شور شیرین۹ shore shirin 9 episode artwork

EPISODE · Sep 12, 2022 · 54 MIN

شور شیرین۹ shore shirin 9

from گنجینه نظامی

نخستین بار گفتش کز کجاییبگفت از دار ملک آشناییبگفت آنجا به صنعت در چه کوشندبگفت انده خرند و جان فروشندبگفتا جان‌فروشی در ادب نیستبگفت از عشقبازان این عجب نیستبگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟بگفت از دل تو می‌گویی من از جانبگفتا عشق شیرین بر تو چون استبگفت از جان شیرینم فزون استبگفتا هر شبش بینی چو مهتاببگفت آری چو خواب آید کجا خواببگفتا دل ز مهرش کی کنی پاکبگفت آنگه که باشم خفته در خاکبگفتا گر خرامی در سرایشبگفت اندازم این سر زیر پایشبگفتا گر کند چشم تو را ریشبگفت این چشم دیگر دارمش پیشبگفتا گر کسیش آرد فرا چنگبگفت آهن خورد ور خود بود سنگبگفتا گر نیابی سوی او راهبگفت از دور شاید دید در ماهبگفتا دوری از مه نیست درخوربگفت آشفته از مه دور بهتربگفتا گر بخواهد هر چه داریبگفت این از خدا خواهم به زاریبگفتا گر به سر یابیش خوشنودبگفت از گردن این وام افکنم زودبگفتا دوستیش از طبع بگذاربگفت از دوستان ناید چنین کاربگفت آسوده شو که این کار خام استبگفت آسودگی بر من حرام استبگفتا رو صبوری کن در این دردبگفت از جان صبوری چون توان کردبگفت از صبر کردن کس خجل نیستبگفت این دل تواند کرد دل نیستبگفت از عشق کارت سخت زار استبگفت از عاشقی خوش‌تر چه کار استبگفتا جان مده بس دل که با اوستبگفتا دشمنند این هر دو بی‌دوستبگفتا در غمش می‌ترسی از کسبگفت از محنت هجران او بسبگفتا هیچ همخوابیت بایدبگفت ار من نباشم نیز شایدبگفتا چونی از عشق جمالشبگفت آن کس نداند جز خیالشبگفت از دل جدا کن عشق شیرینبگفتا چون زیم بی‌جان شیرینبگفت او آن من شد زو مکن یادبگفت این کی کند بیچاره فرهادبگفت ار من کنم در وی نگاهیبگفت آفاق را سوزم به آهیچو عاجز گشت خسرو در جوابشنیامد بیش پرسیدن صوابشبه یاران گفت کز خاکی و آبیندیدم کس بدین حاضر جوابیبه زر دیدم که با او بر نیایمچو زرش نیز بر سنگ آزمایمگشاد آنگه زبان چون تیغ پولادفکند الماس را بر سنگ بنیادکه ما را هست کوهی بر گذرگاهکه مشکل می‌توان کردن بدو راهمیان کوه راهی کند بایدچنانک آمد شد ما را بشایدبدین تدبیر کس را دسترس نیستکه کار تست و کار هیچ کس نیستبه حق حرمت شیرین دلبندکز این بهتر ندانم خورد سوگندکه با من سر بدین حاجت درآریچو حاجتمندم این حاجت برآریجوابش داد مرد آهنین‌چنگکه بردارم ز راه خسرو این سنگبه شرط آنکه خدمت کرده باشمچنین شرطی به جای آورده باشمدل خسرو رضای من بجویدبه ترک شکر شیرین بگویدچنان در خشم شد خسرو ز فرهادکه حلقش خواست آزردن به پولاددگر ره گفت از این شرطم چه باک استکه سنگ است آنچه فرمودم نه خاک استاگر خاک است چون شاید بریدنو گر برد کجا شاید کشیدنبه گرمی گفت کاری شرط کردمو گر زین شرط برگردم نه مردممیان دربند و زور دست بگشایبرون شو دست‌برد خویش بنمایچو بشنید این سخن فرهاد بی‌دلنشان کوه جست از شاه عادلبه کوهی کرد خسرو رهنمونشکه خواند هر کس اکنون بی‌ستونشبه حکم آنکه سنگی بود خارابه سختی روی آن سنگ آشکاراز دعوی گاه خسرو با دلی خوشروان شد کوهکن چون کوه آتشبر آن کوه کمرکش رفت چون بادکمر دربست و زخم تیشه بگشادنخست آزرم آن کرسی نگه‌داشتبر او تمثال‌های نغز بنگاشتبه تیشه صورت شیرین بر آن سنگچنان بر زد که مانی نقش ارژنگپس آنگه از سنان تیشه تیزگزارش کرد شکل شاه و شبدیزبر آن صورت شنیدی کز جوانیجوانمردی چه کرد از مهربانیوز آن دنبه که آمد پیه‌پروردچه کرد آن پیرزن با آن جوانمرداگرچه دنبه بر گرگان تله بستبه دنبه شیرمردی زان تله رستچو پیه از دنبه زانسان دید بازیتو بر دنبه چرا پیه می‌گدازیمکن که‌این میش دندان پیر داردبه خوردن دنبه‌ای دلگیر داردچو برج طالعت نامد ذنب‌دارز پس رفتن چرا باید ذنب‌وار

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Sep 12, 2022

Embed this episode

نخستین بار گفتش کز کجاییبگفت از دار ملک آشناییبگفت آنجا به صنعت در چه کوشندبگفت انده خرند و جان فروشندبگفتا جان‌فروشی در ادب نیستبگفت از عشقبازان این عجب نیستبگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟بگفت از دل تو می‌گویی من از جانبگفتا عشق شیرین بر تو چون استبگفت از جان شیرینم فزون استبگفتا هر شبش بینی چو مهتاببگفت آری چو خواب آید کجا خواببگفتا دل ز مهرش کی کنی پاکبگفت آنگه که باشم خفته در خاکبگفتا گر خرامی در سرایشبگفت اندازم این سر زیر پایشبگفتا گر کند چشم تو را ریشبگفت این چشم دیگر دارمش پیشبگفتا گر کسیش آرد فرا چنگبگفت آهن خورد ور خود بود سنگبگفتا گر نیابی سوی او راهبگفت از دور شاید دید در ماهبگفتا دوری از مه نیست درخوربگفت آشفته از مه دور بهتربگفتا گر بخواهد هر چه داریبگفت این از خدا خواهم به زاریبگفتا گر به سر یابیش خوشنودبگفت از گردن این وام افکنم زودبگفتا دوستیش از طبع بگذاربگفت از دوستان ناید چنین کاربگفت آسوده شو که این کار خام استبگفت آسودگی بر من حرام استبگفتا رو صبوری کن در این دردبگفت از جان صبوری چون توان کردبگفت از صبر کردن کس خجل نیستبگفت این دل تواند کرد دل نیستبگفت از عشق کارت سخت زار استبگفت از عاشقی خوش‌تر چه کار استبگفتا جان مده بس دل که با اوستبگفتا دشمنند این هر دو بی‌دوستبگفتا در غمش می‌ترسی از کسبگفت از محنت هجران او بسبگفتا هیچ همخوابیت بایدبگفت ار من نباشم نیز شایدبگفتا چونی از عشق جمالشبگفت آن کس نداند جز خیالشبگفت از دل جدا کن عشق شیرینبگفتا چون زیم بی‌جان شیرینبگفت او آن من شد زو مکن یادبگفت این کی کند بیچاره فرهادبگفت ار من کنم در وی نگاهیبگفت آفاق را سوزم به آهیچو عاجز گشت خسرو در جوابشنیامد بیش پرسیدن صوابشبه یاران گفت کز خاکی و آبیندیدم کس بدین حاضر جوابیبه زر دیدم که با او بر نیایمچو زرش نیز بر سنگ آزمایمگشاد آنگه زبان چون تیغ پولادفکند الماس را بر سنگ بنیادکه ما را هست کوهی بر گذرگاهکه مشکل می‌توان کردن بدو راهمیان کوه راهی کند بایدچنانک آمد شد ما را بشایدبدین تدبیر کس را دسترس نیستکه کار تست و کار هیچ کس نیستبه حق حرمت شیرین دلبندکز این بهتر ندانم خورد سوگندکه با من سر بدین حاجت درآریچو حاجتمندم این حاجت برآریجوابش داد مرد آهنین‌چنگکه بردارم ز راه خسرو این سنگبه شرط آنکه خدمت کرده باشمچنین شرطی به جای آورده باشمدل خسرو رضای من بجویدبه ترک شکر شیرین بگویدچنان در خشم شد خسرو ز فرهادکه حلقش خواست آزردن به پولاددگر ره گفت از این شرطم چه باک استکه سنگ است آنچه فرمودم نه خاک استاگر خاک است چون شاید بریدنو گر برد کجا شاید کشیدنبه گرمی گفت کاری شرط کردمو گر زین شرط برگردم نه مردممیان دربند و زور دست بگشایبرون شو دست‌برد خویش بنمایچو بشنید این سخن فرهاد بی‌دلنشان کوه جست از شاه عادلبه کوهی کرد خسرو رهنمونشکه خواند هر کس اکنون بی‌ستونشبه حکم آنکه سنگی بود خارابه سختی روی آن سنگ آشکاراز دعوی گاه خسرو با دلی خوشروان شد کوهکن چون کوه آتشبر آن کوه کمرکش رفت چون بادکمر دربست و زخم تیشه بگشادنخست آزرم آن کرسی نگه‌داشتبر او تمثال‌های نغز بنگاشتبه تیشه صورت شیرین بر آن سنگچنان بر زد که مانی نقش ارژنگپس آنگه از سنان تیشه تیزگزارش کرد شکل شاه و شبدیزبر آن صورت شنیدی کز جوانیجوانمردی چه کرد از مهربانیوز آن دنبه که آمد پیه‌پروردچه کرد آن پیرزن با آن جوانمرداگرچه دنبه بر گرگان تله بستبه دنبه شیرمردی زان تله رستچو پیه از دنبه زانسان دید بازیتو بر دنبه چرا پیه می‌گدازیمکن که‌این میش دندان پیر داردبه خوردن دنبه‌ای دلگیر داردچو برج طالعت نامد ذنب‌دارز پس رفتن چرا باید ذنب‌وار

Distinct summary based on available episode metadata or transcript content.

NOW PLAYING

شور شیرین۹ shore shirin 9

0:00 54:23

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Dr.Rahele Abdolahzadeh's podcast خسرو و شیرین راحله عبداله زاده برزو، بازنشسته دانشگاه و دبیر ادبیات فارسی و فنون ادبی، در فرصت اندکی که در اختیار دارم، می کوشم تا پادکست هایی را از آثار گرانبهای ادبی ایران و جهان بسازم و با صدای خودم در رسانه های مجازی تلگرام و spreaker منتشر کنم . سپس در پایان داستان، در حد توان، تحلیلی از آن را در اختیارتان بگذارم تا به راز شهرت و ماندگاری این آثار پی ببرید و آن را آگاهانه در گنجینه دانش و خرد و آگاهی خویش جای دهید. قدرت انسان را دست کم نگیرید. بدون تردید با نشر آگاهی، ما می توانيم جهان را به جای بهتری برای زیستن مبدل کنیم. دچار Dochar Podcast اسم این پادکست دچاره چون قراره به سراغ شخصیتهایی بریم که دچار یه وضعیت غیرعادی تو زندگیشون شدن. این وضعیت میتونه تراژیک، دلیرانه و یا حتی عاشقانه باشه. اون شخص هم ممکنه به سیاستش، هنرش، قلمش و یا صفتهای دیگه‌ای معروف باشه.شخصیتهای معرفی شده: ستارخان - قیصر امین پور - حسین فاطمی - سهراب سپهری - محمود حسابی - علی اکبر دهخدا - غلام‌رضا تختی - عارف قزوینی - شهریار - هوشنگ ابتهاج - کمال الملک - هوشنگ مرادی کرمانی - ابن سینا - علی شریعتی - درویش خان - مهدی اخوان ثالث - نادر ابراهیمی - لئو تولستوی - ابوالحسن صبا - حسین منزوی - ارنست همینگوی - صمد بهرنگی - فرهاد مهراد - حبیب سماعی - فئودور داستایفسکی - حکیم عمر خیام - راسپوتین - غلامحسین بنان - خسرو شکیبایی - فریدون مشیری - حسن صباح - ولفگانگ آمادئوس موتسارت - سیمین دانشور و جلال آل احمد - امیرکبیر - فرانتس کافکا - نیما یوشیج - عزت الله انتظامی - آنتوان سنت اگزوپری - ناصرالدین شاه - میرزاده عشقی - کلنل محمدتقی خان پسیان - صدام حسین - میخائیل بولگاکف - نظامی گنجوی - جبار باغچه بان - فدریکو گارسیا لورکا - شعبان جعفری - ویلیام شکسپیر - علی حاتمی نظامی گنجوی محمدرضا طاهری مروری بر آثار نظامی گنجوی، شاعر بزرگ قرن ششم.خوانش و شرح: محمدرضا طاهری Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. فروش نامحدود مجتبی نوری ما معتقدیم که هیچ سقفی برای فروش وجود ندارد. برای رسیدن به این فروش نامحدود، در جستجوی گنجینه ای ارزشمند از ابزارها، راهکارها و ایده های موثر هستیم. قصد داریم تا این گنجینه را از دل تجربیات عملی و دانش خبرگان و نخبگان فروش به دست آوریم. در این مسیر با ما همراه باشید

Frequently Asked Questions

How long is this episode of گنجینه نظامی?

This episode is 54 minutes long.

When was this گنجینه نظامی episode published?

This episode was published on September 12, 2022.

Can I download this گنجینه نظامی episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!