تاریخ تمدن قسمت ۱۱۸  آغاز نظام نو episode artwork

EPISODE · Oct 26, 2020 · 44 MIN

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۸ آغاز نظام نو

from تاریخ تمدن

آغاز نظام نومشرق زمین، به هنگامِ دگرگونیِ اروپا، تغییری نکرد؛ اما اکنون در شرق چیزی نیست که در کارِ دگرگونی نباشد. ملتِ چین، که محافظه کارترین ملتهای تاریخ است، از همة ملتها، جز روسیه، اصلاح طلب تر شده و با عزمِ راسخ برای انهدامِ رسوم و سازمانهایی که پیش از این تغییرناپذیر می نمودند به پا خاسته است. امروز، برخلاف سال 1644، ما، تنها شاهدِ زوالِ یک دودمانِ شاهی نیستیم، بلکه زاده شدنِ تمدنی را نظاره می کنیم.روستا، دیر و کم، از تحول برخوردار می شود، زیرا کُندرفتاری با نوآوری سازگار نیست: نسلِ جدیدِ چین، به شیوة نسلهای پیش، همچنان می کارد و می درود. ولی راه آهنِ یازده هزار و دویست کیلومتریِ چین، که از روستاها می گذرد، با آنکه مدتِ چند سال دستخوشِ آشفتگی بود و به وضعِ بدی افتاد و کراراً به مقاصدِ جنگی اختصاص یافت، باز دهستانهای خاوری را به شهرهای ساحلی پیوند داده است و هر روز نماهایی از بدایعِ تمدنِ غرب را به صدها هزار خانوادة کشاورز می رساند. کالاهای بیگانه- مانندِ: نفت، چراغِ نفتی، کبریت، سیگار، و حتی گندمِ امریکایی- در ولایاتِ ساحلیِ چین فراوانند، زیرا، بر اثرِ محدودیت و خرابیِ وسایلِ حمل و نقلِ کشوری، آوردنِ محصولاتِ داخلی به ولایاتِ ساحلی، بیش از وارد کردنِ فراورده های استرالیا یا امریکا هزینه دارد. بدیهی است که رشدِ اقتصادیِ هر تمدنی به وسایلِ حمل و نقل وابسته است. سی ودوهزار کیلومتر جادة خاکی ساخته شده است، و شش هزار اتوبوس مملو از مسافر، با بی نظمیِ شرقی، در آن جاده ها رفت و آمد می کنند. وقتی که ماشین، دهکده های بیشمارِ چین را به یکدیگر پیوند دهد، بزرگترین تحولِ تاریخِ چین دست خواهد داد- قحطی از میان خواهد رفت.مغرب زمین در شهرها با سرعتِ بیشتری غلبه می کند؛ مصنوعاتِ دستیِ داخلی، که با فراورده های ماشینیِ ارزان بهای بیگانه رقابت نمی توانند، راهِ زوال می پویند؛ میلیونها صنعتگرِ بیکار به دنبال کار می دوند، وکارخانه هایی که با سرمایه های داخلی در سواحلِ کشور برپا می شوند، اینان را به کامِ خود می کشند؛ دوکِ نخریسی، که هنوز در روستاها به چرخش خود ادامه می دهد، در شهرها صدایی ندارد؛ پنبه و پارچه های پنبه ا یِ خارجی، کشور را غرق کرده است و کارخانه های بافندگی نوبنیاد، چینیانِ بینوا را به بردگیِ صنعتیِ جدید سوق داده است؛ کوره های بزرگی که از حیثِ خوفناکی از کوره های غربی دست کمی ندارند، در هانکو فروزانند؛ هرگونه صناعت درخاکِ چین برپا شده است: کنسروسازی، نان پزی، سیمان سازی، داروسازی، آبجوسازی، عرق کِشی، تولیدِ برق، شیشه سازی، کفشدوزی، کاغذسازی، صابونسازی، شمع ریزی، قندسازی. در نتیجه، صنعتگرِ محلی رفته رفته به دستی از دستهای کارخانه مبدل می شود. با اینهمه، توسعة صنایعِ جدید با موانعی روبه روست: از یک طرف، در جهانی که به سببِ انقلابِ دایم؛ انتظامی ندارد، سرمایه داران در موردِ سرمایه گذاری مُرَدَدَند؛ و از طرفِ دیگر، حمل و نقل دشوار و پرهزینه است، و موادِ خامِ محلی هم کافی نیستند. از اینها گذشته، چینیان، که خانواده را از هر چیز مهمتر می دانند، هر مؤسسه و کارخانه ای را به صورتِ کانونِ خانوادگی درمی آورند و کسانِ خود را، بدونِ رعایتِ صلاحیتِ آنان، به کار می گمارند. همچنین، تجارت، با آنکه سریعتر از صنعت توسعه می یابد و یکی از عواملِ اصلیِ تحولِ چین به شمار می رود، براثر مالیاتهای داخلی و عوارضِ گمرکِ ساحلی و رشوه گیریِ عمومی، درست پیشرفت نمی کند.صنایعِ جدید، اصنافِ قدیم را از میان برده و روابطِ کارگر و کارفرما را دچارِ آشفتگی ساخته است. سابقاً اتحادیه های صنفی، با توافقِ کارگران و صاحبان کار، دستمزدها و قیمتها را تعیین می کردند، و رقابتهای محلی وجود نداشت. اما، از زمانی که وسایلِ حمل و نقل و داد و ستد افزایش یافت و کالاهای دوردست را به بازارها آوردند و در برابرِ فراورده های دستیِ محلی نهادند، اتحادیه های صنفی خود را ناگزیر دیدند که، در تعیینِ دستمزدها و قیمتها، خواستهای تولیدکنندگانِ بیگانه را مراعات کنند. از این رو، اتحادیه های صنفی تجزیه شدند، و به جایِ آنها اطاقهای بازرگانی و اتحادیه های کارگری پدید آمد، و در برابرِ یکدیگر صف آراستند. موضوعِ بحثِ اطاقهای بازرگانی، نظم و فرمانبرداری و آزادیِ اقتصادی است، ولی اتحادیه های کارگری معمولا از گرسنگی سخن می گویند و کَراراً اعتصاب برپا می دارند و مصرفِ برخی ازکالاها را تحریم می کنند. مجاهدتهای کارگران، اگر چه چندان در بهبودِ وضعِ مالیِ آنان مؤثر نیفتاده، بیگانگان را از دادنِ امتیازاتی به دولتِ چین ناچار ساخته است. در 1928، ادارة امورِ اجتماعیِ شهرداریِ شانگهای، دستمزدِ هفتگیِ متوسطِ کارگرانِ چین را برآورد کرد: مردانِ بافنده معادلِ 1,73تا 2,76 دلارِ امریکایی؛ زنانِ بافنده معادلِ 1,10تا 1,78دلار؛ مردانِ کارگر در آسیابها 1,96دلار؛ کارگرانِ سیمان سازی 1,72 دلار؛ کارگرانِ شیشه سازی 1,84 دلار؛ کارگرانِ کبریت سازی 2,11دلار؛ کارگرانِ ماهرِ کارخانه های تولیدِ برق 3,10دلار؛ کارگرانِ کارگاههای مکانیکی 3,24 دلار؛ و کارگرانِ چاپخانه ها 55،4 دلار. زیادیِ نسبیِ دستمزدِ کارگرانِ چاپخانه ها بدین سبب بود که سازمانهای بهتری داشتند و، از این بالاتر، اخراجِ آنان گران تمام می شد. اتحادیه های کارگری، که اول بار در 1919 به وجود آمدند، روز به روز افزایش یافتند، چندان که، در زمانِ فعالیتِ بورودین، خواستارِ ادارة امورِ کشور شدند. اما چیانگ کای شِک، پس از آنکه روابطِ خود را با روسیه گسیخت، با بیرحمی، اتحادیه های کارگری را در هم شکست و قوانینِ سختی علیه اتحادیه ها وضع کرد. با این وصف، تعدادِ اتحادیه ها روزافزون شد. علت نیز معلوم است: در یک نظامِ صنعتیِ نوبنیاد، که تازه به وضعِ قوانینِ کار پرداخته و هنوز آغاز اجرا نکرده است، کارگران: پناهگاهی جز اتحادیه ها ندارند. کارگرانِ شهری، که روزانه دوازده ساعت کار می کنند، میانِ مرگ و زندگی دست و پا می زنند، و اگر کارِ خود را از دست دهند، از گرسنگی به هلاکت می رسند. اینان بمراتب بیش از روستاییانِ بینوایِ قدیم، که هیچ گاه رویِ اغنیا را نمی دیدند و تیره روزیِ خود را سرنوشتِ طبیعی و جاویدانِ بشر می شمردند و می پذیرفتند، تیره روز بودند.اگر تحولِ سیاسیِ چینِ خاوری با این شدت و شتاب صورت نمی گرفت، شاید برخی از این نکبتها پیش نمی آمد. دیوانسالارانِ اشرافیِ چین، با آنکه از رمق افتاده و منحط شده بودند، توانِ آن داشتند که چندگاهی از تُرکتازیِ نیروهایِ صنعتیِ جدید؛ جلوگیرند. اگرچنان می شد، چین رفته رفته برای قبولِ صناعتِ جدید آمادگی می یافت و ناگهان به پریشانی و بردگی نمی افتاد. در آن صورت، بر اثرِ توسعة تدریجیِ صنعت، طبقة جدیدی به وجود می آمد و با آرامش پیش می رفت و زِمامِ قدرتِ سیاسی را به دست می گرفت، بدان سان که در انگلیس صاحبانِ صنایع بتدریج بر جای اشرافِ زمیندار نشستند. ولی حکومتِ جدید، که فاقدِ ارتش و رهبرانِ آزموده و پولِ کافی بود، نمی توانست زمینة چنین تحولی را هموار سازد، و کوئومین تانگ، یا حزبِ مردم، که برای آزاد کردنِ ملت تأسیس شده بود، دریافت که باید کنار ایستد و ناظرِ تسلطِ سرمایه های داخلی و خارجی بر ملت باشد. این حزب، با آنکه در بطنِ دموکراسی پرورده شده و با خونِ کمونیسم تعمید یافته بود، آلتِ دستِ بانکدارانِ شانگهای گردید، دموکراسی را به دیکتاتوری فروخت، و کمر به نابودیِ اتحادیه های کارگری بست.( تنها در 1927 چندین هزار کارگر به جرمِ بستگی به اتحادیه های کارگری اعدام شدند.) حزب: وابستة ارتش است، ارتش: وابستة پول است، و پول: وابستة وامگیری است. تا زمانی که ارتش قادر به فتحِ تمامِ چین نباشد، حکومت نمی تواند مالیات بگیرد، و تا زمانی که حکومت نتواند مالیات بگیرد، اقتدار از آنِ کسانی است که به حکومت پول می رسانند. با اینهمه، حزب کارهای زیادی صورت داده است: تسلطِ حکومتِ چین را بارِ دیگر بر صادرات و واردات استوار کرده و، تا جایی که سرمایه داریِ بین المللی اجازه می دهد، صنایع را به زیرِ نظارتِ حکومت آورده است؛ همچنین به تأسیس و تجهیزِ ارتشی پرداخته است که شاید روزگاری بر ضدِ بیگانه- و نه خودِ چینیان- به کار رود؛ بالاخره، حیطة اقتدارِ خود را توسعه داده و از دامنة راهزنی، که موجبِ خفقانِ حیاتِ اقتصادیِ چین بود، کاسته است. براستی، بر پاداشتنِ انقلاب کار یک روز است و استوار ساختنِ دولت کار یک نسل. تفرقة چین حاکی و ناشی از تَشَتُتی است که در روحِ چینیان ریشه دوانیده است. اکنون نفرت از بیگانه نیرومندترین عاطفة چینیان است- در همان حال که تقلید از بیگانه محورِ کارهای آنان است! چینیان می دانند که غرب در خورِ تقلید نیست، ولی روحِ زمان و مقتضیاتِ روزگار، آنان را در پیِ غرب می کشاند: در عصرِ حاضر، هر ملتی باید یا صنعتی شود یا به یوغِ دیگران گردن نهد. بدین سبب است که، در شهرهای خاوریِ چین، مردم از مزارع به کارخانه ها می شتابند؛ به جایِ رَداهای بلند، شلوار می پوشند؛ درعوضِ آهنگهای سادة کهنسال خود، به سمفونیهای ساکسیفونِ غربی گوش فرا می دهند؛ ذوقِ لطیفِ خود را در موردِ لباس و ساز و برگِ خانه و آثارِ هنری لگدمال می کنند؛ بر دیوارِ خانه های خود تصاویرِ اروپایی می آویزند؛ و بناهای دولتی را مطابقِ ناپسندترین سبکهای امریکایی می سازند. زنانِ چینی دیگر دست به کوچک کردنِ پاهای خود نمی زنند، بلکه می کوشند که، به شیوة مغرب زمین، پاها را باریک نشان دهند.(بعضی از زنانِ چینی کفشهایی بزرگتر از پاهای خود می پوشند تا کوچکی و فشردگیِ پاهای خود را از دیگران بپوشانند!) فیلسوفانِ چینی: فلسفه عقلیِ مأنوس و منظمِ کنفوسیوس را ترک می گویند و، باشوری که در رنسانسِ اروپا دیده شد، به خردگراییِ ستیزه جویانة مسکو و لندن و برلین و پاریس و نیویورک می پردازند.تضعیفِ آیینِ کهن، دو نوع تحول به بار آورده است: از طرفی کنفوسیوس، یعنی ارسطوی چین، را سرنگون ساخت، چنانکه اروپا در عصرِ رنسانس، ارسطوی یونانی را دفع کرد؛ از طرفِ دیگر خدایانِ قومی را از اعتبار انداخت، چنانکه اروپا در عصِر روشنگری چنان کرد. دولتِ انقلابی جدید؛ چندگاهی با بوداییان و سازمانهای رُهبانی درافتاد، زیرا انقلابیانِ چینی، مانندِ انقلابیانِ فرانسوی، آزاداندیش بودند و بی پرده با دین عداوت می ورزیدند و تنها عقل را درخورِ پرستش می دانستند. کنفوسیوس نسبت به معتقداتِ دینیِ مردم سختگیری نمی کرد، زیرا گمان می برد که تا فقر باشد، خدایان هم خواهند بود. اما انقلاب، که رفعِ فقر را میسر می پنداشت، خود را نیازمندِ خدایان نمی دید. آیین کنفوسیوس کشاورزی و خانواده را پایه های زندگی می انگاشت، و اصولِ اخلاقیِ آن بر محورِ حفظِ نظم و آرامشِ خانه و مزرعه می گردید. انقلاب: سربه راهِ صنعت داشت و، به فراخورِ محیطِ شهری و زندگیِ فردی، اخلاقی جدید می جُست. آیینِ کنفوسیوس بدان سبب دوام آورد که وسیلة تحصیلِ قدرتِ سیاسی و مشاغلِ دولتی بود. ولی براثرِ انقلاب، دستگاهِ امتحاناتِ دولتی برچیده شد و، در مدارس، علوم، جای فلسفة اخلاقی و سیاسی را گرفت. در عصرِ انقلاب، انسان را نباید مطابقِ حوایجِ حکومت پرورانید، بلکه باید موافقِ مقتضیاتِ جامعة صنعتی قالبریزی کرد. آیینِ کنفوسیوس، آیینِ سنت پرستی بود و، چنانکه از یک دستگاهِ کهنه انتظار می رود، با آرمانهای جوانان، سازش نداشت. انقلاب، پرداختة جوانان بود و به قیدهای کُهَن پشتِ پا می زد و به این اخطارِ خردمندِ کهن- کنفوسیوس- می خندید: «کسی که سدهای دیرین را بیهوده شمارد و ویران کند، بی گمان گرفتارِ فاجعة طغیانِ آب خواهد شد.» براستی انقلابِ چین پایانِ بخشِ دینِ رسمیِ چینیان است. دیگر در «مَذبحِ آسمان» برای تی ین، معبودِ خاموشِ بی تعین، قربانی نمی کنند. نیاپرستی موردِ مخالفت نیست، اما رو به نابودی می رود و به زنان، که روزگاری برای شرکت در مراسمِ آن شایسته شمرده نمی شدند، اختصاص می یابد. با آنکه نیمی از رهبرانِ انقلاب در مدارسِ مسیحی تربیت شده اند، و چیانگ کای: شک هم به کلیسای مِتودیسم بستگی دارد، باز انقلاب به معتقداتِ لاهوتی روی خوش نشان نمی دهد و الحاد را در کتابهای درسی منعکس می کند. همچنانکه کمونیسم: دینِ جدیدِ روسیه است، ناسیونالیسم نیز دینِ جدیدِ چین است، و بر آن است که خلاءِ عاطفیِ ناشی از سقوطِ خدایان را پرکند. اما این آیین، همة مردم را خرسند نمی گرداند، و هنوز بسیاری از رنجبران برای نجات از نامرادیهای روزانه به غیبگویان می گرایند، و مردمِ روستا، برای آنکه در برابرِ بیدادِ فقر تَسَلایی بجویند، به حریمِ آرام و عارفانة زیارتگاههای کهن پناه می برند.اخلاقِ قدیم، که تا نسلِ پیش تغییرناپذیر می نمود، نفوذِ خود را در حوزة حکومت و دین و حیاتِ اقتصادی از کف داده و با سرعتی تصاعدی رو به زوال است. گذشته از صنعتِ جدید، تخریبِ خانواده، مؤثرترین عاملِ دگرگونی جامعه است. دستگاهِ خانوادگی قدیم؛ گسسته، و تکیه بر فردیت به جای آن نشسته است. انسان، فردی آزاد است و باید به تنهایی با دنیا روبه رو شود. بستگیِ فرد به خانواده، که بنیادِ نظامِ پیشینِ اجتماع بود، اِسماً به صورتِ بستگیِ فرد به دولت درآمده است؛ ولی، چون این بستگیِ جدید هنوز عملا تَحَقُق نیافته است، جامعة چینِ جدید بر هیچ مبنای اخلاقی استوار نیست. در زندگیِ فلاحتی، خانواده بسیار مؤثر است، زیرا، پیش از ظهورِ ماشین، بهره برداری از زمین وقتی به حدِ اعلا میسر می شود که خانواده به عنوانِ یک گروهِ همخونِ همکار، به ریاستِ پدر، به کار پردازد. در جامعة صنعتی، خداوندانِ صنایع، افراد (و نه خانواده ها) را به کار می گمارند و مزد می دهند و به هیچ روی به حمایتِ ضعفا در قبالِ اَقویا متعهد نیستند. کمونیسمِ طبیعیِ خانواده در دستگاهِ رقابت آمیزِ صنعت و تجارت راهی ندارد. نسلِ جوان، که همواره از اقتدارِ سالمندان در عذاب است، از خانواده دل می کند و، به میلِ خود، در شهرها؛ گمنامی را برمی گزیند و به فردیتی که از داشتنِ کارِ فردی حاصل می شود دل می بندد. احتمالا قدرتِ فوق العادة پدرانِ کهنه پرستِ خانواده ها ،انقلاب را تسریع کرده است، زیرا تندرویهایِ بهبود خواهان، همیشه واکنشِ اَعمالِ مُرتَجِعان بوده است. به این ترتیب، چین از همة ریشه های خود جدا شده است، و کسی نمی داند که آیا، در هنگامِ مُقتضی، برای نجاتِ حیاتِ فرهنگیِ خویش، ریشه های جدیدی خواهد یافت یا نه.آیین زناشوییِ کهنِ چین نیز همراه با اقتدارِ خانواده از میان می رود. هنوز اکثرِ وصلتها به خواستِ پدران و مادران صورت می گیرد، ولی روز به روز بر تعدادِ ازدواجهایی که جوانانِ شهری به ابتکارِ خود تدارک می بینند افزوده می شود. افراد نه تنها خود را در انتخاباتِ جفتِ دلخواه آزاد می شمارند، بلکه در زناشویی نیز دست به آزمایشهایی می زنند که شاید غرب را به حیرت اندازد- نیچه رفتارِ خشنِ آسیاییان را با زنان می پسندید و می گفت که اگر بخواهیم از سلطه جویی بیحسابِ زنان خلاصی جوییم، ناگزیر باید آنان را زبون و زیردست گردانیم. اما آسیای کنونی شیوة مقبولِ نیچه را رها کرده و به شیوة عمومیِ اروپا گراییده است. در چین، تعددِ زوجات راهِ زوال می پوید، زیرا زنِ امروزی با آزادیِ جنسیِ شوهر موافق نیست. طلاق شیوع ندارد، ولی راهِ آن بیش از پیش باز شده است.(انقلاب به همسران اجازه می دهد که، با توافق، از یکدیگر جدا شوند. اما، هرگاه سنِ شوهر کمتر از سی، و سنِ زن کمتر از بیست و پنج باشد، رضایتِ والدین برای طلاقِ آنان ضروری است. شوهر می تواند، بنابر سنتِ سابق، زن را به علتِ نازایی، خیانت، قصور از وظایف، پرگویی، دزدی، حسادت، یا مرضِ سخت رها کند، مگر آنکه زن مدتِ سه سال بر مرگِ والدینِ شوهر سوگواری کرده باشد، یا در دورانی که شوهر از فقر به تَمَوُل رسیده است به او وفادار مانده باشد، یا خود؛ پدر و مادر نداشته باشد. ) در دانشگاهها، پسران و دختران با هم درس می خوانند و، در شهرها، زنان و مردان آزادانه با یکدیگر معاشرت می کنند. زنان، برای خود دانشکده های حقوق و پزشکی و حتی بانک دارند، در حزبِ کوئومینِ تانگ با آزادیِ کامل به فعالیت می پردازند، و برخی از آنان به عالیترین مقاماتِ حزبی و حکومتی می رسند. چینیان از نوزادکشی روی گردانیده اند و برای جلوگیری از کثرتِ موالید، به وسایلِ جدید متوسل شده اند.(. وسایل جلوگیری از تولیدِ مثل، که در داروخانه های چین بی پرده به چشم می خورد، شاید بتواند غرب را از «خطر زرد» برهاند؟) از زمانِ انقلاب تاکنون، افزایشِ جمعیت؛ چندان زیاد نبوده است: شاید مَدِّ عظیمِ جامعة چینی می خواهد به جَزر تبدیل شود!با این وصف، هر روز پنجاه هزار نوزادِ چینی به دنیا می آیند. نسلِ نو مجبور است که، در تمامِ شئونِ زندگیِ خود، نو باشد- در پوشش، در موآرایی، در آموزش و کار، در آداب و دین و فلسفه. گیسوانِ بافته، از پسِ سر آویخته، همراه با رسومِ دلاویزِ قدیم، منسوخ شده است. نفرتهایی که انقلاب را به وجود آوردند، آتشِ تازه جویی را دامن زده اند، چندانکه "بهبودطلبان" بندرت می توانند نسبت به محافظه کاران گستاخی نورزند. شتابِ زندگیِ صنعتی، خونسردیِ این قومِ کهن را به حالتی شورمند و زنده مبدل می کند، و روحی فعال و پرجوش از پسِ چهره های سردِ آنان باز می تابد. صلحدوستی، که پس از قرنها جنگ؛ چین را فراگرفت، بر اثرِ شکست و تجزیة کشور از میانه برمی خیزد، و آموزشگاهها می کوشند که از هر کودکی سربازی بسازند. بارِ دیگر سردارِ جنگی، قهرمانِ چینیان می گردد.جهانِ آموزش و پرورش: سراسر دگرگون شده است. آموزشگاهها آثارِ کنفوسیوس را بیرون رانده و علوم را به درون خوانده اند. چون آیینِ کنفوسیوس با علم سازگار بود، برای انقلاب، طردِ آثارِ کنفوسیوس ضرورت نداشت. اما تاریخ، به رسمِ خود، همیشه منطق را منکوبِ عواطف می کند. اکنون علومِ ریاضی و مکانیک، که برای ساختنِ ماشین ضرورند، رواج کامل دارند. ماشین، ثروت و توپ و تفنگ می آفریند، و توپ و تفنگ می توانند آزادی را حفظ کنند. آموزشِ پزشکی به پیش می رود، و این پیشرفت بیشتر مرهونِ خدماتِ بنیادِ راکفِلِر است.(در سال 1932، جان راکفلرِ کِهتَر، پنج میلیون دلار برای ساختنِ دانشکدة پزشکی یونیون، که هم به روی مردان و هم به روی زنان باز است، صرف کرد. «هیئتِ پزشکیِ چین»، که اعتبارِ آن به وسیلة بنیادِ راکفلر تأمین می شود، نوزده بیمارستان و سه دانشکدة پزشکی تأسیس و اداره کرده و هزینة سالیانة زندگیِ شصت و پنج دانشجوی طب را عهده دار شده است.) با وجودِ فقرِ جامعه، دبستانها و دبیرستانها و دانشکده ها بسرعت افزایش یافته اند، و امیدِ چینِ جوان این است که بزودی هر طفلی از آموزش و پرورش آزاد برخوردار گردد و دموکراسی، پایاپایِ آموزش و پرورش، به پیش تازد.چین، همانندِ اروپا در عصرِ رنسانس، در عرصة ادب و فلسفه نیز انقلاب کرده است. همان طور که آثارِ یونانی در ایتالیای عصرِ رنسانس مؤثر افتادند، کتابهای غربی نیز در چینِ کنونی تأثیری ثمربخش نهاده اند، و همچنان که ایتالیا، در آغازِ بیداریِ خود، زبانِ لاتین را رها کرد و به زبانِ مردم عنایت نمود، چین هم به راهنماییِ "هو شی"، مُصلِحِ ادبی، لهجة معمولِ ماندارین را به صورتِ زبانِ ادبیِ «پی هو وا» درآورده است. "هو شی" تَهَوُر کرد و در 1919 تاریخِ فلسفة چین را به زبانِ سادة مردم نوشت. تهورِ او هم بی نتیجه نماند: در حدودِ پانصد نامه و مجله؛ این زبان را برگزیدند، و «پی هو وا» زبانِ رسمیِ مدارس گردید. در همین زمان، نهضتی پیدا شد تا 40,000 علایمِ خطِ چینی را، که تنها در فهمِ دانشوران می گنجید، به 1300 علامت کاهش دهد و خط آموزی را برای همگان میسر گرداند. به برکتِ این فعالیتها، زبانِ ماندارین در ایالات رواجِ فراوان می گیرد، و شاید بتوان انتظار داشت که چین، در ظرفِ یک قرن، دارای زبانی واحد شود و بارِ دیگر بر وحدتِ فرهنگی دست یابد. سادگیِ زبان و اشتیاقِ مردم باعثِ رونقِ ادب شده است. تعدادِ داستانها و اشعار و تاریخها و نمایشنامه ها، مانندِ شمارِ جمعیت، در افزونی است. روزنامه ها و مجلات، سراسرِ کشور را فراگرفته اند. کتابهای ادبیِ غربی دسته دسته به زبانِ چینی درمی آیند، و فیلمهای امریکایی که در سالونهای سینماها شفاهاً به وسیلة مترجمان ترجمه می شود چینیانِ ساده و در عینِ حال عمیق را سرگرم می سازد. از میانِ آثارِ فلسفیِ پیشین، کتابهای بِدعت آور، بازاری پررونق دارند، و فلسفة چینی، مانندِ فلسفة اروپای قرنِ شانزدهم، با شورِ فراوان بر اصولِ کهن می تازد. به همان شیوه که ایتالیا، پس از رهایی از قیدهای دینی، دنیاداریِ یونانیانِ باستان را پسندید، چینِ جدید نیز با شوقِ وافر به تعالیمِ برخی از متفکرانِ غربی، مانند جان دِیویی و "بِرتراند راسِل"، گوش فرا می دهد. پیامِ اینان، که از الاهیات آزادند و آزمایش و عمل را تنها منطقِ معتبر می دانند، کاملا موافقِ احوالِ ملتی است که می خواهد در طی یک نسل از همة مراحلِ گوناگونِ تکاملِ اروپا- عصرِ اصلاحِ دین، عصرِ رنسانس، عصرِ روشنفکری، و عصرِ انقلاب- بگذرد.(در این اواخر، بر اثرِ نفوذِ «جنبشِ حیاتِ نو»، از رواجِ شیوه های فکری و اخلاقیِ مغرب زمین کاسته شده است، چنانکه چین، و همچنین ژاپن، برای خود شروع به تهیة فیلمهای سینما کرده اند. رفته رفته، "بهبود خواهان" در برابرِ محافظه کاران، میدان را خالی می کنند: چین بر آن است که، مانندِ ژاپن، برضدِ اندیشه ها و شیوه های اروپایی و امریکایی قیام کند. ) "هو شی" ستایشِ غربیان از فضایلِ معنویِ آسیا را به مسخره می گیرد، و آوردنِ نظامِ صنعتی و برانداختنِ فقر را متضمنِ فضایلی می بیند که ارزشِ معنویِ آنها از تمامِ «دانشِ شرق» بیشتر است. کنفوسیوس را «مردی بسیار کهن» می خواند و معتقد است که اگر مذهب های فلسفیِ بدعت آورِ چین در قرنهای پنجم و چهارم و سوم ق م موردِ توجهِ بیشتر قرار گیرد، فلسفة چین اعتباری بیشتر خواهد یافت. باید گفت که "هو شی"، با وجودِ آنکه یکی از پیشروانِ «جنبشِ طغیانِ نو» است، باز، با بصیرتِ کافی، ارزشِ پیشینیان را نیز دریافته و مسئلة بزرگِ کشورِ خود را درست شناخته است:اگر قبولِ تمدنِ جدید آنچنان باشد که به جایِ آمیختن با تمدنِ قدیم، ناگهان آن را از بُن برآوَرَد و به نابودی کشاند، بی شک خُسرانی عظیم؛ نصیبِ نوعِ انسان می شود. بنابراین، می توان مسئلة واقعی را چنین طرح کرد: چگونه می توانیم تمدنِ نو را آن گونه جذب کنیم که با تمدنِ ساختة دستِ خودمان سازگار آید و به همراهِ آن دوام آورد؟از ظواهرِ احوالِ چین چنین برمی آید که کشورِ آسمانی قادر به حلِ این مشکل نخواهد بود. ویرانیِ مزارعِ بی آب یا سیلزده، نابودیِ جنگلها، سستیِ برزگرانِ نیمه جان، مرگ و میرِ فراوانِ اطفال، مشقاتِ توان فرسایِ بردگانِ کارخانه ها، کلبه های ویرانِ بیماری خیز، خانه های خراج زدة شهرها، دادو ستدِ آلوده به فساد، تسلطِ بیگانگان بر صنایع، تباهیِ حکومت، ضعف قوای دفاعی، و تفرقة شدیدِ مردم- این عوامل ما را به طرحِ این سؤال می کشاند که آیا چین بارِ دیگر به عظمت خواهد رسید و بیگانگان را در خود مستهلک خواهد کرد و حیاتِ خلاقِ خود را از سر خواهد گرفت؟ اگر از ظواهرِ جامعة چینی فراتر رویم، چین را واجدِ عواملی که برای بهبود و احیای جامعه ضرورت دارد خواهیم یافت. این سرزمینِ پهناور و پرتنوع؛ قادر است که با ذخایرِ معدنیِ خود، کشورِ صنعتیِ عظیمی گردد، شاید چین آن اندازه که "ریختوفِن" می پنداشت غنی نباشد. ولی مسلماً غنیتر از آن است که از بررسیهای مقدماتیِ کنونی برمی آید. با توسعة صنایع، معادنی که امروز در خیالِ کسی نمی گنجد کشف خواهد شد، همچنانکه یک قرن پیش کسی معادنِ کنونیِ عظیمِ امریکا را به خواب نمی دید. اکنون این ملت، پس از سه هزار سال فرا شدن و فروافتادن، پس از مرگها و رستاخیزهای مکرر، از همان نیروی مادی و معنویی که در خلاقترین اعصارِ آن دیده شده است، بارور است، در جهان، هیچ قومی نیست که چنین زنده و هوشمند باشد؛ به این آسانی با اوضاع سازش کند؛ این اندازه در مقابلِ امراض مقاومت ورزد؛ اینچنین، بعد از رنج و بلا، قوامِ اصیلِ خود را باز یابد؛ و این گونه از تاریخ، درسِ آرامش و تاب آوری و بردباری و بهبودپذیری بیاموزد. از آمیختنِ منابعِ مادی و معنوی و انسانی چنین قومی با وسایلِ فنیِ صناعتِ جدید، نتایجی که از تَصَوُر بیرون است به دست خواهد آمد- بسیار محتمل است که چین تولیدِ ثروت را به حدی که حتی امریکا هم به یاد ندارد برساند و، در پرتو آن بارِ دیگر مانندِ گذشته، در عرصة تجمل و هنرِ زیستن، رهبرِ جهان شود.چنین ملتی را، با این روحِ قوی و آن منابعِ غنی، نمی توان دیرگاهی به زورِ سِلاح یا تهاجمِ سرمایة بیگانه سرکوب کرد. پیش از آنکه قدرت چین از بین برود، هر مهاجمی سرمایه و شکیباییِ خود را از کف خواهد داد. چین، در جریانِ یک قرن، فاتحانِ خود را به خود جذب خواهد کرد، تمدنِ خود را به ایشان ارزانی خواهد داشت و همة فنونی را که امروز موقتاً «صنعتِ جدید» خوانده می شود خواهد آموخت. راهها و وسایلِ حمل و نقل به چین وحدت خواهد بخشید؛ عقلِ معاش و صرفه جویی به آن تَمَوُل خواهد داد؛ و حکومتی نیرومند، آن را از نظم و آرامش بهره مند خواهد ساخت. آشفتگی: برزخِ تحول است؛ بیسامانی سرانجام با دیکتاتوری: تصحیح و تعدیل می شود؛ موانعِ دیرینه با خشونت از میان می روند و راهِ تکامل؛ تازه گشوده می گردد؛ انقلاب، همانندِ مرگ و مِقراض، جز برای رفعِ پلیدیها و جَراحیِ زواید نیست، و فقط هنگامی فرا می رسد که چیزهای بسیار آمادة مُردن باشند. چین، پیش از این، بارها مرده است و بارها از نو زاده شده است.

Episode metadata supplied by the publisher feed · Published Oct 26, 2020

Embed this episode

NOW PLAYING

تاریخ تمدن قسمت ۱۱۸ آغاز نظام نو

0:00 44:12

No transcript for this episode yet

We transcribe on demand. Request one and we'll notify you when it's ready — usually under 10 minutes.

No similar episodes found.

Tarikh Be Revayat e Movarekh | پادکست تاریخ به روایت مورخ PersianBMS در فصل دوم این برنامه که به مناسبت دویستمین سال تولد حضرت باب به صورت نمایش رادیویی تهیه شده ماندانا دختر ایرانی، تاریخ نبیل را که از دوست بهائیش ترنم گرفته مطالعه می‌کند. دوباره نبیل زرندی خود تاریخش را روایت می‌کند. راوکست | Ravcast ravcast ما در راوکست از تاریخ میگیم، چون معتقدیم که گذشته چراغ راه آینده است و سعی داریم در کنار هم این چراغ را روشن نگهداریم Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. پادکست رخ Rokh Podcast داستان زندگی کسانی که قسمتی از تاریخ ایران و جهان را رقم زدند Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information. مدرسه زندگی فارسی Iman Fani محفلی برای پیگیری مطالعات میان‌رشته‌ای! ما محتوایی منتشر می‌کنیم که قابل پیاده کردن در کسب و کار و زندگی روزمره باشد و به زندگی معنا، عمق و زیبایی ببخشد. در این راه از ادبیات، فلسفه، روانشناسی، اقتصاد، تاریخ، پزشکی، سینما و دیگر علوم بهره می‌بریم، همه چیز را مورد پرسش قرار می‌دهیم و ارتباطها را پیدا می‌کنیم. از جمله فعالیتهای قبلی ما دوبله ویدیوهای مدرسه زندگی آلن دوباتن با ترجمه دکتر ایمان فانی و مرور ویدیوییِ کتابهای مفید بوده است. برای اطلاع از ویدیوهای جدید انتشار یافته در یوتیوب، می توانید تلگرام و اینستاگرام ما را دنبال کنید. لینک کانال انگلیسی ما (Word Vulcan

Frequently Asked Questions

How long is this episode of تاریخ تمدن?

This episode is 44 minutes long.

When was this تاریخ تمدن episode published?

This episode was published on October 26, 2020.

Can I download this تاریخ تمدن episode?

Yes. Use the download control on the episode player to save the publisher-provided media file.
URL copied to clipboard!