پرنده‌ای با بال‌های آهنین episode artwork

EPISODE · Aug 17, 2021 · 5 MIN

پرنده‌ای با بال‌های آهنین

from داستانهای مقاومت · host Radio Mojahed - رادیو مجاهد

پرنده‌ای با بال‌های آهنینبه ياد مجاهد شهيد محسن محمدباقر، عقاب پرغرور عشق و آزادیقتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷مرداد سال ۶۷ بدون شک در سینه تاریخ ایران حک شده و هرگز فراموش نخواهد شد. این ماه از یک‌سو یادآور برگ زرینی از فداکاری و وفاداری به آرمان آزادی و پای‌بندی به اصول و از سوی دیگر افشاگر اوج شقاوت و بی‌رحمی خمینی و دار و دسته جنایتکار حاکمش بوده و خواهد بود. خمینی خون‌آشام یکی از فجیع‌ترین جنایات ضدبشری در تاریخ معاصر را با قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی رقم زد.مجاهد خلق محسن محمدباقر از دوپا فلج بود. ۲عصا در دست داشت و با اونها حرکت می‌کرد. نیرومند و استوار بود. قبلاً در فیلم «غریبه و مه» ساخته ‌‌‌‌‌‌‌بهرام بیضایی نقش یک بچه‌‌‌‌‌‌‌فلج را بازی کرده بود. در زندان سرشار از روحیه و شادابی بود. یکی از همزنجیرانش درباره او می‌گوید: « شب آخر به ‌او گفتم محسن چطوری؟ گفت مرگ حقه. روحیه‌اش خیلی بالا بود. در بازی فوتبال همه اونو انتخاب می‌کردند. با عصاهایش توی دروازه می‌ایستاد و با حرکت دادن آنها گویی بالهاش را باز می‌کرد و مثل یک عقاب توپ را می‌گرفت. وقتی هم برای اعدام صداش زدند مثل عقابی مغرور از جا پرید. انگار منتظر همین لحظه بود». یکی دیگر از همزنجیرانش می‌گوید: «محسن به‌راستی کوهی از اراده و عشق بود. هیچوقت دیده نشد که ذره‌‌ای در مقابل پاسداران کوتاه اومده باشه. بسیار شاداب و همیشه خندان بود. اگر کسی او را نمی‌شناخت، نمی‌تونست باور کنه که پاهاش فلجه. خودش می‌گفت: میدونی چرا در بازی فوتبال ستاره‌‌‌‌‌‌‌تیم هستم؟ برای این‌که من دوتا پای فلزی بیشتر از دیگران دارم». هم‌بندی دیگرش می‌گوید: «محسن در دروازه می‌ایستاد و توپ‌های زمینی را با پا و توپ‌های هوایی را با عصا می‌گرفت. محسن در هر برنامه و مراسم جمعی فعال و پرشور وارد می‌شد. به‌خصوص با تجربه و دانشی که در زمینه‌‌‌‌‌‌‌تأتر و نمایش داشت همیشه در تولید نمایشنامه‌هایی که در زندان به‌طور مخفیانه نوشته و اجرا می‌شد، کمک‌های بسیار مؤثری به ‌بچه‌ها می‌کرد. محسن محمدباقر در دوبله به‌ فارسی تعدادی از فیلم‌های کارتونی کودکان هم کار کرده بود و در فیلم‌های سینمایی فارسی نیز چند بار بازی کرده بود. موقعی که قتل‌عام زندانیان شروع شد، محسن پرشورترین و جسورانه‌ترین برخوردها را داشت. مرتب شعر می‌خوند، پاسدارها را مسخره می‌کرد و آنها را در حضور خودشان دست می‌انداخت و بلندبلند می‌خندید و بچه‌ها و هم سلولی‌ها را می‌خندوند. در آن روزهای آخر یک‌بار گفت: «من حساب همه چیز را کرده‌ام. اگر خواستند مرا دار بزنند، اول یک پشتک می‌زنم و بعد با عصایم می‌کوبم توی سر «جواد شش‌انگشتی» بعد می‌رم بالای دار». یاد این مجاهد دلیر و عقاب پرغرور عشق و آزادی گرامی باد.پرواز با پاي آهنينپيش شيخ آمد دليري نوجوانبا دو پاي آهنين، معلولسانگفت: «من محسن، محمد باقرمپا ندارم من، ولي بس قادرمراه پيمايم به اوج تيرداربا پر ايمان خود ققنوس وارباز ميدانم كه خيزم من ز خاكخون جاري زمانه سرخ و پاكبيهده بر لغزش از راهم مكوشتف كنم بر خوي شيخ دينفروشگفته بود اين را به يارانش ز پيشگر رسم بر چوبهي آن دار خويشبا عصايم ميزنم بر مغز ديوگاه مردن مي خروشم با غريوپركشم با پاي آهن، چون عقابتا نپندارند ترسم زان كلاباو پريد و كرد بر عهدش وفاهيچ كس ديده پرنده با عصا؟

پرنده‌ای با بال‌های آهنینبه ياد مجاهد شهيد محسن محمدباقر، عقاب پرغرور عشق و آزادیقتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷مرداد سال ۶۷ بدون شک در سینه تاریخ ایران حک شده و هرگز فراموش نخواهد شد. این ماه از یک‌سو یادآور برگ زرینی از فداکاری و وفاداری به آرمان آزادی و پای‌بندی به اصول و از سوی دیگر افشاگر اوج شقاوت و بی‌رحمی خمینی و دار و دسته جنایتکار حاکمش بوده و خواهد بود. خمینی خون‌آشام یکی از فجیع‌ترین جنایات ضدبشری در تاریخ معاصر را با قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی رقم زد.مجاهد خلق محسن محمدباقر از دوپا فلج بود. ۲عصا در دست داشت و با اونها حرکت می‌کرد. نیرومند و استوار بود. قبلاً در فیلم «غریبه و مه» ساخته ‌‌‌‌‌‌‌بهرام بیضایی نقش یک بچه‌‌‌‌‌‌‌فلج را بازی کرده بود. در زندان سرشار از روحیه و شادابی بود. یکی از همزنجیرانش درباره او می‌گوید: « شب آخر به ‌او گفتم محسن چطوری؟ گفت مرگ حقه. روحیه‌اش خیلی بالا بود. در بازی فوتبال همه اونو انتخاب می‌کردند. با عصاهایش توی دروازه می‌ایستاد و با حرکت دادن آنها گویی بالهاش را باز می‌کرد و مثل یک عقاب توپ را می‌گرفت. وقتی هم برای اعدام صداش زدند مثل عقابی مغرور از جا پرید. انگار منتظر همین لحظه بود». یکی دیگر از همزنجیرانش می‌گوید: «محسن به‌راستی کوهی از اراده و عشق بود. هیچوقت دیده نشد که ذره‌‌ای در مقابل پاسداران کوتاه اومده باشه. بسیار شاداب و همیشه خندان بود. اگر کسی او را نمی‌شناخت، نمی‌تونست باور کنه که پاهاش فلجه. خودش می‌گفت: میدونی چرا در بازی فوتبال ستاره‌‌‌‌‌‌‌تیم هستم؟ برای این‌که من دوتا پای فلزی بیشتر از دیگران دارم». هم‌بندی دیگرش می‌گوید: «محسن در دروازه می‌ایستاد و توپ‌های زمینی را با پا و توپ‌های هوایی را با عصا می‌گرفت. محسن در هر برنامه و مراسم جمعی فعال و پرشور وارد می‌شد. به‌خصوص با تجربه و دانشی که در زمینه‌‌‌‌‌‌‌تأتر و نمایش داشت همیشه در تولید نمایشنامه‌هایی که در زندان به‌طور مخفیانه نوشته و اجرا می‌شد، کمک‌های بسیار مؤثری به ‌بچه‌ها می‌کرد. محسن محمدباقر در دوبله به‌ فارسی تعدادی از فیلم‌های کارتونی کودکان هم کار کرده بود و در فیلم‌های سینمایی فارسی نیز چند بار بازی کرده بود. موقعی که قتل‌عام زندانیان شروع شد، محسن پرشورترین و جسورانه‌ترین برخوردها را داشت. مرتب شعر می‌خوند، پاسدارها را مسخره می‌کرد و آنها را در حضور خودشان دست می‌انداخت و بلندبلند می‌خندید و بچه‌ها و هم سلولی‌ها را می‌خندوند. در آن روزهای آخر یک‌بار گفت: «من حساب همه چیز را کرده‌ام. اگر خواستند مرا دار بزنند، اول یک پشتک می‌زنم و بعد با عصایم می‌کوبم توی سر «جواد شش‌انگشتی» بعد می‌رم بالای دار». یاد این مجاهد دلیر و عقاب پرغرور عشق و آزادی گرامی باد.پرواز با پاي آهنينپيش شيخ آمد دليري نوجوانبا دو پاي آهنين، معلولسانگفت: «من محسن، محمد باقرمپا ندارم من، ولي بس قادرمراه پيمايم به اوج تيرداربا پر ايمان خود ققنوس وارباز ميدانم كه خيزم من ز خاكخون جاري زمانه سرخ و پاكبيهده بر لغزش از راهم مكوشتف كنم بر خوي شيخ دينفروشگفته بود اين را به يارانش ز پيشگر رسم بر چوبهي آن دار خويشبا عصايم ميزنم بر مغز ديوگاه مردن مي خروشم با غريوپركشم با پاي آهن، چون عقابتا نپندارند ترسم زان كلاباو پريد و كرد بر عهدش وفاهيچ كس ديده پرنده با عصا؟

NOW PLAYING

پرنده‌ای با بال‌های آهنین

0:00 5:58

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

داستان های کوتاه با رزا Roza Moghaddam هر هفته یک داستان کوتاه برای عزیزانی که با وجود مشغله های فراوان دوست ندارند از غافله ی کتاب خوانی عقب بمانند.بنا بر این است که داستانهای معروف و شناخته شده ی سراسر جهان و همچنین داستانهای کهن ایرانی در کانال قرار گیرد. صمیمانه از اوقاتی که با ما سپری میکنید خشنودیم. بررسی اساطیر و فرهنگ ایران و کشورهای پیرامونش Golnoosh Dehghanpoor در فصل اول این پادکست با استفاده از روش و مفهومهای روانکاوانه و فلسفی معرفی شده در سری بررسی انجیل دکتر جوردن پترسون می خواهم اوستا, کتاب مقدس زرتشتیان, را بررسی کنم در این بررسیها از مفهوم خدا شروع می کنیم و بعدتر به بررسی دلیلهای روانی و معنای نهفته در کارهایی مانند پیشکش و قربانی می پردازیم و پدیده هایی مانند فر کیانی, شخصیتهایی مانند جمشید و ضحاک و فریدون را از این دریچه دوباره بررسی می کنیم.در این بررسیها بخشهای مختلف اوستا مانند گاتها, یسنها,یشتها و وندیداد رو می خونیم و گاهی با داستانهای شاهنامه و گرشاسب نامه تطبیقشون می دیم و همینطور جاهای مرتبط، کتابهای قدیمیتریاز فرهنگ هندی مانند ریگ ودا رو بررسی می کنیم.برای دنبال کردن مفهومهای این پادکست نیازی به دیدن کامل مجموعه ی جوردن پترسون نیست و من جاهایی که از مفهومهاش استفاده کردم بخشهای مرتبط را توضیح می دهم. و همینطور نیازی به آشنایی با آیین زرتشتی نیست ولی در صورت علاقه مندی می توانیدمرجعهای زیر را ببینید:مجموعه ی بررسی روانکاوانه ی انجیل جوردن پترسون در یوتیوب:<a target="_blank" rel=" راوین Ravin راوین. پادکست فارسی داستان گوییقصه ها، افسانه ها و داستانهای عامیانه از ایران و سراسر جهانپادکستی از آریانا تراول. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. داستانهای کوتاه مهدی امینیان در این پادکست، من، مهدی امینیان، چهارشنبه شب هرهفته یک داستان کوتاه برای فرزندان ایران زمین تعریف می کنم. در تلاش هستم تا اپیزودها، از داستانها و افسانه های ایرانی و سایر ملل، متناسب با فضای کودکان و بسیار کوتاه باشد همچنین در ادامه فعالیت های این کانال به انتشار برداشتهایی از داستانهای کوتاه گفته شده در همین پادکست می پردازم که امید دارم هر یکشنبه شب اپیزود جدید منتشر شود. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Frequently Asked Questions

How long is this episode of داستانهای مقاومت?

This episode is 5 minutes long.

When was this داستانهای مقاومت episode published?

This episode was published on August 17, 2021.

What is this episode about?

پرنده‌ای با بال‌های آهنینبه ياد مجاهد شهيد محسن محمدباقر، عقاب پرغرور عشق و آزادیقتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷مرداد سال ۶۷ بدون شک در سینه تاریخ ایران حک شده و هرگز فراموش نخواهد شد. این ماه از یک‌سو یادآور برگ زرینی از فداکاری و وفاداری به...

Can I download this داستانهای مقاومت episode?

Yes, you can download this episode by clicking the download button on the episode player, or subscribe to the podcast in your preferred podcast app for automatic downloads.
URL copied to clipboard!