نیما یوشیج | مرغ غم
An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "نیما یوشیج | مرغ غم" was published on September 2, 2024 and runs 6 minutes.
September 2, 2024 ·6m · شعر | با صدای شاعر
Summary
▨ نام شعر: مرغ غم▨ شاعر: نیما یوشیج▨ با صدای: احمد کیایی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــروی این دیوار غم، چون دود رفته بر زبردائما بنشسته مرغی، پهن کرده بال و پرکه سرش میجنبد از بس فکر غم دارد به سر.پنجههایش سوخته؛زیر خاکستر فرو،خندهها آموخته؛لیک غم بنیادِ او.هر کجا شاخیست برجا مانده و بیبرگ و نوادارد این مرغ کدر بر رهگذار آن صدا.درهوای تیرهی وقت سحر سنگین به جا.او نوای هر غمش برده از این دنیا به در،از دلی غمگین دراین ویرانه میگیرد خبر.گه نمیجنباند از رنجی که دارد بال و پر.هیچکس او را نمیبیند، نمیداند که چیست.بر سرِ دیوار این ویرانهجا فریاد کیست.و به جز او هم در این ره مرغ دیگر راست زیست.میکشد این هیکل غم از غمی هر لحظه، آهمیکند در تیرگیهای نگاهِ من نگاهاو مرا در این هوای تیره میجوید به راه.آهِ سوزان میکشم هر دم در این ویرانه منگوشه بگرفته منم، در بندِ خود، بیدانه منشمع چه؟ پروانه چه؟ هر شمع هر پروانه من.من به پیچاپیچ این لوس و سمج دیوارهابر سر خطی سیه چون شب نهاده دست و پادست و پایی میزنم چون نیمهجانان بیصدا.پس بر این دیوارِ غم، هر جاش بفشرده به هم،میکشم تصویرهای زیر و بالاهای غممیکشد هر دم غمم، من نیز غم را میکشم.تا کسی ما را نبیندتیرگیهای شبی راکه به دلها مینشیند،میکنم از رنگِ خود وا.ز انتظارِ صبح با هم حرفهایی میزنیمبا غباری زردگونه، پیله بر تن میتنیممن به دست، او با نُگِ خود، چیزهایی میکنیم .▨ نیما یوشیجآبان ۱۳۱۷
Episode Description
▨ نام شعر: مرغ غم
▨ شاعر: نیما یوشیج
▨ با صدای: احمد کیایی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
روی این دیوار غم، چون دود رفته بر زبر
دائما بنشسته مرغی، پهن کرده بال و پر
که سرش میجنبد از بس فکر غم دارد به سر.
پنجههایش سوخته؛
زیر خاکستر فرو،
خندهها آموخته؛
لیک غم بنیادِ او.
هر کجا شاخیست برجا مانده و بیبرگ و نوا
دارد این مرغ کدر بر رهگذار آن صدا.
درهوای تیرهی وقت سحر سنگین به جا.
او نوای هر غمش برده از این دنیا به در،
از دلی غمگین دراین ویرانه میگیرد خبر.
گه نمیجنباند از رنجی که دارد بال و پر.
هیچکس او را نمیبیند، نمیداند که چیست.
بر سرِ دیوار این ویرانهجا فریاد کیست.
و به جز او هم در این ره مرغ دیگر راست زیست.
میکشد این هیکل غم از غمی هر لحظه، آه
میکند در تیرگیهای نگاهِ من نگاه
او مرا در این هوای تیره میجوید به راه.
آهِ سوزان میکشم هر دم در این ویرانه من
گوشه بگرفته منم، در بندِ خود، بیدانه من
شمع چه؟ پروانه چه؟ هر شمع هر پروانه من.
من به پیچاپیچ این لوس و سمج دیوارها
بر سر خطی سیه چون شب نهاده دست و پا
دست و پایی میزنم چون نیمهجانان بیصدا.
پس بر این دیوارِ غم، هر جاش بفشرده به هم،
میکشم تصویرهای زیر و بالاهای غم
میکشد هر دم غمم، من نیز غم را میکشم.
تا کسی ما را نبیند
تیرگیهای شبی را
که به دلها مینشیند،
میکنم از رنگِ خود وا.
ز انتظارِ صبح با هم حرفهایی میزنیم
با غباری زردگونه، پیله بر تن میتنیم
من به دست، او با نُگِ خود، چیزهایی میکنیم .
▨
نیما یوشیج
آبان ۱۳۱۷
Similar Episodes
Dec 30, 2025 ·62m
Dec 22, 2025 ·77m
Dec 14, 2025 ·74m
Dec 4, 2025 ·50m
Nov 27, 2025 ·45m
Nov 10, 2025 ·61m