EPISODE · May 18, 2023 · 2 MIN
رضا براهنی | معاملهی عصر ما (برش هفتم و آخر)
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام قطعه: معاملهی عصر ما (هفتمین و آخرین برش از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: تقدیم به خاطرهی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــ-مثل گلولهای که به هنگام فرورفتن فقط یک سر انگشت اثر میگذارد{مثل گلولهای که به هنگام فرورفتن یک سرانگشت اثر میگذارد}ولی در آن سو، خندقی متلاشی از گوشت و عصب و استخوان میسازد-این است معاملهای که عصر ما با ما کرده است!از روی خندق متلاشی لباس مرتبی پوشیدهایمراه میرویم، دوستانمان را میبوسیم، در جلسات مربوط به دموکراسی مینشینیمدر حالی که، مسئله اصلاً این نیست! چیزی در درون ما مداممیسوزد و میپوسدپیها، مویرگها، سرخرگها پاره میشوند، خونریزی ادامه داردخندق دارد درشت تر از تن ما میشود. ما خود همان خندق دهان بازکرده هستیمو آنوقت، یکیمان میشود اسماعیل، دیوانهای دوقبضه،که هم «استالین» را خدا میداند، و هم به زنش {هم زنش}، به پسرش،به برادرش، به دوستانش بدگمان استو میخواهد استالین بیاید و او را از دست همه نجات دهد...هوشنگ میگوید، چرا چیزی جز تفسیر طبری بخوانم {میخوانم}؟رسیدهام وسط جلد دوم، نثر خوبیست {خوبی است}.دختر هفده سالهی «نون» را مجبور کردهاند که راجع به پدرش به «رفقا» گزارش بدهدوسعت خندق را می بینی؟«پدرم مرد خوبی است! از مادرم جدا شده. گاهی با آدمهای مشکوک قهوه میخورداگر لازم باشد، به خاطر حزب میکشمش!»...وسعت خندق را میبینی؟...و بعضیها معلوم نیست کجا هستند. احمد در یک چاه درون چاه، درون چاه فرو رفته.میگویند غلام سر و سبیلش را تراشیده. تا حال بی گیس و سبیل ندیدمشو جنگ ادامه دارد. در همه جا.و دختر «نون» گزارش میدهد: «میکشمش!» و این است خندق!ای آشنای من در باغهای بنفش و جنون و بوسه{ای آشنای من در باغهای بنفش جنون و بوسه}!ای اسماعیل! ای چشمبند به چشم...خندق درشتتر از تن تو میشوداسماعیل، ای چهره بر خاک نرم جهان نهاده تا پایان ابدیت!حقیقت تو چیزی جز این نیستمن نباید حرفی از گل نازکتر میزدم{من نباید حرفی از گل نازکتر به تو میزدم}، ولی حقیقتِ تو چیزی جز این نیستچشمبندت را بردار {برداری} میفهمی، چشمبندت را بردار!▨رضا براهنیبهمن ۱۳۶۰ تا فروردین ۱۳۶۱ – تهراناز کتاب «شعر بلند اسماعیل»ـــــــــــــــــتذکر: فقط بندهایی از بخش ابتدایی شعر بلند اسماعیل، به انتخاب من تنظیم شده است.ـــــــــــــــــپینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد {} آمده است.
What this episode covers
▨ نام قطعه: معاملهی عصر ما (هفتمین و آخرین برش از شعر بلند اسماعیل)▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: رضا براهنی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــتقدیمنامهی شاعر: تقدیم به خاطرهی مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُردــــــــــــــــــــــــ-مثل گلولهای که به هنگام فرورفتن فقط یک سر انگشت اثر میگذارد{مثل گلولهای که به هنگام فرورفتن یک سرانگشت اثر میگذارد}ولی در آن سو، خندقی متلاشی از گوشت و عصب و استخوان میسازد-این است معاملهای که عصر ما با ما کرده است!از روی خندق متلاشی لباس مرتبی پوشیدهایمراه میرویم، دوستانمان را میبوسیم، در جلسات مربوط به دموکراسی مینشینیمدر حالی که، مسئله اصلاً این نیست! چیزی در درون ما مداممیسوزد و میپوسدپیها، مویرگها، سرخرگها پاره میشوند، خونریزی ادامه داردخندق دارد درشت تر از تن ما میشود. ما خود همان خندق دهان بازکرده هستیمو آنوقت، یکیمان میشود اسماعیل، دیوانهای دوقبضه،که هم «استالین» را خدا میداند، و هم به زنش {هم زنش}، به پسرش،به برادرش، به دوستانش بدگمان استو میخواهد استالین بیاید و او را از دست همه نجات دهد...هوشنگ میگوید، چرا چیزی جز تفسیر طبری بخوانم {میخوانم}؟رسیدهام وسط جلد دوم، نثر خوبیست {خوبی است}.دختر هفده سالهی «نون» را مجبور کردهاند که راجع به پدرش به «رفقا» گزارش بدهدوسعت خندق را می بینی؟«پدرم مرد خوبی است! از مادرم جدا شده. گاهی با آدمهای مشکوک قهوه میخورداگر لازم باشد، به خاطر حزب میکشمش!»...وسعت خندق را میبینی؟...و بعضیها معلوم نیست کجا هستند. احمد در یک چاه درون چاه، درون چاه فرو رفته.میگویند غلام سر و سبیلش را تراشیده. تا حال بی گیس و سبیل ندیدمشو جنگ ادامه دارد. در همه جا.و دختر «نون» گزارش میدهد: «میکشمش!» و این است خندق!ای آشنای من در باغهای بنفش و جنون و بوسه{ای آشنای من در باغهای بنفش جنون و بوسه}!ای اسماعیل! ای چشمبند به چشم...خندق درشتتر از تن تو میشوداسماعیل، ای چهره بر خاک نرم جهان نهاده تا پایان ابدیت!حقیقت تو چیزی جز این نیستمن نباید حرفی از گل نازکتر میزدم{من نباید حرفی از گل نازکتر به تو میزدم}، ولی حقیقتِ تو چیزی جز این نیستچشمبندت را بردار {برداری} میفهمی، چشمبندت را بردار!▨رضا براهنیبهمن ۱۳۶۰ تا فروردین ۱۳۶۱ – تهراناز کتاب «شعر بلند اسماعیل»ـــــــــــــــــتذکر: فقط بندهایی از بخش ابتدایی شعر بلند اسماعیل، به انتخاب من تنظیم شده است.ـــــــــــــــــپینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخهی چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل آکولاد {} آمده است.
NOW PLAYING
رضا براهنی | معاملهی عصر ما (برش هفتم و آخر)
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 19, 2026 ·5m
Jun 19, 2026 ·4m