EPISODE · Jul 6, 2026 · 6 MIN
پروین اعتصامی | زن در ایران
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: زن در ایران▨ شاعر: پروین اعتصامی▨ با صدای: پروین اعتصامم▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنانِ ایران، به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است._________زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبودپیشهاش جز تیرهروزی و پریشانی نبودزندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشتزن چه بود آن روزها، گر زآنکه زندانی نبود؟!کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکردکس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبوددر عدالتخانهٔ انصاف زن شاهد نداشتدر دبستان فضیلت، زن دبستانی نبوددادخواهیهای زن میمانْد عمری بیجوابآشکارا بود این بیداد، پنهانی نبودبس کسان را جامه و چوبِ شبانی بود، لیکدر نهادِ جمله گرگی بود، چوپانی نبوداز برای زن به میدان فراخ زندگیسرنوشت و قسمتی جز تنگمیدانی نبودنور دانش را ز چشم زن نهان میداشتنداین ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبودزن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوکِ هنرخرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبودمیوههای دکهٔ دانش فراوان بود، لیکبهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبوددر قفس میآرمید و در قفس میداد جاندر گلستان نام از این مرغِ گلستانی نبودبهر زن تقلید، تیه فتنه و چاه بلاستزیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبودآب و رنگ از علم میبایست، شرط برتریبا زمرد یاره و لعل بدخشانی نبودجلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیستعزت از شایستگی بود از هوسرانی نبودارزش پوشانده، کفش و جامه را ارزنده کردقدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبودسادگی و پاکی و پرهیز یکیک گوهرندگوهر تابنده تنها گوهر کانی نبوداز زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن؟!زیور و زر، پردهپوشِ عیبِ نادانی نبودعیبها را جامهٔ پرهیز پوشاندهست و بسجامهٔ عُجب و هوی بهتر ز عریانی نبودزن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بسپاک را آسیبی از آلودهدامانی نبودزن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزدوای اگر آگه ز آیینِ نگهبانی نبوداهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمانزآنکه میدانست کآنجا جای مهمانی نبودپا به راه راست باید داشت، کاندر راه کجتوشهای و رهنوردی جز پشیمانی نبودچشم و دل را پرده میبایست اما از عفافچادر پوسیده، بنیادِ مسلمانی نبودخسروا! دست توانای تو آسان کرد کارورنه در این کار سخت امید آسانی نبودشه نمیشد گر در این گمگشتهکشتی ناخدایساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبودباید این انوار را پروین به چشم عقل دیدمِهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود▨پروین اعتصامیمتخلص به پروین۱۳۱۴ــــــپینوشت: این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنان ایران به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است.
What this episode covers
▨ نام شعر: زن در ایران▨ شاعر: پروین اعتصامی▨ با صدای: پروین اعتصامم▨ پالایش و تنظیم: شهروز_________این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنانِ ایران، به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است._________زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبودپیشهاش جز تیرهروزی و پریشانی نبودزندگی و مرگش اندر کنج عزلت میگذشتزن چه بود آن روزها، گر زآنکه زندانی نبود؟!کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکردکس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبوددر عدالتخانهٔ انصاف زن شاهد نداشتدر دبستان فضیلت، زن دبستانی نبوددادخواهیهای زن میمانْد عمری بیجوابآشکارا بود این بیداد، پنهانی نبودبس کسان را جامه و چوبِ شبانی بود، لیکدر نهادِ جمله گرگی بود، چوپانی نبوداز برای زن به میدان فراخ زندگیسرنوشت و قسمتی جز تنگمیدانی نبودنور دانش را ز چشم زن نهان میداشتنداین ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبودزن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوکِ هنرخرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبودمیوههای دکهٔ دانش فراوان بود، لیکبهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبوددر قفس میآرمید و در قفس میداد جاندر گلستان نام از این مرغِ گلستانی نبودبهر زن تقلید، تیه فتنه و چاه بلاستزیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبودآب و رنگ از علم میبایست، شرط برتریبا زمرد یاره و لعل بدخشانی نبودجلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیستعزت از شایستگی بود از هوسرانی نبودارزش پوشانده، کفش و جامه را ارزنده کردقدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبودسادگی و پاکی و پرهیز یکیک گوهرندگوهر تابنده تنها گوهر کانی نبوداز زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن؟!زیور و زر، پردهپوشِ عیبِ نادانی نبودعیبها را جامهٔ پرهیز پوشاندهست و بسجامهٔ عُجب و هوی بهتر ز عریانی نبودزن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بسپاک را آسیبی از آلودهدامانی نبودزن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزدوای اگر آگه ز آیینِ نگهبانی نبوداهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمانزآنکه میدانست کآنجا جای مهمانی نبودپا به راه راست باید داشت، کاندر راه کجتوشهای و رهنوردی جز پشیمانی نبودچشم و دل را پرده میبایست اما از عفافچادر پوسیده، بنیادِ مسلمانی نبودخسروا! دست توانای تو آسان کرد کارورنه در این کار سخت امید آسانی نبودشه نمیشد گر در این گمگشتهکشتی ناخدایساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبودباید این انوار را پروین به چشم عقل دیدمِهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود▨پروین اعتصامیمتخلص به پروین۱۳۱۴ــــــپینوشت: این شعر را پروین اعتصامی در سال ۱۳۱۴ سروده و آن را به مناسبت کشف حجاب و اصلاحات به وجود آمده برای زنان ایران به رضاشاه پهلوی تقدیم کرده است.
NOW PLAYING
پروین اعتصامی | زن در ایران
No transcript for this episode yet