PodParley PodParley

اسماعیل خویی | اخوان جان

An episode of the شعر | با صدای شاعر podcast, hosted by Schahrouz, titled "اسماعیل خویی | اخوان جان" was published on May 26, 2024 and runs 9 minutes.

May 26, 2024 ·9m · شعر | با صدای شاعر

0:00 / 0:00

▨ نام شعر: اخوان جان▨ شاعر: اسماعیل خویی▨ با صدای: اسماعیل خویی▨ پالایش و تنظیم: شهروزــــــــــــــــــــــــپیرِ جاوید، چو امید جوانم، اخوان جانای دلِ شعر من ای جان جهانم، اخوان جانعادت است این «اخوان جان»ام خواندنت، که با مننیز نزدیک‌تری از اخوانم، اخوان جاننه همان طفلِ دبستان تو بودم به جوانیبه کهنسالیِ خود نیز همانم اخوان جانپیرِ شعری و به پیری اندر قِبَل‌ات منهمچنان کودککی ابجدخوانم اخوان جانشیر مادرت حلال! ای پدر پارسیِ منزان که تو واژه نهادی به زبانم اخوان جانپیش تو ای هنرستانِ سخن، دانشَکِ منتا بدان جاست که دانم که ندانم، اخوان جاننهر شعری که روانی به سوی بحرِ معانیموجکت من که به پای تو روانم اخوان جانعطری (بادی) از باغِ خدایی که روان بر دل ماییگرد راهت به سَرِ مژّه نشانم اخوان جانبا من از مرگ خود ای دوست خدا را که مزن دمجانِ دل باشی، مشکن دلِ جانم اخوان جانسیلیِ سیل بلا را همه‌تن رخ به مدارابر لب بحر فنا راغم خورانم اخوان جانچون یکی صخره‌ی صما به شکیبایی‌ام اماکِی بود طاقت این موجِ گرانم اخوان جانداغِ صد موجِ برادر به جگر دارم و دیگرداغِ دریای پدر را نتوانم اخوان جانمن و تو چون تن و جانیم، بِزی دیر و بمان خوشتویِ جان تا منِ تن نیز بمانم اخوان جاناندر این غربت نه‌م آب گوارنده نباشدنه ز هواهای عَفِن در خفقانم اخوان جانلیکن ایدر چو هوایم، که به پستویی ماندوآب را مانده به مردابی مانم اخوان جانرود را مانم اندر پس سدّی، خود از این روهمچو مرداب ملول است روانم اخوان جانغربت از گوهرِ خویش است مرا تنها ماندنورنه عمری است غریب از دگرانم، اخوان جانهیچ‌کس با من در غربتِ من نیست معاصرچون عدم، گویی بیرون ز زمانم اخوان جانیار و همکار ندارم، نه ز غربی، نه ز شرقیچون خدا گویی بیرون ز جهانم اخوان جانچاره هم‌رنگ جماعت شدن است، این را دانمچه توان کرد ولیکن نتوانم اخوان جاننی ریاست طلبم چون برخی راست‌گرایاننه چپولِ جلبی همچو فلانم، اخوان جانشرق و غربی نشناسم که از آن باشم و نز اینکه این و آن نیست به غیر از دو مکانم، اخوان جانشرق و غربی نشناسم؛ نه شمالی نه جنوبیمن همین فردی از ابنا جهانم، اخوان جانوز هرآیین و هرآن رنگ و هرآن بوم که باشدمن هوادارِ انسانِ زمانم، اخوان جانوز هرآن چیز که انسانِ زمان گوید و جویدمن هواخواهِ آزادی و نانم، اخوان جانجان به آزادی زنده‌ست، از آن سان که به نان تنگرچه نَقلی ست دوییِ تن و جانم، اخوان جانمن هم ای عالِم عقلی، به همه عالَم نقلیچون تو با عالمه‌ای شک، نگرانم اخوان جانور بگویم تن و جان یک چیز آید به گمانمهم‌گمان باشی با من به گمانم، اخوان جانمن و تو چون تن و جانیم، بزی دیر و بمان خوشتو یِ جان تا منِ تن نیز بمانم، اخوان جانگوهرِ انسان نیک است، بر این باور من همجنگِ بد را چو تو بربسته‌میانم، اخوان جانهمتی بدرقه‌ی راه کن این نو سفرت راکهنه زندیق بزرگم، اخوانم! اخوان جان ▨ اسماعیل خویی

▨ نام شعر: اخوان جان

▨ شاعر: اسماعیل خویی

▨ با صدای: اسماعیل خویی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

پیرِ جاوید، چو امید جوانم، اخوان جان

ای دلِ شعر من ای جان جهانم، اخوان جان


عادت است این «اخوان جان»ام خواندنت، که با من

نیز نزدیک‌تری از اخوانم، اخوان جان


نه همان طفلِ دبستان تو بودم به جوانی

به کهنسالیِ خود نیز همانم اخوان جان


پیرِ شعری و به پیری اندر قِبَل‌ات من

همچنان کودککی ابجدخوانم اخوان جان


شیر مادرت حلال! ای پدر پارسیِ من

زان که تو واژه نهادی به زبانم اخوان جان


پیش تو ای هنرستانِ سخن، دانشَکِ من

تا بدان جاست که دانم که ندانم، اخوان جان


نهر شعری که روانی به سوی بحرِ معانی

موجکت من که به پای تو روانم اخوان جان


عطری (بادی) از باغِ خدایی که روان بر دل مایی

گرد راهت به سَرِ مژّه نشانم اخوان جان


با من از مرگ خود ای دوست خدا را که مزن دم

جانِ دل باشی، مشکن دلِ جانم اخوان جان


سیلیِ سیل بلا را همه‌تن رخ به مدارا

بر لب بحر فنا راغم خورانم اخوان جان


چون یکی صخره‌ی صما به شکیبایی‌ام اما

کِی بود طاقت این موجِ گرانم اخوان جان


داغِ صد موجِ برادر به جگر دارم و دیگر

داغِ دریای پدر را نتوانم اخوان جان


من و تو چون تن و جانیم، بِزی دیر و بمان خوش

تویِ جان تا منِ تن نیز بمانم اخوان جان


اندر این غربت نه‌م آب گوارنده نباشد

نه ز هواهای عَفِن در خفقانم اخوان جان


لیکن ایدر چو هوایم، که به پستویی ماند

وآب را مانده به مردابی مانم اخوان جان


رود را مانم اندر پس سدّی، خود از این رو

همچو مرداب ملول است روانم اخوان جان


غربت از گوهرِ خویش است مرا تنها ماندن

ورنه عمری است غریب از دگرانم، اخوان جان


هیچ‌کس با من در غربتِ من نیست معاصر

چون عدم، گویی بیرون ز زمانم اخوان جان


یار و همکار ندارم، نه ز غربی، نه ز شرقی

چون خدا گویی بیرون ز جهانم اخوان جان


چاره هم‌رنگ جماعت شدن است، این را دانم

چه توان کرد ولیکن نتوانم اخوان جان


نی ریاست طلبم چون برخی راست‌گرایان

نه چپولِ جلبی همچو فلانم، اخوان جان


شرق و غربی نشناسم که از آن باشم و نز این

که این و آن نیست به غیر از دو مکانم، اخوان جان


شرق و غربی نشناسم؛ نه شمالی نه جنوبی

من همین فردی از ابنا جهانم، اخوان جان


وز هرآیین و هرآن رنگ و هرآن بوم که باشد

من هوادارِ انسانِ زمانم، اخوان جان


وز هرآن چیز که انسانِ زمان گوید و جوید

من هواخواهِ آزادی و نانم، اخوان جان


جان به آزادی زنده‌ست، از آن سان که به نان تن

گرچه نَقلی ست دوییِ تن و جانم، اخوان جان


من هم ای عالِم عقلی، به همه عالَم نقلی

چون تو با عالمه‌ای شک، نگرانم اخوان جان


ور بگویم تن و جان یک چیز آید به گمانم

هم‌گمان باشی با من به گمانم، اخوان جان


من و تو چون تن و جانیم، بزی دیر و بمان خوش

تو یِ جان تا منِ تن نیز بمانم، اخوان جان


گوهرِ انسان نیک است، بر این باور من هم

جنگِ بد را چو تو بربسته‌میانم، اخوان جان


همتی بدرقه‌ی راه کن این نو سفرت را

کهنه زندیق بزرگم، اخوانم! اخوان جان 

▨ 

اسماعیل خویی

طعم مهر طعم مهر طعم مهر، طعم گوارای همنشینی هاست.لذت گرمی سلام قلب ها در سردی روزگار غریب امروز.گاهی گریزی به لطافت و معرفت جامانده در گذشته و گاهی یادآوری طعم شیرین دوست داشتن های کمرنگ شده.با شعر، قصه و دلنوشته ها در ضیافت موسیقی و ترانه و آرامش، طعم مهر را بچشید.با سپاس سینماگپ CinemaGap Ali Kiani انتخاب نام سینما گپ ، نشان دهنده ی این است که بحثهای عنوان شده در برنامه الزاما و دقیقا کارشناسی فیلم و سینما نیستند.البته سعی می‌شود برنامه ها تبدیل به گفتگو های دورهمی نشود، حداقل در مقایسه با برنامه های تلویزیون... از این رو شرکت کنندگان در برنامه کارشناس سینما نیستند، و بیشتر قرار بر این است که افرادی دارای تخصص‌های مختلف و حتی الامکان مربوط به مقوله های فرهنگی،اجتماعی( یا هر تخصصی که به یک فیلم خاص مربوط شود) ، علاقه مند و دارای اشراف به سینما باشند که فیلمها را به جز از زاویه ی صرف هنری، از دید نسبت موضوع فیلم به تخصص خود نگاه و بیان کنند. همچنین در نظر داشته باشیم در فرهنگ ما ، توجه به مقوله های فرهنگی بیشتر متن محور است. برای مثال ، نقاشی ایرانی در تاریخ « تصویر سازی»داستانها بوده، نه نقاشی صرف. در موسیقی نیز، توجه بیشتر به آواز است ودر آواز بیشتر به شعر. حتی در برنامه های کارشناسی هم بیشتر به متن و لاجرم به موضوع توجه میشود. صحبت در مورد مسایل صرفا فنی مانند نور، صدا، طراحی صحنه،و... معمولا کمتر است و در صورت وجود علاقمندان کمتری دارد، و برنامه ی سینما گپ نیز که ادعای کارشناسی پادکست ایهام مصطفی علیزاده قصد داریم در ضمن گفت و گو با شاعران واهالی ادبیات فارسی پنجره ای به سمت شعر فارسی بازکنیم. کانال تلگرام ما@ihampodcast1402پادکست ایهام با مصطفی علیزاده NedayeMohabat's Podcast NedayeMohabat رادیو ندای محبت شامل برنامه های گوناگون مسیحی از جمله تعلیم کتاب مقدس، شعر، قرائت کلام، سرود می باشد که تماما در جهت کمک به هوطنان ایرانی در راستای آشنایی ایشان با کتاب مقدس و منجی عزیزمان عیسی مسیح و رشد روحانی می باشد. برنامه هفتگی رادیوندای محیت هر هفته روزهای سه شنبه به مدت یک ساعت پخش میگردد. رادیو ندای محبت به هيچ فرقه خاص يا گروه سياسی وابسته نيست بلکه فقط يک هدف دارد و آن رسانيدن مژده انجيل به هموطنان و در نتيجه بنای کليسای عيسی مسيح است. ما مسيحيانی هستيم که قبل از ايمان به مسيح و گرويدن به مسيحيت به گناهکار بودن و در نتيجه محکوم بودن خودمان و درستی عدل خداوند پی برده و هيچ اميدی برای رهايی از مرگ ابدی نداشتيم. ما گناهکارانی هستيم که به فيض خدا بخاطر آنچه که مسيح برای ما و به جای ما انجام داد بخشيده شده و صاحب حيات جاودانی شده ايم و می خواهيم همه هموطنان را از اين فيض خدا آگاه سازيم.
URL copied to clipboard!