تاریخ تمدن قسمت ۱۱۷ مرگ یک تمدن episode artwork

EPISODE · Oct 25, 2020 · 26 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۷ مرگ یک تمدن

from تاریخ تمدن

مرگ یک تمدن هزاران تن چینی، و همچنین دانشجویانی که مقرر شد از اعتبارِ غَرامتِ جنگ استفاده کنند، برای تحقیق در تمدنِ فاتحانِ چین به خارج شتافتند. گروهی به انگلیس رفتند و گروههای بزرگتری به آلمان و ایالات متحد امریکا و ژاپن روی آوردند. و از آن پس هر ساله صدها تن از آنان تنها از دانشگاههای امریکا فارغ التحصیل شدند. این دانشجویان در سنی بودند که هنوز به کُنهِ فرهنگِ ملیِ خود پی نمی بردند. از این رو، با ستایش و سپاس، در فراگرفتنِ علوم و تاریخ و عقاید و روشهای غربی می کوشیدند. اینان، که با دیدگانی شگفتی زده به زندگیِ پرشور و پرآسایشِ پیرامونِ خود و آزادیِ فردی و حقوقِ مردمِ مغرب زمین می نگریستند، فلسفة غربی را بررسی کردند؛ از دینِ پدرانشان دل برگرفتند و، به اقتضای محیط و مربیانِ جدیدِ خود، سخت تحول طلب گردیدند و با همة عواملِ تمدنِ اصیلِ خویش به ستیزه پرداختند. هزاران تن از این جوانان، که از اصلِ خویش گسیخته بودند، پس از بازگشت به چین، از فرسودگی و پس ماندگیِ مادیِ کشورِ خود رنج می بردند، و بذرهای کنجکاوی و عصیان را در هر شهری می فشاندند.رشتة بی پایانِ حوادث به این دانشجویان مدد داد. وجودِ مبلغان و بازرگانانِ غربی، که در طیِ دو نسل در چین آمدو رفت کرده بودند، خواه ناخواه زمینة رواجِ تمدنِ بیگانه را فراهم آورده بود. رفاه و لطایفِ زندگیِ آنان، چینیانِ جوان را مشتاقِ تمدنِ نویدبخشِ غربی گردانید. اقلیتِ فعالی از مردم ؛ نسبت به قوانینِ اخلاقیِ کهنسال، بی پروا گردیدند و، با تبلیغ برضدِ نیاپرستی، نسلِ نو را به مخالفت با نسلِ کهنه برانگیختند. از این گذشته، مبلغان با آنکه مروجِ تعالیمِ عیسای" نَرم دِل" و مهربان بودند، باز به هنگامِ لزوم به وسیلة توپهایی که عظمت و قدرتِ آنها درسی از شوکتِ اروپا به مشرق زمین می داد حفاظت می شدند. در نتیجه، مسیحیت، که در زاد وبومِ خود به منزلة قیامِ مظلومان بود، در میانِ چینیانِ مسیحی به صورتِ خمیرمایة انقلاب درآمد.یکی از چینیانی که به مسیحیت گرویده بود به رهبریِ انقلابِ چین رسید. او که در سالِ 1866، در کانتون، در خانوادة کشاورزی اجاره دار، زاده شد، پسری بی آرام بود. ولی، بی آنکه پای شوخی در میان باشد، او را "سون یات سن" یعنی «سون، پریِ آرامش» نامیدند. سون چنان در مسیحیت سختگیر بود که در معابدِ دهکدة خود به تخریبِ صُوَرِ خدایانِ چینی دست زد. برادرِ بزرگترِ او، که به هاوایی مهاجرت کرده بود، او را به هونولولو برد و به مدرسه ای سپرد. مدیرِ این مدرسه، اسقفی مسیحی و وابستة مذهبِ آنگلیکان بود. پس، سون به شیوة غربیان پرورش یافت و، چون به چین بازگشت، به «دانشکدة پزشکی انگلیسی» پیوست، و سپس، به عنوانِ نخستین فارغ التحصیلِ این دانشکده، از آن بیرون آمد. عواملی چند، مخصوصاً تحصیل در دانشکدة پزشکی، شورِ دینیِ او را فرو نشانید. بیگانگان، که گمرکِ بنادرِ چین را در اختیار گرفته بودند و در محله های اختصاصی می زیستند، چنان تحقیری نسبت به چینیان روا می داشتند که سون به فکرِ انقلاب افتاد. تباهی دولتِ مرتجعِ چین، که به شکستِ چینِ بزرگ از ژاپنِ کوچک و تقسیمِ خاکِ چین میان اروپاییان انجامید، سون را از احساسِ حقارت و نفرت مالامال کرد و بر آن داشت که برانداختنِ سلسلة منچو را آغاز رهایش چین بداند.نخستین قدمی که سون برداشت حاکی از ایدئالیسم و سادگی و اعتمادِ او به خود بود: سوارِ کشتی شد و، به هزینة خود، دوهزار و پانصد کیلومتر سفر کرد و به شمال رفت تا طرحهایی را که برای اصلاحِ کشور و اعادة حیثیتِ آن ریخته بود به لی هونگ چانگ، نایبُ السلطنة ملکة وارث، عرضه دارد. اما به او اعتنایی ننمودند. پس، بازگشت و زندگی پرحادثه و مقرون به سرگردانیِ خود را آغاز کرد. درصدد برآمد که، برای افروختنِ آتشِ انقلاب، پولی فراهم آورد. در آن زمان، رهبرانِ اتحادیه های بازرگانی و انجمنهای مخفیِ نیرومند با غِبطه به اشراف می نگریستند و خواستارِ حکومتی بودند که به طبقاتِ سوداگر نیز مقامی متناسب با تمولِ آنها واگذارد. بسیاری از این اتحادیه ها و انجمنها به حمایتِ نقشه های سون برخاستند. سپس، سون به امریکا و اروپا سفر کرد و برایِ انقلابِ چین از چند صدهزار رختشوی و چندصدهزار بازرگانِ چینی که در آن سرزمینها به سر می بردند کمکِ مالی خواست. در لندن، به وسیلة سفارتِ چین دستگیر شد. سفارتِ چین، پس از این کارِ غیرِقانونی، قصدِ آن داشت که مخفیانه او را با غُل و زنجیر، به عنوانِ خائن به وطن، روانة چین کند. ولی یک مُبلغِ مسیحی، که از معلمانِ دورة جوانی او بود، حکومتِ انگلیس را به نجاتِ او برانگیخت. سون مدتِ پانزده سال را در اکنافِ عالم به گشتن و گردآوردنِ پول گذرانید. بر روی هم، دو میلیون و نیم دلار از چینیان پول گرفت، البته دیناری از آن را صرفِ خود نکرد. در اثنای سفر، به او خبر رسید که قُوای انقلابی؛ جنوب را گرفته و روانة فتحِ شمال شده و او را به سمتِ جمهورسالار یا رئیس جمهوری موقتِ چین برگزیده است. چند هفته بعد، پیروزمندانه به هونگ کونگ - همان بندری که بیست سال پیش از مأمورانِ انگلیسی آن خِفَت دیده بود – پا نهاد.در سال 1908، ملکة وارث درگذشت و روزِ پیش از مرگِ خود، زمینة هلاکتِ امپراطورِ محبوس، کوانگ شوی را فراهم آورد. "پویی" برادرزادة کوانگ شو که بعداً سلطانِ منچو کوئو گردید، جای او را گرفت. زمامدارانِ چینی، در باز پسین سالهای حکومتِ ملکة وارث و نخستین سالهای سلطنتِ جانشینِ خُرد سالِ او، برای نوسازیِ چین به کوشش برخاستند: با سرمایه های خارجی و احیاناً داخلی؛ راه آهن ساختند و ادارة آن را به بیگانگان واگذاردند؛ امتحاناتی را که برای انتخابِ کارگزارانِ حکومتی صورت می گرفت به دستِ فراموشی سپردند؛ دستگاهِ تربیتیِ جدیدی را پایه ریختند؛ و در 1910، یک «مجلسِ ملی» تشکیل دادند و مقرر داشتند که، در طیِ 9 سال، مقدماتِ تأسیس حکومتِ سلطنتی قانونی (مشروطه) فراهم آید و تدریجاً، به موازاتِ تعمیمِ آموزش و پرورشِ عمومی، همة مردم از حقِ انتخابِ نماینده برخوردار گردند. در فرمانِ تأسیسِ حکومتِ قانونیِ چین ذکر شده بود که «هر گونه تندروی در موردِ این اصلاحات، عاقبتی جز اِتلافِ مَساعی نخواهد داشت.» اما این تلاش صرفاً در حکمِ توبة دودمانی بود که در بسترِ مرگ می غلتید. از این رو، انقلاب به راهِ خود رفت؛ روزِ دوازدهمِ فوریة 1912، امپراطورِ جوان، که از هر سو زبانة آتشِ انقلاب را مشاهده می کرد و ارتش را هم مایل به مدافعه نمی دید، کناره گرفت و امیر چون، نایبُ السلطنة چین، یکی از فرمانهای جالبِ توجهِ تاریخِ چین را صادر کرد:امروز مردمِ تمامِ شاهنشاهی به جمهورسالاری متمایل شده اند. ... مشیتِ آسمانی معلوم، و خواستِ مردم روشن است. من چگونه می توانم، محضِ افتخار و عظمتِ یک خاندان، خواستة میلیونها تن را زیر پا گذارم؟ بنابراین، با موافقتِ امپراطور، مقرر می دارم که حکومتِ چین به صورتِ جمهوری قانونی درآید، تا آرزوی همگان در سراسرِ شاهنشاهی برآورده شود، و با خردمندانِ کهن، که سلطنت را میراثِ مردم می شمردند، هماهنگی کرده باشیم.انقلابیها نسبت به پویی با عنایت رفتار کردند؛ از جانِ او در گذشتند و قصری آسایش بخش و مُقَرری هنگفت و لُعبتی به او دادند. پس، دودمانِ منچو، که شیرآسا پیش تاخته بود، بَره وار از صحنه خارج شد.جمهورسالاری، با آنکه با آرامش به وجود آمد، حیاتی طوفانی در پیش داشت. یوآن شی کای، که یکی از سیاست بازانِ نظامِ پیشین بود، سپاهی در اختیار داشت و می توانست انقلاب را از پیشرفت بازدارد. وی، به بهای حمایتِ خود از انقلاب، مقامِ ریاستِ جمهوری را برای خود خواست. سون یات سن، که تازه عهده دارِ این سِمَت شده بود، از سرِ بزرگواری موافقت نمود و کناره گیری کرد. پس، یوان، به تحریکِ سرمایه دارانِ پرقدرتِ داخلی و خارجی، به بهانة اینکه می خواهد چین را از اضمحلال برهاند، توطئه ای چید تا مقامِ سلطانی یابد و دودمانِ جدیدی به راه اندازد. سون یات سن او را خائن نامید و هواخواهانِ خود را به تجدیدِ انقلاب خواند. اما، پیش از آنکه کشمکش در گیرد، یوان بیمار شد و جان داد.از آن پس، چین رویِ نظم و وحدت ندید. سون یات سن، به همان نسبت که مردی سخت ایدئالیست و خطیبی بس بزرگ بود، از کشورداری و برقراریِ صلح، عجز داشت، و همواره از نقشه ای به نقشه ای و از فکری به فکری می پرید. طبقة متوسط، که او را علناً موافقِ کمونیسم می دید، از او رنجه شد، و سون یات سن رخت به کانتون کشید و در آنجا به تعلیم و ارشادِ جوانان پرداخت و گاه گاه دست به کارهای حکومتی زد.(سون یات سن در 1925، یعنی موقعی که دشمنانِ محافظه کارش بیش از هر وقت خواهانِ سقوطِ او بودند، در پکن درگذشت. ) در آن اوان، چین از دولتی که موردِ قبولِ تمامِ نواحی کشور باشد محروم مانده، سلطنت را، که عاملِ وحدتِ آن سرزمین به شمار می رفت، از دست داده، رسمِ پیروی از عرف و قانون را به یک سو نهاده، و در زمینة وطندوستی که موجب دلبستگیِ مردمِ ناحیه ها به سراسرِ کشور می شد، رو به ضعف رفته بود. بر اثرِ عوامل، میانِ شمال و جنوب، میانِ نواحی همسایه، میانِ ثروت و گرسنگی، و میانِ کهنه و نو، جنگهایی متواتر در گرفت. حادثه جویان سپاهیانی تشکیل دادند و به عنوانِ «توچون» بر ولایاتِ دور افتاده تسلط یافتند، خودسرانه مالیات خواستند، دست به کِشتِ تریاک زدند، و برایِ بسطِ نفوذِ خود، به اطراف یورش بردند. صنعت و تجارت، که اجباراً به سردارانِ فاتح، باج می دادند، انتظام و رونقِ خود را باختند. راهزنان، به نوبة خود، باج می گرفتند و می دزدیدند و می کشتند. نیروی منظمی برای دفعِ آنان وجود نداشت. شهریان، از بیمِ آنکه مبادا از گرسنگی بمیرند، دزد یا سرباز می شدند و، با تاراجِ کشاورزان، آنان را از پیوستن به دسته های دزدان یا سربازان؛ ناگزیر می گردانیدند. پس اندازِ یک عمر، یا اندوختة مختصری که بر اثرِ صرفه جویی خانواده ای فراهم آمده بود، بآسانی از طرفِ سرداران ضبط، یا به وسیلة راهزنان غارت می شد. در 1931، تنها در ایالتِ هونان 400,000 راهزن تکاپو می کردند.در این هنگامه، به سال 1922، روسیه دو تن از تواناترین سیاست بازانِ خود، کاراخان و یوفه، را به چین فرستاد تا آن کشور را به انقلابِ کمونیستی بکشانند. کاراخان از دعاوی بُرون مرزیِ روسیه چشم پوشید و، به موجبِ پیمانی که بست، وجود و مقامِ بین المللیِ حکومتِ انقلابیِ چین را کاملا به رسمیت شناخت. یوفة زیرک توانست، با اندک زحمتی، سون یات سن را، که با مخالفتِ همة دولتها مواجه بود، با کمونیسم همدل سازد. سپس در مدتی بسیار کوتاه، با کمکِ هفتاد افسرِ شوروی، ارتشِ ملیِ جدیدی در چین پدید آمد. این ارتش، که اسماً تحتِ فرماندهی چیانگ کای شک – منشیِ سابقِ سون یات سن- بود، ولی عملا در اختیارِ بورودین – مشاور روسی – قرار داشت، از کانتون به شمال پیشروی کرد، شهرها را یکی پس از دیگری گرفت، و سرانجام در پکن استقرار یافت.( این شهر، که تا آن زمان پکن (یا «پکینگ»، به معنی «پایتخت شمالی») خوانده می شد، از آن پس «پیپینگ» یعنی «شمالِ آرام» نام گرفت. حکومتِ ناسیونالیستِ چین، که نمی خواست از منابعِ مالی خود در شانگهای دور شود، «پایتختِ جنوبی»، یعنی «نانکینگ»، را مرکز خود قرار داد. ) پس از این پیروزی، فاتحان دچارِ تفرقه شدند: چیانگ کای شِک، به شیوة شرقی، سَبُعانه بر نهضتِ کمونیسم تاخت و یک حکومتِ دیکتاتوریِ نظامی که بنابر مقتضیات با نیاتِ سوداگران و سرمایه داران موافقت داشت، برپا کرد.دشوار است که ملل یا افراد از مشاهدة بدبختیهای همسایگانِ خود به فکرِ سودجویی نیفتند. ژاپن، که بر اثرِ تقلید از روشهای صنعتی و سیاسی و جنگیِ غرب، موفقیتهایی سریع به دست آورده و از این رو چینیان را به انقلاب برانگیخته بود، می بایست، مطابقِ انتظارِ سون یات سن، در مقابلِ غرب، به چین دستِ دوستی و همیاری دهد. اما ژاپن، برای حلِ مشکلاتِ ناشی از ترقیاتِ سریعِ خویش، پریشانی و ناتوانیِ استادِ دیرینِ خود را فرصتی مناسب دانست. افزایشِ قدرتِ دفاعیِ ژاپن برای مقابله با تجاوزاتِ احتمالی، مستلزمِ افزونیِ جمعیت بود؛ افزونیِ جمعیت، توسعة صنایع و بازرگانی را ایجاب می کرد؛ این منظور نیز بدونِ داشتنِ وارداتِ آهن و زغال سنگ و موادِ دیگری که در ژاپن کمیاب بود میسر نمی نمود. از این گذشته، توسعة سودبخشِ تجارت، هنگامی محقق می شد که این کشور در بازارِ چین، یعنی در تنها بازارِ بزرگی که از استعمارِ جهانیِ اروپا نسبتاً آزاد مانده بود، حِصِة بزرگی به دست آورد. چین در کنارِ ژاپن قرار داشت و از لحاظِ آهن و زغال سنگ غنی بود و بزرگترین بازارِ بالقوة عالم به شمار می آمد. در آن حال که لاشخورانِ امپریالیست در میدانهای جنگِ فرانسه؛ حلقومِ یکدیگر را می دریدند، کدام ملتی می توانست، بر سرِ دوراهیِ بازگشت به دورة کشاورزی و زبونی یا پیشرفت به سوی امپریالیسمِ صنعتی و جهانگشایی، از وسوسة ربودنِ غنایمِ چینِ سرنگون چشم پوشد؟پس، ژاپن، اندک زمانی پس از درگرفتنِ جنگِ جهانی اول، به آلمان اعلانِ جنگ داد، و به کیائوچو، که شانزده سال از طرفِ چین به آلمان به اجاره داده شده بود، تاخت. سپس حکومتِ "یوان شی کای" را با «مطالباتِ بیست و یک گانة» خود مواجه ساخت. اگر مطالباتِ ژاپن برآورده می شد، چین به صورتِ مستعمرة اقتصادی و سیاسیِ ژاپن در می آمد، اما اعتراضِ ایالات متحد امریکا، و نهضتِ تحریمِ کالاهای ژاپنی به رهبریِ دانشجویانِ خشمگینِ چینی، جلوی خواسته های ژاپن را گرفت. دانشجویان در خیابانها برخواریِ وطنِ خود می گریستند و دست به خودکشی می زدند، و ژاپنیان، با نیشخند، به ملامتهای اخلاقیِ اروپا، که خود مدتِ نیم قرن، چین را گزیده بود، گوش می دادند و با شکیبایی،مترصدِ فرصتِ دیگری بودند. این فرصت وقتی فرا رسید که اروپا و امریکا دچار گسیختگیِ اقتصادِ اَمپریالیستیِ خود شدند و، برایِ آب کردنِ مصنوعاتِ اضافیی که در بازارهای داخلی خریدار نداشت، به فکرِ یافتنِ بازارِ خارجی افتادند. ژاپن به منچوری حمله برد و دولتی به نامِ منچوکوئو در آنجا به وجود آورد؛ و پویی، امپراطورِ پیشینِ چین، را در ابتدا به ریاستِ جمهوری، و سپس به سلطنتِ آن دولت نوبنیاد گمارد و خود، با اتحادِ سیاسی و نفوذِ اقتصادی و تسلطِ نظامی، زمینة مناسبی برای بهره کشی از منابعِ طبیعی و کارگران و امکاناتِ بازرگانیِ منچوری فراهم آورد. دنیای اروپایی که، پس از ربودنِ همة غنایمِ موجود، خواستارِ منعِ راهزنی شده بود، با امریکا همداستان گردید و با صدای ضعیفی به این یغمای بی پرده اعتراض کرد. اما عاقبت، بنابر رسمِ مألوفِ خود، غلبه و قدرت را به عنوانِ حق پذیرفت.ژاپنیان در شانگهای تحقیرِ نهایی را برچینیان روا داشتند. اینان، که از تحریمِ کالاهای خود در چین به خشم افتاده بودند، سپاهیانِ شکست نادیدة خود را به شانگهای، غنیترین بندرِ چین، پیاده کردند و به تخریبِ ناحیة چاپی پرداختند و از حکومتِ چین خواستند که از تحریمِ کالاهای ژاپنی جلوگیرد. چینیان؛ دلیرانه از خود دفاع کردند، و ارتشِ نوزدهمِ کانتون، تقریباً به تنهایی، مدتِ دو ماه در مقابلِ نیروهای مجهزِ ژاپنی ایستادگی ورزید. پس از آن، حکومتِ نانکینگ از درِ آشتی درآمد. ژاپن قوای خود را از شانگهای فراخواند، و چین درصددِ مداوای زخمهای خود برآمد و، برای نهادنِ بنیادِ تمدنِ نیرومندِ نویی که بتواند در مقابلِ جهانی آزمند از خود محافظت و دفاع کند، مصمم شد.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 25, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۷ مرگ یک تمدن

0:00 26:40

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 26 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on October 25, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!