شور شیرین ۱۷ episode artwork

EPISODE · Oct 6, 2022 · 50 MIN

شور شیرین ۱۷

from گنجینه نظامی

نظامی هان و هان تا زنده باشیچنان خواهم چنان کافکنده باشینه بینی در که دریاپرور آمداز افتادن چگونه بر سر آمدچو دانه گر بیفتی بر سر آییچو خوشه سر مکش کز پا دراییمدارا کن که خوی چرخ تند استبه همت رو که پای عمر کند استهوا مسموم شد با گرد می سازدوا معدوم شد با درد می سازطبیب روزگار افسون فروش استچو زراقان ازان ده رنگ پوش استگهی نیشی زند کاین نوش اعضاستگه آرد ترشیی کاین دفع صفراستعلاج‌الرأس او انجیدن گوشدم‌الاخوین او خون سیاوشبدین مرهم جراحت بست نتوانبدین دارو ز علت رست نتوانچو طفل انگشت خود میمز در این مهدز خون خویش کن هم شیر و هم شهدبگیر آیین خرسندی ز انجیرکه هم طفلست و هم پستان و هم شیربر این رقعه که شطرنج زیانستکمینه بازیش بین‌الرخانستدریغ آن شد که در نقش خطرناکمقابل می‌شود رخ با رخ خاکدرین خیمه چه گردی بند بر پایگلو را زین طنابی چند بگشایبرون کش پای ازین پاچیله تنگکه کفش تنگ دارد پای را لنگقدم درنه که چون رفتی رسیدیهمان پندار کاین ده را ندیدیاگر عیشی است صد تیمار با اوستو گر برگ گلی صد خار با اوستبه تلخی و به ترشی شد جوانیبه صفرا و به سودا زندگانیبه وقت زندگی رنجور حالیمکه با گرگان وحشی در جوالیمبه وقت مرگ با صد داغ حرمانز گرگان رفت باید سوی کرمانز گرگان تا به کرمان راه کم نیستز ما تا مرگ موئی نیز هم نیستسری داریم و آن سرهم شکستهبه حسرت بر سر زانو نشستهسری کو هیبت جلاد بیندصواب آن شد که بر زانو نشیندولایت بین که ما را کوچگاهستولایت نیست این زندان و چاهستز گرمائی چو آتش تاب گیریمجگر درتری بر فاب گیریمچو موئی برف ریزد پر بریزیمهمه در موی دام و دد گریزیمبدین پا تا کجا شاید رسیدنبدین پر تا کجا شاید پریدنستم کاری کنیم آنگه بهر کارزهی مشتی ضعیفان ستمکارکسی کو بر پر موری ستم کردهم از ماری قفای آن ستم خوردبه چشم خویش دیدم در گذرگاهکه زد بر جان موری مرغکی راههنوز از صید منقارش نپرداختکه مرغی دیگر آمد کار او ساختچو بد کردی مباش ایمن ز آفاتکه واجب شد طبیعت را مکافاتسپهر آیینه عدلست و شایدکه هرچ آن از تو بیند وا نمایدمنادی شد جهان را هر که بد کردنه با جان کسی با جان خود کردمگر نشنیدی از فراش این راهکه هر کو چاه کند افتاد در چاهسرای آفرینش سرسری نیستزمین و آسمان بی‌داوری نیستهران سنگی که دریائی و کانیستدر او دری و یاقوتی نهانیستچو عیسی هر که درد توتیائیز هر بیخی کند دارو گیائیچو ما را چشم عبرت بین تباهستکجا دانیم کاین گل یا گیاهستگرفتم خود که عطار وجودیتو نیز آخر بسوزی گر چه عودیو گر خود علم جالینوس دانیچو مرگ آمد به جالینوس مانیچو عاجز وار باید عاقبت مردچه افلاطون یونانی چه آن کردهمان به کاین نصیحت یاد گیریمکه پیش از مرگ یک نوبت بمیریمز محنت رست هر کو چشم دربستبدین تدبیر طوطی از قفس رستاگر با این کهن گرگ خشن پوستبه صد سوگند چون یوسف شوی دوستلبادت را چنان بر گاو بنددکه چشمی گرید و چشمیت خنددچه پنداری کز اینسان هفتخوانیبود موقوف خونی و استخوانیبدین قاروره تا چند آبریزیبدین غربال تا کی خاک بیزینخواهد ماند آخر جاودانهدر این نه مطبخ این یک چارخانهچو وقت آید که وقت آید به آخرنهانیها کنند از پرده ظاهرنه بینی گرد ازین دوران که بینیجز آن قالب که در قلبش نشینیازین جا توشه بر کانجا علف نیستدر اینجا جو که آنجا جز صدف نیستدرین مشکین صدفهای نهانیبسا درها که بینی ارمغانینو آیین پرده‌ای بینی دلاویزنوای او نوازشهای نو خیزکهن کاران سخن پاکیزه گفتندسخن بگذار مروارید سفتندسخنهای کهن زالی مطراستو گر زال زر است انگار عنقاستدرنگ روزگار و گونه گردکند رخسار مروارید را زردنگویم زر پیشین نو نیرزدچو دقیانوس گفتی جو نیرزدگذشت از پانصد و هفتاد شش سالنزد بر خط خوبان کس چنین خالچو دانستم که دارد هر دیاریز مهر من عروسی در کناریطلسم خویش را از هم گسستمبهر بیتی نشانی باز بستمبدان تا هر که دارد دیدنم دوستببیند مغز جانم را در این پوستاگر من جان محجوبم تن اینستو گر یوسف شدم پیراهن اینستعروسی را که فروش گل نپوشداگر پوشد ز چشم از دل نپوشدهمه پوشیده‌ای با ماست ظاهرچو گفتی خضر خضر آنجاست حاضرنظامی نیز کاین منظومه خوانیحضورش در سخن یابی عیانینهان کی باشد از تو جلوه‌سازیکه در هر بیت گوید با تو رازیپس از صد سال اگر گوئی کجا اوزهر بیتی ندا خیزد که‌ها اوچو کرم قز شدم از کرده خویشبه ریشم بخشم ار برگی کنم ریشحرامم باد اگر آبی خورم خامحلالی بر نیارم پخته از کامنخسبم شب که گنجی بر نسنجمدری بی‌قفل دارد کان کنجمزمین اصلیم در بردن رنجکه از یک جو پدید آرم بسی گنجز دانه گر خورم مشتی به آغازدهم وقت درودن خرمنی بازبران خاکی هزاران آفرین بیشکه مشتی جو خورد گنجی کند پیشکسی کو بر نظامی می‌برد رشکنفس بی‌آه بیند دیده بی‌اشکبیا گو شب ببین کان کندنم رانه کان کندن ببین جان کندنم رابهر در کز دهن خواهم برآوردزنم پهلو به پهلو چند ناوردبه صد گرمی بسوزانم دماغیبه دست آرم به شب‌ها شب چراغیفرستم تا ترازو دار شاهانجوی چندم فرستد عذرخواهانخدایا حرف گیران در کمینندحصاری ده که حرفم را نه بینندسخن بی‌حرف نیک و بد نباشدهمه کس نیک خواهد خود نباشدولی آن کز معانی با نصیبستبداند کاین سخن طرزی غریبستاگر شیری غریبان را میفکنغریبان را سگان باشند دشمنبسا منکر که آمد تیغ در مشتمرا زد تیغ و شمع خویش را کشتبسا گویا که با من گشت خاموشدرازیش از زبان آمد سوی گوشچو عیسی بر دو زانو پیش بنشستخری با چارپا آمد فرادستچه باک از طعنه خاکی و آبیچو دارم درع زرین آفتابیگر از من کوکبی شمعی برافروختکس از من آفتابی در نیاموختکه گر در راه خود یک ذره دیدمبه صد دستش علم بالا کشیدمو گر سنگی دهن در کاس من زددری شد چون که در الماس من زدتحمل بین که بینم هندوی خویشچو ترکانش جنیبت می‌کشم پیشگه آن بی‌پرده را موزون کنم سازگه این گنجشک راگویم زهی بازز هر زاغی به جز چشمی نجویمبه هر زیفی جز احسنتی نگویمبه گوشی جام تلخیها کنم نوشبه دیگر گوش دارم حلقه در گوشنگهدارم به چندین اوستادیچراغی را درین طوفان بادیز هر کشور که برخیزد چراغیدهندش روغنی از هر ایاغیور اینجا عنبرین شمعی دهد نورز باد سردش افشانند کافوربشکر زهر می باید چشیدنپس هر نکته دشنامی شنیدنمن ازدامن چو دریا ریخته درگریبانم ز سنگ طعنه‌ها پرکلوخ انداخته چون خشت در آبکلوخ اندازیی ناکرده دریابدهان خلق شیرین از زبانمچو زهر قاتل از تلخی دهانمچو گاوی در خراس افکنده پویانهمه ره دانه ریز و دانه جویانچو برقی کو نماید خنده خوشغریق آب و می‌سوزد در آتشنه گنجی ای دل از ماران چه نالیکه از ماران نباشد گنج خالیچو طاوس بهشت آید پدیداربجای حلقه دربانی کند ماربدین طاوس ماران مهره باشندکه طاوسان و ماران خواجه تاشندنگاری اکدشست این نقش دمسازپدر هندو و مادر ترک طنازمسی پوشیده زیر کیمیائیغلط گفتم که گنجی و اژدهائیدری در ژرف دریائی نهادهچراغی بر چلیپائی نهادهتو در بردار و دریا را رها کنچراغ از قبله ترسا جدا کنمبین کاتشگهی را رهنمونستعبارت بین که طلق اندود خونستعروسی بکر بین با تخت و با تاجسرو بن بسته در توحید و معراج

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 6, 2022

Embed this episode

نظامی هان و هان تا زنده باشیچنان خواهم چنان کافکنده باشینه بینی در که دریاپرور آمداز افتادن چگونه بر سر آمدچو دانه گر بیفتی بر سر آییچو خوشه سر مکش کز پا دراییمدارا کن که خوی چرخ تند استبه همت رو که پای عمر کند استهوا مسموم شد با گرد می سازدوا معدوم شد با درد می سازطبیب روزگار افسون فروش استچو زراقان ازان ده رنگ پوش استگهی نیشی زند کاین نوش اعضاستگه آرد ترشیی کاین دفع صفراستعلاج‌الرأس او انجیدن گوشدم‌الاخوین او خون سیاوشبدین مرهم جراحت بست نتوانبدین دارو ز علت رست نتوانچو طفل انگشت خود میمز در این مهدز خون خویش کن هم شیر و هم شهدبگیر آیین خرسندی ز انجیرکه هم طفلست و هم پستان و هم شیربر این رقعه که شطرنج زیانستکمینه بازیش بین‌الرخانستدریغ آن شد که در نقش خطرناکمقابل می‌شود رخ با رخ خاکدرین خیمه چه گردی بند بر پایگلو را زین طنابی چند بگشایبرون کش پای ازین پاچیله تنگکه کفش تنگ دارد پای را لنگقدم درنه که چون رفتی رسیدیهمان پندار کاین ده را ندیدیاگر عیشی است صد تیمار با اوستو گر برگ گلی صد خار با اوستبه تلخی و به ترشی شد جوانیبه صفرا و به سودا زندگانیبه وقت زندگی رنجور حالیمکه با گرگان وحشی در جوالیمبه وقت مرگ با صد داغ حرمانز گرگان رفت باید سوی کرمانز گرگان تا به کرمان راه کم نیستز ما تا مرگ موئی نیز هم نیستسری داریم و آن سرهم شکستهبه حسرت بر سر زانو نشستهسری کو هیبت جلاد بیندصواب آن شد که بر زانو نشیندولایت بین که ما را کوچگاهستولایت نیست این زندان و چاهستز گرمائی چو آتش تاب گیریمجگر درتری بر فاب گیریمچو موئی برف ریزد پر بریزیمهمه در موی دام و دد گریزیمبدین پا تا کجا شاید رسیدنبدین پر تا کجا شاید پریدنستم کاری کنیم آنگه بهر کارزهی مشتی ضعیفان ستمکارکسی کو بر پر موری ستم کردهم از ماری قفای آن ستم خوردبه چشم خویش دیدم در گذرگاهکه زد بر جان موری مرغکی راههنوز از صید منقارش نپرداختکه مرغی دیگر آمد کار او ساختچو بد کردی مباش ایمن ز آفاتکه واجب شد طبیعت را مکافاتسپهر آیینه عدلست و شایدکه هرچ آن از تو بیند وا نمایدمنادی شد جهان را هر که بد کردنه با جان کسی با جان خود کردمگر نشنیدی از فراش این راهکه هر کو چاه کند افتاد در چاهسرای آفرینش سرسری نیستزمین و آسمان بی‌داوری نیستهران سنگی که دریائی و کانیستدر او دری و یاقوتی نهانیستچو عیسی هر که درد توتیائیز هر بیخی کند دارو گیائیچو ما را چشم عبرت بین تباهستکجا دانیم کاین گل یا گیاهستگرفتم خود که عطار وجودیتو نیز آخر بسوزی گر چه عودیو گر خود علم جالینوس دانیچو مرگ آمد به جالینوس مانیچو عاجز وار باید عاقبت مردچه افلاطون یونانی چه آن کردهمان به کاین نصیحت یاد گیریمکه پیش از مرگ یک نوبت بمیریمز محنت رست هر کو چشم دربستبدین تدبیر طوطی از قفس رستاگر با این کهن گرگ خشن پوستبه صد سوگند چون یوسف شوی دوستلبادت را چنان بر گاو بنددکه چشمی گرید و چشمیت خنددچه پنداری کز اینسان هفتخوانیبود موقوف خونی و استخوانیبدین قاروره تا چند آبریزیبدین غربال تا کی خاک بیزینخواهد ماند آخر جاودانهدر این نه مطبخ این یک چارخانهچو وقت آید که وقت آید به آخرنهانیها کنند از پرده ظاهرنه بینی گرد ازین دوران که بینیجز آن قالب که در قلبش نشینیازین جا توشه بر کانجا علف نیستدر اینجا جو که آنجا جز صدف نیستدرین مشکین صدفهای نهانیبسا درها که بینی ارمغانینو آیین پرده‌ای بینی دلاویزنوای او نوازشهای نو خیزکهن کاران سخن پاکیزه گفتندسخن بگذار مروارید سفتندسخنهای کهن زالی مطراستو گر زال زر است انگار عنقاستدرنگ روزگار و گونه گردکند رخسار مروارید را زردنگویم زر پیشین نو نیرزدچو دقیانوس گفتی جو نیرزدگذشت از پانصد و هفتاد شش سالنزد بر خط خوبان کس چنین خالچو دانستم که دارد هر دیاریز مهر من عروسی در کناریطلسم خویش را از هم گسستمبهر بیتی نشانی باز بستمبدان تا هر که دارد دیدنم دوستببیند مغز جانم را در این پوستاگر من جان محجوبم تن اینستو گر یوسف شدم پیراهن اینستعروسی را که فروش گل نپوشداگر پوشد ز چشم از دل نپوشدهمه پوشیده‌ای با ماست ظاهرچو گفتی خضر خضر آنجاست حاضرنظامی نیز کاین منظومه خوانیحضورش در سخن یابی عیانینهان کی باشد از تو جلوه‌سازیکه در هر بیت گوید با تو رازیپس از صد سال اگر گوئی کجا اوزهر بیتی ندا خیزد که‌ها اوچو کرم قز شدم از کرده خویشبه ریشم بخشم ار برگی کنم ریشحرامم باد اگر آبی خورم خامحلالی بر نیارم پخته از کامنخسبم شب که گنجی بر نسنجمدری بی‌قفل دارد کان کنجمزمین اصلیم در بردن رنجکه از یک جو پدید آرم بسی گنجز دانه گر خورم مشتی به آغازدهم وقت درودن خرمنی بازبران خاکی هزاران آفرین بیشکه مشتی جو خورد گنجی کند پیشکسی کو بر نظامی می‌برد رشکنفس بی‌آه بیند دیده بی‌اشکبیا گو شب ببین کان کندنم رانه کان کندن ببین جان کندنم رابهر در کز دهن خواهم برآوردزنم پهلو به پهلو چند ناوردبه صد گرمی بسوزانم دماغیبه دست آرم به شب‌ها شب چراغیفرستم تا ترازو دار شاهانجوی چندم فرستد عذرخواهانخدایا حرف گیران در کمینندحصاری ده که حرفم را نه بینندسخن بی‌حرف نیک و بد نباشدهمه کس نیک خواهد خود نباشدولی آن کز معانی با نصیبستبداند کاین سخن طرزی غریبستاگر شیری غریبان را میفکنغریبان را سگان باشند دشمنبسا منکر که آمد تیغ در مشتمرا زد تیغ و شمع خویش را کشتبسا گویا که با من گشت خاموشدرازیش از زبان آمد سوی گوشچو عیسی بر دو زانو پیش بنشستخری با چارپا آمد فرادستچه باک از طعنه خاکی و آبیچو دارم درع زرین آفتابیگر از من کوکبی شمعی برافروختکس از من آفتابی در نیاموختکه گر در راه خود یک ذره دیدمبه صد دستش علم بالا کشیدمو گر سنگی دهن در کاس من زددری شد چون که در الماس من زدتحمل بین که بینم هندوی خویشچو ترکانش جنیبت می‌کشم پیشگه آن بی‌پرده را موزون کنم سازگه این گنجشک راگویم زهی بازز هر زاغی به جز چشمی نجویمبه هر زیفی جز احسنتی نگویمبه گوشی جام تلخیها کنم نوشبه دیگر گوش دارم حلقه در گوشنگهدارم به چندین اوستادیچراغی را درین طوفان بادیز هر کشور که برخیزد چراغیدهندش روغنی از هر ایاغیور اینجا عنبرین شمعی دهد نورز باد سردش افشانند کافوربشکر زهر می باید چشیدنپس هر نکته دشنامی شنیدنمن ازدامن چو دریا ریخته درگریبانم ز سنگ طعنه‌ها پرکلوخ انداخته چون خشت در آبکلوخ اندازیی ناکرده دریابدهان خلق شیرین از زبانمچو زهر قاتل از تلخی دهانمچو گاوی در خراس افکنده پویانهمه ره دانه ریز و دانه جویانچو برقی کو نماید خنده خوشغریق آب و می‌سوزد در آتشنه گنجی ای دل از ماران چه نالیکه از ماران نباشد گنج خالیچو طاوس بهشت آید پدیداربجای حلقه دربانی کند ماربدین طاوس ماران مهره باشندکه طاوسان و ماران خواجه تاشندنگاری اکدشست این نقش دمسازپدر هندو و مادر ترک طنازمسی پوشیده زیر کیمیائیغلط گفتم که گنجی و اژدهائیدری در ژرف دریائی نهادهچراغی بر چلیپائی نهادهتو در بردار و دریا را رها کنچراغ از قبله ترسا جدا کنمبین کاتشگهی را رهنمونستعبارت بین که طلق اندود خونستعروسی بکر بین با تخت و با تاجسرو بن بسته در توحید و معراج

Distinct summary based on available episode metadata or transcript content.

NOW PLAYING

شور شیرین ۱۷

0:00 50:21

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Dr.Rahele Abdolahzadeh's podcast خسرو و شیرین راحله عبداله زاده برزو، بازنشسته دانشگاه و دبیر ادبیات فارسی و فنون ادبی، در فرصت اندکی که در اختیار دارم، می کوشم تا پادکست هایی را از آثار گرانبهای ادبی ایران و جهان بسازم و با صدای خودم در رسانه های مجازی تلگرام و spreaker منتشر کنم . سپس در پایان داستان، در حد توان، تحلیلی از آن را در اختیارتان بگذارم تا به راز شهرت و ماندگاری این آثار پی ببرید و آن را آگاهانه در گنجینه دانش و خرد و آگاهی خویش جای دهید. قدرت انسان را دست کم نگیرید. بدون تردید با نشر آگاهی، ما می توانيم جهان را به جای بهتری برای زیستن مبدل کنیم. دچار Dochar Podcast اسم این پادکست دچاره چون قراره به سراغ شخصیتهایی بریم که دچار یه وضعیت غیرعادی تو زندگیشون شدن. این وضعیت میتونه تراژیک، دلیرانه و یا حتی عاشقانه باشه. اون شخص هم ممکنه به سیاستش، هنرش، قلمش و یا صفتهای دیگه‌ای معروف باشه.شخصیتهای معرفی شده: ستارخان - قیصر امین پور - حسین فاطمی - سهراب سپهری - محمود حسابی - علی اکبر دهخدا - غلام‌رضا تختی - عارف قزوینی - شهریار - هوشنگ ابتهاج - کمال الملک - هوشنگ مرادی کرمانی - ابن سینا - علی شریعتی - درویش خان - مهدی اخوان ثالث - نادر ابراهیمی - لئو تولستوی - ابوالحسن صبا - حسین منزوی - ارنست همینگوی - صمد بهرنگی - فرهاد مهراد - حبیب سماعی - فئودور داستایفسکی - حکیم عمر خیام - راسپوتین - غلامحسین بنان - خسرو شکیبایی - فریدون مشیری - حسن صباح - ولفگانگ آمادئوس موتسارت - سیمین دانشور و جلال آل احمد - امیرکبیر - فرانتس کافکا - نیما یوشیج - عزت الله انتظامی - آنتوان سنت اگزوپری - ناصرالدین شاه - میرزاده عشقی - کلنل محمدتقی خان پسیان - صدام حسین - میخائیل بولگاکف - نظامی گنجوی - جبار باغچه بان - فدریکو گارسیا لورکا - شعبان جعفری - ویلیام شکسپیر - علی حاتمی نظامی گنجوی محمدرضا طاهری مروری بر آثار نظامی گنجوی، شاعر بزرگ قرن ششم.خوانش و شرح: محمدرضا طاهری Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. فروش نامحدود مجتبی نوری ما معتقدیم که هیچ سقفی برای فروش وجود ندارد. برای رسیدن به این فروش نامحدود، در جستجوی گنجینه ای ارزشمند از ابزارها، راهکارها و ایده های موثر هستیم. قصد داریم تا این گنجینه را از دل تجربیات عملی و دانش خبرگان و نخبگان فروش به دست آوریم. در این مسیر با ما همراه باشید

Frequently Asked Questions

How long is this episode of گنجینه نظامی?

This episode is 50 minutes long.

When was this گنجینه نظامی episode published?

This episode was published on October 6, 2022.

Can I download this گنجینه نظامی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!