EPISODE · Oct 20, 2023 · 5 MIN
رضا براهنی | تمرکز نشئه
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر:تمرکز ِ نشئه (چقدر و چند از این پرندهها بغلت داری▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر♬ پالایش و تظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــچقدر و چند از این پرندهها بغلت داریبپروازان همه رامن آمدهامآمادهاماز آسمان کاغذ خالی میباردآغشته کردی آغشته مرا به خون خودبپروازان حالاکاشکاش آمد کلاغهای جهان نیستندو آسمان میباراند روح تو را بر روی منچقدر و چند ببینم و هیچگاه سیر نشوممیآمدهای انگار با غنچهها از گوشهایتهر چه با چشمهایم تو را بخورم سیر نمیشومسیاوش کسرایچقدر و چند از این پرندهها بغلت داریبپروازان همه رامن آمدهامآمادهاماز آسمان کاغذ خالی میباردآغشته کردی آغشته مرا به خون خودبپروازان حالاکاشکاش آمد کلاغهای جهان نیستندو آسمان میباراند روح تو را بر روی منچقدر و چند ببینم و هیچگاه سیر نشوممیآمدهای انگار با غنچهها از گوشهایتهر چه با چشمهایم تو را بخورم سیر نمیشومسیاوش کسرایبسیرانمبگو بپرانَندَم و دور تو چرخانَندمو دامنهایت را بتکان بریزانممن میوه هایم را که پیش مرگ تو باشمکه بوی گردن آهو را بپیچانم به جانمکه پیشِ پیش مرگ تو باشم«ب»ی شکسته با «الفِ» قد تو میرقصدحالا همه کلمه آن تو میان من بالای ماچقدر و چند از این چیزها بغلت داری چقدر و چندبه خودت او گفتی مرا به او در خیالش بِغلتان که خوابش با خوابم آیدحرامیان رؤیاهایم را بیدار کنکه دروازههای زمان باز شده، زن و زمان و زبان همسفرو شهر را خبر نکن که جنونش بر سطح رنگ میسایدجنون من نگرانیستمرا به روی انگشتت بچرخانبچرخانمبچرخانَنمان که هر دو بیماریمبه کجا که برگردی کجا آن کجاست کجا هم نیستدر نهاد زن و شادی او اوییدنبه گردن خود ببوسانم از کجاهایم به ساحل آمدهامحتی هنوز هم غرق طراوت نامتیارم نباش، خودت باشم، خودم باش، خود پیش مرگ تو بودنخبر کن موسیقی را که گرههای انگشتانت به ماه گره خوردهاندکه ناخنت هلال ماه شده چیزی نیستهلال و ماه در شب واحد بودی چیزی نیستمرا به سوی خود بتابان بچینرسیده و نرسیده بچینو پنجره را باز کنجهان به سوی جهان است ببیندت حالا بچینمبرو به هوابه هوای این که من از پشت پا نگرانت شومو آمدی که بیایی بیاو چنگوار منحنیام را بگیر و باز بغل کن بزن که بخواندبِدَم به منبِدَم پهلوهایت را و شانههایت رابتوفانم و برنگردانم و هیچم کن هیچکس نداندمانو شهر را خبر نکنکه این که میگویم جنون نداندو یادگارم کن به دیوارهای هیچ و بنویسانمو بگو دیوارها را به زیر پاهایت دراز کنندخود را به سوی آسمان مثل همیشهها بِدِرازانکسی نداندمانمن آمادهام!
What this episode covers
▨ نام شعر:تمرکز ِ نشئه (چقدر و چند از این پرندهها بغلت داری▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر♬ پالایش و تظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــچقدر و چند از این پرندهها بغلت داریبپروازان همه رامن آمدهامآمادهاماز آسمان کاغذ خالی میباردآغشته کردی آغشته مرا به خون خودبپروازان حالاکاشکاش آمد کلاغهای جهان نیستندو آسمان میباراند روح تو را بر روی منچقدر و چند ببینم و هیچگاه سیر نشوممیآمدهای انگار با غنچهها از گوشهایتهر چه با چشمهایم تو را بخورم سیر نمیشومسیاوش کسرایچقدر و چند از این پرندهها بغلت داریبپروازان همه رامن آمدهامآمادهاماز آسمان کاغذ خالی میباردآغشته کردی آغشته مرا به خون خودبپروازان حالاکاشکاش آمد کلاغهای جهان نیستندو آسمان میباراند روح تو را بر روی منچقدر و چند ببینم و هیچگاه سیر نشوممیآمدهای انگار با غنچهها از گوشهایتهر چه با چشمهایم تو را بخورم سیر نمیشومسیاوش کسرایبسیرانمبگو بپرانَندَم و دور تو چرخانَندمو دامنهایت را بتکان بریزانممن میوه هایم را که پیش مرگ تو باشمکه بوی گردن آهو را بپیچانم به جانمکه پیشِ پیش مرگ تو باشم«ب»ی شکسته با «الفِ» قد تو میرقصدحالا همه کلمه آن تو میان من بالای ماچقدر و چند از این چیزها بغلت داری چقدر و چندبه خودت او گفتی مرا به او در خیالش بِغلتان که خوابش با خوابم آیدحرامیان رؤیاهایم را بیدار کنکه دروازههای زمان باز شده، زن و زمان و زبان همسفرو شهر را خبر نکن که جنونش بر سطح رنگ میسایدجنون من نگرانیستمرا به روی انگشتت بچرخانبچرخانمبچرخانَنمان که هر دو بیماریمبه کجا که برگردی کجا آن کجاست کجا هم نیستدر نهاد زن و شادی او اوییدنبه گردن خود ببوسانم از کجاهایم به ساحل آمدهامحتی هنوز هم غرق طراوت نامتیارم نباش، خودت باشم، خودم باش، خود پیش مرگ تو بودنخبر کن موسیقی را که گرههای انگشتانت به ماه گره خوردهاندکه ناخنت هلال ماه شده چیزی نیستهلال و ماه در شب واحد بودی چیزی نیستمرا به سوی خود بتابان بچینرسیده و نرسیده بچینو پنجره را باز کنجهان به سوی جهان است ببیندت حالا بچینمبرو به هوابه هوای این که من از پشت پا نگرانت شومو آمدی که بیایی بیاو چنگوار منحنیام را بگیر و باز بغل کن بزن که بخواندبِدَم به منبِدَم پهلوهایت را و شانههایت رابتوفانم و برنگردانم و هیچم کن هیچکس نداندمانو شهر را خبر نکنکه این که میگویم جنون نداندو یادگارم کن به دیوارهای هیچ و بنویسانمو بگو دیوارها را به زیر پاهایت دراز کنندخود را به سوی آسمان مثل همیشهها بِدِرازانکسی نداندمانمن آمادهام!
NOW PLAYING
رضا براهنی | تمرکز نشئه
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 24, 2026 ·5m
Jun 24, 2026 ·4m