EPISODE · Jun 1, 2024 · 4 MIN
شهریار | مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
from شعر | با صدای شاعر
▨ نام شعر: مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار♪ موسیقی متن: قطعهی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی♪ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز────── ♪ ──────مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرممستانه در این گوشهی میخانه بمیرمدرویشم و بُگذار قلندر منشانهکاکُل همه افشان به سر ِشانه بمیرممیخانه به دور ِ سر ِمن چرخد و اینمپیمان؛ به چرخیدن ِ پیمانه بمیرممن بلبل ِعشاق؛ به دامی نشدم رامدر دام تو هم بی طمع ِدانه بمیرمشمعیُّ و طواف ِحرمی بود که میخواستپروانه بزایم من و پروانه بمیرممن دُرّ یتیمم* صدفم سینهی دریاستبگذار یتیمانه و دُردانه بمیرمبیگانه شمردند مرا در وطن ِخویشتا بیوطن و از همه بیگانه بمیرمکو نیزن ِمیخانه؟ بگو جان به لب آورتا با تب و لب بر لب ِ جانانه بمیرمآن سلسلهی زلف که زُنّار ِ دلم بوددر گردنم آویز که دیوانه بمیرماین دیر مغان تهچک ِ ایران ِ قدیم استاینجاست که من بی چَک و بی چانه بمیرمدر زندگی افسانه شدم در همه آفاقبگذار که در مرگ هم افسانه بمیرمدر گوشهی کاشانه بسی سوختم اماآن شمع نبودم که به کاشانه بمیرمسرباز ِجهادم من و از جبههی اَحرارانصاف کجا رفته که در خانه بمیرم؟▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار────── ♪ ──────پینوشتها؛* دُرّ ِ یتیم یعنی مروارید بزرگ و آبداری که تنها و یکدانه در صدف باشد. در یتیم، گرانبهاتر و ارزشمندتر از مرواریدهای دیگر است▨در یک بیت از این غزل، درباره جهاد صحبت شده که بندهی حقیر علاقمند نبودم در پالایش من حضور داشته باشد؛ اما به رسم امانت آنرا نیز در دکلمه آوردم تا غزل بی کم و کاست به مخاطبان منعکس شود
What this episode covers
▨ نام شعر: مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم▨ شاعر: استاد شهریار▨ با صدای: استاد شهریار♪ موسیقی متن: قطعهی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی♪ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز────── ♪ ──────مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرممستانه در این گوشهی میخانه بمیرمدرویشم و بُگذار قلندر منشانهکاکُل همه افشان به سر ِشانه بمیرممیخانه به دور ِ سر ِمن چرخد و اینمپیمان؛ به چرخیدن ِ پیمانه بمیرممن بلبل ِعشاق؛ به دامی نشدم رامدر دام تو هم بی طمع ِدانه بمیرمشمعیُّ و طواف ِحرمی بود که میخواستپروانه بزایم من و پروانه بمیرممن دُرّ یتیمم* صدفم سینهی دریاستبگذار یتیمانه و دُردانه بمیرمبیگانه شمردند مرا در وطن ِخویشتا بیوطن و از همه بیگانه بمیرمکو نیزن ِمیخانه؟ بگو جان به لب آورتا با تب و لب بر لب ِ جانانه بمیرمآن سلسلهی زلف که زُنّار ِ دلم بوددر گردنم آویز که دیوانه بمیرماین دیر مغان تهچک ِ ایران ِ قدیم استاینجاست که من بی چَک و بی چانه بمیرمدر زندگی افسانه شدم در همه آفاقبگذار که در مرگ هم افسانه بمیرمدر گوشهی کاشانه بسی سوختم اماآن شمع نبودم که به کاشانه بمیرمسرباز ِجهادم من و از جبههی اَحرارانصاف کجا رفته که در خانه بمیرم؟▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار────── ♪ ──────پینوشتها؛* دُرّ ِ یتیم یعنی مروارید بزرگ و آبداری که تنها و یکدانه در صدف باشد. در یتیم، گرانبهاتر و ارزشمندتر از مرواریدهای دیگر است▨در یک بیت از این غزل، درباره جهاد صحبت شده که بندهی حقیر علاقمند نبودم در پالایش من حضور داشته باشد؛ اما به رسم امانت آنرا نیز در دکلمه آوردم تا غزل بی کم و کاست به مخاطبان منعکس شود
NOW PLAYING
شهریار | مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
Jun 26, 2026 ·16m
Jun 26, 2026 ·5m
Jun 25, 2026 ·6m