EPISODE · Sep 28, 2022 · 49 MIN
نشست شاهنامه خوانی ۷۶ -کیخسرو۴۴
from Shahpod. شاه پاد
غمی شد دل ایرانیان را ز شاههمه خیره گشتند و گم کرده راهچو بشنید زال این سخن بردمیدیکی باد سرد از جگر برکشیدبه ایرانیان گفت کاین رای نیستخرد را به مغز اندرش جای نیستکه تا من ببستم کمر بر میانپرستندهام پیش تخت کیانز شاهان ندیدم کسی کاین بگفتچو او گفت ما را نباید نهفتنباید بدین بود همداستانکه او هیچ راند چنین داستانمگر دیو با او همآواز گشتکه از راه یزدان سرش بازگشتفریدون و هوشنگ یزدان پرستنبردند هرگز بدین کار دستبگویم بدو من همه راستیگر آید به جان اندرون کاستیچنین یافت پاسخ ز ایرانیانکز این سان سخن کس نگفت از میانهمه با توایم آنچه گویی به شاهمبادا که او گم کند رسم و راهشنید این سخن زال برپای خاستچنین گفت کای خسرو داد و راستز پیر جهاندیده بشنو سخنچو کژ آورد رای پاسخ مکنکه گفتار تلخست با راستیببندد به تلخی در کاستینشاید که آزار گیری ز منبر این راستی پیش این انجمنبه توران زمین زادی از مادرتهمانجا بد آرام و آبشخورتز یک سو نبیرهٔ رد افراسیابکه جز جادوی را ندیدی به خوابچو کاووس دژخیم دیگر نیاپر از رنگ رخ دل پر از کیمیاز خاور ورا بود تا باختربزرگی و شاهی و تاج و کمرهمی خواست کز آسمان بگذردهمه گردش اختران بشمردبدان بر بسی پندها دادمشهمین تلخ گفتار بگشادمشبسی پند بشنید و سودی نکرداز او بازگشتم پر از داغ و دردچو بر شد نگون اندر آمد به خاکببخشود بر جانش یزدان پاکبیامد به یزدان شده ناسپاسسری پر ز گرد و دلی پرهراستو رفتی و شمشیرزن صد هزارزرهدار با گرزهٔ گاوسارچو شیر ژیان ساختی رزم رابیاراستی دشت خوارزم راز پیش سپه تیز رفتی به جنگپیاده شدی پس به جنگ پشنگگر او را بدی بر تو بر دستیاببه ایران کشیدی رد افراسیابزن و کودک خرد ایرانیانببردی به کین کس نبستی میانترا ایزد از دست او رسته کردببخشود و رای تو پیوسته کردبکشتی کسی را که ز او بد هراسبه دادار دارنده بد ناسپاسچو گفتم که هنگام آرام بودگه بخشش و پوشش و جام بودبه ایران کنون کار دشوارترفزونتر بدی دل پرآزارترکه تو برنوشتی ره ایزدیبه کژی گذشتی و راه بدیاز این بد نباشد تنت سودمندنیاید جهانآفرین را پسندگر این باشد ای شاه سامان تونگردد کسی گرد پیمان توپشیمانی آید ترا ز این سخنبراندیش و فرمان دیوان مکنوگر نیز جویی چنین کار دیوببرد ز تو فر کیهان خدیوبمانی پر از درد و دل پر گناهنخوانند از این پس ترا نیز شاهبه یزدان پناه و به یزدان گرایکه اویست بر نیک و بد رهنمایگر این پند من یک به یک نشنویبه آهرمن بدکنش بگرویبماندت درد و نماندت بختنه اورنگ شاهی نه تاج و نه تختخرد باد جان ترا رهنمایبه پاکی بماناد مغزت به جایسخنهای دستان چو آمد به بنیلان برگشادند یکسر سخنکه ما هم برآنیم کاین پیر گفتنباید در راستی را نهفت
What this episode covers
غمی شد دل ایرانیان را ز شاههمه خیره گشتند و گم کرده راهچو بشنید زال این سخن بردمیدیکی باد سرد از جگر برکشیدبه ایرانیان گفت کاین رای نیستخرد را به مغز اندرش جای نیستکه تا من ببستم کمر بر میانپرستندهام پیش تخت کیانز شاهان ندیدم کسی کاین بگفتچو او گفت ما را نباید نهفتنباید بدین بود همداستانکه او هیچ راند چنین داستانمگر دیو با او همآواز گشتکه از راه یزدان سرش بازگشتفریدون و هوشنگ یزدان پرستنبردند هرگز بدین کار دستبگویم بدو من همه راستیگر آید به جان اندرون کاستیچنین یافت پاسخ ز ایرانیانکز این سان سخن کس نگفت از میانهمه با توایم آنچه گویی به شاهمبادا که او گم کند رسم و راهشنید این سخن زال برپای خاستچنین گفت کای خسرو داد و راستز پیر جهاندیده بشنو سخنچو کژ آورد رای پاسخ مکنکه گفتار تلخست با راستیببندد به تلخی در کاستینشاید که آزار گیری ز منبر این راستی پیش این انجمنبه توران زمین زادی از مادرتهمانجا بد آرام و آبشخورتز یک سو نبیرهٔ رد افراسیابکه جز جادوی را ندیدی به خوابچو کاووس دژخیم دیگر نیاپر از رنگ رخ دل پر از کیمیاز خاور ورا بود تا باختربزرگی و شاهی و تاج و کمرهمی خواست کز آسمان بگذردهمه گردش اختران بشمردبدان بر بسی پندها دادمشهمین تلخ گفتار بگشادمشبسی پند بشنید و سودی نکرداز او بازگشتم پر از داغ و دردچو بر شد نگون اندر آمد به خاکببخشود بر جانش یزدان پاکبیامد به یزدان شده ناسپاسسری پر ز گرد و دلی پرهراستو رفتی و شمشیرزن صد هزارزرهدار با گرزهٔ گاوسارچو شیر ژیان ساختی رزم رابیاراستی دشت خوارزم راز پیش سپه تیز رفتی به جنگپیاده شدی پس به جنگ پشنگگر او را بدی بر تو بر دستیاببه ایران کشیدی رد افراسیابزن و کودک خرد ایرانیانببردی به کین کس نبستی میانترا ایزد از دست او رسته کردببخشود و رای تو پیوسته کردبکشتی کسی را که ز او بد هراسبه دادار دارنده بد ناسپاسچو گفتم که هنگام آرام بودگه بخشش و پوشش و جام بودبه ایران کنون کار دشوارترفزونتر بدی دل پرآزارترکه تو برنوشتی ره ایزدیبه کژی گذشتی و راه بدیاز این بد نباشد تنت سودمندنیاید جهانآفرین را پسندگر این باشد ای شاه سامان تونگردد کسی گرد پیمان توپشیمانی آید ترا ز این سخنبراندیش و فرمان دیوان مکنوگر نیز جویی چنین کار دیوببرد ز تو فر کیهان خدیوبمانی پر از درد و دل پر گناهنخوانند از این پس ترا نیز شاهبه یزدان پناه و به یزدان گرایکه اویست بر نیک و بد رهنمایگر این پند من یک به یک نشنویبه آهرمن بدکنش بگرویبماندت درد و نماندت بختنه اورنگ شاهی نه تاج و نه تختخرد باد جان ترا رهنمایبه پاکی بماناد مغزت به جایسخنهای دستان چو آمد به بنیلان برگشادند یکسر سخنکه ما هم برآنیم کاین پیر گفتنباید در راستی را نهفت
NOW PLAYING
نشست شاهنامه خوانی ۷۶ -کیخسرو۴۴
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m