EPISODE · Oct 26, 2022 · 1H 12M
نشست شاهنامه خوانی ۸۴ -گشتاسپ ۲
from Shahpod. شاه پاد
سخن چون بسر برد شاه زمینسیه پیل را خواند و کرد آفرینسپردش بدو گفت بردارشاناز ایران به آن مرز بگذارشانفرستادگان سپهدار چینز پیش جهانجوی شاه زمینبرفتند هر دو شده خاکسارجهاندارشان رانده و کرده خواراز ایران فرخ به خلخ شدندولیکن به خلخ نه فرخ شدندچو از دور دیدند ایوان شاهزده بر سر او درفش سیاهفرود آمدند از چمنده ستورشکسته دل و چشمها گشته کورپیاده برفتند تا پیش اویسیهشان شده جامه و زرد رویبدادندش آن نامهٔ شهریارسرآهنگ مردان نیزه گزاردبیرش مران نامه را برگشادبخواندش بران شاه جادو نژادنوشته دران نامهٔ شهریارز گردان و مردان نیزه گزارپس شاه لهراسپ گشتاسپ شاهنگهبان گیتی سزاوار گاهفرسته فرستاد زی او خدایهمه مهتران پیش او بر به پایزی ارجاسپ ترک آن پلید سترگکجا پیکرش پیکر پیر گرگزده سر ز آیین و دین بهیگزینه ره کوری و ابلهیرسید آن نوشته فرومایهوارکه بنوشته بودی سوی شهریارشنیدیم و دید آن سخنها کجانبودی تو مر گفتنش را سزانه پوشیدنی و نه بنمودنینه افگندنی و نه پیسودنیچنان گفته بودی که من تا دو ماهسوی کشور خرم آرم سپاهنه دو ماه باید ز تو نی چهارکجا من بیایم چو شیر شکارتو بر خویشتن بر میفزای رنجکه ما بر گشادیم درهای رنجبیارم ز گردان هزاران هزارهمه کار دیده همه نیزهدارهمه ایرجی زاده و پهلوینه افراسیابی و نه یبغویهمه شاه چهر و همه ماه رویهمه سرو بالا همه راستگویهمه از در پادشاهی و گاههمه از در گنج و گاه و کلاهجهانشان بفرسوده با رنج و نازهمه شیرگیر و همه سرفرازهمه نیزهداران شمشیر زنهمه بارهانگیز و لشکر شکنچو دانند کم کوس بر پیل بستسم اسپ ایشان کند کوه پستازیشان دو گرد گزیده سوارزریر سپهدار و اسفندیارچو ایشان بپوشند ز آهن قبایبه خورشید و ماه اندرآرند پایچو بر گردن آرند رخشنده گرزهمی تابد از گرزشان فر و برزچو ایشان بباشند پیش سپاهترا کرد باید بدیشان نگاهبه خورشید مانند با تاج و تختهمی تابد از نیزهشان فر و بختچنینم گوانند و اسپهبدانگزین و پسندیدهٔ موبدانتو سیحون مینبار و جیحون به مشککه ما را چه جیحون چه سیحون چه خشکچنان بردوانند باره بر آبکه تاری شود چشمهٔ آفتاببه روز نبرد ار بخواهد خدایبه رزم اندر آرم سرت زیر پایچو سالار پیکند نامه بخواندفرود آمد از گاه و خیره بماندسپهبدش را گفت فردا پگاهبخوان از همه پادشاهی سپاهتگینان لشکرش ترکان چینبرفتند هر سو به توران زمینبدو باز خواندند لشکرش راسر مرزداران کشورش رابرادر بد او را دو آهرمنانیکی کهرم و دیگری اندمانبفرمودشان تا نبرده سوارگزیدند گردان لشکر هزاربدادندشان کوس و پیل و درفشبیاراسته زرد و سرخ و بنفشبدیشان ببخشید سیصد هزارگوان گزیده نبرده سواردر گنج بگشاد و روزی بدادبزد نای رویین بنه بر نهادبخواند آن زمان مر برادرش رابدو داد یک دست لشکرش راباندیدمان داد دست دگرخود اندر میان رفت با یک پسریکی ترک بد نام او گرگسارگذشته بروبر بسی روزگارسپه را بدو داد اسپهبدیتو گفتی نداند همی جز بدیچو غارتگری داد بر بیدرفشبدادش یکی پیل پیکر درفشیکی بود نامش خشاش دلیرپذیره نرفتی ورا نره شیرسپه دیدهبان کردش و پیش روکشیدش درفش و بشد پیش گودگر ترک بد نام او هوش دیوپیامش فرستاد ترکان خدیونگه دار گفتا تو پشت سپاهگر از ما کسی باز گردد به راههم آنجا که بینی مر او را بکشنگر تا بدانجا نجنبدت هشبران سان همی رفت بایین خشمپر از خون شده دل پر از آب چشمهمی کرد غارت همی سوخت کاخدرختان همی کند از بیخ و شاخدر آورد لشکر به ایران زمینهمه خیره و دل پراگنده کین
What this episode covers
سخن چون بسر برد شاه زمینسیه پیل را خواند و کرد آفرینسپردش بدو گفت بردارشاناز ایران به آن مرز بگذارشانفرستادگان سپهدار چینز پیش جهانجوی شاه زمینبرفتند هر دو شده خاکسارجهاندارشان رانده و کرده خواراز ایران فرخ به خلخ شدندولیکن به خلخ نه فرخ شدندچو از دور دیدند ایوان شاهزده بر سر او درفش سیاهفرود آمدند از چمنده ستورشکسته دل و چشمها گشته کورپیاده برفتند تا پیش اویسیهشان شده جامه و زرد رویبدادندش آن نامهٔ شهریارسرآهنگ مردان نیزه گزاردبیرش مران نامه را برگشادبخواندش بران شاه جادو نژادنوشته دران نامهٔ شهریارز گردان و مردان نیزه گزارپس شاه لهراسپ گشتاسپ شاهنگهبان گیتی سزاوار گاهفرسته فرستاد زی او خدایهمه مهتران پیش او بر به پایزی ارجاسپ ترک آن پلید سترگکجا پیکرش پیکر پیر گرگزده سر ز آیین و دین بهیگزینه ره کوری و ابلهیرسید آن نوشته فرومایهوارکه بنوشته بودی سوی شهریارشنیدیم و دید آن سخنها کجانبودی تو مر گفتنش را سزانه پوشیدنی و نه بنمودنینه افگندنی و نه پیسودنیچنان گفته بودی که من تا دو ماهسوی کشور خرم آرم سپاهنه دو ماه باید ز تو نی چهارکجا من بیایم چو شیر شکارتو بر خویشتن بر میفزای رنجکه ما بر گشادیم درهای رنجبیارم ز گردان هزاران هزارهمه کار دیده همه نیزهدارهمه ایرجی زاده و پهلوینه افراسیابی و نه یبغویهمه شاه چهر و همه ماه رویهمه سرو بالا همه راستگویهمه از در پادشاهی و گاههمه از در گنج و گاه و کلاهجهانشان بفرسوده با رنج و نازهمه شیرگیر و همه سرفرازهمه نیزهداران شمشیر زنهمه بارهانگیز و لشکر شکنچو دانند کم کوس بر پیل بستسم اسپ ایشان کند کوه پستازیشان دو گرد گزیده سوارزریر سپهدار و اسفندیارچو ایشان بپوشند ز آهن قبایبه خورشید و ماه اندرآرند پایچو بر گردن آرند رخشنده گرزهمی تابد از گرزشان فر و برزچو ایشان بباشند پیش سپاهترا کرد باید بدیشان نگاهبه خورشید مانند با تاج و تختهمی تابد از نیزهشان فر و بختچنینم گوانند و اسپهبدانگزین و پسندیدهٔ موبدانتو سیحون مینبار و جیحون به مشککه ما را چه جیحون چه سیحون چه خشکچنان بردوانند باره بر آبکه تاری شود چشمهٔ آفتاببه روز نبرد ار بخواهد خدایبه رزم اندر آرم سرت زیر پایچو سالار پیکند نامه بخواندفرود آمد از گاه و خیره بماندسپهبدش را گفت فردا پگاهبخوان از همه پادشاهی سپاهتگینان لشکرش ترکان چینبرفتند هر سو به توران زمینبدو باز خواندند لشکرش راسر مرزداران کشورش رابرادر بد او را دو آهرمنانیکی کهرم و دیگری اندمانبفرمودشان تا نبرده سوارگزیدند گردان لشکر هزاربدادندشان کوس و پیل و درفشبیاراسته زرد و سرخ و بنفشبدیشان ببخشید سیصد هزارگوان گزیده نبرده سواردر گنج بگشاد و روزی بدادبزد نای رویین بنه بر نهادبخواند آن زمان مر برادرش رابدو داد یک دست لشکرش راباندیدمان داد دست دگرخود اندر میان رفت با یک پسریکی ترک بد نام او گرگسارگذشته بروبر بسی روزگارسپه را بدو داد اسپهبدیتو گفتی نداند همی جز بدیچو غارتگری داد بر بیدرفشبدادش یکی پیل پیکر درفشیکی بود نامش خشاش دلیرپذیره نرفتی ورا نره شیرسپه دیدهبان کردش و پیش روکشیدش درفش و بشد پیش گودگر ترک بد نام او هوش دیوپیامش فرستاد ترکان خدیونگه دار گفتا تو پشت سپاهگر از ما کسی باز گردد به راههم آنجا که بینی مر او را بکشنگر تا بدانجا نجنبدت هشبران سان همی رفت بایین خشمپر از خون شده دل پر از آب چشمهمی کرد غارت همی سوخت کاخدرختان همی کند از بیخ و شاخدر آورد لشکر به ایران زمینهمه خیره و دل پراگنده کین
NOW PLAYING
نشست شاهنامه خوانی ۸۴ -گشتاسپ ۲
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jul 12, 2026 ·30m
Jul 1, 2026 ·37m
Jul 1, 2026 ·18m
Jun 17, 2026 ·7m
Jun 7, 2026 ·18m