EPISODE · Aug 2, 2022 · 1H 19M
نشست ۶۱ -کیخسرو۲۹ دوازده رخ۶
from Shahpod. شاه پاد
بزرگان که آن نامهٔ دلپذیرشنیدند گفتار فرخ دبیرهش و رای پیران تنک داشتندهمه پند او را سبک داشتندبه گودرز بر آفرین خواندورا پهلوان گزین خواندندپس آن نامه را مهر کرد و بدادبه رویین پیران ویسهنژادچو از پیش گودرز برخاستندبفرمود تا خلعت آراستنداز اسبان تازی به زرین ستامچه افسر چه شمشیر زرین نیامببخشید یارانش را سیم و زرکرا در خور آمد کلاه و کمربرفت از در پهلوان با سپاهسوی لشکر خویش بگرفت راهچو رویین به نزدیک پیران رسیدبه پیش پدر شد چنانچون سزیدبه نزدیک تختش فرو برد سرجهاندیده پیران گرفتش به برچو بگزارد پیغام سالار شاهبگفت آنچ دید اندر آن رزمگاهپس آن نامه برخواند پیشش دبیررخ پهلوان سپه شد چو قیردلش گشت پردرد و جان پرنهیببدانست کآمد به تنگی نشیبشکیبایی و خامشی برگزیدبکرد آن سخن بر سپه ناپدیداز آن پس چنین گفت پیش سپاهکه گودرز را دل نیامد به راهاز آن خون هفتاد پور گزیننیارامدش یک زمان دل ز کینگر ایدونک او بر گذشته سخنبه نوی همی کینه سازد ز بنچرا من به کین برادر کمرنبندم نخارم از این کینه سرهم از خون نهصد سر نامدارکه از تن جدا شد گه کارزارکه اندر بر و بوم ترکان دگرسواری چو هومان نبندد کمرچو نستیهن آن سرو سایه فگنکه شد ناپدید از همه انجمنبباید کنون بست ما را کمرنمانم به ایرانیان بوم و بربه نیروی یزدان و شمشیر تیزبرآرم از آن انجمن رستخیز
What this episode covers
بزرگان که آن نامهٔ دلپذیرشنیدند گفتار فرخ دبیرهش و رای پیران تنک داشتندهمه پند او را سبک داشتندبه گودرز بر آفرین خواندورا پهلوان گزین خواندندپس آن نامه را مهر کرد و بدادبه رویین پیران ویسهنژادچو از پیش گودرز برخاستندبفرمود تا خلعت آراستنداز اسبان تازی به زرین ستامچه افسر چه شمشیر زرین نیامببخشید یارانش را سیم و زرکرا در خور آمد کلاه و کمربرفت از در پهلوان با سپاهسوی لشکر خویش بگرفت راهچو رویین به نزدیک پیران رسیدبه پیش پدر شد چنانچون سزیدبه نزدیک تختش فرو برد سرجهاندیده پیران گرفتش به برچو بگزارد پیغام سالار شاهبگفت آنچ دید اندر آن رزمگاهپس آن نامه برخواند پیشش دبیررخ پهلوان سپه شد چو قیردلش گشت پردرد و جان پرنهیببدانست کآمد به تنگی نشیبشکیبایی و خامشی برگزیدبکرد آن سخن بر سپه ناپدیداز آن پس چنین گفت پیش سپاهکه گودرز را دل نیامد به راهاز آن خون هفتاد پور گزیننیارامدش یک زمان دل ز کینگر ایدونک او بر گذشته سخنبه نوی همی کینه سازد ز بنچرا من به کین برادر کمرنبندم نخارم از این کینه سرهم از خون نهصد سر نامدارکه از تن جدا شد گه کارزارکه اندر بر و بوم ترکان دگرسواری چو هومان نبندد کمرچو نستیهن آن سرو سایه فگنکه شد ناپدید از همه انجمنبباید کنون بست ما را کمرنمانم به ایرانیان بوم و بربه نیروی یزدان و شمشیر تیزبرآرم از آن انجمن رستخیز
NOW PLAYING
نشست ۶۱ -کیخسرو۲۹ دوازده رخ۶
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m