز هر یک یکایک بپرسید شاهدرود بزرگان به خسرو بدادهمه کار لشکر بر او کرد یادبدو داد پس نامهٔ پهلوانجوان خردمند روشنرواننویسنده را پیش بنشاندندبفرمود تا نامه برخواندندچو برخواند نامه به خسرو دبیرز یاقوت رخشان دهان هجیربیاگند وز آن پس به گنجور گفتکه دینار و دیبا بیار از نهفتبیاورد بدره چو فرمان شنیدهمی ریخت تا شد سرش ناپدیدبیاورد پس جامه زرنگارچنان چون بود از در شهریارهمیدون ببردند پیش هجیرابا زین زرین ده اسب هژیربه یارانش بر خلعت افگند نیزدرم داد و دینار و هرگونه چیزاز آن پس چو از جای برخاستندنشستنگه می بیاراستندهجیر و بزرگان خسروپرستگرفتند یکسر همه می به دستنشستند یک روز و یک شب به همهمی رای زد خسرو از بیش و کمبه شبگیر خسرو سر و تن بشستبه پیش جهانداور آمد نخستبپوشید نو جامهٔ بندگیدو دیده چو ابری به بارندگیدوتایی شده پشت و بنهاد سرهمی آفرین خواند بر دادگراز او خواست پیروزی و فرهیبدو جست دیهیم و تخت مهیبه یزدان بنالید ز افراسیاببه درد از دو دیده فرو ریخت آبوز آنجا بیامد چو سرو سهینشست از بر گاه شاههنشهی
NOW PLAYING
نشست ۶۰ -کیخسرو۲۸ دوازده رخ ۵
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m