رضا براهنی | دف
An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "رضا براهنی | دف" was published on September 24, 2025 and runs 11 minutes.
September 24, 2025 ·11m · شعر | با صدای شاعر
Summary
▨ شعر: دف▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ موسیقی ها از مجید آهنگر و نبیل یوسف شریداوی▨ پالایش و تنظیم: شهروزـــــــــــــــــتقدیم نامهی شاعر: به آیدین آغداشلوـــــــــــــــــدف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شبدفماههافرياد فاتحانهی ارواحِ هایهای و هلهله در تندري ست كه ميآيدآری، بِدف! تلالوِ فرياد در حوادث شيرين، دفيدنی ست كهميخواهد فرهاددف را بِدف! كه تندرِ آينده از حقيقت آن دايره، دميده، دمان استو نيز دمانتر باد!دف در دفِ تنيده و، مه در مهِ رميده، خدا را بِدف! به دف روحِآسمان، به دف روحِ من بِدف!شب، بعد از اين سكوت نخواهد ديدمن، بعد از اين شب توفانیتا صد هزار سال نخواهم خفتشب را بِدف! دفيدنِ صدها هزار دف!مهتاب رابا روح من بِدف! دف خود را رها نكن، تو را به لذت اين لحظهمیدهم قسم، دفِ خود را رهانكن!ای كردِ روح!گيسو بلند!قيقاجچشم!ابرو كشيده سوي معجزهها، معجرِ هوس!خشخاشچشم!خورشيدلب!دزدِ هزار آتش، ای قاف! اي قهقهِ گدازهی مس در تب طلا،دفدفدفِ تنورِ تنم را بدف! دف خودرا رها نكن!سيارههایَ دفدر باغهای چلچله میكوبنددفدفددفددفاز اين قلمچون چشم توخون میچكددفدفددفيك زن كه در سواحل پولاد میدويدفرياد زد: خدا، خدا، خدا تو چرا آسمان تهران را از ياد بردهای؟دف صورت طلايی ماه تمام را از آسمان به زن ايثار كرددفدفددفددفدفدفددفددفدفدفددفددفمحبوب من!ای آسمان!زنمردِ روح!راز ترنج!خشخاشچشم!دفدفدفِ تنور تنم را بِدف!ای كردِ روح!كركوك را به صولت فرياد خود بكوب،بر كوه قاف!دفدفددفدفدفددفسيمرغ جان، بِدف! دفِ البرز را بدف! دفينه ي ارواحِ سنگ را بيدار كن! البرز را بيدار كن!دفدفددفدفدفددفددفارواحِ سنگ گشتهی اجداد خواب را بيدار كن!سيمرغ جان!بيداد كن!دفدفددفدفدفددفددفدفدفددفددفددفدفوقتي كه بر صحاریِ ياقوتیدفدفد فست كه میكوبدطالع شويد بر من و بر شانههای من،ای سينههای دف!دفدفدفست كه میكوبدانگشتِ ارغوانبا مشتی ازعطر و عسلدفدفدفستدفدفدفست كه میكوبدمن ساحلمامواجدفدفدفست كه میكوبدخاكمسمِ ستوردفدفدفست كه میكوبدروح قديم قونيه در زير خاك، آتش گرفته، قونيه بر شانههای خاك،چون ارغوان و لالهدميدهستدفدفدفست كه میكوبدبر قونيهآه اي جوان!ای اُرموي!ای روحِ دم زدن!دفدفدفست كه میكوبدبر مولویبر دشتهای شادِ برشته نوشته استتبريز،شمس راای ارموی!اي بابِل جوان زبانهای اولينروح قديم قونيه در زير خاك، آتش گرفته، قونيه بر شانههای خاك،چون ارغوان و لالهدميدهستدفدفدفست كه میكوبدبر قونيهباد از كمركش سبلان میزند اريب و، به درياچهای كه بر آن قومماد اتراق كرده است، فرومیريزددفدفدفست كه میكوبدخورشيدي از سهندِ سحرخيز میزند چشمك، بر قلههای منتظركوه ماد، به الوندزرتشت شرقهای كهن در ميان ماستدفدفدفست كه میكوبدبر بامهای ماشير شتربر بام ظهرشطحِ شراببر قامت زباندفدفدفست كه میكوبددريایِ زنبق است كه بر پشت بام مابيتوته میكنددفدفدفست كه میكوبدروی هدفدفدفدفست كه میكوبددفدفدفستدفدفدفستدفدفدفست كه میكوبدآه، ای جوان! اجازه بده تا ببوسمت!آن حنجرهبوسيدنی ستای ارغوان!آه، ای جوان!مشتِ عسل!عطر و عسل!بوسيدني!ای حنجرهای ارغوان!دفماهِ من به دور جهان چرخ میزنددر پشت دفماهِ تمامماهِ تمامماهِ تمامدفدفدفست كه میكوبداشك و عسل!رطلِ شراب!ای آبشار!دفماهِ من به دور جهان چرخ میزنددفماهِ منزنمردِ منروی هدف!روی هدف!دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شبِزرتشت شرقهای كهن در ميان مافريادِ فاتحانه ارواحِ هایهای و هلهله در تندری ست كه میآيددفماهِ من به دور جهان چرخ میزنددفهای نور، هالهی سيارههای سراز آسمانِ حيرت گردنهااز شانههای شاد تجلیهاسر میپردسر میجهدسر رادف میزنددف راسر ميزندشمشير دفدفست كه سرهای خلق رااز بيخ میزندسر میزنددف میزندآه، ای جوان!ای ارغوان!آن حنجرهبوسيدنی ست!بوسيدنی!سر میزنی!شمشير دفدفست كه سرهای خلق رااز بيخ میزنددف میزنی؟سر میزنی؟گردنكشانِ سرخ جدا از سرگردنكشانِ معجزه، در راههای دوررنگين كمانِ حيرتِ دفدفدفست كه میكوبد رابا خويش ميبرنددر رهگذار باد، هزاران ستاره نيزدفدفدفست كه میكوبد رافرياد میزنندآنك ستارهها همه سيارههای سرسيالهی طراوتی از شيوههای دف، دفدفدفست كه میكوبد،میبارددف مثل مخملی ست كه با سحرشسيارههای عاشق و شيدا راپوشانده استدورت بگردم، اِی دفِ ديوانه، اِی دفِ ديوانه، دفدفِ ديوانه، اِی ی یی . . .▨۱۹ فروردين ۶۸ تهراناولین شعر از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۹
Episode Description
▨ شعر: دف
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: رضا براهنی
▨ موسیقی ها از مجید آهنگر و نبیل یوسف شریداوی
▨ پالایش و تنظیم: شهروز
ـــــــــــــــــ
تقدیم نامهی شاعر: به آیدین آغداشلو
ـــــــــــــــــ
دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شب
دفماهها
فرياد فاتحانهی ارواحِ هایهای و هلهله در تندري ست كه ميآيد
آری، بِدف! تلالوِ فرياد در حوادث شيرين، دفيدنی ست كه
ميخواهد فرهاد
دف را بِدف! كه تندرِ آينده از حقيقت آن دايره، دميده، دمان است
و نيز دمانتر باد!
دف در دفِ تنيده و، مه در مهِ رميده، خدا را بِدف! به دف روحِ
آسمان، به دف روحِ من بِدف!
شب، بعد از اين سكوت نخواهد ديد
من، بعد از اين شب توفانی
تا صد هزار سال نخواهم خفت
شب را بِدف! دفيدنِ صدها هزار دف!
مهتاب را
با روح من بِدف! دف خود را رها نكن، تو را به لذت اين لحظه
میدهم قسم، دفِ خود را رها
نكن!
ای كردِ روح!
گيسو بلند!
قيقاجچشم!
ابرو كشيده سوي معجزهها، معجرِ هوس!
خشخاشچشم!
خورشيدلب!
دزدِ هزار آتش، ای قاف! اي قهقهِ گدازهی مس در تب طلا،
دفدفدفِ تنورِ تنم را بدف! دف خود
را رها نكن!
سيارههایَ دف
در باغهای چلچله میكوبند
دفدفددفددف
از اين قلم
چون چشم تو
خون میچكد
دفدفددف
يك زن كه در سواحل پولاد میدويد
فرياد زد: خدا، خدا، خدا تو چرا آسمان تهران را از ياد بردهای؟
دف صورت طلايی ماه تمام را از آسمان به زن ايثار كرد
دفدفددفددف
دفدفددفددف
دفدفددفددف
محبوب من!
ای آسمان!
زنمردِ روح!
راز ترنج!
خشخاشچشم!
دفدفدفِ تنور تنم را بِدف!
ای كردِ روح!
كركوك را به صولت فرياد خود بكوب،
بر كوه قاف!
دفدفددف
دفدفددف
سيمرغ جان، بِدف! دفِ البرز را بدف! دفينه ي ارواحِ سنگ را بيدار كن! البرز را بيدار كن!
دفدفددف
دفدفددفددف
ارواحِ سنگ گشتهی اجداد خواب را بيدار كن!
سيمرغ جان!
بيداد كن!
دفدفددف
دفدفددفددف
دفدفددفددفددفدف
وقتي كه بر صحاریِ ياقوتی
دفدفد فست كه میكوبد
طالع شويد بر من و بر شانههای من،
ای سينههای دف!
دفدفدفست كه میكوبد
انگشتِ ارغوان
با مشتی از
عطر و عسل
دفدفدفست
دفدفدفست كه میكوبد
من ساحلم
امواج
دفدفدفست كه میكوبد
خاكم
سمِ ستور
دفدفدفست كه میكوبد
روح قديم قونيه در زير خاك، آتش گرفته، قونيه بر شانههای خاك،
چون ارغوان و لاله
دميدهست
دفدفدفست كه میكوبد
بر قونيه
آه اي جوان!
ای اُرموي!
ای روحِ دم زدن!
دفدفدفست كه میكوبد
بر مولوی
بر دشتهای شادِ برشته نوشته است
تبريز،
شمس را
ای ارموی!
اي بابِل جوان زبانهای اولين
روح قديم قونيه در زير خاك، آتش گرفته، قونيه بر شانههای خاك،
چون ارغوان و لاله
دميدهست
دفدفدفست كه میكوبد
بر قونيه
باد از كمركش سبلان میزند اريب و، به درياچهای كه بر آن قوم
ماد اتراق كرده است، فرو
میريزد
دفدفدفست كه میكوبد
خورشيدي از سهندِ سحرخيز میزند چشمك، بر قلههای منتظر
كوه ماد، به الوند
زرتشت شرقهای كهن در ميان ماست
دفدفدفست كه میكوبد
بر بامهای ما
شير شتر
بر بام ظهر
شطحِ شراب
بر قامت زبان
دفدفدفست كه میكوبد
دريایِ زنبق است كه بر پشت بام ما
بيتوته میكند
دفدفدفست كه میكوبد
روی هدف
دفدفدفست كه میكوبد
دفدفدفست
دفدفدفست
دفدفدفست كه میكوبد
آه، ای جوان! اجازه بده تا ببوسمت!
آن حنجره
بوسيدنی ست
ای ارغوان!
آه، ای جوان!
مشتِ عسل!
عطر و عسل!
بوسيدني!
ای حنجره
ای ارغوان!
دفماهِ من به دور جهان چرخ میزند
در پشت دف
ماهِ تمام
ماهِ تمام
ماهِ تمام
دفدفدفست كه میكوبد
اشك و عسل!
رطلِ شراب!
ای آبشار!
دفماهِ من به دور جهان چرخ میزند
دفماهِ من
زنمردِ من
روی هدف!
روی هدف!
دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شبِ
زرتشت شرقهای كهن در ميان ما
فريادِ فاتحانه ارواحِ هایهای و هلهله در تندری ست كه میآيد
دفماهِ من به دور جهان چرخ میزند
دفهای نور، هالهی سيارههای سر
از آسمانِ حيرت گردنها
از شانههای شاد تجلیها
سر میپرد
سر میجهد
سر را
دف میزند
دف را
سر ميزند
شمشير دفدفست كه سرهای خلق را
از بيخ میزند
سر میزند
دف میزند
آه، ای جوان!
ای ارغوان!
آن حنجره
بوسيدنی ست!
بوسيدنی!
سر میزنی!
شمشير دفدفست كه سرهای خلق را
از بيخ میزند
دف میزنی؟
سر میزنی؟
گردنكشانِ سرخ جدا از سر
گردنكشانِ معجزه، در راههای دور
رنگين كمانِ حيرتِ دفدفدفست كه میكوبد را
با خويش ميبرند
در رهگذار باد، هزاران ستاره نيز
دفدفدفست كه میكوبد را
فرياد میزنند
آنك ستارهها همه سيارههای سر
سيالهی طراوتی از شيوههای دف، دفدفدفست كه میكوبد،
میبارد
دف مثل مخملی ست كه با سحرش
سيارههای عاشق و شيدا را
پوشانده است
دورت بگردم، اِی دفِ ديوانه، اِی دفِ ديوانه، دفدفِ ديوانه، اِی ی ی
ی . . .
▨
۱۹ فروردين ۶۸ تهران
اولین شعر از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۹
Similar Episodes
Dec 30, 2025 ·62m
Dec 22, 2025 ·77m
Dec 14, 2025 ·74m
Dec 4, 2025 ·50m
Nov 27, 2025 ·45m
Nov 10, 2025 ·61m