تاریخ تمدن قسمت ۱۱۴  سلطة اخلاق episode artwork

EPISODE · Oct 22, 2020 · 30 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۴ سلطة اخلاق

from تاریخ تمدن

سلطة اخلاقآیین کنفوسیوس با وجوهِ گوناگونِ خود، مخصوصاً نیاپرستی، در طی بیست قرن بر آیینهای مخالفِ متعدد غالب آمد، زیرا بر اخلاقِ کهنسالی که بنیادِ جامعة چینی محسوب می شد استوار بود. اخلاقِ کهنِ چینی، که آیینِ کنفوسیوس به آن رنگ دینی داد، به وساطتِ خانواده، از نسلی به نسلی رسید و تقریباً در بحبوحة همة هنگامه ها، با سلطه ای نامحسوس، به جامعة چینی نظم بخشید. ولتر گفته است: «چیزی که چینیان بهتر می شناسند و بهتر پرورش می دهند و به کمالِ اعلا می رسانند، اخلاق است.» از سخنانِ کنفوسیوس است: «مایة ایمنیِ جهان: ساختنِ خانه است بر بنیادی استوار.»چینیان بر این باور بودند که غرض از قوانینِ اخلاقی، تنظیمِ روابط جنسی است برای کودک پَروری. کودک علتِ وجودِ خانواده است. از دیدگاهِ چینیان، شمارِ کودکان هر چه بود، زیاد نبود. زیرا ملتِ چین همواره در معرضِ هجوم قرار داشت و مدافعانِ فراوان می خواست، و خاکِ پرمایة آن از عهدة تغذیة هزاران هزار برمی آمد. از این گذشته، تنازعِ بقا در خانواده ها و اجتماعاتِ انبوه، سببِ نابودیِ ناتوانان می شد و فقط به افرادِ توانمند مجال می داد تازندگی کنند، فزونی گیرند، مایة آسایش و فخرِ والدینِ سالخوردة خویش گردند، و با خلوصِ عقیدت در حفظِ مقابرِ نیاکان تلاش ورزند. نیاپرستی از دو جهت براهمیتِ تولیدِ مثل می افزود: مرد می بایست صاحبِ پسرانِ بسیار شود تا پس از مرگش برای او قربانی کنند و هم مراسمِ بزرگداشتِ نیاکان را همچنان برپا دارند. منسیوس گفته است: «سه امر است که برازندة فرزندان نیست، و اعظمِ آن سه، بی فرزندی است.»مادران آرزوی پسرزایی داشتند، و اگر بی پسر می ماندند، همواره شرمگین بودند، زیرا پسران بهتر از دختران در کشتزارها کار می کردند و در میدانها می جنگیدند. از دیرباز، برگزاری قربانیهایی که برای نیاکان صورت می گرفت، برعهدة پسران بود. دختران، همچون بار، بر دوشِ خانواده سنگینی می کردند. می بایست آنان را با شکیبایی به عرصة رشد رسانید تا خانواده را ترک گویند و به خانة شوهر روند و در آنجا کار کنند و کارگر زایند و خانواده ای نو؛ به بار آورند. در مواقعِ سختی، اگر دختری بر دخترانِ متعددِ خانواده افزوده می شد، امکان داشت که نوزادِ بیگناه را رها کنند تا در سرمای شب بمیرد یا خوراکِ گرازانِ طُعمه طلب شود.کودکانی که از مخاطراتِ نخستین جانِ سالم به در می بردند، با عطوفتِ تام پرورش می یافتند. والدین کودکان را نمی زدند، بلکه با راهنمایی صحیح و ایجاد سرمشقِ شایسته به تأدیبِ آنان می پرداختند، و گاه و بیگاه موقتاً اطفالِ خود را با فرزندانِ خانواده ای آشنا معاوضه می کردند تا محبتِ دایمِ والدین سبب تباهی آنان نشود. کودکان در بخشِ اندرونیِ خانه، نزدِ زنان به سر می بردند و، پیش از سالِ هفتمِ عمر، بندرت به حضورِ مردان می رفتند. در این سِن؛ توانگران؛ پسرانِ خود را به مدرسه می فرستادند و از دختران بشدت دور نگاه می داشتند. پسران از ده سالگی، برای معاشرت با مردان و روسپیان، کمابیش مختار بودند. اما وفورِ همجنس گرایی اساساً اختیاری برای پسران باقی نمی گذاشت!دختران، پاکدامنی را ارج می نهادند و بسختی مراعات می کردند، چندانکه بسیاری از آنان، اگر تصادفاً براثرِ تماس با مردان؛ دامانِ خود را لکه دار می یافتند، دست به خودکشی می زدند. اما پاکدامنیِ مردِ مجرد مهم نمی نمود، و حتی از او انتظار می رفت، از روسپیخانه ها برکنار نماند. در عالَمِ مردان، شورِ جفت جویی، مانندِ شورِ گرسنگی، حاجتی طبیعی به شمار می آمد و، اگر از اعتدال بیرون نمی رفت، در خور اغماض بود.(. گاهی مردان، آشکارا، با استعمالِ دارو و دیدنِ تصاویر و شنیدنِ موسیقی، خود را برای گذرانیدنِ شبی در روسپیخانه آماده می کردند. اما باید دانست که این گونه انحرافات، زندگیِ زناشویی اکنون رو به نابودی می رود. ) گرد آوردنِ زنان برای رفعِ این احتیاج، از دیرباز بر اصولی استوار بود. کوان چونگ، وزیرِ اعظمِ مشهورِ ایالتِ چی، امر کرد که وسایلی فراهم آورند تا بازرگانانِ ایالاتِ دیگر بتوانند امیالِ خود را اجابت کنند و براثرِ آن، پیش از بازگشت، منافعِ تجارتی خود را از کف دهند!مارکوپولو می نویسد که، در پایتختِ قبلای قاآن، روسپیانِ بیشماری، که از زیبایی بهره ها داشتند، تکاپو می کردند. دولت به آنان جواز می داد، گِردِشان می آورد، زیرِ نظارتِ خود می گرفت، و زیباترینِ آنان را رایگان نزد سفیرانِ بیگانه می فرستاد. بعداً در چین نوعِ جدیدی از این گونه زنان پدید آمدند و «دختران نغمه پرداز» نام گرفتند. اینان، که جوانانِ مجرد و شوهرانِ آبرومند را با بحثهای سنجیده سرگرم می ساختند، معمولا از ادب و فلسفه چیزی می دانستند و در موسیقی و رقص، دستی داشتند.پیش از ازدواج، مردان چنان آزاد و زنان چنان مقید بودند که مجالی برای درگرفتنِ عشقهای شورانگیز پیش نمی آمد. از این رو، بندرت در ادبِ چین بازتابی از عشقِ رمانتیک می بینیم. در عصرِ دودمانِ تانگ به چند عِشقنامه برمی خوریم، و در قرنِ ششم ق م، در افسانة وی شنگ، جوانی را می بینیم که زیرِ یک پل، چندان در انتظارِ معشوق می ماند که آب بالا می آید و غرقش می کند. بی شک "وی شنگ" عاقلتر از آن بود که دست به چنین کاری زند، اما عجبا: اهلِ هنر ترجیح می دهند که چنان نباشد! برروی هم، عشق، به صورتِ هیجان و پیوندی لطیف، میانِ زن و مردِ چینی کمتر، ولی بینِ مردان؛ بِوفور دیده می شد. باید گفت که از این حیث چینیان به یونانیان رفته اند!زناشویی را با عشق چندان کاری نبود، زیرا جز دمساز کردنِ زن و مردِ سالم و پدید آوردنِ خانوادة بارور هدفی نداشت. از این رو، چینیان خانواده را مصون از آشوبِ عواطف می خواستند. به همین سبب؛ والدین، پسران را از دختران جدانگاه می داشتند و خود برای آنان جفت می گرفتند. مجرد ماندن برای مردان، حتی روحانیان، ناپسند و در حکمِ جنایتی نسبت به نیاکان و دولت و ملت بود. در روزگارِ کهن، حکومت، کارگزارانِ مخصوص می گماشت تا مردان را پیش از سی سالگی و زنان را پیش از بیست سالگی به زناشویی وا دارند. پدران و مادران، یا به تنهایی یا به مددِ دلالانِ حرفه ای که "مِی رِن" خوانده می شدند، بیدرنگ بعد از بلوغ، و گاهی پیش از بلوغ و حتی پیش از تولدِ فرزندانشان، برای ایشان نامزدهایی برمی گزیدند. به هنگامِ انتخابِ نامزد، قیودِ مربوط به قَرابت از نظرِ والدین دور نمی ماند. همسر می بایست از خانواده ای کاملا آشنا باشد، ولی از خویشاوندان بسیار نزدیک نباشد. پدرِ داماد، ارمغانی شایسته برای پدرِ عروس می فرستاد، و عروس، درعوض، جهیزِ پرمایه ای باخود به خانة داماد می آورد. خانواده های عروس و داماد نیز هدیه هایی مبادله می کردند. عروس پیش از زناشویی با داماد تماس نمی گرفت وداماد، اگر به کمکِ دیگران با حیله ای قادر به دیدنِ چهرة عروس نمی شد، معمولا تا زمانِ جشنِ عروسی از قیافة او بیخبر می ماند. در جشنِ عروسی به داماد شراب فراوان می نوشانیدند تا مبادا گرفتارِ حُجب شود. پس از جشن، عروس، که می بایست باحیا و فرمانبردار باشد، با شوهرِ خود در خانة پدرشوهر یا در حوالی خانة او سکونت می گرفت و از آن پس موظف بود که از بام تا شام برای شوهر و مادرشوهر خود زحمت کشد. زحمتِ نوعروس هنگامی به پایان می رسید که خود صاحبِ پسر و عروس می شد و رنجهای خویش را تلافی می کرد.تهیدستان: بیش از یک زن نمی گرفتند، اما چینیان، که به زیادتی فرزندانِ نیرومند اعتنای فوق العاده می نمودند، مطابقِ عُرفِ خود، حق داشتند که، علاوه بر همسرِ اصلی، مُتعِه یا «همسرِ فرعی» نیز بَرگُزینند. جامعه به کسی که می توانست از چند زن نگاهداری کند به دیدة اعتبار می نگریست. زن اگر فرزنددار نمی شد، به احتمالِ بسیار، شخصاً شوی را به گُزیدنِ همسری دیگر برمی انگیخت، و معمولا فرزندِ زنِ فرعی را فرزندِ خود می دانست. در مواردِ بسیار، زنان برای آنکه شوهرانِ خویش را پای بندِ خانه سازند، آنان را ترغیب می کردند که دلبرانِ خود را، به نامِ همسرِ فرعی، به خانه آورند. چینیان: همسرِ امپراطور "چوانگ چو" را سخت می ستودند، زیرا گفته بود: «همواره زنانِ زیبا را از شهرهای اطراف فراهم آوردم تا به نامِ مُتعه به خداوندگارِ خود عرضه دارم.» خانواده ها در فرستادنِ دختران خود به حرمسرای امپراطور با یکدیگر رقابت می ورزیدند. امپراطور برای محافظتِ حرمسرا و تمشیت امور آن، سه هزار "خواجه سرا" به کار گماشته بود. بیشترِ این خواجه سرایان پیش از سنِ هشت، به وسیلة کسانِ خود، به قصدِ تأمینِ معیشت، اخته شده بودند.در خانوادة چینی، که بهشتِ مردان به شمار می رفت، مُتعه ها عملا با برده فرقی نداشتند، و زنِ اصلی هم چیزی جز متصدی کارخانة تولید مثل نبود، و مقامِ او به تعداد و جنسِ فرزندانش بستگی داشت. با این وصف، چون ازکودکی برای خدمتِ شوهر پرورش می یافت، بسهولت با محیطِ خود سازگار می شد و از شادمانی بی نصیب نمی ماند. زندگیِ مشترکِ زن و مردِ چینی، با آنکه به خواستِ آن دو پدید نمی آمد، مانندِ حیاتِ زناشویی زن و شوهر غربی که معمولا پس از عشقی رمانتیک آغاز می شود، آرام و هموار بود. شوهر می توانست زن را به هر بهانه ای- از بهانة نازایی تا پُرگویی- طلاق دهد. زن حقِ طلاق خواستن نداشت، فقط می توانست به قهر از شوهر روگرداند و به خانه پدری خود بازگردد- اما این امر بندرت روی می داد به طورِ کلی طلاق؛ بِفراوانی روی نمی داد. زیرا از طرفی زن پس از طلاق به وضعی پریش گرفتار می آمد، و از طرفِ دیگر چینیان، که مردمی فیلسوف مآبند، تحملِ مَشَقاتِ زناشویی را لازم می دانند.احتمالا در دورة پیش از کنفوسیوس مادر: کانونِ حیات و قدرتِ خانواده به شمار می رفت. چنانکه دیده ایم، مردمِ کهن «مادران خود را می شناختند و به پدرانِ خود کاری نداشتند». هنوز هم، در خَطِ چینی، علامتِ اصلیِ کلمة «زن» در علامتِ نامِ خانوادگی جای دارد. کلمة «زوجه» در اصل به معنیِ «برابر» بود، و زن پس از زناشویی به نامِ شوهر در نمی آمد. زنان حتی تا سدة سومِ میلادی عُهده دارِ مشاغلِ بزرگ و از آن جمله کشورداری بودند. ملکه لو، که بعدها سرمشقی برای ملکه تزوشی گردید، از 195 تا 180 ق م با غلبة تمام حکومت کرد. وی، مانندِ ملکه "داوِجِر"، رقیبان و دشمنانِ خود را با سرسختی و درشتی زهر داد و به قتل رساند، شاهان را بر تخت نشانید و سرنگون ساخت، و معشوقِ نازنین شوهرش را گوش برید و چشم درآورد و در چاهِ گنداب فرو انداخت. با آنکه در عصرِ دودمانِ منچو از هر ده هزار چینی، شاید فقط یک تن خواندن و نوشتن می دانست، در روزگارِ قدیم، زنانِ طبقاتِ بالا با فرهنگ بودند و بسیاری از آنان شعر می سرودند. پس از مرگِ مورخ "پان کو "(حدود 100 میلادی)، خواهرِ او، پان چائو، که زنی فاضل بود، کتابِ تاریخِ برادر را به پایان رسانید، و نزدِ امپراطور منزلت بسیار یافت.می توان گفت که استقرارِ حکومتِ ملوک الطوایفی در چین سببِ تنزلِ مقامِ سیاسی و مقامِ اقتصادیِ زنان شد و پدران را کانونِ پایدارِ خانواده ها گردانید. معمولا همة پسرانِ خانواده و همسران و فرزندانِ آنان در خانة پدر یا سالدارترین مردِ خانواده به سر می بردند. دارایی خانواده، هر چند که مِلکِ مشترکِ همة اعضای خانواده بود، از هر جهت در اختیارِ پدر یا سالدارترین مردِ خانواده قرار داشت. درزمانِ کنفوسیوس، پدران از قدرتی تقریباً مطلق برخوردار بودند، و می توانستند همسران و کودکان خود را به عنوانِ برده بفروشند. اما این کار، جز در مواردی که احتیاجِ خانواده به نهایت می رسید، اتفاق نمی افتاد. همچنین، پدران حق کشتنِ فرزندانِ خود را داشتند، و در این مورد فقط آرایِ عمومی بازدارِ پدران بود. پدرِ هر خانواده به تنهایی غذا می خورد و بندرت زن و فرزندان را به سفرة خود می خواند. پس از مرگِ او، ازدواجِ مجددِ همسرش پسندیده نمی نمود؛ در قدیم رسم چنین بود که "شوهر مردگان"، برای اثباتِ وفاداری خود نسبت به شوهرانِ مرده، دست به خودکشی زنند. این گونه خودکشیها حتی تاپایانِ سدة نوزدهم روی می داد. شوهر با همسرِ خود و هرکسِ دیگر با ادب رفتار می کرد، ولی از همسر سخت فاصله می گرفت و باطناً زن و کودکان را همپایة خود نمی دانست. زنان در بخشی معین ازخانه می زیستند و کمتر با مردان محشور می شدند. اگر از همنشینی مردان با زنانِ روسپی چشم پوشیم، حیاتِ اجتماعی چینیان، به طورِ دربست، حیاتی مردانه بود. شوهر، همسرِ خود را فقط به عنوانِ مادرِ بچه ها مورد توجه قرار می داد و به فرمانبرداری و پرکاری و بسیارزاییِ زن- و نه زیبایی و فرهیختگی او- ارج می نهاد. بانوی ادیب، پان هوپان، در رساله ای مشهور، با فروتنی، دربارة مقامِ زنان چنین می نویسد:در میانِ انواعِ انسان، فروترین جایگاه از آنِ ماست. ما بخشِ ضعیفِ بشریت هستیم. پست ترین کارها بر عهدة ماست، و باید باشد. ... کتابِ قوانینِ مرد و زن، بحق و با صحت، اعلام می دارد: «اگر زنی، شویی دارد به مرادِ دل، برای سراسرِ عمر است، و اگر زنی شویی دارد بر خلافِ دلخواه، نیز برای سراسرِ عمر است.»فوشوان سروده است: چه غم انگیز است زن بودن! در زمین چیزی بدین کم بهایی نیست. پسران بر در تکیه زنند، مانندِ خدایانی از آسمان افتاده؛ قلبهای آنان به چالش خوانند. چهار اقیانوس و باد و غبارِ هزار فرسنگ را وقتی که دختری به دنیا می آید، کسی شاد نشود، خانواده بر او وقعی ننهد. چون به بار آید، در خلوت ماند، ترسان که دیدگانش به روی مردی افتد. هیچ کس زاری نکند چون او خانة خود را ترک گوید، مانندِ ابرها که پس از باران؛ بناگهان دور شوند. سر فرود آوَرَد و خود را آراسته کند، دندانهایش لبهای سُرخش را فرو فشارد: بارهای بیشمار، از سرِ تعظیم، خم شود و زانو زند.شاید چنین توصیفی دربارة خانوادة چینی مقرون به انصاف نباشد. با آنکه افرادِ خانوادة چینی نسبت به یکدیگر به مثابه آمر و مأمور بودند و مردان با زنان و کودکان ستیزه می کردند، خانواده از مهربانی و دوستی و یاری و همکاری سرشار بود. زن، از لحاظِ اقتصادی، زیر دستِ مرد بود، اما از آزادیِ بیان بهرة فراوان داشت و می توانست، مانندِ زنانِ مغرب زمین، با دشنام، از مرد خود «زهر چشم» گیرد، یا او را از خانه آواره گرداند. البته خانوادة چینی در دستِ پدران می گردید و از دموکراسی و تساوی حقوق بر کنار بود، و دولت حفظِ نظمِ اجتماعی را بر عهدة خانواده گذاشته بود. از این رو، خانواده، در آن واحد، کانونِ کودک پروری و مدرسه و کارگاه و گونه ای از حکومت به شمار می رفت و نمی توانست از اِعمالِ قدرت و انضباطِ سخت چشم پوشد. در ایالاتِ متحد امریکا، خانوادة شهری هنگامی از قدرت و انضباطِ خود کاست که اهمیتِ اقتصادی را از دست داد، و وظایفِ پیشین آن به مدرسه و کارخانه و دولت واگذار شد.بسیاری از جهانگردان، شخصیتِ فرزندانی را که خانوادة چینی پرورده است، ستوده اند. چینیِ میانه حال، گذشته از مواردِ استثنایی، در اِعزازِ پدر و تمکین به او و بزرگداشت و نگاهداشتِ سالخوردگان، نمونه یا سرمشق بوده است.(. این مطلب در افسانة هاکوگا با طنزِ خاصِ چینیان آمیخته و به نحوی دلپذیر بیان شده است؛ روایت کرده اند که هاکوگا هر روز از دستِ مادر تازیانه می خورد و هیچ گاه مویه نمی کرد. روزی به هنگامِ تازیانه خوردن زاری کرد. سبب را از او پرسیدند، پاسخ داد که چون مادرش فرتوت شده و دیگر قادر به نواختنِ ضربتهای شدید نیست، بر حال او گریسته است! ) وی مقرراتِ توانفرسای کتابِ «آداب نامه» یا "لی چی" را با شکیبایی می پذیرفت و عمل می کرد، و همة وجوهِ حیاتِ خود را با تشریفاتِ خشکِ آن همنوا می ساخت و بر ادب و متانتی که برای مردمانِ متعارف مغرب زمین قابل فهم نیست، دست می یافت. از این رو، در چین با باربرانی بر می خوریم که بارِ سِرگین بر دوش دارند، ولی از بازرگانانِ بیگانه، که به آنان تریاک می فروشند، مُهَذَّبترند و عِزَتِ نفسِ بیشتری دارند. چینیِ کهن: هنرِ سازش را بخوبی آموخته بود و همواره از سر بزرگواری در حفظِ آبروی دشمنانِ شکست خوردة خود می کوشید. گاه به گاه سخت زبان، پیوسته پرگو، غالباً ناپاکیزه، و بسا اوقات مست بود و به قمار کردن(در بسیاری از شهرها، قماربازانِ ولگرد، در کنارِ راهها، با وسایلِ قمار، چشم به راهِ همبازیان خود بودند) و شکم انباشتن و دستبردِ اندک زدن و با ادب دروغ گفتن رغبت داشت. بت پرستانه رب النوعِ ثروت را می پرستید و، مانندِ امریکاییانِ داستانی، گرسنة زر بود. گاهی به بیرحمی و توحش میل می کرد و، بر اثرِ بیعدالتیهای مکرر، دست به غارت و کشتارِ همگانی می زد. اما، در هر حال به صلح رغبت، و برای خدمتِ همسایگان آمادگی داشت و بزهکاران و جنگاوران را خوار می انگاشت؛ به صرفه جویی می گِرایید و سخت کار می کرد و از کار لذت می برد؛ در زندگانی، ساده و بی ادعا، و در امورِ مالی و بازرگانی، نسبتاً درستکار بود؛ در زیرِ تازیانة شقاوت، خاموشی و شکیبایی پیش می گرفت؛ خوشبختی و شوربختی را خردمندانه مورد تحقیر قرار می داد؛ با تسلیم و رضا بار درد و دغدغه را بردوش می کشید و با کسانی که در مقابلِ مَصایب؛ ناله سر می دادند، همدردی نمی نمود؛ به هنگامِ مرگ عزیزان، دیر زمانی به سوگ می نشست، و هنگامی که خود را از قبولِ مرگ ناگزیر می دید، با آرامشی فیلسوفانه، به پیشبازِ آن می رفت؛ به همان اندازه که نسبت به درد حساس نبود، نسبت به زیبایی حساس بود؛ شهرها را با رنگهای درخشان می آراست، و زندگانی خود را با هنری پخته دلپذیر می گردانید.اگر بخواهیم به فهمِ جوهرِ این تمدن نایل آییم، باید لحظه ای هرج و مرج و بینوایی پرمرارتی را، که زادة ضعفِ داخلیِ جامعه و آمدنِ ماشین و سِلاحِ اروپایی به آن سرزمین است، فراموش کنیم و اعتنای چین را در عصرِ چو، مینگ هوانگ، هوی تسونگ، یا کانگ شی در نظر آوریم، زیرا بیگمان در آن روزگارانِ پر آرامش است که جمال پرستی رواج داشت و چینیان والاترین تمدنِ آسیا – بلکه جهان – را پدید آوردند.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 22, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۴ سلطة اخلاق

0:00 30:20

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 30 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on October 22, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!