رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی episode artwork

EPISODE · Mar 27, 2024 · 16 MIN

رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی

from شعر | با صدای شاعر

▨ شعر: هوای عشق تو وانگاه خواب ویرانی▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی♪ پالایش و تنظیم: شهروز────── ♪ ──────تقدیم نامه‌ی شاعر: به آرش حجازی، آن نَفَس عمیقــــــــــــــــــــــــاگر دقیق بگویم اگر دقیق دو جمله بیش نباید باشدکه خواب نمانم که آرزوی من این بوده این که خواب نمانمکه پیش از آن که تو از خانه می روی بیرون تو را ببینمهمیشه اما انگار زمین و زمان با من لج کرده اندهمیشه خواب می مانمچرا که خواب تو را می بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانم که … تو را ببینمکه زیر سنگهای جهان هم اگر خوابیده باشمو یا تو روی ابرهای جهان خوابت گرفته باشد اگر دقیق بگویمهنوز خواب تو را می بینم که همین … همان که گفتمقدم گذار جلوتر بیا کنار من بنشین هنوز و باز هنوز و بازاگر دقیق بگویم اگر دقیق اگرجهان به چشم من از آنور قیام و قیامتبه شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینهوگرنه حتی به جای اسرافیل، خدا خودش بیاید بالاسرم که صور را بدمد تکان نمی خورم از جایمجهان به شکل پنجره باید باشد نه شکل آیینه اگر دقیق بگویم دقیق اگرچرا که پنجره پیوسته گشاده سوی تو آغوش رو به چهرۀ تو و چلچراغ که در چلچله و شب پره که به شبو شرمساری آیینه را ببین نگاه اگر بکنم همیشه روی مرا می بیند چه فایده! چه فایده!همیشه دست هایی هستند که چشم های مرا در می آورند که من تو را نگاه می کنمزمین به دور تو می چرخد در روزو شب که می چرخد خود را به دور من می چرخاند شبیه فرفرهکه من برهنگی ات را شبانه از بَر کردمتمامی اُریبها و پنهانیها و شیبهای شبیخون فرازهای معراجی فرودهای لذیذو غلتهای ریز و یا ریزتر و آبشارهای کوچک و پنهان چشمها و خواب لبهاو انگشت هایی که از لذتی وحشی می لرزیدند هنوز هم می لرزند پدرسگ ها انگار حافظه دارنداجاق مشتعلی از خیال بی در و پیکر که چنگ می انداخت در بسیط لغزشی از یک بساط نَغزِ لرزیدنو شعر چیست چیست چیست جز این کشت دادنِ جوانیِ تو در خویش!نمی رسد همیشه رسیدن دشوار است اما چقدر این نرسیدن، دشوارتر هزار فاصله باید گرفتو بعد می آید دوباره هزارباره از پس یکدیگر زمان، زمانِ شمردن اگر دقیق بگویم دقیق اگرهنوز می گویم که خواب می بینم که آرزوی من این بوده خواب نمانمکه پیش از آنکه تو از خانه می روی بیرون تو را ببینمو خواب می مانم تو می دانی که خواب می مانم اگر دقیق اگرکشیده ای بزنی گر تو باز توی صورت ظلمتچنان تلألویی از آفتاب می بارد که هق هقِ من از آن انتهای میدانها بلند می شودوَسرازیرجهان به نام هِق هِق من ایستاده روی پاشنه چرخانو من مَنَم همه می دانند که هیچ گاه وَ هیچ جا خودم نبودم“خودِ” مرا حرامیان خوردندو از هضم رابع تاریخی پَستعبور دادندو در چشم خلایق حالا تُکِ شکسته و افتادۀ مدادم هستم گُم و خُرد و لـِه شده در زیر پای عابرها گُمبرای آنکه شهادت دهند شهادت که من زمانی خوشبخت بوده امو حالا به هیچ چیز و هیچ جای جهان معتقد شده ام آری حالا حالاهمیشه دست هایی هستند که چشم های مرا در می آورند که من تو را نگاه می کنمو شهر شهر آستری از ظلمت درست و راست در این نیمروز سرخِ درخشیدنلباس هایش را، ببین! که پشت و رو تنش کردهو چاههای ویل جهان فریاد می زنند نخواستیم! نمی خواهیم!و تو که کورچشمی این لحظه از شقاوت تاریخ را به ارث بردیقدم به صحن خیابان گذاشته ایانگار من و جهان درست در برابر چشم همه کفش هامان را عوضی پوشیده ایمــــــــــــــــبه علت محدودیت تعداد کاراکتر، قسمت انتهایی شعر در اینجا نیامده: اما در فضای اینترنت می‌توانید آنرا پیدا کنیدــــــــــــــــــو یا باید بلند شوم و سر به کوه و بیابان شهرهای جهان بگذارمو از مقامات محترم اجازه بگیرم که در بازگشت دست خالی نباشمجنازۀ زیبایت را به خانه بیارمو چشم هایت را بنابه توصیۀ تاریخهمیشه باز همیشه باز همیشه باز نگه دارم***همیشه دست هایی هستند که چشم های مرا در می آورند که من تو را نگاه می کنم▨نوشته شده در ۷-۵ اسفند ۱۳۸۸ تورنتو ـ کانادا▨* مصراع عنوان هدیۀ مولاناست.** دو بیت هدیۀ خواجه حافظ*** طبیعی است که هر شعری انگار خود، شاعر آن شعر است. این شعر با تغزل شروع شد اما هرقدر پیش رفت، در بازنویسی های متعدد، حوادث اخیر آن را از راه تغزل دور کرد و ناگهان حادثۀ مصیبت بار ندا آقاسلطان، بر روحیه تغزل که می رفت ناب شود، چیره گشت. در هر جا که قتل جوان اتفاق می افتد، با آیین های عمیق و عمومی مرگ سروکار داریم. مرگ را همه حس می کنیم. بزرگی گفته است: عشق و اشک را نتوان نگه داشت. ما که بزرگ نیستیم این حرف را راه و رسم زندگی و شعر می دانیم. در آینده در دفتری جداگانه نسخه های متعدد مسوده های این شعر را با خود شعر به صورت کتاب کوچک در اختیار خواهم گذاشت. رـ ب

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Mar 27, 2024

Embed this episode

Ready to play

رضا براهنی | هوای عشقِ تو وانگاه خوابِ ویرانی

0:00 16:31

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

مبل قرمز | Mobleqermez شنوتو | Shenoto پادکست مبل قرمز برای بهبود روابط زوجین، آرامش روان و فراگیری مهارت ارتباط موثر در هر شماره از این پادکست، با کارشناسان خبره این حوزه به بحث درباره ی خودشناسی، توسعه فردی و بهبود روابط فردی و زوجی می پردازیم. اگر به دنبال بهبود روابط خود و فراگیری مهارت زندگی هستید، پادکست مبل قرمز را بشنوید. ارتباط با پادکست مبل قرمز: [email protected] . SBS Persian - اس بی اس فارسی Independent news and stories from SBS Audio, connecting you to life in Australia and Persian-speaking Australians. - ارائه مستقل اخبار و گزارش های گوناگون که شما را با زندگی در استرالیا و جامعه فارسی زبان استرالیا پیوند می دهد. Ravi | پادکست فارسی راوی arash kaviani ما روایت گر قصه زندگی افرادی هستیم که یک چالشی توی زندگیشون باعث شده قصه زندگیشون شنیدنی تر بشه.قصه های هر اپیزود کاملا جدا از اپیزود های دیگه هستش مگر اینکه اپیزود سریالی باشه.پس با خیال راحت از هر قصه ای خواستید شروع کنید.#قصه زندگی#فارسی#قصه واقعی#زندگی واقعی#زندگی#ایرانی Saate Sefr Podcast | پادکست ساعت صفر Amin Matin ساعت صفر روایتی پر از رمز و راز درباره زمانساعت صفر اولین و پرشنونده‌ترین پادکست داستانی فارسی‌زبان است؛ یک داستان سریالی هیجان‌انگیز، مرموز و شنیدنی که از سال ۱۳۹۸ منتشر شده و تاکنون بیش از ۴ میلیون بار دانلود شده است.این پادکست روایتی کاملاً اورجینال است که توسط تیم ساعت صفر نوشته و ساخته شده. داستان درباره شخصیت‌هایی است که به‌طور اتفاقی یا شاید هم به‌خواست سرنوشت، تجربه سفر در زمان را به دست می‌آورند. آن‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی، دنیاهای موازی، پیش از انقلاب، و حتی در سال‌های آینده با ماجراهای پیچیده‌ای روبه‌رو می‌شوند؛ جایی که مرز بین واقعیت و خیال به چالش کشیده می‌شود.ساعت صفر فقط یک داستان نیست؛ بلکه یک تجربه صوتی منحصر‌به‌فرد است که با روایت داستانی پرکشش، اتمسفرسازی قوی، و صداگذاری حرفه‌ای، شما را به سفری در دل اسرارآمیزترین رازهای زمان می‌برد.  کلیه حقوق آن در ایران متعلق به شرکت آیین مکث سیمرغ و در خارج از

Frequently Asked Questions

How long is this episode of شعر | با صدای شاعر?

This episode is 16 minutes long.

When was this شعر | با صدای شاعر episode published?

This episode was published on March 27, 2024.

Can I download this شعر | با صدای شاعر episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!