رضا براهنی | اعتراف
An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "رضا براهنی | اعتراف" was published on February 16, 2024 and runs 4 minutes.
February 16, 2024 ·4m · شعر | با صدای شاعر
Summary
▨ نام شعر: اعتراف▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر♬ میکس: شهروزــــــــــــــــــــــــچون شیشهای شکستهپراکندهاز آسمان ِ آبی سوزندهبر روی ریگهای بیابانهااز من شکستهتر کسی آیاهست؟وان چشمهای میخی زیباشانباور نمیکنند مگر،روزیمن سطح آینهای بودمکه گیسوان لیلی و لیلیهادر جادههای رنگی تاریخیاز من بسوی بادیه جاری بود؟پرویزَنان آبی و ناب ستارگانباور نمیکنند مگر،روزی،بر من که سطح آینهای بودم- چون چشمهای خنک، به زمان صبح -آن کاروان نافهی آهوهاچون عابدان به سجده میافتادند؟باور نمیکنند مگر،روزیغضروف پنجههای کبوترهابر من که سطح آینهای بودمپروانهسان به رقص میآغازید؟و جفتجفت محرم خود رامیجستدر من که سطح آینهای بودم؟بسیار گشنه بودم،تصویرهایی از همهجا در خودانبار کرده بودم،و مثل ماده آهوی آبستنکه فکر بچه آهوی خود باشدسنگینتر از همیشه براهم رفتمآیاپرویزَنان آبی و ناب ستارگاندیگر مرا به یاد نمیآرند؟قرنی؟نه!قرنهاییبر من گذشته استپوسیدگی- باد پلید و سرخ، وزیدهست -وین جنگل نگار نشینان رابا یک نفس که مثل شبیخون ظلمت است،پوسانده استپرویزَنان آبی و ناب ستارگاندیگر مرا به یاد نمیآرندای دوست!آن دستهای کوچک عاشق رابر روی پلکهای کسی دیگر بگذار،زیرا،اکنون چو تازیانه فرو میآیندو آن مخمس زیبا را- انگشتهای ناب بلندت را -تعویذ بازوان کسی دیگر کن!زیرا،هنگام اعتراف رسیده ست:ارواح شوم آینهها رامناحضار کردهامو اعتراف وحشت از شب راآغاز کردهام:در روز و روزگاری،که مردم قلمرو وحشتهمچون کبوتران مهاجر بودند،و خانهی خودم،تبعیدگاه قلب خودم بودمن خویش را،بر روی صفحهها متلاشی کردم:گاهی، چو خرده نانی،بر سفرههای خالی کفترها،بسیار بار، اما،چون شیشهای شکستهپراکندهبر روی ریگهای بیابانهااز من شکستهتر کسی آیا هست؟پروی َزنان آبی و ناب ستارگانآیا مرا به یاد نمی آرند؟وان چشم های میخی زیباشانباور نمیکنند مگرروزیمن (مثل) سطح آینهای بودمکه گیسوان لیلی و لیلیهادر جادههای رنگی تاریخیاز من به سوی بادیه جاری بود؟پرویزَنان آبی و ناب ستارگانباور نمیکنند مگرروزیبر من که سطح آینهای بودم- چون چشمهای خنک، به زمان صبح -آن کاروان نافهی آهوهاچون عابدان به سجده میافتادند؟باور نمیکنند مگرروزیغضروف پنجههای کبوترهابر من که سطح آینهای بودمپروانهسان به رقص میآغازید؟و جفتجفت محرم خود رامیجستدر من که سطح آینهای بودم؟بسیار گشته بودمتصویرهایی از همهجا در خودانبار کرده بودمو مثل ماده آهوی آبستنکه فکر بچه آهوی خود باشدسنگینتر از همیشه به راهم رفتمآیاپرویزَنان آبی و ناب ِ ستارگاندیگر مرا به یاد نمیآرند؟قرنی؟نه!قرنهاییبر من گذشته استپوسیدگی- باد پلید و سرخ، وزیدهست -وین جنگل نگارنشینان رابا یک نفس که مثل شبیخون ظلمت است،پوسانده استپرویزَنان آبی و ناب ستارگاندیگر مرا به یاد نمیآرندای دوست!آن دستهای کوچک عاشق رابر روی پلکهای کسی دیگر بگذارزیرااکنون چو تازیانه فرو میآیندوان ((مرمر)) مخمس زیبا را- انگشتهای ناب بلندت را -تعویذ بازوان کسی دیگر کن!زیرا،هنگام اعتراف رسیده ست:ارواح شوم آینهها رااحضار کردهامو اعتراف وحشت از شب راآغاز کردهام:در روز و روزگاریکه مردم ِ قلمرو ِ وحشتمثل کبوتران مهاجر بودندو خانهی خودمتبعیدگاه قلب خودم بودمن خویش را،بر روی صفحهها متلاشی کردم:گاهی، چو خرده نانیبر سفرههای خالی کفترهابسیار بار، اماچون شیشهای شکستهپراکندهبر روی ریگهای بیابانهااز من شکستهتر کسی آیا هست؟▨دکتررضا براهنیاز دفتر مصیبتی زیر آفتاب
Episode Description
▨ نام شعر: اعتراف
▨ شاعر: رضا براهنی
▨ با صدای: شاعر
♬ میکس: شهروز
ــــــــــــــــــــــــ
چون شیشهای شکسته
پراکنده
از آسمان ِ آبی سوزنده
بر روی ریگهای بیابانها
از من شکستهتر کسی آیا
هست؟
وان چشمهای میخی زیباشان
باور نمیکنند مگر،
روزی
من سطح آینهای بودم
که گیسوان لیلی و لیلیها
در جادههای رنگی تاریخی
از من بسوی بادیه جاری بود؟
پرویزَنان آبی و ناب ستارگان
باور نمیکنند مگر،
روزی،
بر من که سطح آینهای بودم
- چون چشمهای خنک، به زمان صبح -
آن کاروان نافهی آهوها
چون عابدان به سجده میافتادند؟
باور نمیکنند مگر،
روزی
غضروف پنجههای کبوترها
بر من که سطح آینهای بودم
پروانهسان به رقص میآغازید؟
و جفت
جفت محرم خود را
میجست
در من که سطح آینهای بودم؟
بسیار گشنه بودم،
تصویرهایی از همهجا در خود
انبار کرده بودم،
و مثل ماده آهوی آبستن
که فکر بچه آهوی خود باشد
سنگینتر از همیشه براهم رفتم
آیا
پرویزَنان آبی و ناب ستارگان
دیگر مرا به یاد نمیآرند؟
قرنی؟
نه!
قرنهایی
بر من گذشته است
پوسیدگی
- باد پلید و سرخ، وزیدهست -
وین جنگل نگار نشینان را
با یک نفس که مثل شبیخون ظلمت است،
پوسانده است
پرویزَنان آبی و ناب ستارگان
دیگر مرا به یاد نمیآرند
ای دوست!
آن دستهای کوچک عاشق را
بر روی پلکهای کسی دیگر بگذار،
زیرا،
اکنون چو تازیانه فرو میآیند
و آن مخمس زیبا را
- انگشتهای ناب بلندت را -
تعویذ بازوان کسی دیگر کن!
زیرا،
هنگام اعتراف رسیده ست:
ارواح شوم آینهها را
من
احضار کردهام
و اعتراف وحشت از شب را
آغاز کردهام:
در روز و روزگاری،
که مردم قلمرو وحشت
همچون کبوتران مهاجر بودند،
و خانهی خودم،
تبعیدگاه قلب خودم بود
من خویش را،
بر روی صفحهها متلاشی کردم:
گاهی، چو خرده نانی،
بر سفرههای خالی کفترها،
بسیار بار، اما،
چون شیشهای شکسته
پراکنده
بر روی ریگهای بیابانها
از من شکستهتر کسی آیا هست؟
پروی َزنان آبی و ناب ستارگان
آیا مرا به یاد نمی آرند؟
وان چشم های میخی زیباشان
باور نمیکنند مگر
روزی
من (مثل) سطح آینهای بودم
که گیسوان لیلی و لیلیها
در جادههای رنگی تاریخی
از من به سوی بادیه جاری بود؟
پرویزَنان آبی و ناب ستارگان
باور نمیکنند مگر
روزی
بر من که سطح آینهای بودم
- چون چشمهای خنک، به زمان صبح -
آن کاروان نافهی آهوها
چون عابدان به سجده میافتادند؟
باور نمیکنند مگر
روزی
غضروف پنجههای کبوترها
بر من که سطح آینهای بودم
پروانهسان به رقص میآغازید؟
و جفت
جفت محرم خود را
میجست
در من که سطح آینهای بودم؟
بسیار گشته بودم
تصویرهایی از همهجا در خود
انبار کرده بودم
و مثل ماده آهوی آبستن
که فکر بچه آهوی خود باشد
سنگینتر از همیشه به راهم رفتم
آیا
پرویزَنان آبی و ناب ِ ستارگان
دیگر مرا به یاد نمیآرند؟
قرنی؟
نه!
قرنهایی
بر من گذشته است
پوسیدگی
- باد پلید و سرخ، وزیدهست -
وین جنگل نگارنشینان را
با یک نفس که مثل شبیخون ظلمت است،
پوسانده است
پرویزَنان آبی و ناب ستارگان
دیگر مرا به یاد نمیآرند
ای دوست!
آن دستهای کوچک عاشق را
بر روی پلکهای کسی دیگر بگذار
زیرا
اکنون چو تازیانه فرو میآیند
وان ((مرمر)) مخمس زیبا را
- انگشتهای ناب بلندت را -
تعویذ بازوان کسی دیگر کن!
زیرا،
هنگام اعتراف رسیده ست:
ارواح شوم آینهها را
احضار کردهام
و اعتراف وحشت از شب را
آغاز کردهام:
در روز و روزگاری
که مردم ِ قلمرو ِ وحشت
مثل کبوتران مهاجر بودند
و خانهی خودم
تبعیدگاه قلب خودم بود
من خویش را،
بر روی صفحهها متلاشی کردم:
گاهی، چو خرده نانی
بر سفرههای خالی کفترها
بسیار بار، اما
چون شیشهای شکسته
پراکنده
بر روی ریگهای بیابانها
از من شکستهتر کسی آیا هست؟
▨
دکتررضا براهنی
از دفتر مصیبتی زیر آفتاب
Similar Episodes
Dec 30, 2025 ·62m
Dec 22, 2025 ·77m
Dec 14, 2025 ·74m
Dec 4, 2025 ·50m
Nov 27, 2025 ·45m
Nov 10, 2025 ·61m