EPISODE · Oct 13, 2020 · 38 MIN
تاریخ تمدن قسمت ۱۰۵ نمایش فصل 25 :عصر هنرمردان
from تاریخ تمدن
فصل بیست و پنجم :عصر هنرمردانرنسانس دورة سونگسوسیالیسمِ وانگ آن شیاحیای دانشنمایشتعریفِ نمایش در چین کاری دشوار است، زیرا در آنجا نمایش نه یکی از هنرها محسوب می شود نه جزوِ ادب است، و مانندِ بسیاری دیگر از شئونِ زندگیِ بشری، آن قدر که رواج دارد، اهمیت و منزلت ندارد. در چین بندرت نامی از نمایشنامه نویسان به میان می آید، و بازیگران، با آنکه ممکن است عمرِ خود را بر سرِ این کار بِنَهَند و به شهرتی برسند، باز اعضای یکی از قشرهای پستِ جامعه به شمار می روند. بدونِ شک، در هیچ یک از تمدنها، بازیگران از این صِبغه پاک نمانده اند، مخصوصاً در آغازِ کار که درام، سَرکِشانه می کوشد تا خود را از منشأِ خویش، یعنی شبیهِ بازیهای دینی، متمایز کند.در چین نیز، وضع دیگر گونه نبود. در عصرِ دودمانِ چو، شعایرِ دینی شاملِ پاره ای رقصها بود که با چوبدست صورت می گرفت. می گویند چون این رقصها به مرورِ زمان به صورتهایی هوس انگیز درآمدند، منسوخ شدند. ولی ظاهراً هنرِ نمایش، دنبالة آنهاست. مینگ هوانگ، که حامیِ هنرهای گوناگون بود، گروهی از مردان و زنانِ بازیگر را، که خود «جوانانِ باغِ گلابی» می نامید، گِرد آورد و بدین وسیله در توسعة هنرِ مستقلِ نمایش مؤثر افتاد. اما تنها در زمانِ قبلای قاآن بود که نمایش در چین صورتی ملی به خود گرفت. در سال 1031، یکی از اَخلافِ کنفوسیوس به نامِ کونگ تائوفو، به عنوانِ فرستادة چین، نزدِ مغولان رفت. در جشنی که به افتخارِ او برپا کردند، نمایشی برگزار شد. چون دلقکِ این نمایش، در نقشِ کنفوسیوس بود، کونگ تائوفو با خشم مجلس را ترک گفت. ولی وقتی که او و مسافرانِ چینیِ دیگر از مغولستان بازگشتند، به هموطنانِ خود خبر دادند که مغولان در نمایش از چینیان بسیار پیشترند. مغولان، پس از گشودنِ چین، دو فنِ داستان نوشتن و نمایش دادن را در آن سرزمین رایج کردند. نمایشنامه های کلاسیکِ (اصیل) چین همانهایی هستند که زیرِ نفوذِ مغولان به وجود آمده اند.این هنر در چین بِکُندی پیش رفت، زیرا نه حکومت و نه روحانیان بدان عنایت نداشتند. مروجینِ اصلیِ آن بازیگرانی بودند که در دهکده ها، زیرِ آسمانِ باز، صحنه ای می ساختند و نمایشی می دادند و از جایی به جایی می کوچیدند. گاهی دیوانیان بازیگران را برای نمایش دادن اجیر می کردند و در جشنهای خصوصی خود به هنرنمایی وا می داشتند. گاهی هم اصنافِ شهرها؛ نمایشی برای خود ترتیب می دادند. در قرنِ نوزدهم، تعدادِ تماشاخانه ها فراوانتر شد. اما، حتی در پایانِ آن قرن، در شهرِ بزرگِ نانکینگ تنها دو تماشاخانه وجود داشت. نمایشهای چینی از تاریخ و شعر و موسیقی بهره ور بودند. معمولا در هر شب یکی از وقایعِ تاریخی، روی صحنه می آمد، و گاهی صحنه هایی از چند نمایشنامه در یک شب به نمایش گذارده می شد. نمایشها محدود به زمانِ معینی نبود. برخی از آنها زود به پایان می رسید و برخی شبهای متمادی طول می کشید. ولی اکثرِ آنها، مانندِ بهترین نمایشهای امروزیِ امریکا، شش- هفت ساعت وقت می گرفت. در این نمایشنامه ها لفاظی و سخنوری و خشونت و خونریزی فراوان بود. با اینهمه، نمایش پردازان می کوشیدند که برایِ جبرانِ فقرِ محتوای نمایشنامه، در آخرِ صحنه، فضیلت را بر رذیلت پیروز گردانند. به این ترتیب، نمایش به صورتِ عامِلی تربیتی و اخلاقی در می آمد و به مردم اطلاعاتی تاریخی می داد و فضایلِ آیینِ کنفوسیوس، مخصوصاً وظایفِ فرزندان، را با نظمِ طاقت فرسایی تإکید و تبلیغ می کرد.صحنه دارای دکور، ساز و برگِ کافی، و درِ مخصوص نبود. همة بازیگرانِ اصلی، و نیز «سیاهی لشکر»ها، در ضمنِ نمایش، در کنارِ صحنه می نشستند و بنوبت بر می خاستند و نقشِ خود را ایفا می کردند. گاهی هم خادمان برای آنها چای می بردند. در حینِ نمایش، فروشندگان، توتون و چای و تنقلات به تماشاگران می فروختند و، در شبهای تابستان، حولة گرم برای پاک کردنِ عرقِ چهره ها عرضه می داشتند. تماشاگران همواره می خوردند و می نوشیدند و گفتگو می کردند، و گاهی که صدای بازیگران بالا می رفت، خاموش می شدند و نگاهی به صحنه می انداختند. بازیگران معمولا به اجبار فریاد می کشیدند تا صدایِ آنان به گوشِ حاضران برسد. برای آنکه نقشهای آنان بآسانی شناخته شود، صورتکهای مناسب بر چهره می زدند. چون امپراطور "چی ین لونگ" حضورِ زنان را در صحنه ممنوع کرده بود، ایفای نقشهای زنان نیز بر عهدة مردانِ بازیگر بود. در عصرِ حاضر، زنان به صحنه راه یافتند. ولی، مدتها، همانندِ مردانی که سابقاً در نقشِ ایشان ظاهر می شدند، به طرزی «مردانه» عمل می کردند، و گرنه موردِ پسندِ تماشاگران قرار نمی گرفتند! همة بازیگران می بایست در بندبازی و رقص استاد باشند تا بتوانند به طرزی موزون بازی کنند و با موسیقی هماهنگی یابند. به حُکمِ سُنَن، برای رسانیدنِ حالاتِ روحیِ گوناگون، اندامهای بدن، مخصوصاً دستها، را با دقت به حرکت در می آوردند، و نیمی از لطفِ شاعرانة نمایشهای هنرمندانی برجسته، از قبیلِ "می لان فانگ"، زادة این حرکات بود. نمایشِ چینی نه نمایشِ کامل بود، نه اُپِرای محض، و نه رقصِ صِرف، بلکه معجونی بود از این هر سه، با کیفیتِ نمایشهای اروپا در قرونِ وسطی. در مقامِ مقایسه می توان آن را با موسیقی در عصرِ "پالس ترینا"، یا معماری در عصرِ تزیینِ عماراتِ اروپا با شیشة رنگین، برابر دانست.موسیقی چینی، که همواره با تشریفاتِ دینی و نمایش، مُلازِمَت داشته است، بِدُشواری؛ هنری مستقل به شمار می آید. بنابر روایاتِ چینی، موسیقی، مانندِ بسیاری از جلوه های دیگرِ فرهنگ، یکی از ابتکاراتِ فوشی، امپراطورِ افسانه ای، است. "لی چی یا" «کتابِ شعایر»، که قدمتِ آن به عهدِ کنفوسیوس می رسد، شاملِ چند رساله دربارة موسیقی بود، و "تسوچوان"، که یک قرن پس از کنفوسیوس تدوین شد، با بَیانی شیوا، موسیقی چکامه های سرزمینِ وی را شرح می دهد. موسیقیِ چینی، حتی در عصرِ کنفوسیوس، به حدِ کفایت، سالدار و از بدعت؛ گریزان بود. این خردمند می نالد که در عصرِ او آهنگهای اخلاقیِ کهن را با نواهای هوس انگیزِ سَبُک آمیخته اند. به مرورِ زمان، موسیقیهای یونانی و باکتریایی و مغولی در موسیقیِ چینی راه یافته و در گامهای سادة آن اثر نهاده اند. چینیان از تقسیمِ اُکتاو به دوازده نیمپرده آگاهی داشتند، ولی ترجیح می دادند که با یک گامِ پنج صدایی (کَما بیش برابر با «فا»، «سل»، «لا»، «دو»، «ر» در موسیقی غربی) نُت بنویسند. این نیمپرده ها را «امپراطور»، «وزیراعظم»، «رعایا»، «کشورداری»، و «جهان نما» می نامیدند. هماهنگی (هارمونی) را می شناختند، اما، جز در کوک کردنِ ابزارها، بندرت از آن استفاده می کردند. سازهای آنها شاملِ سازهای بادی، از قبیلِ فلوت، ترومپت، ا ُبُ، سوت، و گُرد؛ و سازهای زهی، مانند ویول و عود؛ و سازهای کوبی، شامل دایره، طبل، زنگ، گونگ، سِنج، قاشقک، و صفحه هایی از عقیق یا یشم بود. تأثیرِ این سازها در گوشِ غربی چنان است که تأثیرِ سوناتِ آپاسیوناتا اثرِ بتهوون در گوشِ چینی – یعنی غریب و غیر متعارف. همین موسیقی، که کنفوسیوس را به حالتِ خلسه انداخت و به گیاهخواری کشانید، مانندِ هر نوع موسیقیِ عالی، شنوندگانِ کثیر را از کشاکشِ خواستها و رای ها می رهانید. "هان یو" گفته است: «عارفان به انسان موسیقی آموختند تا اندوهِ روانِ او را بِزُدایند.» چینیان با نیچه همداستان بودند که زندگی بی موسیقی لغزشی بیش نیست.فصل بیست و پنجم :عصر هنرمردانI – رنسانس دورة سونگ1 – سوسیالیسمِ وانگ آن شیدودمانِ نانگ هیچ گاه از عواقبِ انقلابِ "آن لوشان" رهایی نیافت. پس از مینگ هوانگ، امپراطورها دیگر قادر به برقراریِ اقتدارِ خود در سراسرِ خطة شاهنشاهی نبودند، و این دودمان، پس از قرنی ناتوانی و شکستگی، سقوط کرد. پس از آن، در ظرفِ پنجاه و سه سال، پنج دودمان روی کار آمدند، ولی قدرتِ آنها، مانندِ عمرشان، ناچیز بود. در وضعی این گونه، فردی خشن و وحشی لازم بود تا نظم را عودت دهد. سربازی به نام "تای تسو " در هنگامة آشوب، قد علم کرد و سلسلة "سونک" را بنیاد نهاد. پس، اصولِ اداریِ کنفوسیوس باز آمد و امتحاناتِ مشاغلِ دولتی، بارِ دیگر مرسوم شد. در همان حال، برایِ حلِ مسائلِ استثمار و فقر، نوعی سوسیالیسم برقرار گشت."وانگ آن شی" (1021 – 86) یکی از افرادِ برجسته ای است که نامش در سالنامه های تاریخیِ چین زنده مانده است. بُعدِ مسافت سبب می شود که رویدادها و جاها و مردمانِ سرزمینهای دور دست، همه به نظر ما یکنواخت جلوه کنند. با اینهمه، وانگ فردی است ممتاز از دیگران، و این قولی است که دشمنانِ فراوانِ او نیز بر آن گواهند. از سرِ صِدق هم، خود را مصروفِ امورِ حکومت و بهبودِ زندگیِ مردم کرد و برای آسایشِ خود وقت کافی باقی نگذاشت. در نتیجه، توانست در دانش و هنر با دانشمندانِ عصرِ خود برابری کند و دلیرانه با کُهنه پرستانِ زورمند و زَردار درافتد. بتصادف، تنها مردِ بزرگی که در تاریخِ چین به او می ماند، همنامِ او، وانگ مانگ است. ولی میانِ این دو تن هزار سال فاصله وجود دارد.وقتی که، به فرمان امپراطور، شامِخترین مقاماتِ دولتی را به "وانگ آن شی" واگذاشتند، وی اعلام کرد که حکومت باید خویشتن را مسئولِ رفاهِ همة اتباعِ خود بداند. «دولت باید ادارة امورِ بازرگانی و صنعت و کشاورزی را در دست بگیرد تا طبقاتِ زحمتکش، قوام یابند و در زیرِ پایِ اغنیا با خاک یکسان نگردند.» وی کارِ اجباری را، که از زمانهای دور از طرفِ حکومت به مردم تحمیل می شد و برزگران را بر آن می داشت که، به هنگامِ تخم پاشیدن یا درو کردن، از مزارعِ خود آواره شوند، لغو کرد، و برای جلوگیری از سیل، سخت کوشید. کشاورزان را از چنگِ رِباخوارانی که آنها را به بردگی می گرفتند، رهانید و هر ساله، با نرخی نازل، به آنان وام داد. پول و کارافزار در اختیارِ بیکاران گذاشت تا برای خود خانه بسازند وکشتکاری کنند و، پس از برداشتِ محصول، آنچه را گرفته اند، باز دهند. در هر ناحیه، هیئتی گُمارد تا به تعیینِ دستمزدِ کارگران و قیمتِ لوازمِ ضروری زندگی بپردازند. تجارت را ملی کرد، به این معنی که در هر محل، به وسیلة عُمالِ حکومتی، تمامِ محصولات را می خرید و قسمتی از آن را برایِ حوایجِ آتیِ آن محل، نگاهداری می کرد و بقیه را، برای فروش، به انبارهای حکومتیِ نواحیِ دیگر می فرستاد. به توصیة او، به تنظیمِ دَخل و خرجِ مملکت یا بودجه دست زدند، و بدین شیوه پولی گزاف را، که سابقاً در جیبهای بی انتهای مخفی ریخته می شد، پس انداز کردند. همچنین حقوقِ مستمر برای سالخوردگان و بیکاران و بینوایان مقرر داشتند. آموزش و پرورش و روشِ امتحانات هم بهبود یافت: آموزشگران، آزمونهایی دقیق ترتیب دادند تا برخلافِ سابق، که فقط الفاظِ محفوظِ محصلان، موردِ داوری قرار می گرفت، سنجشِ اطلاعاتِ واقعیِ آنان میسر شود. هم اینان، به جای تکیه بر سبکهای ادبی و تراکمِ حافظه و "صورت گرایی" (فورمالیسم)، اصولِ عملیِ فلسفة کنفوسیوس را درخورِ تأکید دانستند. یک مورخِ چینی می گوید: «حتی شاگردانِ مدارسِ روستایی، کتابهای؛ فَنِ بلاغت را دور انداختند و خواندنِ کتبِ تاریخ و جغرافیا و اقتصادِ سیاسی را آغاز کردند.»چرا این آزمایشِ بزرگِ قرین، شکست خورد؟ از یک سو به این سبب که در عمل، موانعِ بزرگ پیش آمد. دولت، برایِ مخارجِ روز افزونِ خود، نه تنها از توانگران مالیاتهای سنگین می گرفت، بلکه رنجبرانِ مزارع را هم زیرِ فشارِ اقتصادی قرار می داد. پس بزودی فقرا با اغنیا هماواز شدند که بارِ مالیات سنگین است، و همانها که از بسطِ قدرتِ دولت خشنود بودند، از امدادِ حکومت شانه خالی کردند. از سوی دیگر، وانگ آن شی، برای تقلیلِ هزینه، از عدة افرادِ ارتشِ دایمی کشور کاست و در عوض، فرمان داد که هر خانواده ای که بیش از یک مرد دارد، در موقعِ جنگ، یک سرباز در اختیارِ حکومت بگذارد. به اقتضای این روش، خانواده ها مأمورِ نگاهداریِ کثیری از اسبها و مقدارِ هنگفتی از علوفة ارتش شدند. با این وصف، هنگامی که خطر پیش می آمد و کار و فداکاری ضرورت می یافت، خانواده ها از "وانگ آن شی" روی می گرداندند. از این گذشته، برای اجرای صحیحِ نقشهای دولت، کارگزارانِ درستکار به تعدادِ کافی وجود نداشتند، زیرا هم فساد در تار و پودِ دستگاهِ اداریِ عظیمِ چین رخنه کرده بود و هم ملتِ چین، مانندِ بسیاری از ملل دیگر، گرفتارِ دو نوع غارت بود: غارتِ افرادِ تردست، و غارتِ کارگزارانِ حکومت.کهنه پرستان، به رهبریِ برادرِ وانگ و مورخِ معروف، سوماکوانگ، این آزمایشِ اجتماعی را ناسالم و مردود شمردند و چنین احتجاج کردند که، به علتِ فساد پذیری و خودخواهی انسان، نظارتِ حکومت بر صنایع ،عملی نیست. به نظرِ اینان، بهترین سیاستِ اقتصادی، سیاستِ «اقتصادِ بی بندوبار» بود، هوادارانِ آن می گفتند: وقتی که قیدی در میان نباشد و دولت در کارِ افراد مداخله نورزد، هر کس، به اقتضایِ منافعِ اقتصادیِ خود، دنبالِ کاری می رود و چیزی تولید می کند. در برابرِ اقتصادِ سوسیالیستیِ دولت، ثروتمندان، که از خراجِ سنگین و انحصارِ تجارت در دستِ حکومت، آزرده بودند، با همة امکاناتِ خود برای نَفیِ مَساعیِ "وانگ آن شی" به کار افتادند. در نتیجه، مخالفان، سازمان یافتند و امپراطور را سخت زیر فشار گذاشتند؛ هنگامی که سیلها و قحطیهای پیاپی پیش آمد و ستارة دنباله دار و وحشتباری در آسمان هویدا گشت، امپراطور مجالی یافت تا "وانگ آن شی" را خلع کند و قدرت را به دشمنانِ او سپرد. به این ترتیب، یک بارِ دیگر جامعه به وضعِ پیشین باز گشت.2- احیای دانشدر بحبوحة همة جنگها و انقلابها و تحولات و اصلاحاتِ اداری، زندگیِ اجتماعی به راهِ خود می رفت. مردمِ هر ناحیه سر درکارِ خود داشتند و از حوادثِ ناحیه های دیگر بیخبر می ماندند. حکومتِ دودمانِ سونگ در شمال برافتاد، ولی در جنوب دوام آورد. پایتخت از" پی ین لیانگ" (کایفنگ کنونی) به لینان (هانگ چو کنونی) انتقال یافت. پایتختِ جدید، مانندِ پایتختِ قدیم، غرقِ تجمل و تزیین شد، و بازرگانان از سراسرِ جهان برای خریدِ فراورده های بینظیرِ صناعت و هنرِ چین، به آن روی می آوردند. امپراطور "هوی تسونگ" (1101 – 1125) در وهلة اول هنرمندی پرشور، و در وهلة دوم سلطانِ کشور بود، و هنگامی که بربریان به پایتختِ او ریختند، به نقاشی اشتغال داشت. بربریان: پایتخت را نمایشگاهی زیبا یافتند. مصنوعاتِ مفرغی و تصاویر و دستنوشته ها و اشیای یَشمی، که شاهکارهای هنریِ عصرِ سونگ به شمار می روند، در هر سو به چشم می خورد. کتابخانه های بزرگ وجود داشت، و دانشمندان و هنر آفرینان همواره در کار بودند.در عصرِ این دودمان، فنِ چاپ، انقلابی در حیاتِ ادبیِ چین به راه انداخت. این فن که، پس از کتابت، مهمترین اختراعِ تاریخِ انسان محسوب می شود، در طیِ قرنها تکامل یافته بود و در آن عصر به دو شیوه عمل می کرد: چاپ با مهرهای ثابت و چاپ با حروفِ مجزای فلزی.بر اثرِ تکاملِ چاپ، ضرورت یافت که برای تهیة کتاب، چیزی مناسبتر از ابریشم و خیزران به دست آید، زیرا ابریشم گرانبها بود و خیزران سنگین وزن. موتی در سفرهای خویش، برای حملِ کتابهای خیزرانی که تنها دارایی او بود، سه گاری لازم داشت، و "شی هوانگ تی" ناچار بود هر روز تقریباً به شصت کیلوگرم اَسنادِ حکومتی رسیدگی کند. در حدودِ سالِ 105 میلادی، مردی به نامِ "تسای لون" به امپراطور خبر داد که ماده ای ارزانتر و سبکتر، مرکب از پوستِ درخت و لیفِ گیاهان و پارچة کهنه، برای کاغذسازی ساخته است. امپراطور به او عنوان و مقامِ مهم داد. اما وی با ملکه دست به توطئه زد و رسوا شد. پس «به خانه رفت، استحمام کرد، موی خود را آراست، و بهترین جامة خود را پوشید و زهر نوشید.» فنِ جدید بسرعت گسترش یافت. قدیمترین کاغذِ موجود در چین، که به وسیلة "اورل ستاین" در دیوارِ بزرگِ چین یافت شده است، به صورتِ سندی است رسمی مربوط به وقایعِ سالهای 21 – 137 میلادی، و ظاهراً کاغذِ آن در پایانِ این وقایع ساخته شده است. از این رو آن را متعلق به حدودِ 150 میلادی، یعنی پنجاه سال بعد از اختراعِ "تسای لون"، می دانند. کاغذهای قدیمِ چین از پارچه های کهنه ساخته می شد و به بعضی از کاغذهای پردوامِ کنونی می مانست. چینیان در ساختنِ کاغذ، سِریش و سِریشَم و خمیرِ نشاسته به کار می بردند تا کاغذ استحکام یابد و مرکب را به خود کشد. فنِ کاغذ سازیِ چینی، که در قرنِ هشتم به وسیلة چینیان به اعراب، و در قرنِ سیزدهم به وسیلة اعراب به اروپاییان آموخته شد، تقریباً در حدِ کمال خود بود.مرکب نیز از مشرق زمین به خارج رسید، مصریانِ قدیم به ساختنِ کاغذ و مرکب توفیق یافتند. ولی چین بود که ساختنِ مرکب از دودة چراغ را به اروپا یاد داد. آنچه بین ما به «مرکبِ هندی» معروف است، در ابتدا از چین آمد. درگذشته های بسیار دور که به عصرِ دودمانِ هان می رسد، در چین، از سولفیدِ جیوه، مرکبِ سرخ می ساختند و به کار می بردند. مرکبِ سیاه از قرنِ چهارم مرسوم شد، و از آن پس، مرکبِ سرخ به مکاتبِ سلطانی اختصاص یافت. مرکبِ سیاه به پیشرفت و ترویجِ چاپ کمک کرد، زیرا نقوش و خطوطِ سیاهی که به وسیلة مهرهای چوبی روی کاغذ ظاهر می شد، دقیق و تمیز بود و مدتها دوام می آورد. کاوشگران در آسیای میانه کاغذهای مُهرداری یافته اند که مدتها زیرِ آب مانده و به صورتِ سنگ درآمده است، با این وصف، هنوز نوشته های مُهرهای آنها خوانده می شود.مهرهای اسم، منشأِ اصلیِ فنِ چاپ است: هنوز چینیان کلمة «مُهر» را در موردِ چاپ به کار می برند. در آغاز، در چین و همچنین در خاورِ نزدیک، با این مهرها، روی گِل اثر می گذاشتند، اما بعداً، در حدودِ قرنِ پنجم، آنها را به مرکب می اندودند. در قرن دوم، متونِ کلاسیک را بر سنگ، نَقر و سپس از آنها نسخه برداری می کردند. در قرن ششم می بینیم که تائوگرایان برای چاپِ طلسمها، مهرهای چوبینِ بزرگ استعمال می کنند. در قرنِ بعد، مبلغانِ بودایی وسایلِ گوناگونی مانندِ مهر و سنگ به کار می بردند یا، به تقلیدِ هندیان، به وسیلة پارچه، خطوط و نقوش را منعکس و چاپ می کردند. قدیمترین اثرِ چاپِ مُهری که در دست است، یک میلیون طلسم است که در 770 میلادی به زبانِ سانسکریت و یا حروفِ چینی در ژاپن به چاپ رسیده، و نمونه ای است برجسته از تفاوتِ فرهنگها در آسیا. در عهدِ دودمانِ تانگ، مهرهای چاپیِ بسیار ساخته شد، اما ظاهراً همة آنها در آشوبِ مُتَعاقبِ دورة "مینگ هوانگ" نابود گردید. در 1907،"اورل ستاین" از روحانیونِ تائوگرایِ ترکستانِ چین اجازه گرفت که «غارهای هزار بودا» را در "تون هوانگ" ببیند. در یک از حُجَراتِ این غارها، که ظاهراً در حدود 1036 میلادی مسدود گردیده و تا 1900 گشوده نشده بود، 1130 بسته، و در هر بسته چندین طومار نوشته، وجود داشت. بر روی هم، این بسته ها به منزلة کتابخانه ای بود مرکب از 15000 جلد، که بخوبی مانده و تو گویی دیروز نوشته شده اند! در میانِ همین دستنوشته ها بود که «الماسِ سوترا»، یعنی کهنه ترین نوشتة چاپیِ جهان، به دست آمد. در پایانِ این کتاب چنین مرقوم بود: «در تاریخِ [معادل] 11 مه سال 868، به وسیلة "وانگ چی یه"، برای توزیعِ مجانی در بین مردم، به یاد و به احترامِ والدینِ او به چاپ رسید.» سه کتابِ چاپیِ دیگر هم در میانِ آن دستنوشته ها دیده می شد. یکی از اینها برخلافِ «الماسِ سوترا»، شکلِ طومار نداشت، بلکه کتابِ کوچکِ مجلدی بود که می توان آن را اولین نمونة کتابهای کنونی به شمار آورد. در چین نیز، مانندِ اروپای قرونِ وسطی و جامعه های اولیة موجود، نخستین بار دین به رواجِ چاپ کمک کرد، و مؤمنان کوشیدند تا از این راه نیز عقایدِ خود را ترویج کنند و ادعیه و طلسمها و احادیث را در دسترسِ همگان قرار دهند. «اوراقِ بازی» هم از دیرگاه؛ پایاپای کُتُبِ دینی به زیورِ طبع آراسته شد. اوراقِ بازی در سال 969، و حتی پیش از آن، در چین رواج داشت و در اواخرِ قرن چهاردهم به اروپا انتقال یافت.این کتابهای نخستین با مهرهای چوبین به چاپ می رسید. قدیمترین ذکری که دربارة چاپ به میان آمده است، در نامه ای است به تاریخ 870 میلادی: «روزگاری که من در" سِچوان" بودم، در یک کتابفروشی دیدم که یک کتابِ دبستانی را با چوب، چاپ می کردند.» جالب توجه این است که چاپ در اماراتِ غربی مانندِ سِچوان و ترکستان، که بر اثرِ ترددِ مبلغانِ بوداییِ هند به تمدن گراییده و چند گاهی از لحاظِ فرهنگی از پایتختهای شرقی مستقل بودند، زودتر پیشرفت کرد. در قرن دهم، وزیر اعظم، فنگ تائو، امپراطور را برانگیخت که کتبِ کلاسیک را به چاپ رساند. پس چاپِ مُهری به خاورِ چین راه یافت؛ در ظرفِ بیست سال، یکصدوسی جلد، که شاملِ آثارِ کلاسیک و تفاسیرِ آنها بود، به زیورِ طبع آراسته شد. انتشارِ این آثار به اِحیای دانش و تقویتِ آیینِ کنفوسیوس در دورانِ سلاطینِ سونگ انجامید.یکی از نخستین وجوهِ چاپِ مُهری، چاپِ پولِ کاغذی بود، که اول بار در قرنِ دهم در سِچوان صورت گرفت و، چون موردِ رغبتِ حکومتهای چین واقع شد، در ظرفِ یک قرن باعثِ تورم پولی گردید. در سال 1294، ایران این وسیلة تولیدِ ثروت را از چین فرا گرفت.مارکوپولو، در 1297، با حیرت شرح می دهد که این تکه های عجیب کاغذ نزد چینیان حرمت بسیار دارند. اما اروپا زودتر از 1656 به این راز پی نبرد و اسکناس انتشار نداد.اختراعِ حروفِ مجزای قابلِ ترکیب نیز از آنِ چینیان است. ولی استعمالِ این حروف، کارِ تجملیِ عَبثی بود، زیرا خطِ چینی الفبای معدودِ منظمی نداشت، بلکه دارای 40/000 علامت متفاوت بود. "پی شنگ"، در 1041، حروفِ مجزای سفالین ساخت، اما اختراعِ او در عمل سودی نرسانید. حروفِ فلزی نخستین بار در 1043 به وسیلة مردمِ کره ساخته شد. اینان شکلِ حروف را در چوبِ سخت حک می کردند و سپس، با خمیرِ چینی سازی، از آنها قالب می گرفتند و بدان وسیله حروفِ فلزی تولید می کردند. "تسای تسونگ"، بزرگترین سلطانِ کره، بیدرنگ آن اختراع را در خدمتِ حکومت و تمدن به کار انداخت. این سلطانِ روشندل می گفت: «کسی که به کارِ حکومت راغب است، باید با قوانین و کتبِ اصیل سخت آشنا شود، آنگاه خواهد توانست در بیرون، بصواب رفتار کند و در درون بر شخصیتی استوار دست یابد و، بدین شیوه، کشور را از صلح و نظم، مُتُنَعِم سازد. سرزمینِ شرقیِ ما در ورای دریاها قرار دارد، و تعدادِ کتابهایی که از چین به ما می رسد، قلیل است. کتابهایی که با چاپِ مُهری فراهم می شود، غالباً ناقص است. وانگهی چاپِ همة کتبِ موجود با آن شیوه دشوار است. بنابراین فرمان می دهم که از مفرغ حروف بریزند و هر چه را که من بر آن دست دارم، بی استثنا، به چاپ رسانند تا سنتهای مُندرج در این کتب به دیگران برسد. این کار تا ابد به ما برکت خواهد داد. ولی هزینه ها را نباید به صورتِ خراج از مردم ستاند. من و خاندانم، و آن بزرگانی که بخواهند، مخارج را تعهد خواهیم کرد.»اختراعِ حروفِ مجزا از کُره به ژاپن رفت و به چین بازگشت. اما ظاهراً این بازگشت وقتی صورت گرفت که گوتنبرگ در اروپا فنِ چاپ را کشف کرده بود. حروفِ مجزا تا دو قرن در کره مورد استفاده بود و پس از آن منسوخ شد. چینیان، که حروفِ مجزا را گاه به گاه به کار می بردند، سرانجام فنِ چاپِ اروپایی را به میانجیِ بازرگانان و مبلغانِ مغرب زمین اقتباس کردند. بدین شیوه، اروپا هدیة کهنِ چین را باز پس داد. چینیان با آنکه، از زمانِ فِنگ تائو تا ایامِ "لی هونگ چانگ"، برای نگارشِ زبانِ خود تنها از چاپِ مُهری استفاده کردند، باز توانستند تودة عظیمی از کتاب در دسترسِ مردم بگذارند. بین سالهای 994 و 1063 تاریخِ دودمانها در صدها جلد به چاپ رسید. در سال 972، چاپِ تمامِ قوانینِ بودایی در پنج هزار جلد به پایان آمد. بر اثرِ چاپ، سِلاحِ بیسابقه ای به دستِ نویسندگانِ چین افتاد: دیگر رویِ سخن آنان با اشراف نبود، بلکه طبقاتِ متوسط و قسمتی از طبقاتِ پایین نیز به آثارِ آنان دسترس یافتند. پس ادبیات، رنگی مردمیتر به خود گرفت و تنوعِ بیشتر یافت. از این رو باید گفت که فنِ چاپِ مُهری در ایجادِ روحِ تازه ای که در عصرِ سونگ در کالبدِ چین دمیده شد، مؤثر بوده است.به برکتِ اختراعِ چاپ، ادبِ چینی چون سِیلی بیسابقه به جنبش درآمد. چین: دویست سال پیش از ایتالیا مَشعَلِ نهضتِ «مردم گرایی» (اومانیسم) را برافروخت. آثارِ دیرینِ کلاسیک، دهها بار تدوین و منتشر شد و صدها بار مورد تفسیر قرار گرفت. مورخانِ دانشمند: به زندگیِ گذشته پرداختند و برای میلیونها خواننده؛ کتابها نوشتند. گلچینهای ادبیِ بزرگ و لغتنامه های عظیم و دایرة المعارفهای قطور به وجود آمدند. یکی از دایرة المعارفهای بزرگ به وسیلة "وو شو" (947 – 1002) تدوین شد. چون الفبای منظمی نبود، وی مطالبِ دایرة المعارف را بر اساسِ موضوع رده بندی کرد. در 977 میلادی "تای تسونگ"، امپراطورِ دودمانِ سونگ، به تنظیمِ دایرة المعارف بزرگتری فرمان داد. این دایرة المعارف از مطالبِ 1690 کتابِ موجود، در سی و دو جلد تنظیم شد، ولی چون هزینة چاپِ آن بسیار سنگین بود، به صورتِ دستنوشته باقی ماند و، در سال 1900، به هنگامِ «شورشِ بوکسرها»(. شورشی که دسته ای از نظامیانِ چینی، معروف به «مُشتهای هماهنگِ حق طلب» در آخرین سالِ قرنِ نوزدهم برپا کردند، و سرانجام، در 1901، به وسیلة نیروهای مختلطِ انگلیس و فرانسه و روسیه و ایتالیا و آلمان و ایالات متحدة امریکا و ژاپن سرکوب شد.- )، همة جلدهای آن جز یکصد و شصت جلد، به آتش سوخت. اهلِ علم در هیچ عصری مانند این عصر صاحبِ سُلطه نبوده است.
Embed this episode
NOW PLAYING
تاریخ تمدن قسمت ۱۰۵ نمایش فصل 25 :عصر هنرمردان
No transcript for this episode yet
Similar Episodes
No similar episodes found.