رضا براهنی | ایرانه خانم زیبا episode artwork

EPISODE · Dec 1, 2023 · 15 MIN

رضا براهنی | ایرانه خانم زیبا

from شعر | با صدای شاعر

▨ نام شعر: ایرانه خانم ِ زیبا▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر♬ میکس: شهروزساند کلاد منــــــــــــــــــــــــدق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیباحال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جاسَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سربا توام ایرانه خانم زیبا!شانه کنی یا نکنی آن همه مو را فرق سرت باز منم باز کنی یا نکنی بازآینه بنگر به پشت سر آینه بنگر به زیرزمین با تو منم خانم زیباچهره اگر صد هزار سال بماند آن پشت با تو که من پشت پرده‌ام آنجاکاکل از آن سوی قاره‌ها بپرانی یا نپرانی با تو خدایی برهنه‌ام آنجابی‌تو گدایم ببین گدای کوچه‌ی دنیابا توام ایرانه خانم زیبا!با تو از آن جا که سینه به پهلو شود مماس‏ می‌زنم این حرفهابا تو از آن جا که خیسی شبنم به روی ز‌ِهار آرزو بنشاندبا تو از آن جا که گوش‏ و دگمه‌ی پستان به ماه نشینندبا تو از آن جا که می‌شوم موازی تو فاصله یک بوسه بعد فاصله‌ها هیچچشم یکی داری حالا بکن دو چشمی‌اش‏ متوازی آهان متوازی آهاخواب نبینم تو را که خواب ندارم نخفته خواب نبیندبا توام ایرانه خانم زیبا!شانه کنی جعدها به سینه‌ی من هیچ نگویم نگویمَمَ گُمَمَم!فکر نباشد که فکر کنم فکری هیچم که خوب بگویم نگویمَمَ گُمَمَمخاک نگویم به گاوها و پرستوها ابر نگویمابر نگویم به شب‌پره‌ها جغدها و شانه به سرهافکری هیچم شعر نگویم به چشم باز ماه نگویم که ذوزنقه ماه نگویمهیچ نگویم نگویمَم گُمَمَمزانو اگر زن نباشد اگر زنپهلو اگر زعفران نباشد اگر زن هیچ نگویموای که از شکل شکلدار چه بیزارم شانه‌ی آشفتنم کجاست خانم زیبا؟با توام ایرانه خانم زیبا!غم که قلندر نشد همیشه‌ی زخمیرو که به دریا نشدصبح که خونین نشد آن همه سر آن همه سینه خود نه چنانم طشت بیاریدسر که به جنگل زند برگ به اجسادرو که به دریا نشدحال که فرخنده باد خنجر تبعید و داغگاه گلویم جای گُمَمگاه خون که سرایمکشته که بودم تو را چرا دوباره کشتی‌ام آخر، فلان فلان شده خانم خانم زیبابا توام ایرانه خانم زیبا!گوش‏ چه کوچک شود که آب بخوابد سپیده باز بداند مثل دو شب چشم خانم زیباهیچ نگویم که خوب بداندفکری هیچم که سوت زنم جاشانه‌ی آشفتنم که شنیدیروحِ برآشفتنم که گوشه‌های سقف تو لیسیدنم که شیشه شکستواژه به بالا فکندنم به یاد نداری؟ زیرِزمین روی سرم گذاشتنمچشم تو را دیدن از پس‏ شانه پشت به دریا و فرش‏ متنهای چه شادیپس‏ بتوان! آه! باز هم بتوان! خویش‏ را بتوانان!زیرِزمین روی من همه بو مویه‌ی بوسم حرفِ ندانَمپس‏ بتوانان مرا که هیچ می‌چَمَدم سوی فکری هیچمباغ دگر شد مرغ سخر خواند خانم زیبابا توام ایرانه خانم زیبا!عادت این پشت سر نِگهیدن، خانم زیبا!هیچ نمی‌افتد از سرمعادت این پرده را کنار زدن از پنجرهدیدن آنها آنها آنها خنجرشان گورزاد خدایی چگونه هیچ نمی‌افتد از سرمعادت این جیغهای تیزِ به پایان نیامده که سر بدهم سرمن مگر این مرگهای جوان را مُردَم؟من مگر این خونِ ریخته‌ام؟ جنگل درندگان محاصره در خواب چشم غزالیمن مگر این؟عادت این گونه گفتن این حرفها به شیوه‌ی این شیوه‌های نگفتنباز چگونه؟ که هیچ به هرگز که خاک به خورشید و من به زن و زن او آن جابا توام ایرانه خانم زیبا!خواستنی‌تر شدم درون خویش‏ تا که بیایی که عشق بیایدمحو شدم چون کف دریا که خفته سر دَهَم آوازمثل نهنگی به رنگ غایبِ مخفیماه شناور به کفه‌های سُرینش‏ بی که بداندماهی از آن رو به شکل چشم تو باشدگفتن این مردن زیبا در اوج در آن زیر زیر‌ِ جهانراز که سبابه‌ای است بر آن لهله حلقه گوشت که حلقهمن که نخواهم نوشت که مُردَم خویشتنیدی مرا که خوب بنوشم زیر زمین رامن که نخواهم نوشت خانم زیبا!با توام ایرانه خانم زیبا!این عدسیها دریا باران زیر زمین سهاین عدسیها دریا را می‌بیننداین عدسیها باران را می‌بیننداین عدسیها زیر زمین را می‌بینندزیرزمینِ سه را چگونه را ببینند؟دور دور دورنگر مثل باد مثل پرنده وَ زَنمن که نخواهم نوشت که می‌میرممن که نخواهم نوشت باز در آن زیر زمینممن که نخواهم نوشت خستگی آورده این فضای باز تلألؤچهره‌ی مخدوش‏ و خونِ نگاهتخنده‌ی قیقاج و خُردی لبها و بعد رَنده‌ی لیمو و ناخن انگشت‌های به آن نیکیبچه شدن مثل بال پرندهگریه‌ی آن زیر زیر زمینِ سه پس‏ چکنم گفتنت از زیرهوش‏ درخشان لحظه لحظه‌-جداییمن چکنم بی‌تو من چکنم گفتن و آن خانم زیباگفتن این را که هرچه تو گویی کنمراه ندادن به زیرزمین شکل‌های جدایی راخواستن از تهاو به تو من با شما و ما همه با هم رو به تو تا تَهراه به دریاچه زدن ترعه‌ی سفلای زیرزمین را زدن بوسه زدن سهچشم گشوده در آبهای زیر زمین تو پشت به خورشید و ماه خفتندیدن آن رنده‌ی لیمو و ناخن انگشت‌های نیکروح به دندان گرفته از جگر دوست داشتن فرو رفتنبعد در‌ِ نیمهِ باز را دیدن و، رفتنخفتن و مردن درون چشم‌هایی که در بُراده‌‌ی خونین مژگان می‌گریند آی وطن!خنجری از عشق روی نی‌نی تنها نگاه که با من ماند زن! های وطن!پس‏ چکنم گفتن لبهای خوب گزیده خون لثه لای ستاره زیرزمین! زن!گفتن آن کلمه‌ی خونین عشق که تنها ما،‌ – پس‏ چکنم من؟ – توان گفتن یا شنیدنش‏ را داشته، داریماو به تو من با شما و ما همه با هم رو به تو تا تههجّی لالای شبنم و اعماق درزهای جلادارروح سپردن به خلوت بی‌فکریمن چکنم بی تو من چکنم وَ‌زنِ این چکنم بی تو من چکنم را من چکنم خانم زیبا؟با توام ایرانه خانم زیبا!روز که افیونی توام شب که تو افیونی منی جا نگدازی مرا که می‌دوم از خودموموی لب گوش‏ زیر زمین باز همشب که توییدم تو را و روز منیدنی مرا و خوب توییدم آنها را حال من از این بهار‌ِ یکپس‏ بتوان! باز هم بتوانان! زیر زمینجانِ اوشُدگی در بهار‌ِ یکجمعه‌ی ما لای هفته‌ی رانها روش‏ بگویم روشَم و روشَم خانم زیباخاطره‌ای از تو هیچ نیاید خویش‏ بیایی عور بیایی فکری هیچم کنی هم تو کنارمبا توام اِی . . .دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا!با توام ایرانه خانم زیبا!جا نگدازی مرا که می‌دوم از خود زیرزمین! آی وطن! زن! تورنتو –  جولای۱۹۹۷

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Dec 1, 2023

Embed this episode

▨ نام شعر: ایرانه خانم ِ زیبا▨ شاعر: رضا براهنی▨ با صدای: شاعر♬ میکس: شهروزساند کلاد منــــــــــــــــــــــــدق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیباحال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جاسَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سربا توام ایرانه خانم زیبا!شانه کنی یا نکنی آن همه مو را فرق سرت باز منم باز کنی یا نکنی بازآینه بنگر به پشت سر آینه بنگر به زیرزمین با تو منم خانم زیباچهره اگر صد هزار سال بماند آن پشت با تو که من پشت پرده‌ام آنجاکاکل از آن سوی قاره‌ها بپرانی یا نپرانی با تو خدایی برهنه‌ام آنجابی‌تو گدایم ببین گدای کوچه‌ی دنیابا توام ایرانه خانم زیبا!با تو از آن جا که سینه به پهلو شود مماس‏ می‌زنم این حرفهابا تو از آن جا که خیسی شبنم به روی ز‌ِهار آرزو بنشاندبا تو از آن جا که گوش‏ و دگمه‌ی پستان به ماه نشینندبا تو از آن جا که می‌شوم موازی تو فاصله یک بوسه بعد فاصله‌ها هیچچشم یکی داری حالا بکن دو چشمی‌اش‏ متوازی آهان متوازی آهاخواب نبینم تو را که خواب ندارم نخفته خواب نبیندبا توام ایرانه خانم زیبا!شانه کنی جعدها به سینه‌ی من هیچ نگویم نگویمَمَ گُمَمَم!فکر نباشد که فکر کنم فکری هیچم که خوب بگویم نگویمَمَ گُمَمَمخاک نگویم به گاوها و پرستوها ابر نگویمابر نگویم به شب‌پره‌ها جغدها و شانه به سرهافکری هیچم شعر نگویم به چشم باز ماه نگویم که ذوزنقه ماه نگویمهیچ نگویم نگویمَم گُمَمَمزانو اگر زن نباشد اگر زنپهلو اگر زعفران نباشد اگر زن هیچ نگویموای که از شکل شکلدار چه بیزارم شانه‌ی آشفتنم کجاست خانم زیبا؟با توام ایرانه خانم زیبا!غم که قلندر نشد همیشه‌ی زخمیرو که به دریا نشدصبح که خونین نشد آن همه سر آن همه سینه خود نه چنانم طشت بیاریدسر که به جنگل زند برگ به اجسادرو که به دریا نشدحال که فرخنده باد خنجر تبعید و داغگاه گلویم جای گُمَمگاه خون که سرایمکشته که بودم تو را چرا دوباره کشتی‌ام آخر، فلان فلان شده خانم خانم زیبابا توام ایرانه خانم زیبا!گوش‏ چه کوچک شود که آب بخوابد سپیده باز بداند مثل دو شب چشم خانم زیباهیچ نگویم که خوب بداندفکری هیچم که سوت زنم جاشانه‌ی آشفتنم که شنیدیروحِ برآشفتنم که گوشه‌های سقف تو لیسیدنم که شیشه شکستواژه به بالا فکندنم به یاد نداری؟ زیرِزمین روی سرم گذاشتنمچشم تو را دیدن از پس‏ شانه پشت به دریا و فرش‏ متنهای چه شادیپس‏ بتوان! آه! باز هم بتوان! خویش‏ را بتوانان!زیرِزمین روی من همه بو مویه‌ی بوسم حرفِ ندانَمپس‏ بتوانان مرا که هیچ می‌چَمَدم سوی فکری هیچمباغ دگر شد مرغ سخر خواند خانم زیبابا توام ایرانه خانم زیبا!عادت این پشت سر نِگهیدن، خانم زیبا!هیچ نمی‌افتد از سرمعادت این پرده را کنار زدن از پنجرهدیدن آنها آنها آنها خنجرشان گورزاد خدایی چگونه هیچ نمی‌افتد از سرمعادت این جیغهای تیزِ به پایان نیامده که سر بدهم سرمن مگر این مرگهای جوان را مُردَم؟من مگر این خونِ ریخته‌ام؟ جنگل درندگان محاصره در خواب چشم غزالیمن مگر این؟عادت این گونه گفتن این حرفها به شیوه‌ی این شیوه‌های نگفتنباز چگونه؟ که هیچ به هرگز که خاک به خورشید و من به زن و زن او آن جابا توام ایرانه خانم زیبا!خواستنی‌تر شدم درون خویش‏ تا که بیایی که عشق بیایدمحو شدم چون کف دریا که خفته سر دَهَم آوازمثل نهنگی به رنگ غایبِ مخفیماه شناور به کفه‌های سُرینش‏ بی که بداندماهی از آن رو به شکل چشم تو باشدگفتن این مردن زیبا در اوج در آن زیر زیر‌ِ جهانراز که سبابه‌ای است بر آن لهله حلقه گوشت که حلقهمن که نخواهم نوشت که مُردَم خویشتنیدی مرا که خوب بنوشم زیر زمین رامن که نخواهم نوشت خانم زیبا!با توام ایرانه خانم زیبا!این عدسیها دریا باران زیر زمین سهاین عدسیها دریا را می‌بیننداین عدسیها باران را می‌بیننداین عدسیها زیر زمین را می‌بینندزیرزمینِ سه را چگونه را ببینند؟دور دور دورنگر مثل باد مثل پرنده وَ زَنمن که نخواهم نوشت که می‌میرممن که نخواهم نوشت باز در آن زیر زمینممن که نخواهم نوشت خستگی آورده این فضای باز تلألؤچهره‌ی مخدوش‏ و خونِ نگاهتخنده‌ی قیقاج و خُردی لبها و بعد رَنده‌ی لیمو و ناخن انگشت‌های به آن نیکیبچه شدن مثل بال پرندهگریه‌ی آن زیر زیر زمینِ سه پس‏ چکنم گفتنت از زیرهوش‏ درخشان لحظه لحظه‌-جداییمن چکنم بی‌تو من چکنم گفتن و آن خانم زیباگفتن این را که هرچه تو گویی کنمراه ندادن به زیرزمین شکل‌های جدایی راخواستن از تهاو به تو من با شما و ما همه با هم رو به تو تا تَهراه به دریاچه زدن ترعه‌ی سفلای زیرزمین را زدن بوسه زدن سهچشم گشوده در آبهای زیر زمین تو پشت به خورشید و ماه خفتندیدن آن رنده‌ی لیمو و ناخن انگشت‌های نیکروح به دندان گرفته از جگر دوست داشتن فرو رفتنبعد در‌ِ نیمهِ باز را دیدن و، رفتنخفتن و مردن درون چشم‌هایی که در بُراده‌‌ی خونین مژگان می‌گریند آی وطن!خنجری از عشق روی نی‌نی تنها نگاه که با من ماند زن! های وطن!پس‏ چکنم گفتن لبهای خوب گزیده خون لثه لای ستاره زیرزمین! زن!گفتن آن کلمه‌ی خونین عشق که تنها ما،‌ – پس‏ چکنم من؟ – توان گفتن یا شنیدنش‏ را داشته، داریماو به تو من با شما و ما همه با هم رو به تو تا تههجّی لالای شبنم و اعماق درزهای جلادارروح سپردن به خلوت بی‌فکریمن چکنم بی تو من چکنم وَ‌زنِ این چکنم بی تو من چکنم را من چکنم خانم زیبا؟با توام ایرانه خانم زیبا!روز که افیونی توام شب که تو افیونی منی جا نگدازی مرا که می‌دوم از خودموموی لب گوش‏ زیر زمین باز همشب که توییدم تو را و روز منیدنی مرا و خوب توییدم آنها را حال من از این بهار‌ِ یکپس‏ بتوان! باز هم بتوانان! زیر زمینجانِ اوشُدگی در بهار‌ِ یکجمعه‌ی ما لای هفته‌ی رانها روش‏ بگویم روشَم و روشَم خانم زیباخاطره‌ای از تو هیچ نیاید خویش‏ بیایی عور بیایی فکری هیچم کنی هم تو کنارمبا توام اِی . . .دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا!با توام ایرانه خانم زیبا!جا نگدازی مرا که می‌دوم از خود زیرزمین! آی وطن! زن! تورنتو – جولای۱۹۹۷

Distinct summary based on available episode metadata or transcript content.

Ready to play

رضا براهنی | ایرانه خانم زیبا

0:00 15:43

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

مبل قرمز | Mobleqermez شنوتو | Shenoto پادکست مبل قرمز برای بهبود روابط زوجین، آرامش روان و فراگیری مهارت ارتباط موثر در هر شماره از این پادکست، با کارشناسان خبره این حوزه به بحث درباره ی خودشناسی، توسعه فردی و بهبود روابط فردی و زوجی می پردازیم. اگر به دنبال بهبود روابط خود و فراگیری مهارت زندگی هستید، پادکست مبل قرمز را بشنوید. ارتباط با پادکست مبل قرمز: [email protected] . SBS Persian - اس بی اس فارسی Independent news and stories from SBS Audio, connecting you to life in Australia and Persian-speaking Australians. - ارائه مستقل اخبار و گزارش های گوناگون که شما را با زندگی در استرالیا و جامعه فارسی زبان استرالیا پیوند می دهد. Ravi | پادکست فارسی راوی arash kaviani ما روایت گر قصه زندگی افرادی هستیم که یک چالشی توی زندگیشون باعث شده قصه زندگیشون شنیدنی تر بشه.قصه های هر اپیزود کاملا جدا از اپیزود های دیگه هستش مگر اینکه اپیزود سریالی باشه.پس با خیال راحت از هر قصه ای خواستید شروع کنید.#قصه زندگی#فارسی#قصه واقعی#زندگی واقعی#زندگی#ایرانی Saate Sefr Podcast | پادکست ساعت صفر Amin Matin ساعت صفر روایتی پر از رمز و راز درباره زمانساعت صفر اولین و پرشنونده‌ترین پادکست داستانی فارسی‌زبان است؛ یک داستان سریالی هیجان‌انگیز، مرموز و شنیدنی که از سال ۱۳۹۸ منتشر شده و تاکنون بیش از ۴ میلیون بار دانلود شده است.این پادکست روایتی کاملاً اورجینال است که توسط تیم ساعت صفر نوشته و ساخته شده. داستان درباره شخصیت‌هایی است که به‌طور اتفاقی یا شاید هم به‌خواست سرنوشت، تجربه سفر در زمان را به دست می‌آورند. آن‌ها در دوره‌های مختلف تاریخی، دنیاهای موازی، پیش از انقلاب، و حتی در سال‌های آینده با ماجراهای پیچیده‌ای روبه‌رو می‌شوند؛ جایی که مرز بین واقعیت و خیال به چالش کشیده می‌شود.ساعت صفر فقط یک داستان نیست؛ بلکه یک تجربه صوتی منحصر‌به‌فرد است که با روایت داستانی پرکشش، اتمسفرسازی قوی، و صداگذاری حرفه‌ای، شما را به سفری در دل اسرارآمیزترین رازهای زمان می‌برد.  کلیه حقوق آن در ایران متعلق به شرکت آیین مکث سیمرغ و در خارج از

Frequently Asked Questions

How long is this episode of شعر | با صدای شاعر?

This episode is 15 minutes long.

When was this شعر | با صدای شاعر episode published?

This episode was published on December 1, 2023.

Can I download this شعر | با صدای شاعر episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!