سلمان ساوجی
from کتابخانه گلها
#گلهای_جاویدان برنامه شماره 151 #گلپایگانی #عبدالوهاب_شهیدی #سعدی #همام_تبریزی #محمد_شیرخدایی #حسین_تهرانی #سلمان_ساوجی #مهدی_خالدی #احمد_عبادی #مرتضی_محجوبی #جلیل_شهناز #روشنک به چه کار آیدت ز گل طبقی از گلستان من ببر ورقی گل همین پنج روز و شش باشد وین گلستان همیشه خوش باشد من خراباتیم و باده پرست در خرابات مغان واله و مست می کشندم چو سبو دوش به دوش می برندم چو قدم دست به دست تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی لب جوی و لب جام و لب یار ای ساقی نو بهار است و گل و سبزه و ما عمر عزیز می گذاریم به غفلت مگذار ای ساقی شاهد و باغ و گل و می همه خوبند ولی یار خوش خوشتر از این هر سه چهار ای ساقی بی نوایم غزلی نو بنواز ای سلمان در خمارم قدحی می ز خم آر ای ساقی من هرچه دیده ام ز دل و دیده دیده ام گاهی ز دل بود گله گاهی ز دیده ام من هرچی دیده ام ز دل و دیده تا کنون از دل ندیده ام همه از دیده دیده ام اول کسی که ریخت به خاک آبروی من شکست کش به خون جگر پروریده ام گویند بوی زلف تو جان تازه می کند سلمان قبول کن که من از جان شنیده ام ما روی دل به خانه خمار کرده ایم محراب جان ز ابروی دلدار کرده ایم سرمست رفته ایم به بازار و جرعه وار جانها نثار بر سر بازار کرده ایم امروز با تو نیست سر و کار ما که ما عمر عزیز در سر این کار کرده ایم ای مدعی به رندی سلمان چه می کنی دعوی که ما به جرم خود اقرار کرده ایم
Embed this episode
What this episode covers
#گلهای_جاویدان برنامه شماره 151#گلپایگانی#عبدالوهاب_شهیدی#سعدی#همام_تبریزی#محمد_شیرخدایی #حسین_تهرانی#سلمان_ساوجی #مهدی_خالدی#احمد_عبادی #مرتضی_محجوبی #جلیل_شهناز #روشنکبه چه کار آیدت ز گل طبقیاز گلستان من ببر ورقیگل همین پنج روز و شش باشدوین گلستان همیشه خوش باشدمن خراباتیم و باده پرستدر خرابات مغان واله و مستمی کشندم چو سبو دوش به دوشمی برندم چو قدم دست به دستتا توانی مده از کف به بهار ای ساقیلب جوی و لب جام و لب یار ای ساقینو بهار است و گل و سبزه و ما عمر عزیزمی گذاریم به غفلت مگذار ای ساقیشاهد و باغ و گل و می همه خوبند ولییار خوش خوشتر از این هر سه چهار ای ساقیبی نوایم غزلی نو بنواز ای سلماندر خمارم قدحی می ز خم آر ای ساقیمن هرچه دیده ام ز دل و دیده دیده امگاهی ز دل بود گله گاهی ز دیده اممن هرچی دیده ام ز دل و دیده تا کنوناز دل ندیده ام همه از دیده دیده اماول کسی که ریخت به خاک آبروی منشکست کش به خون جگر پروریده امگویند بوی زلف تو جان تازه می کندسلمان قبول کن که من از جان شنیده امما روی دل به خانه خمار کرده ایممحراب جان ز ابروی دلدار کرده ایمسرمست رفته ایم به بازار و جرعه وارجانها نثار بر سر بازار کرده ایمامروز با تو نیست سر و کار ماکه ما عمر عزیز در سر این کار کرده ایمای مدعی به رندی سلمان چه می کنیدعوی که ما به جرم خود اقرار کرده ایم
No transcript yet.