EPISODE · Mar 9, 2024 · 23 MIN
Shajarian & Lotfi - Sokhane Eshgh
from خصوصی - Khosousi
سخن عشق – محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و گروه شیدااز اجراهای رادیویی که در زمان خود پخش نشد و سالها بعد در برنامهی دلانگیزان پخش شدبیات اصفهانسخن عشق تو بی آن که برآید به زبانمرنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانمگاه گویم که بنالم ز پریشانی حالمبازگویم که عیانست چه حاجت به بیانممن در اندیشه آنم که روان بر تو فشانمنه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانمگر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کنکه به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانمنه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربتدل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانممن همان روز بگفتم که طریق تو گرفتمکه به جانان نرسم تا نرسد کار به جانمسخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدمکه به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم*********ای مه من، ای بت چین، ای صنملاله رخ و زهره جبین، ای صنمتا به تو دادم دل و دین، ای صنمبر همه کس گشته یقین، ای صنممن ز تو دوری نتوانم دگروز تو صبوری نتوانم دگربیا حبیبم، بیا طبیبمهر که تو را دید، ز خود دل بریدرفته ز خود تا که رخت را بدیدتیر غمت چون به دل من رسیدهمچو بگفتم که همه کس شنیدمن ز تو دوری نتوان دگروز تو صبوری نتوانم دگرای نفس قدس تو احیای منچون تویی امروزه مسیحای منحالت جمعی تو پریشان کنیوای به حال دل شیدای منمن ز تو دوری نتوان دگروز تو صبوری نتوانم دگربیا حبیبم، بیا طبیبم
Embed this episode
What this episode covers
سخن عشق – محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی و گروه شیدااز اجراهای رادیویی که در زمان خود پخش نشد و سالها بعد در برنامهی دلانگیزان پخش شدبیات اصفهانسخن عشق تو بی آن که برآید به زبانمرنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانمگاه گویم که بنالم ز پریشانی حالمبازگویم که عیانست چه حاجت به بیانممن در اندیشه آنم که روان بر تو فشانمنه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانمگر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کنکه به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانمنه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربتدل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانممن همان روز بگفتم که طریق تو گرفتمکه به جانان نرسم تا نرسد کار به جانمسخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدمکه به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم*********ای مه من، ای بت چین، ای صنملاله رخ و زهره جبین، ای صنمتا به تو دادم دل و دین، ای صنمبر همه کس گشته یقین، ای صنممن ز تو دوری نتوانم دگروز تو صبوری نتوانم دگربیا حبیبم، بیا طبیبمهر که تو را دید، ز خود دل بریدرفته ز خود تا که رخت را بدیدتیر غمت چون به دل من رسیدهمچو بگفتم که همه کس شنیدمن ز تو دوری نتوان دگروز تو صبوری نتوانم دگرای نفس قدس تو احیای منچون تویی امروزه مسیحای منحالت جمعی تو پریشان کنیوای به حال دل شیدای منمن ز تو دوری نتوان دگروز تو صبوری نتوانم دگربیا حبیبم، بیا طبیبم
NOW PLAYING
Shajarian & Lotfi - Sokhane Eshgh
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.
Similar Podcasts
No similar podcasts found.