تاریخ تمدن قسمت ۱۱۶ فصل 27 :انقلاب و تجدید حیات episode artwork

EPISODE · Oct 24, 2020 · 23 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۶ فصل 27 :انقلاب و تجدید حیات

from تاریخ تمدن

فصل بیست و هفتم :انقلاب و تجدید حیاتخطرسفیدفصل بیست و هفتم :انقلاب و تجدید حیاتI -خطرسفیدانقلابِ صنعتی بر اثرِ عواملِ بسیار در اروپا پدید آمد. اروپا، که در نتیجة کشفِ قدرتهای مکانیکی و اختراعِ ماشینهای روزافزون، جان و جوانی از نو گرفت، توانست در تولیدِ کالاهای ارزانبها از همة کشورهایی که صنایعِ دستی داشتند پیشی جوید. چون مزدی که به کارگران پرداخته می شد از ارزشِ حقیقی کارِ آنان کمتر بود، کارفرمایان در توسعة کارخانه ها اصرار می ورزیدند. البته خریدِ تمامِ کالاهایی که از ماشینها به دست می آمد، از بنیة مردمِ اروپا خارج بود. پس، کارفرمایان ناگزیر شدند که برای فروختنِ کالاهای اضافیِ خود، بازارهای بیگانه ای بیابند، و این ضرورتِ امپریالیستی، اروپا را به فتحِ جهان کشانید. قرنِ نوزدهم، به علتِ فشارِ اختراعات و عواملِ اقتصادی، عرصة کشمکشِ دردناکی گردید- کشمکشی بینِ تمدنهای کهنسال و پخته و فرسودة آسیا، و تمدنهای نورسته و پرشورِ اروپای صنعتی.انقلابِ بازرگانیِ عصرِ کریستوف کلمب، راهها را گشود و زمینه را برای انقلابِ صنعتی مهیا ساخت. کاشفان از نو کشورها را شناختند، به بندرهای جدید راه یافتند، و فراورده ها و اندیشه های تازة غرب را به فرهنگهای باستانی رسانیدند. در اوایلِ سدة شانزدهم، حادثه جویانِ پرتغالی، که در هند مستقر شده و مالاکا را گرفته بودند، از آبهای شبه جزیرة مالای گذشتند و با کشتیهای بدیع و زیبا و توپهای مخوفِ خود به کانتون رسیدند (1517). «سنگدل و ددمنش بودند و همة اقوامِ شرقی را شکارِ مشروعِ خود می دانستند، و بنابراین از دزدانِ دریایی دستِ کمی نداشتند.» در نظرِ مردمِ آسیا نیز جز این نمی نمودند. به این سبب، چینیان، ترسان و خشمگین، نمایندگانِ آنان را به زندان انداختند و به تقاضاهای آنان، که خواهانِ تجارتِ آزاد بودند، پاسخ رد دادند و گاه گاه، با کشتارهای جمعی، پایگاههایی را که آنان به دست آورده بودند از لوثِ وجودشان زدودند. با اینهمه، پرتغالیان، چون برای دفعِ دزدانِ دریایی، چینیان را یاری کردند، توانستند در سال 1557 از حکومتِ پکن جواز بگیرند که در ماکائو ساکن شوند و آنجا را چون خاکِ خود نگاه دارند. پرتغالیان در ماکائو، برای تهیة تریاک، کارگاههای بزرگ برپا داشتند و مردان و زنان و کودکان را به خدمت گرفتند. عوایدی که تنها یکی از این کارگاهها به حکومتِ پرتغالیِ ماکائو، پرداختِ سالیانه به 1,560,000 دلار امریکایی سرمی زد.پس از آن نوبتِ اسپانیاییان رسید. فیلیپین را گرفتند (1571) و در جزیرة چینیِ "فُرمُسا" استقرار یافتند. سپس هلندیان آمدند، و بعد، در 1637، پنج کشتیِ انگلیسی از راهِ رودخانه؛ خود را به کانتون رسانیدند و، با توپهایی بس مخوف، آتشِ توپهای محلی را خاموش و کالاهای خود را خالی کردند. پرتغالیان، چینیان را به استعمالِ دخانیات و خرید توتون عادت دادند و، از آغازِ سدة هجدهم، تریاک را هم از هند به چین آوردند. حکومتِ چین، مردم را از استعمالِ آن منع کرد، اما اعتیاد به تریاک چنان رایج شد که در سال 1795 میزانِ مصرفِ سالانة تریاک در چین به 4000 صندوق رسید.(. برای دریافتِ اهمیتِ این امر، باید به یاد آورد که یک بسته تریاک که در جیبِ جلیقه جا بگیرد، در حدود 30 دلار امریکایی ارزش دارد. ) دولتِ چین در آن سال، و بار دیگر در 1800، ورودِ تریاک را ممنوع کرد و واردکنندگان و اهالی را از این مخدرِ قوی، که نیروی حیاتی ملت را می ربود، برحذر داشت. با اینهمه، بازارِ تریاک گرم بود: چینیان با اشتیاق می خریدند، اروپاییان با رضایت می فروختند، و مأمورانِ محلی شادمانه رشوه می گرفتند.در 1838، حکومتِ پکن، برای اجرای کاملِ قانونِ منعِ ورودِ تریاک، دست به صدورِ فرمانی زد، لین تزه شو، که یکی از کارگزارانِ فعالِ حکومت بود، به واردکنندگانِ بیگانة کانتون دستور داد که موجودی تریاک خود را تسلیم کنند و، چون از آنان امتناع دید، کوی بیگانگانِ کانتون را به محاصره گرفت و 20,000 صندوقِ تریاک را که نزدِ آنان یافت، در طی مراسمی که باید آن را «جشنِ تریاک سوزی» نام نهاد، از میان برد. نیروهای انگلیسی خود را به هونگ کونگ رسانیدند و به نخستین «جنگِ تریاک» پرداختند. دولتِ انگلیس وانمود کرد که علتِ جنگ؛ موضوعِ تریاک نیست؛ مدعی شد که چون دولتِ چین با نِخوَتِ تمام از پذیرفتن یا درست پذیرفتنِ نمایندگانِ انگلیس خودداری نموده و، با مالیاتهای سنگین و احکامِ دادگاههای فاسدِ خود، موانعی بر سرِ راهِ تجارتِ قانونی به وجود آورده است، جنگ اجتناب ناپذیر است. نیروهای انگلیس، تا حدی که می توانستند، شهرها را گلوله باران کردند و، با تسلط یافتن بر ترعة بزرگِ چین کیانگ، دولتِ چین را به امضای پیمانِ نانکینگ واداشتند. به موجبِ این پیمان، که ذکری از تریاک در آن نیست، جزیرة هونگ کونگ در اختیارِ انگلیس قرارگرفت، عوارضِ گمرکیِ چین به پنج درصد کاهش یافت، و پنج بندرِ کانتون و آموی و فوچو و نینگپو و شانگهای به رویِ بازرگانانِ بیگانه گشوده شد. همچنین غرامتِ بزرگی، که معادلِ هزینة جنگ و تریاکهای نابود شده بود، برعهدة چین افتاد؛ و حقِ محاکمة اتباعِ قانون شکنِ انگلیس از حوزة اقتدارِ چین به در رفت. کشورهای دیگر، از جمله ایالاتِ متحدِ امریکا و فرانسه، نیز از دولتِ چین همین حقوقِ «برون مرزی» را برای اتباعِ خود خواستند و به دست آوردند.این جنگ، آغازِ انحلالِ رژیمِ دیرینِ چین بود. دیگر دولت در برابرِ اروپاییان آبرویی نداشت، زیرا پس از آنکه اروپاییان را به بادِ توهین گرفت و آنان را به مبارزه طلبید، تسلیم آنان شد، و حماسه سراییهای درباری هم نتوانست این حقایق را از درسِ خواندگانِ چینی و خیره سرانِ آزمندِ خارجی پنهان کند. در هر جا که خبرِ شکستِ چین راه می یافت، اقتدارِ دولتِ چین از میان می رفت. پس طغیانهای بسیار بر ضدِ حکومتِ پکن به وجود آمد. در 1843، مردِ متدینِ پرشوری به نامِ "هونگ شیو چوان"، که با مذهبِ پروتستان آشنایی اندکی داشت، چنین پنداشت که خدا او را گسیل کرده است تا چین را از بت پرستی برهاند و مسیحیت را در آنجا رواج دهد. اما بعداً به فکرِ برانداختنِ دودمانِ منچو و استقرارِ حکومتِ تای پینگ (یعنی، «صلحِ بزرگ») برآمد. پیروانِ او، که برخی اسیرِ تعصبِ دینی بودند و بعضی می خواستند چین را به شیوة غربی اصلاح کنند، دلیرانه جنگیدند، بتها را در هم شکستند، مردم را کشتند، بسیاری از کتابخانه ها و مؤسساتِ فرهنگی و چینی کاریهای "چینگ ته چن" را از میان بردند، نانکینگ را مدتِ دوازده سال (1853- 1865) در تصرف گرفتند، و به پکن گراییدند. اما در این هنگام که پیشوای آنان، دور از خطر، در تجمل غوطه ور بود، براثرِ بیکفایتیِ فرماندهانِ خود، شکست خوردند و بارِ دیگر در اقیانوسِ انسانیِ چین، که فرقی میانِ آدمیان نمی شناسد، غرقه شدند.در بحبوحة شورشِ خطرناکِ تای پینگ، اروپاییان؛ آتشِ دومین «جنگِ تریاک» را افروختند (1856-1860). انگلیس، که از حمایتِ فرانسه و ایالات متحد امریکا برخوردار بود، خواستار شد که بعضی دیگر از شهرهای چین به روی بیگانگان باز باشد و فرستادگانِ اروپا در دربارِ پکن با احترام پذیرفته شوند و تجارتِ تریاک، که علی رغمِ قانون؛ رایج بود، اعتبارِ قانونی یابد. چینیان مخالفت نمودند، و انگلیس و فرانسه؛ کانتون را گرفتند و فرمانروای آن را به زنجیر کشیدند و به هند فرستادند؛ قِلاعِ "تین تسین" را گشودند؛ به پایتخت تاختند و، به کینه توزیِ شکنجه و اعدامِ مأمورانِ مخفیِ اروپایی در پکن، دست به ویرانیِ کاخِ تابستانیِ امپراطور زدند. پیمانی که فاتحان بر مغلوبان تحمیل کردند مقرر داشت که اروپاییان به 10 بندرِ چینیِ دیگر و رودخانة یانگ تسه راه یابند؛ فرستادگانِ اروپایی و امریکایی به دربارِ چین روند و کشورهای آنان با چین برابر به شمار آیند؛ مبلغانِ دینی و سوداگرانِ خارجی در سراسرِ آن سرزمین از تعرض مصون مانند؛ اتباعِ کشورهای غربی بیش از پیش از حیطة قوانینِ چین برکنار باشند؛ قسمتی از خاکِ چین که مقابلِ جزیرة هونگ کونگ است به انگلیس تعلق گیرد؛ صدورِ تریاک به چین قانونی تلقی شود؛ و چین غرامتی بپردازد، و مغرب زمین، در ازای این غرامت، در تعلیم و تربیتِ چینیان همت گمارد.دولتهای اروپایی، که از این پیروزیهای آسان یافته سرمست شده بودند، در صددِ ضبطِ سایر نواحی چین برآمدند. روسیه ناحیة شمالِ رودِ آمور و خاورِ رودِ اوسوری را گرفت (1860). فرانسه، به بهانة کشته شدنِ یک تَن مبلغ، به اشغالِ هندوچین پرداخت (1885). ژاپن، که تمدنِ خود را به چین مدیون بود، ناگهان به کشورِ همسایة خود تاخت (1894) و در ظرفِ یک سال آن را شکست داد؛ جزیرة فِرمِسا را گرفت؛ کره را از پیکرِ چین جدا کرد و بعداً، در 1910، آن را جزوِ خاکِ خود ساخت و غرامتی معادل 170,000,000 دلارِ آمریکایی نیز خواست. روسیه چین را به پرداختِ غرامتِ دیگری به ژاپن واداشت و در عوض ژاپن را از تصرفِ شبه جزیرة لیائوتونگ مانع شد، و خود سه سال بعد آن را گرفت و مستحکم گردانید. چون چینیان دو تن مبلغِ آلمانی را کشتند، آلمان هم فرصت را مغتنم شمرد و شبه جزیرة شانتونگ را تصرف کرد (1898). پس، کشور چین، که روزگاری شوکتِ عظیم داشت، به چند «منطقة نفوذ» تقسیم شد، و هریک از دولتهای اروپایی، در منطقه ای، امتیازاتی برای استخراجِ معادن و سوداگری به دست آوردند.ژاپن، که احتیاجِ آیندة خود را به چین پیش بینی می کرد و بیم داشت که خاکِ چین سر به سر منقسم گردد، با ایالات متحد امریکا همداستان شد و اعلام کرد که خواستارِ «سیاستِ درهای باز» است، به این معنی که، با وجودِ معتبر بودنِ مناطقِ نفوذِ خارجیان، باید همة کشورها با حقوقی متساوی و عوارضی برابر با چین به دادو ستد پردازند. ایالات متحد امریکا، برای تحکیمِ موقعیتِ خود در چین، به سال 1898 فیلیپین را ضبط کرد و با این عمل، دیگران را متوجه گردانید که آن کشور هم از تجارتِ چین سهمی می خواهد.در همین زمان، پردة دیگرِ این درام در پشتِ دیوارهای کاخ سلطنتی پکن ایفا می شد. در پایانِ دومین «جنگِ تریاک» (1860)، که متحدانِ اروپایی پیروزمندانه به پایتختِ چین پا نهادند، امپراطورِ جوان، شی ین فنگ، به "جاهُل" گریخت و در سالِ بعد درگذشت و تاج و تخت را برای پسرِ پنجسالة خود به جا گذاشت. مادرِ این پسر، که زنِ دومِ امپراطورِ متوفا بود، زِمامِ شاهنشاهی را در دست گرفت. این زن، که به تزوشی موسوم و به «ملکة وارث» مشهور بود و در جوانی با زیبایی خود بر دربار؛ فرمان رانده بود، مدتِ یک نسل با قدرت و بیرحمی، ولی به کفایت، بر چین سلطه ورزید. در 1875، فرزندش، که به سنِ رشد نزدیک شده بود، قالب تهی کرد؛ ملکه، بدونِ توجه به سوابق و اعتراضات، کودکِ صغیر دیگری به نام کوانگ شو را اِسماً بر تخت نشانید و خود به فرمانروایی ادامه داد. با فراست و ارادة خویش، و به کمکِ "لی هونگ چانگ" که سیاست بازی زیرک بود، صلح را در چین نگاه داشت و نزدِ تاراجگرانِ بیگانه اعتبار یافت. اما هجومِ ناگهانیِ ژاپن به چین، و سپس غارتگریهای مداوم و سریعِ اروپا، باعث شد که نهضتِ نیرومندی در پایتخت تشکیل شود. این نهضت می کوشید که چین نیز مانندِ ژاپن از غرب تقلید کند: ارتشِ منظمی به وجود آورد، راه آهن و کارخانه بسازد و از قدرتی صنعتی، آن گونه که پیروزیهای ژاپن و اروپا را مُیَسَر ساخته بود، بهره ور گردد. ملکة جَسور، که در دربار، «بودای پیر» نامیده می شد، با تصویبِ رایزنانِ خود، این تمایل را موردِ مخالفتِ تام قرار داد. ولی کوانگ شو، که اکنون در کارِ سلطنت، استقلال یافته بود، در نهان با آن موافقت نمود و ناگهان در 1898، بدونِ مشاوره با «بودای پیر»، فرمانهایی حیرت آور صادر کرد. بی گمان، اگر آن فرمانها پذیرفته و اجرا می شد، چین با سرعت و در عینِ مسالمت به رنگِ مغرب زمین درمی آمد و شاید دودمانِ شاهی از سقوط، و کشور از پریشانی و بینوایی می رهید. امپراطورِ جوان فرمان داده بود که مدارسِ جدیدی برپا دارند و، گذشته از تعالیمِ دیرینِ آیینِ کنفوسیوس، فرهنگِ علمیِ غرب را نیز به دانش آموزان تعلیم دهند؛ همة کتابهای مهمِ علمی و ادبی و فنیِ مغرب زمین را به چینی بگردانند؛ راه آهن بسازند؛ و همچنین به اصلاحِ نیروهای زمینی و هوایی بپردازند تا چین بتواند «در مقابلِ همسایگانِ نیرومندی که از هر سو، با نیرنگهای خود ،ما را در میان گرفته اند و می خواهند از ما مُنتَفِع شوند و به یاریِ یکدیگر از پایِمان درآورند» ایستادگی ورزد. ملکة وارث، که از اصلاح طلبیِ شدیدِ کوانگ شو به هراس افتاده بود، او را در یکی از کاخهای شاهی محبوس کرد و فرمانهای او را زیرِپا نهاد و خود مجدداً مالکُ الرِقابِ چین گردید.پس، جریان معکوس شد: هرگونه فکرِ غربی موردِ مخالفت قرار گرفت، و ملکة حیله گر از این وضع برای اجرایِ مقاصدِ خود سودِ فراوان برد. سازمانِ "ای هوچوان"، به معنی «مشتهای هماهنگی پاک»، که در تاریخ به «بوکسِرها» معروف شده است، با آنکه به وسیلة گروهی انقلابی برای برانداختنِ ملکه و دودمانِ او به وجود آمده بود، به تحریکِ ملکه، خشمِ خود را متوجه بیگانگانِ مهاجم کرد و خواستارِ اخراجِ همة بیگانگان شد، و سرانجام، در 1900، به اقتضای شورِ وطندوستی، در بسیاری از نواحیِ کشور دست به کشتارِ مسیحیان زد. اروپاییان با وحشت به سفارتخانه های خود پناه بردند و سربازانِ کشورهای اروپایی، برای حفظِ آنان، به پکن روی آور شدند. ملکه و درباریانش به شیانفو گریختند، و سپاهیانِ انگلیس، فرانسه، روسیه، آلمان، ژاپن، و ایالات متحد امریکا شهر را تاراج کردند؛ بسیاری از چینیان را به کینه توزی کشتند؛ و اموالِ مردم را ربودند یا از میان بردند.( برینکلی می نویسد: «کشتارِ چهل زنِ مُبَلِغ و بیست و پنج طفلِ کوچک به وسیلة ‹بوکسِرها› هر فردِ سفیدپوستی را از وحشت می لرزانید. اما تنها در شهرِ تونگ چو، با آنکه چینیان هیچ گونه مقاومتی ننمودند و جنگی روی نداد، پانصد و هفتاد و سه زنِ چینی، که متعلق به طبقاتِ بالا بودند، بر اثرِ اِهانتهایی که دیدند، دست به خودکشی زدند.» ) عاقبت غرامتی معادلِ 330,000,000 دلارِ امریکایی به کشورِ غول پیکرِ در هم شکسته تحمیل کردند، و مقرر شد که، برای وصولِ آن، عوارض وارداتِ چین و انحصارِ نمک به آنان واگذار شود. بعداً ایالات متحد امریکا و انگلیس و روسیه و ژاپن از مبالغِ قابلی از این غرامت چشم پوشیدند، به این معنی که آن مبالغ را برای تعلیم و تربیتِ دانشجویانِ چینی در کشورهای خود اختصاص دادند. این عمل که ظاهراً حاکی از بخشش و بزرگواری بود، در کشمکشِ تاریخی و سوگ آوری که میانِ شرق و غرب درگرفت، بیش از هر عاملِ دیگر باعثِ دگرگونیِ چینِ باستان شد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 24, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۶ فصل 27 :انقلاب و تجدید حیات

0:00 23:52

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 23 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on October 24, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!